سلام دوستان گرامی ، خوشحالم که سه علی سه رو واسه بازدید انتخاب کردید ;) امیدوارم لحظات خوبی رو باهم داشته باشیم :)




خانه / دفتر شعر / اشعار نیمه شعبان – شعرهای تبریک عید نیمه شعبان

اشعار نیمه شعبان – شعرهای تبریک عید نیمه شعبان

اشعار بسیار زیبای تبریک نیمه شعبان

پیامک نیمه شعبان

sher-shaban

اللهم عجل الولیک الفرج
شبی را به خوابم بیا، نازنین!
دلم را پُر از بوی خورشید کن
بیا چشمه غصه‌های مرا
پُر از جوششِ شعر امید کن
بیا که جهان، زیر هر گام تو
پُر از رویش سبزه‌ها می‌شود
دلِ آسمان، پُر زِ رنگین کمان
زمین، غرق ذکر خدا می‌شود

.
line3
.
مژده ای دل که شب نیمه شعبان آمد
بر تن مرده و بی جان جهان جان آمد
بانگ تکبیر نگردرهمه عالم بر پاست
همه  گویند  مگر  جلوه  یزدان   آمد
اززمین نوربه بالا رود امشب زیرا
نور خورشید امامت همه  تابان  آمد
قائم آل محمد (عج)گل گلزار رسول
حجه بن الحسن (عج)آن مظهر ایمان آمد
.
line3
.
اللهم عجل الولیک الفرج
بی‌قرار تؤام و در دل تنگم گِله‌هاست
آه! بی‌تاب شدن عادت کم حوصله‌هاست
مثل عکس رُخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله‌هاست
بی‌تو هر لحظه مرا، بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گُسل زلزله‌هاست
آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد؟
دیدنت آرزوی روز و شب چلچله‌هاست
باز می‌پرسم از آن مسئلة دوری و عشق
و ظهور تو جواب همة مسأله‌هاست
.
line3
.
اللهم عجل الولیک الفرج
کسی می‌آید
کسی می آید از یک راه دور آهسته آهسته
شبی هم می کند زینجا عبور آهسته آهسته
غبار غربت از رخسار غمگین دور می سازد
و ما را می کند غرق سرور آهسته آهسته
دل دریایی ما را به دریا می برد روزی
به سان ماهی از جام بلور آهسته آهسته
ازین رخوت رهایی می دهد جانهای محزون را
درونها می شود پر شوق و شور آهسته آهسته
نسیم وحشت پاییز را قدری تحمل کن
بهار آید اگر باشی صبور آهسته آهسته
کسی می آید و می گیرد احساس خدایی را
ز انسانهای سرشار از غرور آهسته آهسته
فنا می گردد این تاریکی و محنت ز دنیامان
ز هر سو می دمد صدگونه نور آهسته آهسته
به سر می‌آید این دوران تلخ انتظار آخر
و ناجی می کند اینجا ظهور آهسته آهسته
ز الطاف خداوندی حضورش را تمنا کن
که او مردانه می یابد حضور آهسته آهسته
.
line3
.
اللهم عجل الولیک الفرج
صبحدم پیک مسیحا دم جانان آمد
گفت برخیز که آرام دل و جان آمد
سحر از پرده نشینان حریم خلوت
نغمه برخاست که شاهنشه خوبان آمد
عاشقان را رسد این طرفه بشارت زسروش
که سحرگاه شب نیمه شعبان آمد
مى ‏کند مرغ سحر زمزم بر شاخ گل
که ز نرگس ثمرى پاک بدوران آمد
وارث تاج نبى اوست که با دعوت حق
بهر افراشتن پرچم قرآن آمد
شهسواریست که با صولت و بازوى على
از پى کشتن کفار به میدان آمد
مظهر صلح حسن اوست که با حلم حسن
