سلام دوستان گرامی ، خوشحالم که سه علی سه رو واسه بازدید انتخاب کردید ;) امیدوارم لحظات خوبی رو باهم داشته باشیم :)




حرف های حساب (۱۹)

حرفِ دل ، حرفِ حساب (۱۹)

harf (1)

هر آنچه که از جان و دل آید لاجرم بر دل نشیند؛ یک جمله و سخن تاثیر گذار و شنیدنی لزومی ندارد که حتما توسط یک نویسنده، فیلسوف، دانشمند یا انسان مشهور و شناخته شده ای گفته شود، گاهی جملاتی ساده و خودمانی که گوینده و نویسنده ی آن ها در حریم کوچک و دوست داشتنی خود و اکانت توئیترش می‌نویسد و فرد مشهوری هم نیست، ولی جمله اش خیلی تاثیر گذار تر از هزاران جمله ای است که هر روز و شب در شبکه های اجتماعی و سایت ها و مسنجر ها جلوی چشم خود می‌بینیم و سعی می‌کنیم از آنها بهره ببریم. این جمله ها و توئیت ها همگی حرف دل هستند، حرف دل کسانی که چون هم سطح افراد جامعه و غرق در آن هستند و نگاهی عمیق به آن دارند، خیلی ملموس تر و به تبع آن تاثیر گذار تر است.

این جملات کپی و فیک نیستند و نویسنده ی همه ی آن ها مشخص است. حالا یا با نام واقعی خودش یا با نام مستعاری که برای خود انتخاب کرده و با آن در شبکه های اجتماعی و بدون دغدغه ی دیده شدن قلم می‌زند. ما سعی داریم این دل نوشته ها را با عنوان “حرف های حساب” در خدمت شما قرار دهیم شاید با این کار هم اثر پذیری این جملات فراتر از مخاطبان محدود آن ها بشود و همچنین شاید یک روزی، یک جایی، یکی از این جملات به درد یک نفر بخورد و حتی مسیر زندگی اش را تغییر بدهد. امیدواریم.

ادامه ی مطلب رو دنبال کن …

تست هوش – سیب ها در اندازه های مختلف

اندازه های مختلف ِ سیب

تست هوش

apple

تعدادی سیب در اندازه های مختلف داریم. بدون توجه به رنگ سیب ها، آیا می توانید مشخص کنید چند سایز مختلف سیب در اختیار داریم؟

پاسخ و حدسیات خود را در قسمت نظرات ارسال کنید :)
ادامه ی مطلب رو دنبال کن …

سری جدید مینی شعرهای خوشگل

جدیدترین سری مینی شعرهای عاشقانه و بسیار زیبا

مینی شعر

new-sher (1)

سلام دوستای خوبم :idea:

اینبار با سری جدید عکس نوشته های زیبا در خدمتتون هستیم :)

برای مشاهده آرشیو مینی شعر، اینجا رو بزنید ;)

ادامه ی مطلب رو دنبال کن …

دکلمه شعر “زیبا” با صدای خسرو شکیبایی

دکلمه ی شنیدنی و عاشقانه “زیبا” با صدای خسرو شکیبایی

دکلمه

zibaa

محمدرضا عبدالملکیان ماجرای دکلمه ی اشعارش توسط خسرو شکیبایی را چنین نقل می کند:
« پائیز بود، پائیز ۷۴، آن اتاقک کوچک ۲-۳ متری در پاگرد طبقه ی دوم خانه ی واقع در خیابان ۱۴ امیرآباد، دکتر بود، خسرو بود و من بودم، شب های بیداری تا آن سوی نیمه شب، تا یکی دو گام مانده به سپیده دمان و شاید تا خود سپیده دمان. حدود ۲ ماه و چند شب در هفته.
«مهربانی» باید متولد می شد. مرهمی بر زخم سال های جنگ و پس از جنگ. فکر اولیه از دکتر بود. دکتر دارینوش، انتخاب هم کرده بود، هم مرا ، هم خسرو را و متقاعد کرده بود هردو را.
شعرها را وسط گذاشته بودم، هرچه داشتم. دو هفته ای طول کشید. دکتر انتخاب کرده بود، همه ی انتخاب ها پسند من هم بود، جز یک شعر، که سال ها پیش سروده بودم و اینک به سبب مجموعه شرایط از هوایش فاصله گرفته بودم، نمی خواستم. اما دکتر اصرار داشت، این اصرار و انکار، به داوری خسرو رسید، در یکی از همان شب ها، در همان اتاقک پاگرد خانه ی خیابان ۱۴ امیر آباد، خسرو سر در سکوت، برای خودش خواند. سپس سر برداشت، با همان لبخند دلنشین، نگاهی به دکتر و نگاهی به من، این بار با صدای بلند خواند:
ادامه ی مطلب رو دنبال کن …