ســه عـلـی ســه


تبلیغات

دنبال کنید





موضوعات
تبلیغات

اعترافات من

با سلام خدمت دوستان عزیزم

بعد از خوندن اعترافای شما با خودم گفتم چرا من اعتراف نکنم !

این شد که اعترافامو نوشتمو گذاشتم اینجا . . .

صفحه ی اعترافات شما

اعتراف میکنم کلاس دوم ابتدایی که بودم، شبا موقع خواب گریه میکردم، حتما میپرسید چرا؟!

راستش یاد درسایی می افتادم که معلم هنوز تدریس نکرده بود و با خودم میگفتم من چجوری اینارو یاد بگیرم و این میشد که میزدم زیر گریه، بابام هم نصفه شبی پا میشد درس رو که معمولا ریاضی بود بهم یاد میداد، منم یاد میگرفتمو بعد با خیال راحت میخوابیدم !

.

.

.

.

اعتراف میکنم کوچولو که بودم مامانم نمیذاشت چیپس بخورم، خلاصه یه شب اینقد رو مخش رفتم که بالاخره گفت: باشه فردا بهت پول میدم برو بخر. من اون شب تا صبح نخوابیدم !

.

.

.

.

اعتراف میکنم وقتی که ۷،۸ سالم بود، یه روز ظهر بابام داشت میخوابید به من گفت که برو برام پتو بیار، آقا من یه دختر عمو دارم اسمش بتوله و خونشون هم کنار خونه ی ماست، رفتم بتول رو صدا زدم گفتم بیا بابام کارت داره، اون هم پاشد اومد خونمون، به بابام که خواب و بیدار بود میگه عمو کارم داشتی؟ بابام با همون حالت منو نگاه کرد و با یه کم عصبانیت بهم گفت: من بهت میگم برو پتو بیار رفتی بتول رو آوردی ؟!

.

.

.

.

اعتراف میکنم که تا ۱۰ سالگی به قشنگ میگفتم خشنگ و داداشم هم به خاطر همین همش منو تنبیه میکرد!

.

.

.

.

اعتراف میکنم یه پسر عمه دارم که تا ۱۶ سالگی نمیدونستم این پسرعممه !!

.

.

.

.

اعتراف میکنم خیلی سال پیش خونمون یه عالمه مهمون بود و همه میگفتن و میخندیدن که یهو همه جا ساکت شد، منم تصمیم گرفتم یه سوال که خیلی منو درگیر خودش کرده بود رو اون موقع بپرسم ، آقا برگشتم گفتم یه سوال دارم، همه کنجکاو شدن، گفتم وقتی بچه به دنیا میاد از کجا میفهمن پسره یا دختر ؟؟ همه زدن زیر خنده، منم متعجب شده بودم که چرا میخندین و رو سوالم پافشاری میکردم و میگفتم واقعا از کجا میفهمن، که مامانم بهم گفت فعلا بیخیال شو بعدا بهت میگم ! الان که به اون موضوع فکر میکنم میبینم عجب سوتی دادم !!

.

.

.

.

اعتراف میکنم اون زمانا که کارتون فوتبالیستها رو پخش میکردن (اگه یادتون باشه بعضی وقتها دو قسمت رو باهم نشون میدادن) من قبل از اینکه شروع بشه و تیتراژش بود میرفتم جلوی تلویزیون و جلوی اسپیکرش داد میزدم که دو قسمته نشون بدید !!

.

.

