ورود به کانال تلگرام سه علی سه
سلام دوستان گرامی ، خوشحالم که سه علی سه رو واسه بازدید انتخاب کردید ;) امیدوارم لحظات خوبی رو باهم داشته باشیم :)




خانه / اعترافات من

اعترافات من

با سلام خدمت دوستان عزیزم

بعد از خوندن اعترافای شما با خودم گفتم چرا من اعتراف نکنم !

این شد که اعترافامو نوشتمو گذاشتم اینجا . . .

صفحه ی اعترافات شما

اعتراف میکنم کلاس دوم ابتدایی که بودم، شبا موقع خواب گریه میکردم، حتما میپرسید چرا؟!

راستش یاد درسایی می افتادم که معلم هنوز تدریس نکرده بود و با خودم میگفتم من چجوری اینارو یاد بگیرم و این میشد که میزدم زیر گریه، بابام هم نصفه شبی پا میشد درس رو که معمولا ریاضی بود بهم یاد میداد، منم یاد میگرفتمو بعد با خیال راحت میخوابیدم !

.

.

.

.

اعتراف میکنم کوچولو که بودم مامانم نمیذاشت چیپس بخورم، خلاصه یه شب اینقد رو مخش رفتم که بالاخره گفت: باشه فردا بهت پول میدم برو بخر. من اون شب تا صبح نخوابیدم !

.

.

.

.

اعتراف میکنم وقتی که ۷،۸ سالم بود، یه روز ظهر بابام داشت میخوابید به من گفت که برو برام پتو بیار، آقا من یه دختر عمو دارم اسمش بتوله و خونشون هم کنار خونه ی ماست، رفتم بتول رو صدا زدم گفتم بیا بابام کارت داره، اون هم پاشد اومد خونمون، به بابام که خواب و بیدار بود میگه عمو کارم داشتی؟ بابام با همون حالت منو نگاه کرد و با یه کم عصبانیت بهم گفت: من بهت میگم برو پتو بیار رفتی بتول رو آوردی ؟!

.

.

.

.

اعتراف میکنم که تا ۱۰ سالگی به قشنگ میگفتم خشنگ و داداشم هم به خاطر همین همش منو تنبیه میکرد!

.

.

.

.

اعتراف میکنم یه پسر عمه دارم که تا ۱۶ سالگی نمیدونستم این پسرعممه !!

.

.

.

.

اعتراف میکنم خیلی سال پیش خونمون یه عالمه مهمون بود و همه میگفتن و میخندیدن که یهو همه جا ساکت شد، منم تصمیم گرفتم یه سوال که خیلی منو درگیر خودش کرده بود رو اون موقع بپرسم ، آقا برگشتم گفتم یه سوال دارم، همه کنجکاو شدن، گفتم وقتی بچه به دنیا میاد از کجا میفهمن پسره یا دختر ؟؟ همه زدن زیر خنده، منم متعجب شده بودم که چرا میخندین و رو سوالم پافشاری میکردم و میگفتم واقعا از کجا میفهمن، که مامانم بهم گفت فعلا بیخیال شو بعدا بهت میگم ! الان که به اون موضوع فکر میکنم میبینم عجب سوتی دادم !!

.

.

.

.

اعتراف میکنم اون زمانا که کارتون فوتبالیستها رو پخش میکردن (اگه یادتون باشه بعضی وقتها دو قسمت رو باهم نشون میدادن) من قبل از اینکه شروع بشه و تیتراژش بود میرفتم جلوی تلویزیون و جلوی اسپیکرش داد میزدم که دو قسمته نشون بدید !!

.

.

حالا بازم اگه چیزی یادم اومد میگم … !!!

۵,۱۱۶ نظر

  1. من ازبس تواینترنت میچرخم که دیشب که عروسی یکی از فامیلا بود گفتم
    اینجا ی خدمت کار دانلود کردند
    هیچی دیگه مامانمو دختر عمو دیوارو بصورت مارپیچی خوردند!!!!!!!!!

