ســه عـلـی ســه

ساعت CK طرح لارنس

پيشنهاد ميكنيم اگر به فكر هديه ای منحصر به فرد و خاص ميگرديد به جستجوی خود پايان دهيد و ساعت ck طرح لارنس را برگزينيد و برق طلايی غافلگيری را در چشمان عشق خود ببينيد. ساعت ck طرح لارنس قابليت ست كردن با انواع البسه را دارا بوده و مناسب برای استفاده در مهمانی ها و مجالس است.
قیمت: 29800 تومان
توضیحات بیشتر
خرید پستی

بند کفش نورانـی نئـون

مناسب برای جشن ها و میهمانی ها، ورزش و پیاده روی شبانه ، مناسب بستن روی انواع کفشهای ورزشی و اسپرت،پوتین و کفشهای اسکیت ،قابلیت سه مدل نوردهی متفاوت؛تماما روشن،چشمک زن یک حالته و دو حالته ،بسیار زیبـا و چـشـم نواز ، ساخته شده از پلاستیک فوق العاده شفاف ،ضدآب و قابل شستـشو
قیمت: 14800 تومان
توضیحات بیشتر
خرید پستی
تبلیغات

دنبال کنید





موضوعات
آمار سایت
  • تعداد مطالب : 1557
  • تعداد نظرات : 110018
  • بازدید امروز : 31125
  • بازدید دیروز : 40196
  • کل بازدیدها : 42503525
  • افراد آنلاین : 140 نفر

اعترافات من

با سلام خدمت دوستان عزیزم

بعد از خوندن اعترافای شما با خودم گفتم چرا من اعتراف نکنم !

این شد که اعترافامو نوشتمو گذاشتم اینجا . . .

صفحه ی اعترافات شما

اعتراف میکنم کلاس دوم ابتدایی که بودم، شبا موقع خواب گریه میکردم، حتما میپرسید چرا؟!

راستش یاد درسایی می افتادم که معلم هنوز تدریس نکرده بود و با خودم میگفتم من چجوری اینارو یاد بگیرم و این میشد که میزدم زیر گریه، بابام هم نصفه شبی پا میشد درس رو که معمولا ریاضی بود بهم یاد میداد، منم یاد میگرفتمو بعد با خیال راحت میخوابیدم !

.

.

.

.

اعتراف میکنم کوچولو که بودم مامانم نمیذاشت چیپس بخورم، خلاصه یه شب اینقد رو مخش رفتم که بالاخره گفت: باشه فردا بهت پول میدم برو بخر. من اون شب تا صبح نخوابیدم !

.

.

.

.

اعتراف میکنم وقتی که ۷،۸ سالم بود، یه روز ظهر بابام داشت میخوابید به من گفت که برو برام پتو بیار، آقا من یه دختر عمو دارم اسمش بتوله و خونشون هم کنار خونه ی ماست، رفتم بتول رو صدا زدم گفتم بیا بابام کارت داره، اون هم پاشد اومد خونمون، به بابام که خواب و بیدار بود میگه عمو کارم داشتی؟ بابام با همون حالت منو نگاه کرد و با یه کم عصبانیت بهم گفت: من بهت میگم برو پتو بیار رفتی بتول رو آوردی ؟!

.

.

.

.

اعتراف میکنم که تا ۱۰ سالگی به قشنگ میگفتم خشنگ و داداشم هم به خاطر همین همش منو تنبیه میکرد!

.

.

.

.

اعتراف میکنم یه پسر عمه دارم که تا ۱۶ سالگی نمیدونستم این پسرعممه !!

.

.

.

.

اعتراف میکنم خیلی سال پیش خونمون یه عالمه مهمون بود و همه میگفتن و میخندیدن که یهو همه جا ساکت شد، منم تصمیم گرفتم یه سوال که خیلی منو درگیر خودش کرده بود رو اون موقع بپرسم ، آقا برگشتم گفتم یه سوال دارم، همه کنجکاو شدن، گفتم وقتی بچه به دنیا میاد از کجا میفهمن پسره یا دختر ؟؟ همه زدن زیر خنده، منم متعجب شده بودم که چرا میخندین و رو سوالم پافشاری میکردم و میگفتم واقعا از کجا میفهمن، که مامانم بهم گفت فعلا بیخیال شو بعدا بهت میگم ! الان که به اون موضوع فکر میکنم میبینم عجب سوتی دادم !!

