ســه عـلـی ســه

ساعت CK طرح لارنس

پيشنهاد ميكنيم اگر به فكر هديه ای منحصر به فرد و خاص ميگرديد به جستجوی خود پايان دهيد و ساعت ck طرح لارنس را برگزينيد و برق طلايی غافلگيری را در چشمان عشق خود ببينيد. ساعت ck طرح لارنس قابليت ست كردن با انواع البسه را دارا بوده و مناسب برای استفاده در مهمانی ها و مجالس است.
قیمت: 29800 تومان
توضیحات بیشتر
خرید پستی

بند کفش نورانـی نئـون

مناسب برای جشن ها و میهمانی ها، ورزش و پیاده روی شبانه ، مناسب بستن روی انواع کفشهای ورزشی و اسپرت،پوتین و کفشهای اسکیت ،قابلیت سه مدل نوردهی متفاوت؛تماما روشن،چشمک زن یک حالته و دو حالته ،بسیار زیبـا و چـشـم نواز ، ساخته شده از پلاستیک فوق العاده شفاف ،ضدآب و قابل شستـشو
قیمت: 14800 تومان
توضیحات بیشتر
خرید پستی
تبلیغات


دنبال کنید





موضوعات
آمار سایت
  • تعداد مطالب : 1637
  • تعداد نظرات : 119673
  • بازدید امروز : 30824
  • بازدید دیروز : 40499
  • کل بازدیدها : 49181595
  • افراد آنلاین : 95 نفر

اعترافات من

با سلام خدمت دوستان عزیزم

بعد از خوندن اعترافای شما با خودم گفتم چرا من اعتراف نکنم !

این شد که اعترافامو نوشتمو گذاشتم اینجا . . .

صفحه ی اعترافات شما

اعتراف میکنم کلاس دوم ابتدایی که بودم، شبا موقع خواب گریه میکردم، حتما میپرسید چرا؟!

راستش یاد درسایی می افتادم که معلم هنوز تدریس نکرده بود و با خودم میگفتم من چجوری اینارو یاد بگیرم و این میشد که میزدم زیر گریه، بابام هم نصفه شبی پا میشد درس رو که معمولا ریاضی بود بهم یاد میداد، منم یاد میگرفتمو بعد با خیال راحت میخوابیدم !

.

.

.

.

اعتراف میکنم کوچولو که بودم مامانم نمیذاشت چیپس بخورم، خلاصه یه شب اینقد رو مخش رفتم که بالاخره گفت: باشه فردا بهت پول میدم برو بخر. من اون شب تا صبح نخوابیدم !

.

.

.

.

اعتراف میکنم وقتی که ۷،۸ سالم بود، یه روز ظهر بابام داشت میخوابید به من گفت که برو برام پتو بیار، آقا من یه دختر عمو دارم اسمش بتوله و خونشون هم کنار خونه ی ماست، رفتم بتول رو صدا زدم گفتم بیا بابام کارت داره، اون هم پاشد اومد خونمون، به بابام که خواب و بیدار بود میگه عمو کارم داشتی؟ بابام با همون حالت منو نگاه کرد و با یه کم عصبانیت بهم گفت: من بهت میگم برو پتو بیار رفتی بتول رو آوردی ؟!

.

.

.

.

اعتراف میکنم که تا ۱۰ سالگی به قشنگ میگفتم خشنگ و داداشم هم به خاطر همین همش منو تنبیه میکرد!

.

.

.

.

اعتراف میکنم یه پسر عمه دارم که تا ۱۶ سالگی نمیدونستم این پسرعممه !!

.

.

.

.

اعتراف میکنم خیلی سال پیش خونمون یه عالمه مهمون بود و همه میگفتن و میخندیدن که یهو همه جا ساکت شد، منم تصمیم گرفتم یه سوال که خیلی منو درگیر خودش کرده بود رو اون موقع بپرسم ، آقا برگشتم گفتم یه سوال دارم، همه کنجکاو شدن، گفتم وقتی بچه به دنیا میاد از کجا میفهمن پسره یا دختر ؟؟ همه زدن زیر خنده، منم متعجب شده بودم که چرا میخندین و رو سوالم پافشاری میکردم و میگفتم واقعا از کجا میفهمن، که مامانم بهم گفت فعلا بیخیال شو بعدا بهت میگم ! الان که به اون موضوع فکر میکنم میبینم عجب سوتی دادم !!

.

.

.

.