    Thumb up 0 Thumb down 0

  2. عاقا من سر امتحان ریاضییییییییییییی بودم بعد وقت ازدستم دررفتهبود بعد سر بالا کردم دیدم هیچ کس جز من نیست بعد مثل گربه رفتم پیش معلممون که بهم کمک کنه اونم اعصاب نداشت بهم گفت بشین اینجا خودم تمام جوابارو بهت میگم
    عاقا من خرکیف شدم همرو نوشتم آخرشم ریاضیم شد۲۰

    Thumb up 0 Thumb down 0

  3. روز با دو تا از فامیلامون خونه تنها بودیم یهو یکی از فامیلامون اومد گفت بچه ها بیایید گربه بازی کنیم ما هم گفتیم گربه بازی چیه اونم گفت:یکی گربه میشه یکی فروشنده یکی هم صاحب حالا هرکی تک بیاره کردیم من بیچاره گربه شدم یکی شون صاحب یکی شون هم فروشنده … حالا چشم تون روز بد نبینه.. صاحب من (مثلا) به من گفت برو زیر پاهام .. من بیچاره هم مجبور شدم برم زیر پاهاش اون پاهاش رو گذاشته بود روی من منم که گربه شده بودم رفتم زیر پاش ، اونم پاش رو گذاشت روی من :| منم نمیفهمیدم هر کاری میگفت انجام میدادم. میگفت پاهامو ماساژ بده پاهامو بغل کن

    Thumb up 0 Thumb down 0

  4. ابن اولین اعترافمه امیدوارم لایکم زیاد باشه.

    ده سالم بود .بابا چسب یک دو سه گرفته بود برای یه کاری . حتما می دانید که یک دو سه چطوری کار می کنه .

    منم پیش خودم گفتم بزار ببینم واقعا راسته که میگن که وقتی بچسبه دیگه باز نمیشه . دو تا انگشتامو بهم

    چسبوندم . با هزار و یه جور بدبختی بازش کردیم . خیلی حال داد . اما دستم چیزیش نشد . خو چیکار کنم بچه

    بودم .

    من فکر می کردم هیچ اعترافی نداشته باشم . نشسته بودم یهو این یادم اومد . ای کاش آین آخرین سوتیم باشه

    مخصوصا جلو پسراااااا واییییییی

    لایکم کن گناه دالممممممم

    تازه چون زیاد بود براتون فاصله دادم چشماتون درد نگیره پس بکوب رو لایک .

    Thumb up 3 Thumb down 1

  5. سلام عزیزان من تقریبا یه هفتس ای جارو پیدا کردم . عالیه امابعضی از اعترافات خیلی بی مزه قبول داری محکم بزن رو لایک.

    Thumb up 3 Thumb down 2

  6. عا قا دیشب خواب میدیدم که تو مدرسه هستم امتحان ریاضییییییییی داشتم نمیدونستنم …یه جوری به سروکله خودم میزدم و موهامو میکندم که نگو ونپرس نا ظم از یه طرف دستامو میگرفت بیچاره معلم ریاضی ام میگفت عیبی نداره ولی کو گوش شنوا بعد جالب اینجاست وقتی بیدار شدم ساعت ۴ صبح بود رفتم تو کمد داشتم دنبال کتاب ریاضی ام میگشتم که بشینم درس بخونم ساعت ۴ صبح؟؟؟؟ تازه یادم افتاده کتاب ریاضی ام تو انباره یه کم دیگه که فکر کردم یادم اومد سه هفته پیش مدرسه ها تعطیل شده هیچی دیگهه کرفتم خوابیدم !!!۱!!

