ســه عـلـی ســه

ساعت CK طرح لارنس

پيشنهاد ميكنيم اگر به فكر هديه ای منحصر به فرد و خاص ميگرديد به جستجوی خود پايان دهيد و ساعت ck طرح لارنس را برگزينيد و برق طلايی غافلگيری را در چشمان عشق خود ببينيد. ساعت ck طرح لارنس قابليت ست كردن با انواع البسه را دارا بوده و مناسب برای استفاده در مهمانی ها و مجالس است.
قیمت: 29800 تومان
توضیحات بیشتر
خرید پستی

بند کفش نورانـی نئـون

مناسب برای جشن ها و میهمانی ها، ورزش و پیاده روی شبانه ، مناسب بستن روی انواع کفشهای ورزشی و اسپرت،پوتین و کفشهای اسکیت ،قابلیت سه مدل نوردهی متفاوت؛تماما روشن،چشمک زن یک حالته و دو حالته ،بسیار زیبـا و چـشـم نواز ، ساخته شده از پلاستیک فوق العاده شفاف ،ضدآب و قابل شستـشو
قیمت: 14800 تومان
توضیحات بیشتر
خرید پستی
تبلیغات


دنبال کنید





موضوعات
آمار سایت
  • تعداد مطالب : 1489
  • تعداد نظرات : 99987
  • بازدید امروز : 22100
  • بازدید دیروز : 47870
  • کل بازدیدها : 37850383
  • افراد آنلاین : 136 نفر

اعترافات من

با سلام خدمت دوستان عزیزم

بعد از خوندن اعترافای شما با خودم گفتم چرا من اعتراف نکنم !

این شد که اعترافامو نوشتمو گذاشتم اینجا . . .

صفحه ی اعترافات شما

اعتراف میکنم کلاس دوم ابتدایی که بودم، شبا موقع خواب گریه میکردم، حتما میپرسید چرا؟!

راستش یاد درسایی می افتادم که معلم هنوز تدریس نکرده بود و با خودم میگفتم من چجوری اینارو یاد بگیرم و این میشد که میزدم زیر گریه، بابام هم نصفه شبی پا میشد درس رو که معمولا ریاضی بود بهم یاد میداد، منم یاد میگرفتمو بعد با خیال راحت میخوابیدم !

.

.

.

.

اعتراف میکنم کوچولو که بودم مامانم نمیذاشت چیپس بخورم، خلاصه یه شب اینقد رو مخش رفتم که بالاخره گفت: باشه فردا بهت پول میدم برو بخر. من اون شب تا صبح نخوابیدم !

.

.

.

.

اعتراف میکنم وقتی که ۷،۸ سالم بود، یه روز ظهر بابام داشت میخوابید به من گفت که برو برام پتو بیار، آقا من یه دختر عمو دارم اسمش بتوله و خونشون هم کنار خونه ی ماست، رفتم بتول رو صدا زدم گفتم بیا بابام کارت داره، اون هم پاشد اومد خونمون، به بابام که خواب و بیدار بود میگه عمو کارم داشتی؟ بابام با همون حالت منو نگاه کرد و با یه کم عصبانیت بهم گفت: من بهت میگم برو پتو بیار رفتی بتول رو آوردی ؟!

.

.

.

.

اعتراف میکنم که تا ۱۰ سالگی به قشنگ میگفتم خشنگ و داداشم هم به خاطر همین همش منو تنبیه میکرد!

.

.

.

.

اعتراف میکنم یه پسر عمه دارم که تا ۱۶ سالگی نمیدونستم این پسرعممه !!

.

.

.

.

اعتراف میکنم خیلی سال پیش خونمون یه عالمه مهمون بود و همه میگفتن و میخندیدن که یهو همه جا ساکت شد، منم تصمیم گرفتم یه سوال که خیلی منو درگیر خودش کرده بود رو اون موقع بپرسم ، آقا برگشتم گفتم یه سوال دارم، همه کنجکاو شدن، گفتم وقتی بچه به دنیا میاد از کجا میفهمن پسره یا دختر ؟؟ همه زدن زیر خنده، منم متعجب شده بودم که چرا میخندین و رو سوالم پافشاری میکردم و میگفتم واقعا از کجا میفهمن، که مامانم بهم گفت فعلا بیخیال شو بعدا بهت میگم ! الان که به اون موضوع فکر میکنم میبینم عجب سوتی دادم !!