اعتراف میکنم اون زمانا که کارتون فوتبالیستها رو پخش میکردن (اگه یادتون باشه بعضی وقتها دو قسمت رو باهم نشون میدادن) من قبل از اینکه شروع بشه و تیتراژش بود میرفتم جلوی تلویزیون و جلوی اسپیکرش داد میزدم که دو قسمته نشون بدید !!

.

.

حالا بازم اگه چیزی یادم اومد میگم … !!!

مریم می‌گه:

اعتراف می کنم که: تو اسباب کشی همسایه مون من نشسته بودم پشت وانت یه طرفم گلدونشون بود یه طرف هم تلویزیون. ماشین که رفت تو چاله من گلدونه رو محکم گرفتم و تلویزیونه پخش شد کف آسفالت!

Thumb up 6 Thumb down 0

مریم می‌گه:

یه بار رفته بودم کافی نت خواستم به صاحب مغازه بگم کارم تموم شده !
حواسم نبود یهو داد زدم آقا من پیاده میشم !
بعده چند لحظه کل کافی نت رفت رو هوا . . .
منم اومدم پول و بدم از خجالت در برم که طرف گفت : داداش دلمونو شاد کردی نمیخواد پول بدی

Thumb up 4 Thumb down 0

فرناز می‌گه:

اعتراف می کنم وقتی ک.چیک بودم خیلی دعوا می کردم

Thumb up 4 Thumb down 0

sepide می‌گه:

عالیییییییییی بودن اعترافاتون

Thumb up 3 Thumb down 0

سوگل می‌گه:

اعتراف می کنم کلاس دوم که بودم، ظهری بودم.صبح با مامانم رفتیم آرایشگاه. کار من تموم شد اومدم خونه. من درو بستم انگار یکی درو می کشید. منم رفتم تو کوچه نشستم تا مامانم بیاد.مدرسه هم نرفتم.
باور کنید واقعیه واقعی بود!!!!!!!!!!

Thumb up 3 Thumb down 0

متین می‌گه:

اعتراف میکنم عشق اخبار تر از بابام ندیدم.شما دیدید لایکم کنید

Thumb up 20 Thumb down 4

یه نفر می‌گه:

اعتراف میکنم هر روز میام ببینم چقدر لایک دادین به من.

Thumb up 14 Thumb down 4

aria می‌گه:

اعتراف می کنم حدودا پنج سالم که بود خواهر کوچولومو (اون موقع ۳ سالش بیشتر نبود) که تازه از حموم اومده بود واسه این که خشک بشه گذاشتمش رو بخاری :|
شانس آوردیم مامانم خونه بود و زود سر رسید وگرنه واویلا میشد :)

Thumb up 21 Thumb down 1

سمیرا می‌گه:

اعتراف میکنم که وقتی بچه بودم عاشق جوجه بودم ، یه روز یه پر جوجه پیدا کردم و خوشحال به سمت مامانم دویدم هی بهش گیر دادم که باید بگی اگه این پر رو بکارم چی در می یاد مامانم هم که اون روز کلی کار داشت برای اینکه از دست من خلاص بشه گفت اگه بکاری جوجه در میاد منم بدو بدو رفتم سمت باغچمون تو حیات و اون پر رو کاشتم تا شب کنارش بودم اگه پرم تبدیل به جوجه شد اومد بیرون گربه نخورتش مامانم وقتی دید من دست بردار نیستم بهم گفت که جوجه ها صبح زود در میان و من شب رفتم خونه ، صبح که شد بدو بدو رفتم تو حیاط و دیدم پرم ،جوجه شده (مامانم صبح زود رفته بود و یک دونه جوجه خریده بود و تو باغچه ول کرده بود )

Thumb up 25 Thumb down 2

عفت می‌گه:

چه مامان خوبی

Thumb up 12 Thumb down 1

سوگل می‌گه:

اعتراف میکنم یه روز مهمون داشتیم دیگه وقتش بود که بیان مامانمم غذا گذاشت و رفت میوه بخره.منم برداشتم ۲قاشق غذا خوری فلفل قرمز و سیاه ریختم توش،مهمونا اومدن غذا رو آوردیم سر سفره.اون شب نیمرو خوردیم. شب سیاهی بود واسم تا ۱هفته کسی بهم مهل نداد.خخخخخخخخخخخ باحال بود نه ولی خوش گذشت.