    Thumb up 5 Thumb down 1

  7. قربون دوست بارامم
    که گوشی بردیم مدرسه بعد امتحان نرفت سر کلاس ریاضی (من تو کلاس ریاضی اسم ننوشته بودم) موند و باهم ۲ساع فیلم دیدیم
    دمش بمب هسته ای

    Thumb up 19 Thumb down 0

  8. امروز امتحان ریاضی داشتیم
    منم ۴ بار بگم رو چک کردم هر۴بار جوابا یهبار عوض شد بعد دان برگم یادم اومد ۳ سوال جواب ندادم غلطام مم که دیگه به ماند
    من به کنار اون بد بختی از رو من تقلب میکرد به کنار فاطمه رو چیکار کنم که هی نشسته بود می گفت ایو بلد نیست خانمم میگفت ببین اینو رو این تقسیم کن بعد دراین ضرب کن اونم هی میگفت چی دست اخرم خانم سوال براش حل کرد
    من ۰_۰
    فاطومه :)
    اونی که از روم تقلب میکرد :|
    بقیه بچه ها :|
    وزارت کشور :|

    Thumb up 18 Thumb down 0

  9. منم میخوام اعتراف کنم
    آغا شب سه شنبه بود خونه خالم اینا بودیم چهارشنبه شب حنا بندون پسر خالم بود روز پنجشنبه هم عروسیش بود هر دوتا مراسم هم تو خونه پسر خالم اینا بود خونه خالم اینا تو روستا بود اون موقع هنوز روستا ها گاز کشی نشده بود چراغ نفتی داشتن خونه خالم اینا هزارتا اتاق داشت یه پسر خاله دارم ۳سال ازم کوچیک تره اسمش یاسینه ماواونا خونمون تو شهر بود نصف لباسهامون هم توخونمون بود مامانم ومامان یاسین رفتن بیارنشون ماهم تو روستا موندیم شب قرار شد قایموشک بازی کنیم یاسین چش بست منم دویدم تو یکی از اتاقا عقب عقب رفتم افتادم سر چراغ نفتی خدارحم کرد خاموش بود البته فرشای خالم اینا هم نو بود چشمتون روز بد نبینه هرچی نفت تو چراغ بود رو ریختم روفرش بعد سریع چراغ رو بلندش کردم یاسین که اومد هیچی رو ندید گفتم اه چرا این چراغ چپکی بیا بریم به خاله بگیم مثلا میخواستم بگم من این کار رونکردم رفتم گفتم خاله چراغ نفتی اتاق وسطی چپکی خاله ازهمه جا بی خبر گفت عیبی نداره خلاصه فردا شد رفتم دست وصورتمو بشورم دیدم فرشه رو دیواره تو نگو دیشب همه فک وفامیلا گذاشتن به فرش شستن بعد یکی شون به من گفت کی بوده نفت رو ریخته رو فرش منم از ترس انداختم گردن یاسین بیچاره بد جوری ادبش کردن خلاصه حنا بندون وعروسی به خیر گذشت سه ماه بعد به مامانم گفتم کار من بوده نزدیک بود دستمو بشکنه

    Thumb up 11 Thumb down 1

  10. خیلیییی funnnnnnn بود

    Thumb up 4 Thumb down 1

  11. عالی بود دمتون گرم

    Thumb up 6 Thumb down 1

  12. روز با دو تا از فامیلامون خونه تنها بودیم یهو یکی از فامیلامون اومد گفت بچه ها بیایید گربه بازی کنیم ما هم گفتیم گربه بازی چیه اونم گفت:یکی گربه میشه یکی فروشنده یکی هم صاحب حالا هرکی تک بیاره کردیم من بیچاره گربه شدم یکی شون صاحب یکی شون هم فروشنده … حالا چشم تون روز بد نبینه.. صاحب من (مثلا) به من گفت برو زیر پاهام .. من بیچاره هم مجبور شدم برم زیر پاهاش اون پاهاش رو گذاشته بود روی من منم که گربه شده بودم رفتم زیر پاش ، اونم پاش رو گذاشت روی من :آ ،، حالا ای تازه اول ماجراست اون میگفت پای منو ماساژ بده و بغل کن و حتی کارمون به جایی رسیده بود که می گفت پا ام رو بوس کن و حالا از بد شانسی اونا دو نفر بودن و من یه نفر منم مجبور بودم ببوسم پاشون رو . یه جورایی شده بودم برده شون… این حرف ها هنوزم که هنوزه این خاطره از یادم نمیره….