حالا بازم اگه چیزی یادم اومد میگم … !!!

ehsan می‌گه:

سایتتون عالیه

Thumb up 3 Thumb down 1

sara می‌گه:

اعتراف میکنمتاتا چن وقت پیش دوزندگی(خیاطی)رو میخوندم ۲زندگی

Thumb up 4 Thumb down 2

نازنین می‌گه:

اعتراف میکنم که
من بچه بودم باپسرای محل زیاد بازی میکردم تا دخترا مامانمم واس اینکه بترسونه بهم گف که اون ماشین بزرگایی که ازشون اب میچکه توش یه عالمه دختربچس که گریه میکنه و اون آبم اشک چشاشونه (همون ماشینایی که سیمان قاطی میکننو میگف)منم باور کرده بودم هروقت ازاونا میومد تو کوچه همچین میدوییدم که …
که یه موقع منو نخوره

Thumb up 4 Thumb down 0

مهسا می‌گه:

اعتراف میکنم وقتتی می افتادم میگفتم اخیش خنک شدم که زایه نشم

Thumb up 3 Thumb down 2

mona می‌گه:

eteraf mikonam az vaghti be babam dastan mahv shodan to ofogh ro goftam har vaght migam pol bedeh mire to ofoh mahv mishe……..

Thumb up 6 Thumb down 2

Sogand می‌گه:

اعتراف میکنم امروز با ۳،۴ تا از همکلاسی هام داشتیم میزدیم تو سر هم دیگه و کلی میخندیدیم تا من کارتون شیر کلاس رو برداشتمو شروع کردم با کارتون زدن بچه ها یکی از بچه ها فیبر آورد و دسته جمعی خوردش کردیم بعد که زنگ کلاس خورد داشتیم میرفتیم تو کلاس که ناظممون جلومونو گرفت و گفت همه اش رو جمع کنید ما هم با بدبختی یکی یکیش رو جمع کردیم { بزوووووووووووووووور} بعد هر کدوم یه صفر گنده گرفتیم ولی خیلی خوش گذشت خییییییییییییییییییییییییییییییلی خندیدیم دم بچه های دوم متوسطه گرررررررررررررررررررم که خیلی خل تشریف داریم

Thumb up 13 Thumb down 2

سوگل می‌گه:

اعتراف میکنم که اعترافاتون عاااااااااااااااااااااالیه
م
ر
س
ی
از همتون که خنده رو روی لب دوستاتون میارید

Thumb up 15 Thumb down 5

سوگل می‌گه:

اعتراف میکنم یه سری بچه بودم الکی مثلا عاشق پسر همسایمون شده بودم ولی اون بهم محل نمیداد منم برای اینکه بی محلیش رو تلافی کنم چند تا تخم مرغ برداشتم و وقتی داشت از مدرسه میومد زدم تو سر و کله ی بیچاره {چقدر خلم من} یادمه دو تا از تخم مرغا خورد تو صورتش و نشکست سه تاشم خورد تو فرق سرش و گند زد به قیافش مامانشو آورد در خونمون منم قاطعانه گفتم که من دوسش دارم و اون نه واااااای چقدر مامانم و مامانش بهم خندیدن خخخخخ آقا آرین هر جا هستی حلالم کن{اینو از ته ته ته دلم میگم} وااااااااااای چقدر داغون شده بود خخخخخ

Thumb up 19 Thumb down 3

نازنین می‌گه:

اعتراف میکنم که….
من چهارم ابتدایی بودم که برف باریده بود و توچاله چوله های کوچه پراز آب بود دوستامم که همش میخندوندن و منم بایدمیرفتمwc دیگه نتونستم جلومو بگیرم چون ابروم میرف خودم رفتم توی یکی ازاون چاله ها نشستم که مثلا زمین خوردم و……

Thumb up 16 Thumb down 2

نازنین می‌گه:

عجب اعترافاییییییییی

Thumb up 6 Thumb down 2

A می‌گه:

من بچه که بودم، مامانم میخوابید میرفتم سراغ پنیر بعد مامانم بلند میشد میفهمید پنیر رو عین هیولا خوردم.
همیشه تو کف این بودم که چطوری میفهمه. بعد که بزرگ شدم فهمیدم.میدونید مشکل کجا بود؟

وقتی پنیر رو میخوردم یادم میرفت دست و صورتمو بشورم

/:” آدم از من بد بخت تر عایا؟

Thumb up 20 Thumb down 3

یه دخمل ناز می‌گه:

به خاطر امتیاز منفی زیاد مخفی شده! . برای مشاهده کلیک کنید.