.

.

.

.

اعتراف میکنم اون زمانا که کارتون فوتبالیستها رو پخش میکردن (اگه یادتون باشه بعضی وقتها دو قسمت رو باهم نشون میدادن) من قبل از اینکه شروع بشه و تیتراژش بود میرفتم جلوی تلویزیون و جلوی اسپیکرش داد میزدم که دو قسمته نشون بدید !!

.

.

حالا بازم اگه چیزی یادم اومد میگم … !!!

عشقه شهریور می‌گه:

اعتراف میکنم که قبلا وقتی بچه بودم داشتیم با برو بچ کوچمون بازی میکردیم بعد یکی از همسلیه ها فرششو انداخته بود روی ترازشون تا خشک بشه از قضا منم رفتم اونجایی که فرش خیس بود نشستم بخبر پسر عمم هم رفت کف دست مامانم گذاشت و گفته بود من اونجا نشستم جیش کردم مامانم هم منو ابجیم رو تو اتاق زندانی کرد و ما هم برای رهایی از زندانی با پیچ گوشتی و انبر دست میخواستیم در رو باز کنیم … خیلی بچه بودم خنگ بودما

Thumb up 3 Thumb down 0

lمریم می‌گه:

اعترافاتون عالی بود

Thumb up 0 Thumb down 0

نسرین می‌گه:

اعتراف میکنم که یه روز توی ماه رمضون داشتیم با خواهرم و دختر عموم از مسجد میومدیم سمت خونمون چند متر عقب تر از ماهم پسرهای همسایمون داشتن میرفتن سمت خونشون هیچی دیگه همینطوری داشتم اینور اونور رو نگاه میکردم که چشم افتاد به یه گربه واسه اینکه قهرمان بازی در بیارم و بگم ما دخترا از حیوونا نمیترسیم رفتم نزدیک گربه و با پام زدم رو سرش که یهو گربه اومد سمتمون من و خواهرم و دخترعموم جیغ زدیم و دبرو که رفتی ..حالا قیافه ی پسر های همسایمونو فرض کنین …حالا بعد از گذر چند سال هر وقت میبینیمشون مثل بچه ادم سرمونو میندازیم پایین و راه مونو میریم خدا نصیب هیچ کس نکنه اینجور ضایع شدن رو

Thumb up 2 Thumb down 0

آناهیتا می‌گه:

اعتراف میکنم که من ۱۵سالمه ولی هنوز غلط املایی دارم

Thumb up 1 Thumb down 1

نرمین می‌گه:

خوب بیاین اعتراف کنیم دیگه هممون حداقل یه بار با نوشتن عدد های چرت و پرت خواستیم سیم کارتمون رو شارژ کنیم

Thumb up 9 Thumb down 1

وروجک می‌گه:

بچه که بودیم

بازی گوشی

میکردیم

الان که بزرگ شدیم فرقی نکرده فقط بر عکس شده

گوشی بازی

میکنیم…

Thumb up 7 Thumb down 0

احسان می‌گه:

اوایلی که نماز یادمیگرفتیم من وداداش کوچیکم باهم نماز میخوندیم یه روز ظهر وقتی درحال نماز بودیم یه موتور از جلو خونه رد شد که صدای خیلی بدی داشت.شنیده بودیم که سرنماز باید حضور قلب داشته باشی فکر می کردیم اگه صدای دیگه ای رو بشنویم نمازمون باطله.خلاصه نماز که تموم شد داداش کوچیکم گفت: صدای موتورو شنیدی؟ من هم برای کلاس گذاشتن واثبات اینکه حضور قلب داشتم گفتم نه! داداشم هم گفت منم نشنیدم!

Thumb up 23 Thumb down 0

مهتاسا می‌گه:

اعترافت خوب بود اما کاش همه دل خوش وزبان صداقت واسه اعتراف داشتن علی جان .