    Thumb up 13 Thumb down 4

  13. من اعتراف میکنم با مامانم دعوام شده ( همیشه دعوامن بود و هست ) بود بعد من خودم غذا نمیخوردم داداشمم وقتی می دید من غذا نمیخورم میگفت به درک غذاتو خودم میخورم میخام که نخوری به مامانمم میگفت ولش کن بعد مامانمم همیشه طرف پسراشو میگرفت بعد گفتم حالا یه روزی نوبت منم میرسه
    مامانم رفته حمام صدام زد که برم کمرشو براش تمیز کنم
    بعد ( وای خدا منو ببخشه) وقتی رفتم کمرشو بمالم محکمه محکم میکشیدم بعد مامانم امد بیرون گفت کمرم میسوزه ( وایییی بمیرم ) دیدم کمرش زخمه خالی شده
    همون لحظه گفتم چیزی نیس یکمی سرخ شده رفتم خونه دوستم انقدر گریه کردممممممم دیونه شده بودم بعد الان یادم میاد میگم من هر چی هم کتک بخورم از دست مامانم هنوز کمه خیلی متاسفم برا خودم از اون به بعد خیلی حساس شدم رو مامانم خودش هنوز نمیدونه اگه بفهمه نمیدونم چیکارم میکنه
    مامانی دوستت دارم منو ببخش قربونت برم

    Thumb up 16 Thumb down 1

  14. عاقا من چند وقت پیش با عمورفته بودیم بیرون من یه مجله برداشتم معنی بعضی از کلماتش رو نفهمیدم بعد به بابا میگم
    معنی این کلمه چی بابام گفت هیچی تو ولش کن عاقا منم موندم توخماریش بعد پسر عموم میگه بزار بدونه نه مثل ماکه تا۱۴ساهگیمون(آخه۲۱سالهشه) میرفتیم دریخجالو هی بازوبسته می کردیم تابفهمیم کی لامپ توشو خاموش روشن میکنه *

    Thumb up 11 Thumb down 4

  15. حالا اعترافات من یادم میاد کلاس سوم راهنمایی بودم دوستم سر جلسه امتحان سوال ۴ گزینه ای ازم پرسید منم ک درست نوشته بودم جواب غلط بهش دادم ……الان ک بهش فکر میکنم خندم میگیره

    Thumb up 6 Thumb down 13

  16. من اعتقاد دارم نصف اعترافاتی ک گفتین دروغه …………. خانوما یکم صادق باشین

    Thumb up 11 Thumb down 13

  17. یادمه یبار سر کلاس دینی بجای اینکه بگم خاک مال گفتم خا*مال و کل کلا رفتن رو هوا ….

    Thumb up 11 Thumb down 4

  18. اعتراف می کنم تا الان که ۱۳ سالمه هنوز بعضی وقت ها بجای ر میگم ل.
    کلا بچه های مدرسه ومعلمامون کلا مدرسمونو خوردند.

    Thumb up 10 Thumb down 4

  19. اهم اهم اقا سلام
    یادم میاد من خیلی بچه بودم مثلا کلاس دوم سوم یه بار پسر یکی از فامیلای دورمون اومد خونمون از خودمم زیادی بزرگتر بودا منم نمیدونم باچه امیدی بردمش تو اتاقم در رو هم قفل کردم گفتم باید بامن ازدواج کنی =|
    حالا چند روز پیشا عروسیش بود این اقا هم کبکش خروس میخوند هر کی رو تو عروسی میدید قصه اش میگفت ابرو واسم نذاشته بود هی هم میگفت :اشکال نداره ناراحت نباش بعد حمیده (اسم زنش) تورو میگیرم زن دوم منی تو – حمیده نگاه کن این ایلار هوو توعه =|
    من=|
    زنش=|
    اون=)
    کبک=|
    ازدواج=|
    نتیجه اخلاقی:هیچ وقت به پسرای بی جنبه نگین باید بامن ازدواج کنی حتی در کودکی =|

    Thumb up 26 Thumb down 5

  20. اعتراف می کنم ششم ابتدایی بودم مستخدممون کلاسمونو تمیز نمی کرد ماهم تصمیم گرفتیم خودمون کلاسو تمیز کنیم یه روز که خانوممون نبودش شروع کردیم نیمکت هارو انداختیم بیرون و ازبالای کلاس شروع کردیم مواد شوینده ریختیم جوری که ما طبقه سوم بودیم طبقه اول بوشو حس کرده بودن هیچی دیگه هر ۳۲ نفرمون ۲تا صفر خوشگل گرفتیم