پى آرامش دلهاى پریشان آمد
آنکه اندر رگ او خون حسین بن علیست
پى خونخواهى سالار شهیدان آمد
در ره زهد و عبادت چو على بن حسین
سوى حق قافله راسلسله جنبان آمد
علم باقر همه در اوست که با مشعل علم
رهبر جامعه بى سر و سامان آمد
تا ز ناپاک کند مذهب صادق را پاک
مظهر راستى و پاکى و ایمان آمد
هم چو کاظم که بود قبله حاجات و مراد
دردمندان جهان را پى درمان آمد
چون رضا تا که کند از رنگ علوم
وارث افسر سلطان خراسان آمد
اوست سرچشمه تقوا و فضیلت چو جواد
منبع فیض و جوانمردى و احسان آمد
هادى وادى حق کز پى ارشاد بشر
با چراغ خرد و دانش و عرفان آمد
یادگار حسن عسگرى پاک سرشت
که جهان را کند از عدل گلستان آمد
قائم آل محمد شه اقلیم وجود
که بفرمانده ى عالم امکان آمد
طبع خاموش رسا باز چو مرغان چمن
پى تبریک چنین شاد و غزلخوان آمد
.
line3
.
صبحدم پیک مسیحا دم جانان آمد
گفت برخیز که آرام دل و جان آمد
سحر از پرده نشینان حریم خلوت
نغمه برخاست که شاهنشه خوبان آمد
عاشقان را رسد این طرفه بشارت زسروش
که سحرگاه شب نیمه شعبان آمد
مى ‏کند مرغ سحر زمزم بر شاخ گل
که ز نرگس ثمرى پاک بدوران آمد
وارث تاج نبى اوست که با دعوت حق
بهر افراشتن پرچم قرآن آمد
شهسواریست که با صولت و بازوى على
از پى کشتن کفار به میدان آمد
مظهر صلح حسن اوست که با حلم حسن
پى آرامش دلهاى پریشان آمد
آنکه اندر رگ او خون حسین بن علیست
پى خونخواهى سالار شهیدان آمد
در ره زهد و عبادت چو على بن حسین
سوى حق قافله راسلسله جنبان آمد
علم باقر همه در اوست که با مشعل علم
رهبر جامعه بى سر و سامان آمد
تا ز ناپاک کند مذهب صادق را پاک
مظهر راستى و پاکى و ایمان آمد
هم چو کاظم که بود قبله حاجات و مراد
دردمندان جهان را پى درمان آمد
چون رضا تا که کند از رنگ علوم
وارث افسر سلطان خراسان آمد
اوست سرچشمه تقوا و فضیلت چو جواد
منبع فیض و جوانمردى و احسان آمد
هادى وادى حق کز پى ارشاد بشر
با چراغ خرد و دانش و عرفان آمد
یادگار حسن عسگرى پاک سرشت
که جهان را کند از عدل گلستان آمد
قائم آل محمد شه اقلیم وجود
که بفرمانده ى عالم امکان آمد
طبع خاموش رسا باز چو مرغان چمن
پى تبریک چنین شاد و غزلخوان آمد
.
line3
.
نیمه شعبان سرود زندگی است
نیمه شعبان فرار از بردگی است
نیمه شعبان سلامی از خــــدا
بر همه افراد شهر بنــدگی است
نیمه شعبان امیــــد خستگان
مقصدی‌ بر جاده‌های‌ خستگی‌ است
نیمه شعبان چو کالائی گــران نو
بـر بـازارهـای کهنه‌گی است
نیمه شعبان چو حصنی استـوار
قلعه‌ای با سردر همبستگی است
نیمه شعبان چنــان یک سرپناه
آخرین امید در بیچـارگی است
نیمه شعبان به سـان مشعــلی
در افق‌های سیاه زندگــی است
نیمه شعبـان بـرای مسـلمـین
سـالـروز خلقت آزادگـی است
نیمه شعبان بـرای دین حــق
بیرقی بر قلّـهء دلـدادگـی است
نیمه شعبان سر آغــاز فـرج
برسپاه مسلمین آمــادگـی است