Thumb up 5 Thumb down 1

majid می‌گه:

خواستم اهنگ امیر تتلو رو دانلود کنم که اسمش نگفته بودی هست من هم نوشتم (دانلود اهنگ امیر تتلو که خودشو اتیش میزنه) یهنی خودم به خودم خندیدم

Thumb up 11 Thumb down 6

نازنین می‌گه:

عالی اعتراف کردی ممنون

Thumb up 3 Thumb down 3

ASAL می‌گه:

اعتراف می کنم جلسه اول زبانم ساعت ده کلاس داشتم مامانم ساعت نه ونیم بیدارم کردتاحاضربشم امامن ساعت نه وچهل و پنج دقیقه بیدار شدم وقتی که ساعت ده وپنج دقیقه رسیدم کلاس وخانم ازم دلیل دیراومدنم روپرسید جوابم این بود:خانم ساعتمون عقب مونده بود.

Thumb up 6 Thumb down 9

منا می‌گه:

من اعتراف میکنم وقتی هفت سالم بود بابام یه تلویزیون گنده خریده بود که روی جعبش عکس یه پرتقال بود که داشت از صفحه تلویزیون میومد بیرون.
هیچی دیگه منم فکر میکردم هر چی که دوست داشته باشیم رو میتونیم از تلویزیون بیاریم بیرون!!!
تا چند روز همش میرفتم جلو شیشه ومیخواستم پفک و بستنی هاییی رو که تبلیغ میکردن رو بکشم بیرون!!
ولــــــــــــــی نمیدونم چرا نمیشد!!!!!!!!

Thumb up 16 Thumb down 3

وروجک می‌گه:

یکی از همکلاسی های دوره دبستان رو دم در دانشگاه دیدم ، داشتیم گپ می زدیم که دو تا پسر که ازشون بدم می آمد از در دانشگاه اومدن بیرون . گفتم : اه باز این . . . آمد ! گفت : اون برادرمه ! سریع گفتم : نه ! اون یکی ! گفت : اون هم شوهرمه !
از اونی که روز ازل شانس پخش می کرده متشکرم شخصاً !

Thumb up 14 Thumb down 2

دینا می‌گه:

اعتراف میکنم از ۵تا کامنتی که میذارم داداش علی ۴تاشو نمیذاره….منم خیره دوباره متن رو عوض میکنم
شاید اینم نذاره

Thumb up 3 Thumb down 1

مصی جون می‌گه:

اعتراف میکنم تو ۱۴ سالگی داشتم بازی ترسناک میکردم از بس جذاب بود نفهمیدم خودمو خیس کردم تازه وقتی بلند شدم فهمیدم Resident Evil 5

Thumb up 4 Thumb down 5

majid می‌گه:

دیروز بابام از اصفهان اومد یه کیلو هلو خریده بود بعدش مامانم ریختشون تو ظرف گذاشت تو یخچال بعدش این کاغذا هستن چسب دارن که به هر جا بزنی وایمیسه زد رو ظرفه نوشت هلو ها نشستن قبل شستن بشورید داداشم شب بلند شده بود اون هم رفت نوشت باشه باوا بلدیم

Thumb up 9 Thumb down 3

zahra می‌گه:

من اعتراف میکنم یبار مامان بابام رفتن بیرون املت رو گاز بود به منم گفتن مواظب املت باش منم سرم تو تلویزیون،املت سوخت منم خدای خلاقیت سوخته هارو ریختم سالما رو تو یه ظرف دیگ گذاشتم رو گاز بابام که اومد گفت چرا املت بوی سوختگی میده منم خودموزدم به اون راه. خدا را شکر به خیر گذشت.هنوزم بهشون نگفتم چیکار کردم

Thumb up 7 Thumb down 4

نگین می‌گه:

لیلا اینآخرین خیلی خوب اومدی مخصوصا موسوی و معروف

Thumb up 7 Thumb down 3

majid می‌گه:

پریروز با بابام رفته بودم سر کار از محل تخلیه بار هندیجان تا سمت پمپ بنزین من رونمدم هیچ ماشینی از پیشم رد نمیشد بعد بقیش جاده (بدر) رو بابام روند مایلرای مرادی نیسان ۳۰۰ افخمی اف اچ ها اینا همه از پیش بابام رد شئن گفتم بفرما وقتی ما میرونیم کسی از پیشم رد نمیشه حالا بابام میرونه کل ایران براش صف گرفتن از پیشش رد شن ولی گازش میدادم ک خودم حال کردم

