سلام دوستان گرامی ، خوشحالم که سه علی سه رو واسه بازدید انتخاب کردید ;) امیدوارم لحظات خوبی رو باهم داشته باشیم :)




خانه / داستان کوتاه / داستان پندآموز / مطلب کاربردی در مورد تمرین مکث و صبوری

مطلب کاربردی در مورد تمرین مکث و صبوری

مطلب و داستان کاربردی درباره تمرین مکث

مطالب کاربردی

max

“تکنیک مکث سه ثانیه”
مثلا تشنه اید و لیوان آبی هم در دست دارید، قبل از آنکه آب را بنوشید سه ثانیه مکث کنید.
یا کسی از شما سؤالی میپرسد، سریعا جواب ندهید، سه ثانیه مکث کرده، سپس جواب دهید.
خیلی خیلی گرسنه اید، قبل از به دهان گذاشتن هر لقمه غذا، سه ثانیه مکث کنید.
یا در ماشین نشسته اید و خیلی هم عجله دارید، قبل از روشن کردن ماشین، بر روی صندلی ماشین به آرامی، سه ثانیه مکث کنید بعد ماشینتان را روشن کنید.
این مکث های سه ثانیه باعث افزایش قدرت و صبر شما شده و در نتیجه باعث ماندگاری و افزون شدن انرژی مثبت شما میشود.
در این کار ممارست بخرج دهید تا اینکه ملکه ذهن شما شده و در حافظه تان ثبت گردد.
مهم ترین فایده مکث سه ثانیه جلوگیری از بروز خشم و عصبانیت می باشد و به شما ترمزی میدهد که خودتان را کنترل کنید.

.
.
تو لیست خرید برای همسرم نوشته بودم: یک و نیم کیلو سبزی خوردن.
همسرم آمد، بدو بدو خریدها را گذاشت خانه و رفت که به کارش برسد. وسایل را که باز میکردم سبزی ها را دیدم، یک و نیم کیلو نبود، از این بسته های کوچک آماده سوپری بود که مهمانی من را جواب نمی داد. حسابی جا خوردم! چرا اینطوری گرفته خب؟! بعد با خودم حرف زدم که بی خیال کمتر میگذارم سر سفره. سلفون رویش را که باز کردم بوی سبزی پلاسیده آمد. بعله. تره ها پلاسیده بود و آب زردش از سوراخ سلفون نایلون خرید را هم خیس کرده بود.
در بهت و عصبانیت ماندم از دست همسری که همه خریدهایش اینطوری است. به جای یک و نیم کیلو میرود سبزی سوپری میخرد و بوی پلاسیدگی اش را که نمی فهمد، از شکل سبزی ها هم متوجه نمی شود!
یک لحظه خواستم همان جا گوشی تلفن را بردارم زنگ بزنم به همسر که حالا وسط این کارها من از کجا بروم سبزی خوردن بخرم؟ و یک دعوای بزرگ راه بیاندازم، بعد بی خیال شدم.
توی ذهنم کمی جیغ و داد کردم و بعد همان طور که با خودم همه نمونه های خریدهای مشابه این را مرور میکردم ، فکر کردم: شب که آمد یک تذکر درست و حسابی میدهم. بعد به خودم گفتم: خوب شد زنگ نزدی! شب که آمد هم نرم تر صحبت کن.
رفتم سراغ بقیه کارها و نیم ساعت بعد به این نتیجه رسیدم که اصلا اتفاق مهمی نیفتاده ارزش ندارد همسرم را به خاطرش سرزنش کنم. ارزش ندارد غرغر کنم. ارزش ندارد درباره اش صحبت کنم حالا! مگر چه شده؟! یک خرید اشتباهی. همین.
دم غروب، همین منی که میخواست گوشی تلفن را بردارد و آسمان و زمین را به هم بریزد که چرا سبزی پلاسیده خریدی؟؟؟ آرام گفتم : راستی ها سبزی هاش پلاسیده بود. یادمون باشه از این به بعد خواستیم سبزی سوپری بخریم فقط تاریخ اون روز باشه. تمام.
همسرم هم در ادامه گفت: آره عزیزم میخواستم از سبزی فروشی بخرم، بعد گفتم تو امروز خیلی کار داری و خسته ﻣﻴﺸﻲ، دیگه نخواد سبزی هم پاک کنی.
آن شب سر سفره سبزی خوردن نگذاشتم و هیچ اتفاق عجیب و غریبی هم نیفتاد.
مکث را تمرین کردم و ﺑﻪ همسرم عاشقانه تر نگاه میکردم و فهمیدم اگر اون موقع زنگ میزدم امکان داشت روز قشنگم تبدیل بشه به یک هفته قهر.
ربطی نداره متاهلی یا مجرد…
مکث را تمرین کن.
.
Tnx To 20tayi

مطالب مرتبط را ببینید