سلام دوستان گرامی ، خوشحالم که سه علی سه رو واسه بازدید انتخاب کردید ;) امیدوارم لحظات خوبی رو باهم داشته باشیم :)




خانه / پیامک خسته / دل نوشته های جدید خسته – پیام کوتاه نا امیدی و دل بریدن

دل نوشته های جدید خسته – پیام کوتاه نا امیدی و دل بریدن

اس ام اس ها و دل نوشته های جدید خسته ( سری چهارم )

ورود به آرشیو پیامک خسته

خسته

سلام به دوست داشتی های سه علی سه :x

امروز بعد از حدود هفت ماه سری جدید اس ام اس های خسته منتشر شدن ;)

امیدوارم خــســــ ــــتـــــ ــــــه نباشیــــد :)

شب هایم بروز شده اند
دردهایم آنلاین . . .
به مغزم کلیک که می کنم
بالا نمی آید !
.
.
.
می خواهم نباشم
کاش سرم را بردارم و برای یک هفته
در گنجه ای بگذارم
و قفل کنم!
در تاریکی یک گنجه خالی
و روی شانه هایم،
در جای خالی سرم
چناری بکارم
و برای یک هفته،
در سایه اش آرام بگیرم…!
.
.
.
ﮔـﺎﻫـی ﺍﻳـﻨـﮑـﻪ ﺻـﺒـﺢ ﻫـﺎ …
ﺩﻟـﺖ ﻧـﻤـﻲ ﺧـﻮﺍﺩ ﺑـﻴـﺪﺍﺭ ﺑـﺸـﻲ ..
ﻫـﻤـﻴـﺸـﻪ ﻧـﺸـﻮﻧـﻪ ی ﺗـﻨـﺒـﻠـی ﻧـﻴـﺴـﺖ !
خسته ﺍی ﺍﺯ ﺯﻧـﺪﮔـی …!
ﻧـﻤـی ﺧـﻮﺍی ﻗـﺒـﻮﻝ ﮐـﻨـی ﮐـﻪ ﻳـﮏ ﺭﻭﺯِ ﺩﻳـﮕـﻪ
ﺷـﺮﻭﻉ ﺷـﺪﻩ …
.
.
.
در زندگی من اتفاقهایی همیشه می افتند حتی وقتی دستشان را میگیرم
دلت برای من نسوزد ؛
من عادت کرده ام که همیشه دستی چوب لای چرخ آرزوهایم بگذارد . . .
.
.
.
دل استــ دیگر خسته میشود …
بی حوصله میشــود …
از روزگار از آدمـــــــها از خــودشـــــ
از این قابــها , از اثباتــ , از تـــــوضیــح
از کلماتــــی که رابـــطه ها را به گند میکشـــد
.
.
.
آخرین بار ڪه من از تهِ دل خندیدم
علتش پـول نبود
انعڪاسِ جُوڪ هر روز نبود
علتش، چهره‌یِ ژولیده‌یِ یڪ دلقڪ,
یا زمین خوردن یڪ ڪور نبود …
من بهِ « من » خندیدم !
ڪه چو یڪ دلقڪ ِگیج
نقش یڪ خنده به صورت دارم و دلم میـــگرید …!
.