Thumb up 7 Thumb down 2

تبسم می‌گه:

محمدرضا خیلی بامزه بود آره راست می گی من هر وقت می رفتم حمام دوست داشتم یه پمپ بهم وصل می کردن تا نفس کم نیارم همیشه زیر دوش در حال التماس کردن بودم واقعا فکر نمی کردن که ما اذیت می شیم من اگر بچه دار بشم هیچ وقت اینکارو باهاش نمیکنم

Thumb up 18 Thumb down 4

مهدی می‌گه:

تا ۱۱ سالگی وقتی تالار اندیشه میرفتم مامانم منو میشست.منم یه شیپور هست که تو فوتبال میزنن با خودم میبردم و هر وقت کارم تموم میشد شیپورو میزدم تا مامانم بیاد منو بشوره.
یه بارم توی خونه جیش کردم تقصیرو انداختم سر بچه ی کوچیک همسایمون.

Thumb up 14 Thumb down 6

majid می‌گه:

اون شب بود ک بازی ایران ارژانتین بود یکی از دوستا ی داداشم تو واتس اپ بهش پی ام داد گفت یه حسی بهم میگه امشب برزیل میبازه البته شوخیده بود

Thumb up 9 Thumb down 14

ELMIRA PARSA می‌گه:

اقا اعتراف مى کنم بچه که بودم توى ماهواره شب خیز رو نمیتونستیم با دختر خالم تلفظ کنیم مى گفتیم شَخ بیز خخخ

Thumb up 11 Thumb down 4

محمد رضا می‌گه:

یادتونه بچه که بودیم وقتی مامان یا بابا می بردنمون حموم سرمونو که زیر دوش می گرفتن فکر می کردیم الانه که دیگه خفه شیم اونوقت با یه حالت التماس و ترس می گفتم یه لحظه صبر کن نفس بکشم!!!!!!! چه مظلومی بودیم ما

Thumb up 36 Thumb down 2

Negin1379 می‌گه:

Man hanoozam bazi vaghta ghblesh nafas migiram bad miram zir doosh. :| . :|

Thumb up 6 Thumb down 2

تبسم می‌گه:

سلام به همه دوستان گروه مخصوصا علی آقا مدیر گروه. من بچه که بودم وقتی جلوی تلویزیون می شستم فکر می کردم اونها منو میبینن و من فکر می کردم اگر تلویزیون بشکنه از تلویزیون میان بیرون ما می تونیم بهشون دست بزنیم بچه بودم خوب چکار کنم شاید هم …

Thumb up 19 Thumb down 1

امینه می‌گه:

اعتراف میکنم یه بار برقمون رفته بود هی شارژرمو میزدم به برق میگفتم چرا کارنمیکنه هیچی دیگه تا دوساعت با شارژره ورمیرفتم با همه پیریز هام امتحان کردم….!!

Thumb up 35 Thumb down 1

دینا می‌گه:

دیشب احیا جاتون خالی با خاله جونم رفتیم حرم ساعت۲بود ولی انگار سر شب بود از بس که خیابونا شلوغ بود یه خورده که خیلی کم خلوت شد یه ماشین ترمز کرد مرده پیاده شد از صندوق عقب ماشینش دو پرس غذا داد یه چند نفرهم جلومون بودن گرفتن خالم گف عدس پلویه خدا قبول کنه.رسیدیم خونه غذا رو گذاشتیم توحیاط منو خالم رفتیم طبقه بالا لباسامونو عوض کنیم مادربزرگم غذا رو برداشته میگه اینا چیه؟؟از بالا داد زدم عدس پلویه توخیابون دادن.هیچی نگف در ظرف یه بارمصرفو باز کرد (((با لحن از ته دل بخونین این قسمتو))) گفت چلوکبابه دستعشون درد نکنه خداع قبول کنه.منم از پله ها دویدم اومدم پایین میگم اون ظرف سنگینه مال من بودش ها!!!بده به من،در ظرفو باز میکنم میبینم میگم بی بی شما هم که ای بابا…… این ته دیگ بوده به حالت درازا مستطیل شکل بریدن.بلند بلند میخندم یاد این میفتادم که موقعی گفتم عدس پلویه هیچی نگف هم فکر کرد کبابه گفتش دستشون درد نکنه خدا قبول کنه.
بله دیگه ماهم مادربزرگ داریم………
(فکر کنم هرچی اون شب گریه کردم الهی العفو گفتم همش پاک شد)