Thumb up 23 Thumb down 7

:) می‌گه:

اعتراف میکنم ابتدایی ک بودم وقتی بعداز ظهری بودم صبحاش باخواهرم خونه تنها بودیم منم همیشه میخواستم ادای فیلمای اکشن رو دربیارم یه چاقو میگرفتم خواهرمو تهدید میکردم اونم ک کوچولو بود میترسیدوکلی گریه میکرد منم کلی میخندیدم!!!
روانی ای بودم واس خودم! :D

Thumb up 23 Thumb down 3

اقیانوس می‌گه:

اعتراف میکنم که:
۱-بعد یک سال و خورده ای بنده برگشتم…
۲-………والیبالی باشه اشکال نداره؟
۳-آقا ماه رمضون بود….داشتیم مسابقه نگاه میکردیم…….
مثل قضیه ی زنان فراعنه ی مصر و حضرت یوسف شد…..
بعد من داشتم سالاد درست میکردم…یه نگاهم به تلویزیون بود یه نگاهم به سالاد….
یه دفعه نفهمیدم چی شد من دارم چاقو بدست بالا و پایین میپرم و از انگشتم خون میاد و تلوزیون داره اهنگ های حماسی قهرمان و اینا پخش میکنه:)
۴-یکبار دیگه ام …
داشتیم بازی میدیدم….یک لحضه یه چیزی گفتن کاپی خندید..(من داشتم به طرف آشپز خونه میرفتم ولی نگام به جلو نبود به عقب که تلوزیون باشه بود-آشپز خونه منو یه پله ی نازک داره که به حال وصل میشه…)اره همونطوری که حواسم به پس ٍ کلک بود…بامخ خوردم توی آشپز خونه…..
:)

Thumb up 6 Thumb down 10

وروجک می‌گه:

دیروز غروب خواب دیدم زنم رفت زیرتریلی هجده چرخ وگوشت چرخ کرده شد
یعنی با داد ازخواب پریدما
نیم ساعت فقط میلرزیدم گوشیمو ورداشتم بهش زنگ زدم دیدم شارژم صفرشده هی خودمو به درودیوار میکوبیدم
بعدیهو یادم اومد که من اصلا ازدواج نکردم
بعد که آروم شدم یادم اومد من دخترم….خخ

Thumb up 22 Thumb down 4

روشنک می‌گه:

اعتراف می کنم یه تیغ جراحی داشتم وقتی خانم میگفت مشق حل کنید با ظرافت ۵یا۶ ورقه میکندم مشقم سبک می شد کسی هم نمی فهمید البته هنوز هم کار برد داره ولی خیلی ها شک کردن

Thumb up 22 Thumb down 4

وروجک می‌گه:

اعتراف میکنم نصف آره یادم میاد هایی که گفتم چاخان بوده …
حوصله نداشتم طرف تعریف کنه:)

Thumb up 28 Thumb down 2

یه نفر می‌گه:

اعتراف میکنم مامانم تا ۱۵ سالگی نمیزاشت چیپس بخورم

Thumb up 20 Thumb down 5

زهراشونم می‌گه:

وا چقدر بد

Thumb up 6 Thumb down 4

یه نفر می‌گه:

اعتراف میکنم تو خونمون هیچکس حق خوردن سوسیس کالباس و نوشابه نداره.ملت به دادم برسید!

Thumb up 13 Thumb down 3

sara می‌گه:

یه روز تو خیابون از جلوی قنادی فامیلمون رد میشدم با خواهرم. همچین دلمون شیرینی خواست پولم نداشتیم. از اونجایی که میدونستم کارت خوان تو قنادی ندارن. رفتم یه جعبه شیرینی خریدم.کارتو نشون دادم گفت کارت خوان نداریم گفتم وااای چه بد شد پولم همرام نیس گف اشکالی نداره پدرتون میاد حساب میکنه .یه خنده مرموزانه با خواهرم کردیمو اومدیم بیرون با شیرینی :)

Thumb up 33 Thumb down 4

بهار می‌گه:

سارا دمت گرم
ایوووووووووووووووووول

Thumb up 7 Thumb down 2

« دیدگاه های کهنه تر
ارسال نظر (نظرات ارسال شده: ۴,۸۰۸ دیدگاه)

تبلیغات
 

صفحات ویژه






پیامک پرطرفدار

پر طرفدارترین اس ام اس های سـه علی سـه


اس ام اس های سنگین و فاز بالا


بخش  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  11  


اس ام اس های کوبنده تیکه دار


بخش  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  11  12  


محبوب ترین مطالب
فروش ویژه ادکلن

فروش ساعت دیواری