    Thumb up 14 Thumb down 11

  21. اعتراف میکنم وقتی ۷ سالم بود یه نخ از سیگارای بابامو دزدیدم تو دستشویی خونمون کشیدم خخخ

    Thumb up 18 Thumb down 8

  22. دوره۳راهنمای که ۳تا دوست بودیم شیطون موقع رفتن به غذا خوری برا ناهار تو حیاط فلفل کاشتند فلفل چیدم و گفتم به دردمیخوره سر سفره دوستم سعیده فلفل بو کرد گفت به به چه بویی از قضا یکی از هم کلاسیامم اومد و گفت اه اه. شروع کردم به تعریف ازفلفل .طرف خورد. خوردن همانا و …..-..بیچاره .

    Thumb up 15 Thumb down 23

  23. دیروز دور هم نشسته بودیم یهو گوشی بابام زنگ زد.هرچی نگاش کردیم دیدیم نمیخواد جواب بده گفتم بابا جون گوشی شماست ها!! خیلی ریلکس برگشت گفت میدونم ولی من با هیشکی کاری ندارم! یعنی خدا به این باباهای ما چقدر منطق و فلسفه عطا کرده واقعا.من که حسودیم شد

    Thumb up 31 Thumb down 17

  24. میخواستیم واسه اولین بار بریم خونه خواهر شوهرم با مامانم رفتیم یه کیک سفارش دادیم روز بعدش مامانم اینا با خونواده شوهرم رفتن منو شوهرمم رفتیم کیکوبگیریم بریم رفتم تو مغازه توویترینو هر چی نگاه کردم کیکه نبود آقاهه گفت بفرمایین منم هول شدم گفتم همون کیکی که اینجاتون بود و بدین لطفا….
    آقا هیچی شوهرم خندش گرفت روشواون ور کرد منم تازه بعدش که اومدم بیرون فهمیدم چه سوتی ای دادم…

    Thumb up 33 Thumb down 9

  25. آقا من تو دوران دبیرستان یکم سوتی دار حرف میزدم چن نمونه اش:
    بالایی>بالاهی کاکائو>کاکاهو کمرم>کَرَمم
    تازه به جایی که بگم کمرم درد میکنه میگفتم کرمم درده
    ازبچه ها گرفته تادبیرا کلی باحرف زدن من حال میکردن و میخندیدن….

    Thumb up 21 Thumb down 17

  26. یکی دیگش
    رفتم مغازه یه قیمت یه گلدونوبپرسم همین طور که آقاهه داشت توضیح میداد منم کیفمو رو دستم درست کردم بعدکه قیمتوگفت اومدم بیرون آقاهه صدام زد گفت خانوم کیفتون…
    من کیفم از دستم افتاده بود جلوپام نفهمیدم اومدم بیرون اونجا بود که واقعا واسم سوال شد من واسه چیو وچه جوری زندم…

    Thumb up 9 Thumb down 17

  27. سلام به دوستان عزیز
    دمتون گرم حالاچن تا از اعترافات من
    یه روز منومامانمونامزدموآبجیم سوارموتور بودیم جوری که اول نامزدم بود بهدآبجی کوچیکم بعدمنومامانم . مامانم پیاده شد منم اومدم پیاده شم سرم گیج رفت داشتم می افتادم از آبجیم گرفتم جفتمون باهم افتادیم وسط کوچه حالامن خیلی قشنگ چهارزانو زدم باچادر مامانموبقیه از خجالت رفتنددو متر اون ورتر وایسادن کلی هم بهم خندیدن…..

    Thumb up 10 Thumb down 16

  28. خیلی باحالین
    عجب اعتراف هایی

    Thumb up 13 Thumb down 7

  29. به خاطر امتیاز منفی زیاد مخفی شده! . برای مشاهده کلیک کنید.