Thumb up 26 Thumb down 0

راستگو می‌گه:

خب اگه کار دختر ها به داخل این ورزشگاه ها بیفتد اوضاع والیبال مثل فوتبال میشه…… از بس حواسشون را پرت می کنین

Thumb up 11 Thumb down 12

مونا می‌گه:

اعتراف میکنم که یک روزی که اب خونمون قطع شده بود من شروع کردم‏ ‏به‏ ‏غر‏ ‏زدن‏ ‏که‏ ‏این‏ ‏شیر‏ ‏ا ب‏ ‏حموم‏ همیشه‏ ‏چکه‏ ‏میکردا‏ ‏حالا‏ ‏که‏ ‏اب‏ ‏قطع‏ ‏شده‏ ‏اینم‏ ‏دیگه‏ ‏ناز‏ ‏میکنه‏ ‏نمیاد‏ ‏اره‏ ‏عزیزان‏ ‏اینم‏ ‏از‏ ‏هوش‏ ‏و‏ ‏ذکاوت‏ ‏من

Thumb up 26 Thumb down 0

فائزه می‌گه:

عالی بود ممنون از اعترافات قشنگتون

Thumb up 9 Thumb down 2

مینا می‌گه:

عالی بود!

Thumb up 5 Thumb down 2

نرگس می‌گه:

مورد داشتیم تو بازی المان و برزیل
پرسیدن : بازی چند چنده ؟
گفتن : الان ….. یا الان ؟

Thumb up 34 Thumb down 1

سهراب می‌گه:

یه روز قرار شد با یکی از دوستام بریم ماموریت اونم با هواپیما ، خلاصه سوار شدیم این رفیق ما که از یکی از مهماندارا خوشش اومده بود چند دقیقه بعد از بلند شدن هواپیما ، مهماندار رو صدا زد و گفت ببخشید خانوم میشه یه لیوان آب بدبد ، خانم مهماندار چند لحظه بعد با لیوان آب اومد …
چند دقیقه بعد دوباره مهماندار رو صدا زدو گفت ببخشید خانم میشه آب جوش به من بدید خانم مهماندار جواب داد متاسفانه آبجوش نداریم و رفت .
چند دقیقه بعد دوباره مهماندار رو صدا زد و گفت ببخشید میشه به من چای بدید خانم مهماندار گفت آقا ما تو این هواپیما به خاطر محدودیت اصلاً سرویس گرم نداریم بنابراین چایی گرم هم نداریم .
دوباره چند دقیقه بعد خانم مهماندار رو صدا زد و گفت ببخشید خانم نمیشه چای سرد به من بدید .
حالا شما قیافه مهماندار بیچاره رو تصور کنید و قیافه رفیقمو که بهش زل زده بود ….

Thumb up 32 Thumb down 4

نهال88 می‌گه:

وای اینا اعترافات تو بود علی اون۱۶سالگیت ک افتضاح بود ک نمیدونستی پسرعمته.او مای گاد

Thumb up 16 Thumb down 4

سمیرا می‌گه:

اینکه چیزی نیست من که ۱۵ سالمه هنوز عمو و بچه هاو بچه های خاله وکلی ادمه دیگه هنوز نمیشناسم و فک نکنم بشناسم

Thumb up 3 Thumb down 1

حمید می‌گه:

یه روز چند تا از دوستای مامانم به همراه دختراشون اومده بودن خونه ما ، من که دیدم جو کاملا زنونه شده داداش کوچولومو که ۴ سالشه برداشتم زدم بیرون تا سوار ماشین بشیم و یه چرخی بزنیم .
تا سوار ماشین شدیم مامانم زنگ زد گفت : راستی یادم رفت خواستی برگردی یه دونه مرغ بخر تا برای شام درست کنم .
منم گفتم چشم و بعد تو ماشین شروع کردم به آواز خوندن و مسخره کردن دخترایی که اومده بودن خونمون و بلند بلند می خندیدم و چون داداشم خوشش می اومد منم بیشتر خودمو لوس می کردم .
مثلا میگفتم دختره رو دیدی چه دماغی تو ویترینش بود و بعد بلند بلند ها ها می کردمو وداداشم بلند بلند می خندید و از همین دیونه بازیها .
خلاصه بعد از ۱ ساعت مسخره بازی مرغ خریدیم و برگشتیم خونه و دیدم همه مثل جغد یه جوری ما رو نگاه میکنن .
بعد مادر اون دختری که مسخره ش می کردم برگشت گفت حمید جون صدات خیلی خوبه ها ! عجب چیزای جالبی میگفتی تا داداشت بخنده .
منو میگی یه دفعه فکم افتاد رو زمین که اینا از کجا فهمیدن .
که مامانم گفت پسرم وقتی صحبت کردنت با موبایلت تموم میشه قطع کن اینجا تلفن رو آیفون بود .
تازه فهمیدم چی شده …
من موندم و تفکری ژرف از محو شدن در یک امتداد نارنجی .

Thumb up 77 Thumb down 0

نرگس می‌گه:

الهی
دلم برات سوخت
میتونم درک کنم اون لحظه چه حسی داشتی
ازین اتفاقا واسه من زیاد افتاده
کلن هرچی ضایع شدنه میاد ور دل من بیچاره
من اگه شانس داشتم که اسمم شمسی خانوم بود
هعی روزگار !

Thumb up 5 Thumb down 1

فاطمه18 می‌گه:

اعتراف میکنم تنها زمانی که من میشینم پشت کامپیوتر وقتیه که داداشم با کامپیوتر کار واجب داره.الان پشت سرم ایستاده واسه سلامتی من ودیگر دیوانگان دعا کنید

Thumb up 37 Thumb down 2

دینا می‌گه:

نمیدونم چرا هروقت دکتر میرم مردمایی که قبل من نوبتشونه میرن داخل مطب تا یه ساعت بیرون نمیان حالا من وقتی میرم به ۲ دقیقه هم طول نمیکشه والا نمیدونم دکتر به اونا چی میگه که به من نمیگه،آرزو به دل موندم برم مطب دکتر یه ساعت طول بکشه نفر بعد از من معطل بشه…….

Thumb up 39 Thumb down 2

majid می‌گه:

دوستان برای عشقم دعا کنید که وضغ کلیه هاش خوب بشه,خدا یا من رو از رو زمین بردار ولی عشقم رو از رو زمین بر ندار خدا یا کلیه های من رو ازم بگیر ولی عشقم رو ازم نگیر الهی آمین دوستان خواهشا برای سلامتیش دعا کنید حالش خیلی بده

Thumb up 65 Thumb down 2

........! می‌گه:

حالا سوتی موتیو بیخی ضایع تر از همه این بود که دوست من ضایع رو زایه نوشته بود تا دو ساعتم نگرفت داریم بهش چی میگیم………
اصن یه وضییییییی……..!

Thumb up 21 Thumb down 7

فاطیما می‌گه:

یه بار داشتم واسه یکی از نویسنده های محبوبم داستانمو ایمیل میکردم سرم توی کیبورد بود و اصلا وابدا نگاه به صفحه دسکتاپ نمیکردم داستان که تموم شد نگاه کردم تا یه بار دگه مطلبو محض احتیات ببینم که غلط املایی نداشته باشم{آخه املای من خیلییییییی ضعیفه}چشتون رز بد نبینه
دیدم هیچی تایپ نشده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

Thumb up 31 Thumb down 2

فرزاد می‌گه:

اعتراف میکنم بچه بودم با مامانم رفته بودیم حمام.یهو پای مامانم خورد به در پوش کفشوی حموم و شکست.منم دلم برای درپوش سوخت آی گریه کردم آی گریه کردم اما روم نمیشد بگم دلم برای درپوش میسوزه.

Thumb up 32 Thumb down 0

MELIKA می‌گه:

لیلا من با نظرت شدیدا موافقم.اینقد دوس داشتم تو ورزشگاه باشم.

