سلام دوستان گرامی ، خوشحالم که سه علی سه رو واسه بازدید انتخاب کردید ;) امیدوارم لحظات خوبی رو باهم داشته باشیم :)




خانه / مطالب گوناگون / کاریکلماتورهای جدید تلخ و شیرین

کاریکلماتورهای جدید تلخ و شیرین

سری جدید کاریکلماتورهای جذاب تلخ و شیرین

کاریکلماتور

kalamator

نان حلال سر هیچ سفره ای بیات نمی شود !
.
.
.
اگر خودم هم مانند ساعتم جلو رفته بودم حالا به همه جا رسیده بودم.
.
.
.
بعضی ها صدایشان ضعیف است و بعضی ها گوش هایشان کثیف …!
.
.
.
وقتی نوشته هایم به پایان رسید ، قلم از فرط خستگی به خواب رفت.
.
.
.
کلاغ می خواست پرواز هواپیما را یاد بگیرد ، دچار نقص فنی شد …!
.


.
.
با چوب درختی که برف کمرش را شکسته بود پارو ساختم
.
.
.
برای پولدارها زندگی «جاری» است و برای بی پول ها «زن بابا» !
.
.
.
لب هایم آلزایمر گرفته و لبخند را فراموش کرده است !
.
.
.
از تشنگی ام ، لیوانی هم به تو می دهم !
.
.
.
حوصله که سر برود ، اجاق زندگی خاموش میشود !
.
.
.
بعضی از نگاه ها ، صدای قشنگی دارند.
.
.
.
اگر حرف مفت را می خریدند ، الان میلیاردر بودم !
.
.
.
راننده تاکسی اسکناس روگرفت وبهم گفت:
یک نفری؟مکث کردم وگفتم:خیلی وقته!
.
.
.
برای اینکه کفشهایش را برق بیاندازد ، بندهای آن را در پریز فرو میکرد !
.
.
.
موجود بدبین با خورشید آدم برفی می سازد
.
.
.
در زمستان وقتی تصویر درخت در آب افتاد
آنقدر ماهی گلرنگ روی شاخه هایش نشست
که مثل درخت بهاری غرق شکوفه شد.
.
.
.
بمیرید ، تا در مصرف زندگی صرفه جویی کنید.
.
.
.
تصمیم داشت با چند گل به خواستگاری دختر داور فوتبال برود.
.
.
.
نقطه ، پایانی است بر تمامی مفاهیم زیبای یک جمله.
.
.
.
عاشق سکوتی هستم که از فریاد تقاضای پناهندگی میکند.
.
.
.
گل نیلوفر به علت علاقه زیادش به کاکتوس
خودش را دور سیم خاردار پیچاند.
.
.
.
در خوش نویسی ایرانی ،
خط فقر بیش از خطوط زیبای دیگر دلبری می کند.
.
.
.
عاشق پرنده ای هستم که آزادیش را با آب و دانه معاوضه نمی کند.
.
.
.
گریه تمام شادی چشمانم را ربود.
.
.
.
عمر هزار پا، کفاف بستن بند کفشهایش را نمیدهد.
.
.
.
کنسرو ماهی ، همان گردهمایی ماهی هاست.
.
.
.
وقتی از کارخانه بازنشسته شد، در کار خانه با همسرش شریک شد.
.
.
.
پرنده ی محبوس تا پرواز ، بیش از یک قفس فاصله نداشت.
.
.
.
با عشق زمان فراموش می‌شود، شاید با زمان هم عشق فراموش شود!
.
.
.
برای آنکه حرف های سنگین بزند ، همیشه با ترازو آنها را وزن می کند.
.
.
.
خجالت می‌کشید در انظار ظاهر شود چون دل و دماغ نداشت.
.
.
.
این من نیستم که قانون را ندیده می گیرم ،
بلکه این قانون است که مرا نادیده می انگارد.

مطالب مرتبط را ببینید