سلام دوستان گرامی ، خوشحالم که سه علی سه رو واسه بازدید انتخاب کردید ;) امیدوارم لحظات خوبی رو باهم داشته باشیم :)




خانه / دفتر شعر / اشعار سهراب سپهری

اشعار سهراب سپهری

اشعار اینجا پرنده بود – اینجا همیشه تیه – سهراب سپهری

دو شعر خواندنی از دفتر شعر ” ما هیچ ، ما نگاه ” سهراب سپهری

اشعار سهراب سپهری

soohraab

اینجاهمیشه تیه
ظهر بود
ابتدای خدا بود
ریگزار عفیف
گوش می کرد
حرفهای اساطیری ‌آب را می شنید
آب مثل نگاهی به ابعاد ادراک
لکلک
مثل یک اتفاق سفید
بر لب برکه بود
حجم مرغوب خود را
در تماشای تجرید می شست
چشم
وارد فرصت آب می شد
طعم پاک اشارت
روز ذوق نمکزار از یاد می رفت
باغ سبز تقرب
تا کجای کویر
صورت ناب یک خواب شیرین ؟
ای شبیه
مکث زیبا
درحریم علف های
قربت
در چه سمت تماشا
هیچ خوشرنگ
سایه خواهد زد
کی
انسان
مثل آواز ایثار
در کلام فضا کشف خواهد شد؟
ای شروع لطیف
جای الفاظ مجذوب خالی
ادامه ی مطلب رو دنبال کن . . .

اشعار اکنون هبوط رنگ – ای شور ای قدیم – سهراب سپهری

دو شعر زیبا از دفتر شعر ” ما هیچ ، ما نگاه ” سهراب سپهری

اشعار سهراب سپهری

soohraab

اکنون هبوط رنگ
سال میان دو پلک را
ثانیه هایی شبیه راز تولد
بدرقه کردند
کم کم در ارتفاع خیس ملاقات
صومعه نور
ساخته می شد
حادثه از جنس ترس بود
ترس
وارد ترکیب سنگ ها می شد
حنجره ای در ضخامت خنک باد
غربت یک دوست را
زمزمه می کرد
از سر باران
تاته پاییز
تجربه های کبوترانه روان بود
باران وقتی که ایستاد
منظره اوراق بود
وسعت مرطوب
از نفس افتاد
قوس قزح در دهان حوصله ما
آب شد

ادامه ی مطلب رو دنبال کن . . .

اشعار تنهای منظره – از آب ها به بعد – سهراب سپهری

شعرهای زیبا از دفتر شعر “ما هیچ ، ما نگاه” سهراب سپهری

اشعار سهراب سپهری

soohraab

از آب ها به بعد
روزی که دانش لب آب زندگی می کرد
انسان در تنبلی لطیف یک مرتع
با فلسفه های لاجوردی خوش بود
در سمت پرنده فکر می کرد
با نبض درخت او می زد
مغلوب شرایط شقایق بود
مفهوم درشت شط در قعر کلام او تلاطم داشت
انسان در متن عناصر می خوابید
نزدیک طلوع ترس بیدار می شد
اما گاهی آواز غریب رشد در مفصل ترد لذت می پیچید
زانوی عروج خاکی می شد
آن وقت انگشت تکامل
در هندسه دقیق اندوه تنها می ماند

ادامه ی مطلب رو دنبال کن . . .

شعر بی پاسخ و باغی در صدا از سهراب سپهری

دو شعر زیبا از دفتر شعر زندگی خوابها اثر سهراب سپهری

ورود آرشیو اشعار سهراب سپهری

سهراب سپهری

بی پاسخ

درتاریکی بی آغاز و پایان
دری در روشنی انتظارم رویید
خودم رادر پس در تنها نهادم
و به درون نهادم
اتاقی بی روزن تهی نگاهم را پر کرد
سایه ای در من فرود آمد
و همه شباهتم را در ناشناسی خود گم کرد
پس من کجا بودم ؟
شاید زندگی ام در جای گمشده ای نوسان داشت
و من انعکاسی بودم
که بی خودانه همه خلوت ها را به هم می زد
و در پایان همه رویاها درسایه بهتی فرو می رفت
من در پس در تنها مانده

ادامه ی مطلب رو دنبال کن . . .

شعر کامل صدای پای آب از سهراب سپهری

شعر صدای پای آب از سهراب سپهری

ورود به آرشیو دفتر شعر

صدای پای آب،
نثار شبهای خاموش مادرم!

اهل کاشانم.
روزگارم بد نیست‌.

تکه نانی دارم ، خرده هوشی، سر سوزن ذوقی.
مادری دارم ، بهتر از برگ درخت‌.
دوستانی ، بهتر از آب روان‌.

و خدایی که در این نزدیکی است‌:
لای این شب بوها، پای آن کاج بلند.
روی آگاهی آب‌، روی قانون گیاه‌.
.

مشاهده متن کامل شعر صدای پای آب در ادامه مطلب…

ادامه ی مطلب رو دنبال کن . . .