Thumb up 29 Thumb down 3

لیلا می‌گه:

لطف داری والا منکه آرزومه حتی دوتابازی آخرم که به لهستان باختیم نقشه بوده ایران عمدا به لهستان باخت تالهستان بعنوان سومین تیم صعود کننده بیادبالا وبرزیلی که قهرمان سال قبله حذف بشه وگرنه بنظرتوموسوی کسیه که اینجوری بازی کنه؟اوناست اولوبردن که بگن ماخیلی راحت میتونیم شکستتون بدیمو ست های بعدم باکمترین اختلاف امتیازباختن تابرزیلی که قهرمان المپیک روتولیگ جهانی قبل شکست داد رو ازسرراه بردارن ومرحله ی بعدبه مشکل برنخورن اینشکست نقشه ی ایران بوده وپیشنهادسعیدمعروف! چه میکنه این کاپی ما!!!

Thumb up 24 Thumb down 2

دینا می‌گه:

بابا این طفلی فقط نظر تورو تایید کردلیلا جون،یهو اومدی فلسفه بازی والیبال ایران_لهستان رو گفتی.خوب شد سوال فنی نکردیم ازت.!!!
شوخی کردم………
ولی خدایی دم همه والیبالیستامون گرم
فدایی دارن همشون

Thumb up 25 Thumb down 16

لیلا می‌گه:

خخخخخ
دست شمادردنکنه!
چی بگم والا حرف حسابت جواب نداره!

Thumb up 22 Thumb down 1

متینا می‌گه:

شما که حتی نمیدونی قهرمان سال قبل روسیه هست نه برزیل، چطور میتونی بازی بچه ها رو زیر سوال ببری؟!

Thumb up 7 Thumb down 15

دینا می‌گه:

کسی بازی بچه ها رو زیر سوال نبرد فقط یه بحث دوستانه بود!!!!یهو دور برداشتین دوست عزیز
ایشالله سال بعد نه روسیه،نه برزیل،نه هیچ تیم دیگه اول نمشه ایران اول شه

Thumb up 5 Thumb down 1

معصومه می‌گه:

اعترافاتتون عالی عالی عالی بود خیلی خندیدم دمتون جیززززززز مخصوصا اعترافات ریحانه جون…

Thumb up 16 Thumb down 0

لیلا می‌گه:

بیشعورترین موجود دنیا:یه گله گنجیشک هستن که ساعت شیش صب روی این این شاخه های درختا حـــــــــــــــــــــــــلقشونو باز میکن ازته دل جیک جیک میکنن دلم میخواد دهنشونو جـــــــــــــــر بدم
حالا بازاینا قابل تحملن، یه سری گربه هستن ساعت ۲ نصف شب همچین صداهایی ازخودشون درمیارن آدمو روانی میکنن!
اصن این گنجشکا وگربه هاطرف شمام هستن یا فقط ما اینجوریه!!!

Thumb up 64 Thumb down 15

لیلا می‌گه:

درخواست مامانم ازمن:داری میری اون اتاق توی مسیرت از تو زیرزمین یه تاید به من بده!
من
زیرزمینی که سه قرن یه بارم نمیرم توش حالاشده تومسیرم!
مامانم!

Thumb up 56 Thumb down 4

sssaaayyyeee می‌گه:

سلام دوستاااااااان ….من اولین باره مینویسم
این یکی از سوتیاااااای ضایمه
ی بار رفته بودی مشهد از پاساژ زیست خاور اومدیم بیرون داشتیم با مامانم اینا حرف میزدیم من فلک زده نمی دونم داشتم چی میگفتم رفتم اشاره کنم ب پشت ک یهو گووووووووومپ …… دستم خورد ب ی چیزی نگاه کردم دیدم ی پسره س ک متوجه شدم رسما زدم تو دهنش ……وااااااااااااای پسره ی پوزخند رو لباش بوووود ک همون لحظظه دوس داشتم ب وسیله واکنش تصعید بخااار شم برم هوااااااا…. بنده خدا فک کنم دندونااااش تو دهنش خورد شد ..بد زدمش دردش گرفت بنده خداااا …بعه ما ی همچین ادمی هستیم

Thumb up 40 Thumb down 7

دینا می‌گه:

حالا سایه جون چه ربطی به مشهد و زیست خاور داشت؟؟؟؟؟هروقت تشریف آوردین شهرمون الماس شرق و پروما وبازار فردوسی هم برین.مانتو واسه خودت خواستی ایثار برو تنوع مانتوخیلی زیاده.حالا اگر جایی دیگه هم خواستی بگو آدرس بدم!!!!!!!