.

.

.

.

اعتراف میکنم اون زمانا که کارتون فوتبالیستها رو پخش میکردن (اگه یادتون باشه بعضی وقتها دو قسمت رو باهم نشون میدادن) من قبل از اینکه شروع بشه و تیتراژش بود میرفتم جلوی تلویزیون و جلوی اسپیکرش داد میزدم که دو قسمته نشون بدید !!

.

.

حالا بازم اگه چیزی یادم اومد میگم … !!!

وروجک بانو می‌گه:

عاغا یه دبیر ادبیات داریم خیلی باحاله هر وقت سر کلاس میاد یه عالمه درمورد زندگی کردن باهامون حرف میزنه اصلا درس نمیده
حالا امروز بهمون گفت دخترای خوبم تو جامعه گرگ زیاده…
منم که همیشه پارازیت میندازم سرکلاس یهو گفتم خب خانوم گرگا ما رو میخورن که ( طبق گفته ی خودش منظورم این بود که ما ببعی هستیم :-) ) یهو برگشته بهم میگه مگه گرگا آشغال خورن که بیان تورو بخورن؟
هیچی عاغا لال شدم دیگه ها لااااااااال…
من :-#
گرگا:-D
مدرسان شریف :-D
دبیرمون :-D
افق :-D
و باز هم من و افق…

Thumb up 17 Thumb down 0

sarvenaz می‌گه:

حلال دبیرت!!!!!!!!!
حال کردم تاتوباشی پارازیت نندازی

Thumb up 10 Thumb down 0

نازنین می‌گه:

اعتراف میکنم اگه۹۸۷۶۵۴۳۲۱۰لایک بزنن برای پستات و۱دونه دیس لایک اونقدری که اون ۱دونه ناراحتت میکنه اون۹۸۷۶۵۴۳۲۱۰خوشحالت نمیکنه…شک نکنید

Thumb up 8 Thumb down 8

وروجک بانو می‌گه:

اعتراف میکنم بچه که بودم روزی صدبار با پسر خاله م میرفتیم مغازه ی سر کوچه آدامس میخریدیم تا خونه که میرسیدیم اینقد میجویدیمش تا آب دار میشد بعد یواشکی مینداختیمش رو بخاری جیلیز ویلیز میکرد پف میکرد منم یهو دوباره میذاشتمش تو دهنم در حالی که مزه ی زغال میداد بش میگفتم به به بذار دهنت مزه ی کباب میده… :-/
چمیدونم شاید اون موقع در فقر اقتصادی به سر میبردیم… :-)

Thumb up 17 Thumb down 0

وروجک بانو می‌گه:

سلامممممممممممممممم
x خیلی اعترافات باحاله دمت آب سردکن لااااااااایک ;-)
وروجک دلم واسه توام تنگیده بودا
خلاصه دلم برا همه تنگیده بود… :-)

Thumb up 6 Thumb down 0

وروجک می‌گه:

نوه عموم ۱سالشه دو هفته پیش برای اولین بار ۸قدم متوالی بدون اینکه بخوره زمین راه رفته
مامان و باباش احساساتی شدن از خوشحالی چنان جیغ و دادی زدن که طفلکی شوکه شده دیگه سینه خیز هم نمیره
اونوقت من به مامانم میگم من راه رفتم تو چیکار کردی؟
میگه هیچی اولین کاری که کردم در کابینتارو با کش بستم!
تفاوت فک و فامیلارو می بینید؟

Thumb up 12 Thumb down 0

sarvenaz می‌گه:

.داشتم رانندگی میکردم یهو مامانم که بغل دستم بود جیغ زد…
من گفتم حتما الان یه تریلی میاد میزنه بهم تند فرمونو پیچوندم و ترمز کردم در همین حین جهاربار فاتحه خوندم.توبه هم کردم.اما خبری نشد.به مامانم گفتم چرا جیغ زدی؟
گفت نگاه چه آسمون قشنگه!!
من:’(
آسمون:-!
مخترع ماشین:-\
لایه ی اوزون:-$
مامانم:-

Thumb up 13 Thumb down 1

sama می‌گه:

جالب بود مرسی عجب درس خون بودیا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
منم اعتراف میکنم صبا همیشه صبونه میخوردم هرچقدرم دیر پامیشدم خواهرم بیچاره باعجله میرفت منم میشستم پای بساط صبونه حالا مگ پامیشدم؟؟؟؟؟؟؟

Thumb up 4 Thumb down 1

mina می‌گه:

khiliiiiiii khob bod haaaaaaal kardamaaaaaaaaaaaa

Thumb up 4 Thumb down 1

لیلا می‌گه:

اومده تو اتاق ،قابِ عکسِ رو دیوار و دیده میگه : وای داداشتــــــــــــه؟
میگم: آره
میگه : عکسشـــــــــــــه؟
میگم پـــَــ نَ پـــَـــ خودشه ، گذاشتمش رو دیوار با دمپایی کوبیدم رو صورتش،چسبیده به دیوار!

Thumb up 11 Thumb down 0

لیلا می‌گه:

شوهر چگونه موجودی است؟؟
شوهر فعلا موجود نیست!
بیخود دلتونو صابون نزنید
یه دونه پیرمرد ته انبار مونده..!!
فاکتور کنم؟؟

Thumb up 13 Thumb down 0

لیلا می‌گه:

ﭘﺴﺮﻩ ﺍﺳﻢ ﭘﺮﻭﻓﺎﯾﻠﺶ
Ali Ali Ali Ali Ali
ﺑﻬﺶ ﭘﯿﺎﻡ ﺩﺍﺩﻡ ﺩﺍﺩﺍﺵ ﺍﺳﻤﺖ ﺍﮐﻮ ﺩﺍﺭﻩ ﺍﯾﻨﻬﻤﻪ ﺷﺪﻩ !
ﮔﻔﺖ ﻥ ﺍﺳﻤﻢ ” ﭘﻨﺠﻌﻠﯽ ” ﮐﻨﺎﺭﻫﻢ ﭘﻨﺞ ﺗﺎ ﻋﻠﯽ ﻧﻮﺷﺘﻢ
ﻣﻤﻠﮑﺖ که ﻧﯿﺴﺖ به ﺟﺎﻥ ﺧﻮﺩﻡ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﻣﻐﺰﻫﺎﺳﺖ

Thumb up 13 Thumb down 0

همان استفراغ سابق می‌گه:

اعتراف میکنم
امرو تو دانشگاه من از یه دختره خییییییلی بدم میاد اون دختره هم همین طور کلا ما اگه بحث علمی سره کلاس بشه ما حرف هایه همه نقض میکنیم حالا امروز سره کلاس جامعه شناسی درباره یه نا هنجاری ها یه اجتماعی داشتیم بحث میکردیم بد یهو نمیدونم چی شد بحث فقط وفقط بین ه همین دختره که من ازش بدم میاد و من گور گرفت توری که همه بچه ساکت استاد ساکت داشتن به ما گوش میکردن بچه ها همه میدونن بین ما چه خبره همین طور داشتیم حرف میریم باهم که کم آورد برداشت گفت شما بحثتون از پایه مشکل داره و هیچی متوجه نمیشین منم حرصم گرفت برداشتم بهش گفت خانم فلانی من که میدونم شما برایه چی حرف هایه منو نقض میکنین گفت خب بگین برایه چی
منم جلو همه برداشتم بهش گفتم که چرا شم میخواین خودتونو به من مطرح کنین
آقا اینو میگی صورتش قرمز بچه ها هم داشتن میخندیدن هیچی دیگه من با حرکته خودم خیلی حال کردم ولی او بد بخت داش از خجالت میمرد
الانم تو رو خدا نگین بد بخت دختره چون متطمنم که برام نقشه یه بد تر ریخته

Thumb up 9 Thumb down 4

« دیدگاه های کهنه تر
ارسال نظر (نظرات ارسال شده: ۴,۵۳۸ دیدگاه)

تبلیغات

...


صفحات ویژه






پیامک پرطرفدار

پر طرفدارترین اس ام اس های سـه علی سـه


اس ام اس های سنگین و فاز بالا


بخش  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  11  


اس ام اس های کوبنده تیکه دار


بخش  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  11  12  


محبوب ترین مطالب
مطالب اتفاقی
فروش ویژه ادکلن

فروش ساعت دیواری