نیمــه شعبان بـه‌ سـان دشمنی
بهر بی‌دردیّ واشرف‌زادگی است
نیمه شعبان غدیر و بعثت است
جلوهء خم در کمال سادگی است
نیمه‌شعبان چو خورشیدی منیر
نوربخش عمر ظلمت دیدگی است
نیمه‌شعبان نه‌یک روزاست و بس
بلکه با تـاریخ در پیوستگی است
نیمه شعبان،خدا داند که چیست
بر ثُـرائی قدر آن در تیرگی است
.
line3
.
بهوش ای جان که جانان خواهد آمد
دگر یوسف به کنعان خواهد آمد
دگر برخیز از این خواب گرانت
که روز وصل یاران خواهد آمد
مکن اندیشه دیگر از شب سرد
که صبح شام هجران خواهد آمد
بگو دیگر برو فصل خزانی
که آن فصل گل افشان خواهد آمد
دگر ای شب پرستان فرصتی نیست
که خورشید درخشان خواهد آمد
که گردد زنده از او ملک دنیا
شکوفایی دوران خواهد آمد
خوشا بر حال دور روزگاران
دگر غیبت به پایان خواهد آمد
.
line3
.
بده ساقی می باقی به عشق خسرو خوبان
بزن مطرب نی و بربط که آمد نیمه شعبان
قدر قدرت شهی آمد، علی فطرت، مهی آمد
بده ساقی می باقی به عشق خسرو خوبان
بزن مطرب نی و بربط که آمد نیمه شعبان
قدر قدرت شهی آمد، علی فطرت، مهی آمد
چه قدرت، قدرت مطلق، چه فطرت، فطرت یزدان
تولد یافت مولودی ز امر قادر یکتا
که از نور جمال او جهان شد روضه رضوان
خطش مشکین و لب غنچه، رخش زیبا قدش فتنه
چه قامت، قامت رعنا، چه صورت، صورت رخشان
زچشم و روی نیکویش توانم اینقدر گویم
که رویش قبله‌ی دلها و چشمش چشمه‌ی حیوان
زلطف و رحمتش باشد، زبان الکن، قلم عاجز
چه لطفی، لطف بی‌منت، چه یاری،‌یاور یاران
بگو از من تو ای ساقی بآن سرو سهی بالا
توئی آقا، توئی مولا، بخلق عالم امکان
بجانم او بود، جانانکه جان عالمش قربان
بدردم او بود درمان، چه دردی، درد بی‌درمان
توئی سرور، توئی رهبر، توئی نوباوه حیدر
توئی سلطان بحر و برّ، ولی حضرت سبحان
توئی لطف و توئی جود و توئی رحم و توئی رحمت
توئی دریای بخشایش، توئی فیض و توئی احسان
توئی علم و توئی عالم، توئی حلم و توئی دانش
توئی دُرّ و توئی گوهر، توئی لؤلؤ توئی مرجان
توئی محرم، توئی همدم، توئی فخر بنی آدم
توئی یار و توئی یاور، توئی غمخوار غمخواران
تویئ شاخص، توئی شامخ، توئی شافع، توئی راکع
توئی قائم، توئی غائب، توئی پیدا، توئی پنهان
بود مهدی تو را نام و بود شهرت تو را هادی
توئی مهر و توئی ماه و توئی خورشید نور افشان
توئی عدل و توئی عادل، توئی عقل و توئی عاقل
توئی فضل و توئی فاضل، ‌توئی شاهنشه خوبان
کلام نغز و دلجویت بود شیرین و روح افزا
چرا؟ چونکه توئی ناطق، چه ناطق؟ ناطق قرآن
ز درد انتظارت جای اشک از دیده خونبارم
شتابی کن که رفت ای شه زکف دین و زدل ایمان
ترا از جان و دل چا کرد و صد عیسی، دو صد موسی
کنیز درگهت حور و فلک عبد و ملک دربان
زبان را جای گویایی نباشد بهر ژولیده
چرا؟ چونکه نباشد گفتن مدح تو شه آسان
حسن فرح بخشیان (ژولیده‌ی نیشابوری)

مطالب مرتبط را ببینید