Thumb up 10 Thumb down 31

Mona می‌گه:

به خاطر امتیاز منفی زیاد مخفی شده! . برای مشاهده کلیک کنید.

Thumb up 9 Thumb down 19

رضا تپول می‌گه:

اعتراف میکنم خیلی تپولم باید ورزش کنم قبل از غدا تا اشتهام خوب باز شه :D :

Thumb up 17 Thumb down 7

♚MAJID ♚ می‌گه:

اعتراف میکنم یعنی خودم که نه اعتراف پدرمه
با سرعت ۱۲۰ تا با کمپرسی عوارضی اوتوبان کاشان رو رد کرد
ترمزا داغ کرده بودن عمل نمیکرد رفت ۲۰۰ متر جلوتر پیاده شد پول عوارضی و داد!!!

Thumb up 22 Thumb down 6

bahman می‌گه:

اعتراف میکنم وقتی بچه بودم از مدرسه که داشتم برمیگشتم یه ماشینرو دیدم افتاده بود تو جوب منم که در حیرت فرو رفته بودم رفتم به مامانم گفتم:مامان یه چیزی بگم دعوام نمیکنی .گفت بستگی داره حالا بگو ببینم چی میگی گفتم تو راه یه ماشینرو دیدم افتاده بود تو جوب مامانم از بس خندید اشکش در اومد

Thumb up 17 Thumb down 21

bahman می‌گه:

اعتراف میکنم وقتی بچه بودم مامانم همش منو میفرستاد سوپر یه چیزی بگیرم به کسی نگین …….از سوپر یه ژله دزدیدم

Thumb up 26 Thumb down 7

shabnam می‌گه:

ﺍﻋﺘﺮﺍﻑ ﻣﻴﮑﻨﻢ ﺧﻴﻠﯽ ﺑﯽ ﻣﻌﺮﻓﺘﻢ
۳ ﺳﺎﻟﻪ ﺑﻪ ﺳﺎﻳﺖ ﺳﺮ ﻧﺰﺩﻡ :-|

ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺍﯼ ﻗﺪﻳﻤﯽ ﻫﻢ ﻫﻴﭽﮑﺲ ﻧﻴﺴﺖ
ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﮏ ﺗﮑﺸﻮﻥ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ
ﻣﺨﺼﻮﺻﺎﺑﺮﺍﯼ ﻧﺪﺍ
ﺧﺎﻧﻢ ﺩﮐﺘﺮﻣﻮﻥ

Thumb up 31 Thumb down 12

آیدا تتلیتی می‌گه:

به خاطر امتیاز منفی زیاد مخفی شده! . برای مشاهده کلیک کنید.

Thumb up 28 Thumb down 57

ساناز می‌گه:

اعتراف میکنم همیشه خواب میبینم با لباس خونه رفتم دانشگاه واسه امتحان و هیچی هم از درسهام یادم نمیاد!!!!وقتی بیدار میشم خدارو شکر میکنم که واقعیت نداشت

Thumb up 37 Thumb down 11

نازنین می‌گه:

اعتراف میکنم تو دنیا فقط از فیلمهای زامبی میترسم!!!!!! خیلیییییییی….

Thumb up 23 Thumb down 17

mona می‌گه:

به خاطر امتیاز منفی زیاد مخفی شده! . برای مشاهده کلیک کنید.