    Thumb up 11 Thumb down 31

  30. اعتراف میکنمتاتا چن وقت پیش دوزندگی(خیاطی)رو میخوندم ۲زندگی

    Thumb up 37 Thumb down 10

  31. اعتراف میکنم که
    من بچه بودم باپسرای محل زیاد بازی میکردم تا دخترا مامانمم واس اینکه بترسونه بهم گف که اون ماشین بزرگایی که ازشون اب میچکه توش یه عالمه دختربچس که گریه میکنه و اون آبم اشک چشاشونه (همون ماشینایی که سیمان قاطی میکننو میگف)منم باور کرده بودم هروقت ازاونا میومد تو کوچه همچین میدوییدم که …
    که یه موقع منو نخوره

    Thumb up 35 Thumb down 9

  32. اعتراف میکنم وقتتی می افتادم میگفتم اخیش خنک شدم که زایه نشم

    Thumb up 24 Thumb down 13

  33. eteraf mikonam az vaghti be babam dastan mahv shodan to ofogh ro goftam har vaght migam pol bedeh mire to ofoh mahv mishe……..

    Thumb up 27 Thumb down 12

  34. اعتراف میکنم امروز با ۳،۴ تا از همکلاسی هام داشتیم میزدیم تو سر هم دیگه و کلی میخندیدیم تا من کارتون شیر کلاس رو برداشتمو شروع کردم با کارتون زدن بچه ها یکی از بچه ها فیبر آورد و دسته جمعی خوردش کردیم بعد که زنگ کلاس خورد داشتیم میرفتیم تو کلاس که ناظممون جلومونو گرفت و گفت همه اش رو جمع کنید ما هم با بدبختی یکی یکیش رو جمع کردیم { بزوووووووووووووووور} بعد هر کدوم یه صفر گنده گرفتیم ولی خیلی خوش گذشت خییییییییییییییییییییییییییییییلی خندیدیم دم بچه های دوم متوسطه گرررررررررررررررررررم که خیلی خل تشریف داریم

    Thumb up 32 Thumb down 16

  35. اعتراف میکنم که اعترافاتون عاااااااااااااااااااااالیه
    م
    ر
    س
    ی
    از همتون که خنده رو روی لب دوستاتون میارید

    Thumb up 36 Thumb down 11

  36. اعتراف میکنم یه سری بچه بودم الکی مثلا عاشق پسر همسایمون شده بودم ولی اون بهم محل نمیداد منم برای اینکه بی محلیش رو تلافی کنم چند تا تخم مرغ برداشتم و وقتی داشت از مدرسه میومد زدم تو سر و کله ی بیچاره {چقدر خلم من} یادمه دو تا از تخم مرغا خورد تو صورتش و نشکست سه تاشم خورد تو فرق سرش و گند زد به قیافش مامانشو آورد در خونمون منم قاطعانه گفتم که من دوسش دارم و اون نه واااااای چقدر مامانم و مامانش بهم خندیدن خخخخخ آقا آرین هر جا هستی حلالم کن{اینو از ته ته ته دلم میگم} وااااااااااای چقدر داغون شده بود خخخخخ

    Thumb up 54 Thumb down 6

  37. اعتراف میکنم که….
    من چهارم ابتدایی بودم که برف باریده بود و توچاله چوله های کوچه پراز آب بود دوستامم که همش میخندوندن و منم بایدمیرفتمwc دیگه نتونستم جلومو بگیرم چون ابروم میرف خودم رفتم توی یکی ازاون چاله ها نشستم که مثلا زمین خوردم و……

    Thumb up 43 Thumb down 9

  38. عجب اعترافاییییییییی

    Thumb up 16 Thumb down 6

  39. من بچه که بودم، مامانم میخوابید میرفتم سراغ پنیر بعد مامانم بلند میشد میفهمید پنیر رو عین هیولا خوردم.
    همیشه تو کف این بودم که چطوری میفهمه. بعد که بزرگ شدم فهمیدم.میدونید مشکل کجا بود؟

    وقتی پنیر رو میخوردم یادم میرفت دست و صورتمو بشورم

    /:” آدم از من بد بخت تر عایا؟

    Thumb up 43 Thumb down 9

  40. به خاطر امتیاز منفی زیاد مخفی شده! . برای مشاهده کلیک کنید.