.
.
نمیدانم چه کسی دست اتفاق های خوب زندگی ام را گرفته است ،
که دیگر نمی افتد . . !
.
.
.
این روزها ، تلخم
دست برداشته‌ام از توجهِ بی‌ وقفه به حضور آدم ها
پرهیز می‌‌کنم از ثبتِ
وجود‌هایی‌ که ماندگاری ندارند…
این روزها ، تلخ تر از همیشه
از همه ی آدم‌ها بریده ام !
.
.
.
گذاشتــم به دارم بکشنــد . . .
بــی گنــاه بـــودم اما ،
حوصلـــه اثبـــاتش را نـــداشتم . . !
.
.
.
لعنت به این روزها !
این روزها که اسم دارند ، شماره دارند ، تعطیلی دارند ،
هفته و ماه و سال دارند ،
اما افسوس که روح ندارند …
.
.
.
ــــخــستــہ امـ …
از صبورے خــستـــہ ام …
از فــَریــــادهایے که در گـــلویـــم خفـہ مانـد …
از اشـــــــک هایــی که قـاه قـاه خنــــده شـב …
و از حــــرف هایے که زنـــده بہ گـــور گــَشت در گــورستاטּِ دلـــــم
آســــاטּ نیست در پــَس خـــنـده هاے مصــنوعے گریــہ هاے دلت را ،
در بــی پنـــاهیت در پشت هـــــزاراטּ دروغ پنهـــاטּ کنے …
ایــــטּ روزهــا معنے را از زنـدگـــے حذف کــرבه امـ …
برایـــم فرق نمــےکــُنـد روزهایـــم را چگونــہ قربانـے کنمـ
.
.
.
کاش زندگی من هم مثل دوست داشتنهای تو کوتاه بود . . .
.
.
.
وقتی نمیدونی تو دلت چی میگذره !
وقتی نمیدونی از این دنیای لعنتی چی میخوای!
وقتی قبل از اینکه چیزی رو بخوای اون چیز نابود میشه !
وقتی همهــــــــــــــــــــ باهات قهرند!
وقتی نفـــــــــــــــــــــــــــــــرین شده ای !
چه دلیلی داره که آرزوییــــــــــــــــــــــــ داشته باشی؟
چه دلیلی داره چیزی رو دوستــــــــــــــ داشته باشی ؟
چه دلیلی داره به زندگیــــــــــــــــ ادامه بدی؟
.
.
.
سخت است اتفاقی را انتظار بکشی که خودت هم بدانی در راه نیست !
.
.
.
خوابهایم گاهی زیباتر از زندگیم می شوند
کاش گاهی برای همیشه خواب می ماندم  . . .
.
.
.
خسته اونــے نیســتــ ڪہ خـوابــیــده ‬
اونـــیـــه ڪہ نـمـیـتـونـه بـخــوابــه . . .!
.
.
.
زنـدگــی انـگــار
تـمــام ِ صـبــرش را بـخـشـیـده اسـت بـه مـن !!
هـرچــه مـن صـبــوری میکـنـم او بــا بـی صـبـری ِ تـمــام
هـول میزنــد
بـــرای ضـربــه بـعــد … !
کـمـی خـسـتــگـی در کــن ، لـعـنـتـــی …
خـیــالـت راحـت !!….
خـسـتـگــی ِ مــن
بـه ایـن زودی هــا دَر نـمـی شـود …
.
.
.
دیگر حوصله ای نمانده است!
راستی ، مگر حوصله هم جزء آن چیزهایی بود
که تو آورده بودی که موقع رفتنت همه اش را بردی ؟!
.
.
.
کتاب سرنوشت برای هر کسی چیزی نوشت
نوبت به ما که رسید قلم افتاد…
دیگر هیچ ننوشت خط تیره گذاشت و گفت: تو باش اسیر سرنوشت…
.
.
.
کم سرمایه ای نیست؛
داشتن آدمهایی که حالت رابپرسند!
ولی…
از آن بهتر داشتن آدمهاییست،
که وقتی حالت را میپرسند؛
بتوانی بگویی:
خوب نیستم…!
.
.
.
به آیینه نگاه میکنم …
لبخند میزنم …
لبخند نمیزند …
.
.
.
خدا را چه دیدی شاید دوام آوردم !
هر تمام شدنی که مرگ نیست !؟
گاهی میتوان کنارِ یک پنجره سیگار به دست و منتظر “پوسید” …
.
.
.
گاهی خوب است آدم بداند وقتش رسیده “دست بکشد” و “رها کند”
و قبول کند که جنگیدن بس است …
گاهی باید بگذاری سرنوشت بیاید ،
روزگار خودی نشان بدهد و همه چی دست به دست هم دهد
تا اوضاع رقم بخورد و تو ساکت و سرد تنها ورق بخوری . . .
.
.
.
دیگر هیچ چیز “شیرین” نیست
جز خوردن یک قهوه “تلخ” با تــــو . . .
.
.
.
چند وقتیست همه دلگیرند از من…
دلیل میخواهند
مدرک میخواهند برای غمگین بودنم
برای ناامید بودنم
برای تلخ شدنم
نگران نباشید من نه غمگینم
نه ناامید نه تلخ
فقط مدتیست به دنبالشان میگردم
مدتیست گم شده اند
صبرم، تحملم، امید هایم، انگیزه ام…
نمیدانم کدام صفحه ی قصه ی سر گذشتم را جا گذاشتمشان !

.

دپرس

مطالب مرتبط را ببینید