Thumb up 10 Thumb down 25

مژگان می‌گه:

اعتراف می کنم که یکی از ظرفای مامانمو نابود کردم وبردم گم و گورش کردم.صدام هم در نیومد

Thumb up 26 Thumb down 17

ساناز جون می‌گه:

امروز قرار بود کارنامه رو تو جلسه چهره به چهره به بابا ها بدن منم ساعت ۲/۵ ظهر از مدرسه امدم خسه کوفته رفتم پای کامپیوتر که عصر قبل جلسه چهره به چهره بخوابم اقا من خوابیدم ساعت ۸ بیدار شدم معدلم ۱۶ شده بود خودم میدونستم ولی هیچی نگفته بودم بعد یه ساعتی تو جام خشک بودم بفهمم چقدر گند زدم{تختم خیلی صدا داره اگه یه غلت بزنم همه عالم میفهمه}بعد یه ساعت بابام گفت نرفته جلسه خو پدر من از اول میگفتی خون تو بدم خشک شد بعد پاشدم رفتم اب بخورم خلاصه خطر اسمانی رفع شد

Thumb up 35 Thumb down 23

ساناز جون می‌گه:

الان یه هفته استراحت واسه امتحانات پیش نوبت که ۴روز دیگه شروع میشه دادن بعد تو یه روزش ما ۵ امتحان دارم با یه ازمون یعنی من مخم تریکیه نیاز به باسازی داره ولی مگیه این معلما میزارن میگن مدرسه تیزهوشانید اینجا که مدرسه عادی نیست این حرفا

Thumb up 30 Thumb down 20

♚MAJID ♚ می‌گه:

خخخخ ما هم تعطیل کردن هم واس خودم میرم بیرون و میام خونه بخور بخواب و بازی و اینا یه ۵ دقیقه هم درس میخونم:-|

Thumb up 13 Thumb down 5

ساناز جون می‌گه:

امتحان فیزیک داشتیم منم خرخونی کرده بودم بعد ۲تا از بچها واسه تقلب هی بهم التماس میکردن منم به ۲تاشون رسوندم بعد امتحانارو که بهمون دادند{از ۸نمره} من۶/۷۵ اون وقت اونا یکی شون۷/۵ اون یکی هم۸ شده

اخه چرا خدا من به اونا رسوندم بعد نمرشون از من بهتر شه
:D
:D
*_* what

Thumb up 55 Thumb down 14

ساناز می‌گه:

اعتراف میکنم موقع عکس گرفتن شکممو میدم تو! بعدشم یادم میره با خودم میگم یادش بخیر لاغر بودم!!!!!!

Thumb up 36 Thumb down 11

ساناز می‌گه:

اعتراف میکنم من خیلی حسودم خییییلیییی. دارم میترکم از حسودی ….:-D :-D :-D:-D:-D:-D:-D:-D

Thumb up 33 Thumb down 14

ساناز جون می‌گه:

امروز امتحان علوم داشتیم همه ی جوابا رو نوشتم بعد رفتم که جوابا رو مرور کنم اقا من ۳تا سوال رو غلط گیر گرفتم ویه جواب دیگه نوشتم بعد امتحان جوابارو چک کردم همه رو درست نوشتم جز اونایی که غلط گیر گرفته بودم به نظر من این ۵دقیقه اخر امتحان حذف کنن چون تو همون موقع تمام جواب درست به غلط تبدیل میشه
:D
:D

Thumb up 61 Thumb down 9

شادی می‌گه:

امتحان علوم؟؟؟مگه چند تا کامنت بالا تر نگفتی امتحان فیزیک؟؟؟؟!!!

Thumb up 31 Thumb down 13

ساناز جون می‌گه:

خو اون یه امتحان دیگه بود

Thumb up 1 Thumb down 2

یه دختر می‌گه:

اعتراف میکنم یه بار اول سوم راهنمایی بودم ک معلممون امتحان گرفت….بعدش ک زنگ تفریح شد ب من گفت برو دفتراتونو از دفتر بیار برای من تا تصحیح کنم…منم متوجهنشدم چی گفت…بردم دفترارو بین بچه ها تقسیم کردم…معلممون یه نگاه خشمگینی کرد ک امتحان بعدیو ۲۰ شدم ک جبران کرده باشم!!الان ک فکرمیکنم میبینم ک چه خنگ بازی دراوردم!!