Thumb up 7 Thumb down 4

علی می‌گه:

خیلی دلم میخواست الان کانادا پیش خانوادم باشم ..
.
.
.
.
.
.
ولی حیف اونام اینجان

Thumb up 79 Thumb down 4

nazila می‌گه:

داداش علی شما بینیتو عمل کردی؟ :)

Thumb up 10 Thumb down 9

علی حسینی می‌گه:

نه. اورجیناله !!!!

Thumb up 13 Thumb down 7

Nazanin می‌گه:

خوش به حالت عوضش فک کنم خدا وقتی داشت دماغ منو می افرید دکمهcaps lock رو فشار داده بود

Thumb up 26 Thumb down 7

علی حسینی می‌گه:

مال منم دستش به ۵،۶ تا دکمه خورده :D

Thumb up 14 Thumb down 12

mahnaz می‌گه:

ارجینالش خوبه هر چیزی طبیعیش قشنگتره

Thumb up 7 Thumb down 1

دینا می‌گه:

باز دماغ شما خوبه ………….
دماغ منو رو صفحه صورتم آفساید تایپ کرده!!!!!!!!!!!!!!

Thumb up 17 Thumb down 8

وروجک می‌گه:

یادش بخیر بچه بودم ی نارنگی گذاشتم توی کیفم ببرم مدرسه بخورم ، زنگ تفریح کیفمو باز کردم دیدم نارنگیه له شده جذب شده تو کتاب فارسیم.
تا آخر سال هروقت هوس نارنگی میکردم یکی از برگه های کتابمو میخوردم !

Thumb up 37 Thumb down 5

بیتا می‌گه:

اعتراف می کنم:مورد داشتیم تو همین فامیل خودمون دختره می خواس با یه نفر ازدواج کنه بعد داداش دختره مخا لف بود جاتون خالی داداشه تو مراسم حنابندون گاز اشک اور زد(ملت ترکیدن)ابجی باز کوتاه نیومدشب عروسی داداشه تو ماشین عروس مشروب گذاشت زنگ زد به پلیس هیچی پلیس ماشین عروسو برد پارکینگ و عروسی نابود شد(دخترایی که دارن می خونن اگه داداش غیرتی دارن مواظب باشن)

Thumb up 55 Thumb down 8

ریحانه می‌گه:

دیروز ب مامانم میگم سحر منو بیدار کن میخام روزه بگیرم…فک کرده دارم زر میزنم..بعد که دیده جدی جدی اماده اقامه دستورات خدام سحر بیدارم کرده…
ولی صب ک پاشدم میبینم۲خان دایی محترم رو ب روم نشستن اعتراف بگیرن که”بگوبا کدوم مرتیکه ای دوست شدی بهت گفته روزه بگیر…”
ذهنیتو داشته باشین!خدایا من میخاستم دیگه مسلمون شم …اینا نمیذارن!

Thumb up 70 Thumb down 4

لیلا می‌گه:

یعنی اگه دخترای ایرانی میتونستن برن سالن ۱۲ هزارنفری آزادی تشویق بچه های والیبال،الان ایران رکورد دارتعداد تماشاگر والیبالٍ دنیا بود!!! تازه اغلب پسرای والیبال هم که مجردن وقتی ببینن ده هزارتادختردارن نگاشون میکنن و تشویقشون میکنن با چنان انگیزه ای بازی میکنن که ایران میره جزء ۲تاتیم برتردنیا والللا!!!!!!

Thumb up 122 Thumb down 3

« دیدگاه های کهنه تر
ارسال نظر (نظرات ارسال شده: ۴,۲۶۸ دیدگاه)

تبلیغات

...


سامانه شارژ آنلاین

صفحات ویژه







پیامک پرطرفدار

پر طرفدارترین اس ام اس های سـه علی سـه


اس ام اس های سنگین و فاز بالا


بخش  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  11  


اس ام اس های کوبنده تیکه دار


بخش  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  11  12  


محبوب ترین مطالب
مطالب اتفاقی
تخفیــف ویــژه

...

...


فروش ویژه ادکلن

فروش ساعت دیواری