Thumb up 23 Thumb down 15

یه دخی می‌گه:

اعترافاتون خیلی باحالن ولی من اعترافی ندارم

Thumb up 22 Thumb down 16

مریم نوری می‌گه:

اعتراف میکنم اون تجدیدعلوم که بخاطرانداختن کفشای معلم علوم توحیاط پشتی مدرسه آوردم رو هنوزکه هنوزه بعداز۱۲سال هیچکسی نمیدونه حتی خانوادم ،آخه من شاگرد زرنگ بودم وهیچکسی شک نمیکرد که من تجدیدبیارم . خب حقش بودمعلممون.
مگه نه؟؟؟؟؟؟!!! واااااااالا.

Thumb up 40 Thumb down 6

مریم نوری می‌گه:

اعترافهای من:
*۱ اعتراف میکنم که عمه ی بزرگم انقدتعدادبچه هاش زیادن که من نصفشونو نمیشناسم.
*۲ اعتراف میکنم وقتی بچه بودم موقعهایی که مامانم خونه نبودمیرفتم سروقت شیشه های عسل وحالانخورکی بخور.
*۳ وقتی بچه کوچیک بودم داشتم بادخترعموم بازی میکردم بعد۱هوبه این فکرکردم اگه کسی سرش بشکنه چطورخون ازسرش میاد،منم رفتم قندشکن روآوردم زدم توسردخترعموم که نگاه کنم چطورخون میاد،واویلا خونش بند نمیومد خدابهم رحم کرد.خدایش دختربچه۵ساله انقدخطرناک وجانی تاحالا دیدین.

Thumb up 28 Thumb down 5

یه دخمل ناز می‌گه:

اعتراف می کنم وقتی بچه بودم به حرف ک ت می گفتم. ععمم اسمش کتانه من بهش می کفته عمه تتان .به کباب می گفتم تباب به کتاب می گفتم تتاب

Thumb up 7 Thumb down 1

ساناز جون می‌گه:

بچه تولدمه لطفا لایک کنید

دیروز سر کلاس ریاضی خانم داشت اثبات توضیح میداد{منم خوابیده بودم کلا بلد نیستم یکی یادم بده} که فاطیما گفت خانم اینا تو امتحان میاد خانم گفت اختیار دارین!!!!{اخیار مون کجابود همه معلما اینو میگن}
که شادی گفت خانم ما کلا تو همه چی اختیار داریم اصلا همه چی تحت اختیار ماست که چشم غره خانم وهماناوکم شدن نمره امتحان همانا

یه اعتراف دیگه هم دارم اونم اینه که ۴۰۰۰۰۰ هزار تومن از جیب بابام برداشتم:))))))))
من:)
بابام:|
کسی که به بابام حقوق میده:|
تمامی دزدان اخیر:|

Thumb up 57 Thumb down 13

ونوس می‌گه:

ممنون که صادقانه این اتفاقات جالب را میگویی

Thumb up 19 Thumb down 5

Oldoz* می‌گه:

باحال‌بود

ولی‌من‌اعترافی‌ندارم

Thumb up 18 Thumb down 9

َAtena(یه نفر سابق) می‌گه:

راستی مرسی از اعترافاتتون ی مدت نبودم الان ک اومد کلی خندیدم :)

Thumb up 17 Thumb down 8

َAtena(یه نفر سابق) می‌گه:

اعتراف میکنم خاستم فرار کنم از مدرسه همه نقشه هاشم کشیدم.با دوستمم هماهنگ کردم قرار شد با هم بریم درو باز کردیم تا خاستیم بریم ناظم اومد:D
گفت برو اونور خانوم درو چرا باز کردی:(
نقشمونو خراب کرد :(
اخرش فهمیدم مدرسه دوربین داره ما اسکولا جزو نقشمون نذاشته بودیمش خخخخخخخ

Thumb up 50 Thumb down 6

مریم نوری می‌گه:

باسلام به همه دوستان عزیز،امیدوارم زندگی به کامتون باشه،منم۱اعتراف دارم،
اوایل اردیبهشت ۸۲من روزای آخرسوم راهنمایی رومیگذروندم هواگرم بود،کلاس ماطبقه سوم بود معلم علوم ما آقابود وعادت داشت کفشاشوسرکلاس دربیاره وتوگرما ببخشید دیگه بوی جورباش ۱کلاس۳۶نفره رو به اغمامیبرد،آقاچشمتون روزبدنبینه ۱روزمنم که حساس به ستوه اومده بودم کفشای معلم رو از زیرمیزش برداشتم ودست به دست رسوندیم به دوستم که میزش کنارپنجره بود،معلم که داشت زیرمیزش دنبال کفشاش میگشت دوستم تو۱چشم به هم زدن کفشا رو ازپنجره طبقه سوم انداخت توحیاط پشتی مدرسه و دست آخر ۳۶نفرمون علوم تجدید شدیم.حالاجالب اینجاست که معلم علوم همسایمون بود

Thumb up 55 Thumb down 2

ساناز می‌گه:

اقا علی چقدر اعترافات رو خلاصه کردی قبلش بهتر بود

Thumb up 26 Thumb down 12

saraaaaaa.k می‌گه:

پارسال این موقع ها بود هم دانشجو بودم هم شاغل. مدتی بود که وقت کم می اوردم.ترم اخر بودم و درگیر پایان نامه.
صبح میرفتم سرکار تا ظهر
ظهر میرفتم دانشگاه دو ساعت سرکلاس بودم.عصر دوباره میرفتم سرکار شبم مجبور بودم برم کتابخونه تا ۱۱ شب.
وقتی میرسیدم خونه جنازه بودم.ساعتای ۱۱:۳۰-۱۲ میرسیدم…
اینقدر این دیر اومدنام زیاد شده بود که بابام دیگه شاکی شد اومد تریپ غیرت برداره گفت اصن نمی خوام بری سر کااارررر.از صبح تا شب کار کار کار
مثل بچه ادم بشین تو خونه درستو بخوووننن لازم نکرده برییی مگه من مردم خودم خرجتو میدم(۶ سالی هست که همه خرجمو خودم میدم).گفتم بابای من نمیشه من خرجم زیاده.شما چی از جزییات مخارجم میدونی اخههه.گفت هرچی باشه مگه یه دختر مجرد چقدر خرج داره؟؟؟؟ گفتم بابا نرم سر کار سابقه بیمم میریزه به همممم. گفت بیمتو خودم میدم.گفتم بابا قسط ماشینو خرج دانشگاهمم هست. گفت مگه من فقیییرررمممم؟؟؟؟ بیل به کمرم نخورده که خرج فسقل بچه رو نتونم بدممم؟؟؟ گفتم مطمئنی گفت اره دیگه نرو سر کار
از قضا اون ماهم اوضاع جیبیمم نابود بودد عزااا گرفته بودم مخارج این ماهم کم نیاااددد. به فکر قرض کردن و رو زدن به اینو اون بودم.اتفاقا نزدیکای پایان ترم بودو با دانشگاهم تسویه نکرده بودم. موعد قسطمم بود:-D
آقا من فرداش رفتم محل کارم و از خدا خواسته ۲ هفته مرخصی گرفتم ولی به خونه گفتم چون باید یک ماه زودتر خبر میدادم که نیروی جدید جام بیارن و من یه هویی گفتم نمیام الان باهام تسویه حساب نمیکنن جریمم کردن.دو روز بعد از اون ماجرا زنگ زدم به بابام گفتم بابا به دانشگاه بدهکارم گفت چقدر؟ گفتم ۱/۵ گفت میریزم حسابت بعد ریخت.دو ساعت بعد زنگ زدم گفتم بابا ۱۵۰ نیست یک میلیونو ۵۰۰ هزار تومنه.گفت چه خبرهههه این همهههه.گفتم خوب دیگه برم سر کار؟؟؟؟ گفت نه لازم نکرده میریزم.ریخت:-D
دو روز بعد بابا قسط ماشینم موعدش رسیده: گفت چقده: گفتم ۸۵۰ تومن. یه وام قرض الحسنه هم گرفتم اونم ۵۰۰ تومن شما ۱۳۵۰ بریززز. گفت ای بابااا باشه می ریزم:-D
دو روز بعد بابا ماشینم باید بره سرویس شه بیمه ماشینمم تموم شده
گفت برو پیش فلانی خودم میرم حساب میکنم اونجا هم ۳۰۰ خرج شد بیمه هم ۹۰۰ شد…
شب اومد خونه گفت ماهی چقدر میگیری توو؟ گفتم چه طور مگه؟ گفت هیچی همین جوریییی. گفتم بابا تا کسی نیومده جامو نگرفته میتونم برگردم سرکار هاااا
گفت نه چندر غاز در میاری میزنی تو سرممم؟؟؟؟؟لازم نکرده بشین درستو بخوننن
خلاصصه همین جور خرج کتاب و پرینت و جزوه و بنزین و خرت و پرت ….. ۱۰ روز گذشت بابام شاکی شد گفت یه الف بچه توی ۱۰ روز ۵ میلیون فقط خرج تو کردمممم. ۴ نفر دیگه هم هستن تو این خونههه.
گفتم بابا برم سر کااررررر با ارامش بیشتری و البته با لحنی پر از تردید گفت نه نمیخواد هی رو اعصاب من راه نروووو :-D

فرداش اومد کله ی صبح بیدارم کرد بابا من دوست ندارم جلوی تلاشت رو بگیرم. تو دختر فعالی هستی. اگه کارت و خیلی دوست داری برووو ولی یه جوری برنامه ریزی کن شب دیر نیای :-D
بین خواب و بیداری بودم مرده بودم از خندهههه ولی جلو خودمو گرفتم (داشت تمام مخارجی که اون ماه کسری اورده بودم خود به خود بدون قرض جور می شددد، خواستم یه کم شیطنت کنم) گفتم بابا دیگه فکر نکنم بشه برگردم.بیچاره هول کرده بوووددد.. گفت ااااا میخوای برم خودم با رئیست حرف بزنم؟؟؟؟ البته من اصراری ندارم تو کار کنی ولی چون دیدم هی تو این هفته هزار بار گفتی برگردم سرکار گفتم شاید خیلی علاقه داری به کارت. نخواستم چند سال دیگه هی بگی بابا جلوی پیشرفتمو گرففتتتت :-D هاهاهاهاها
بیچاره بابام کم اورده بوددد میخواست ضایع نشههه
خلاصه سرتون رو درد نیارم
برگشتم سرکار( البته بعد از اتمام دو هفته مرخصی و گرفتن تمام هزینه هایی که بهشون نیاز داشتمو برای جور شدن پولش عزا گرفته بودم)بابام صبحش گفت شب دیر نیا
شب دیر اومدم باز البته عمدی نبود شرایطم اون موقع ناجور بود. فرداش خواستم برم صبح گفت شب دیر میای کلید ببر زنگ نزنی نصف شب همه رو بیدار نکنیییییییی
:-D :-D:-D:-D:-D:-D:-D:-D

Thumb up 98 Thumb down 10

بلبل می‌گه:

وای خدا دلم عالییییییییی بووووووووووددددد D :D :D :D :D :D :D :D :D

Thumb up 14 Thumb down 2

« دیدگاه های کهنه تر
ارسال نظر (نظرات ارسال شده: ۵,۰۸۱ دیدگاه)

تبلیغات

صفحات ویژه






نوشته های پرطرفدار

پر طرفدارترین متن های سـه علی سـه


اس ام اس های سنگین و فاز بالا


بخش  1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13


اس ام اس های کوبنده تیکه دار


بخش  1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 


محبوب ترین مطالب
مطالب اتفاقی