    Thumb up 23 Thumb down 60

  41. به خاطر امتیاز منفی زیاد مخفی شده! . برای مشاهده کلیک کنید.

    Thumb up 21 Thumb down 43

  42. اعتراف میکنم خیلی تپولم باید ورزش کنم قبل از غدا تا اشتهام خوب باز شه :D :

    Thumb up 39 Thumb down 12

  43. اعتراف میکنم یعنی خودم که نه اعتراف پدرمه
    با سرعت ۱۲۰ تا با کمپرسی عوارضی اوتوبان کاشان رو رد کرد
    ترمزا داغ کرده بودن عمل نمیکرد رفت ۲۰۰ متر جلوتر پیاده شد پول عوارضی و داد!!!

    Thumb up 38 Thumb down 11

  44. اعتراف میکنم وقتی بچه بودم از مدرسه که داشتم برمیگشتم یه ماشینرو دیدم افتاده بود تو جوب منم که در حیرت فرو رفته بودم رفتم به مامانم گفتم:مامان یه چیزی بگم دعوام نمیکنی .گفت بستگی داره حالا بگو ببینم چی میگی گفتم تو راه یه ماشینرو دیدم افتاده بود تو جوب مامانم از بس خندید اشکش در اومد

    Thumb up 34 Thumb down 38

  45. اعتراف میکنم وقتی بچه بودم مامانم همش منو میفرستاد سوپر یه چیزی بگیرم به کسی نگین …….از سوپر یه ژله دزدیدم

    Thumb up 41 Thumb down 18

  46. ﺍﻋﺘﺮﺍﻑ ﻣﻴﮑﻨﻢ ﺧﻴﻠﯽ ﺑﯽ ﻣﻌﺮﻓﺘﻢ
    ۳ ﺳﺎﻟﻪ ﺑﻪ ﺳﺎﻳﺖ ﺳﺮ ﻧﺰﺩﻡ :-|

    ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺍﯼ ﻗﺪﻳﻤﯽ ﻫﻢ ﻫﻴﭽﮑﺲ ﻧﻴﺴﺖ
    ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﮏ ﺗﮑﺸﻮﻥ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ
    ﻣﺨﺼﻮﺻﺎﺑﺮﺍﯼ ﻧﺪﺍ
    ﺧﺎﻧﻢ ﺩﮐﺘﺮﻣﻮﻥ

    Thumb up 41 Thumb down 21

  47. به خاطر امتیاز منفی زیاد مخفی شده! . برای مشاهده کلیک کنید.

    Thumb up 40 Thumb down 86

  48. اعتراف میکنم همیشه خواب میبینم با لباس خونه رفتم دانشگاه واسه امتحان و هیچی هم از درسهام یادم نمیاد!!!!وقتی بیدار میشم خدارو شکر میکنم که واقعیت نداشت

    Thumb up 66 Thumb down 14

  49. اعتراف میکنم تو دنیا فقط از فیلمهای زامبی میترسم!!!!!! خیلیییییییی….

    Thumb up 30 Thumb down 27

  50. به خاطر امتیاز منفی زیاد مخفی شده! . برای مشاهده کلیک کنید.

    Thumb up 19 Thumb down 43

  51. اعتراف می کنم که یکی از ظرفای مامانمو نابود کردم وبردم گم و گورش کردم.صدام هم در نیومد

    Thumb up 38 Thumb down 21

  52. امروز قرار بود کارنامه رو تو جلسه چهره به چهره به بابا ها بدن منم ساعت ۲/۵ ظهر از مدرسه امدم خسه کوفته رفتم پای کامپیوتر که عصر قبل جلسه چهره به چهره بخوابم اقا من خوابیدم ساعت ۸ بیدار شدم معدلم ۱۶ شده بود خودم میدونستم ولی هیچی نگفته بودم بعد یه ساعتی تو جام خشک بودم بفهمم چقدر گند زدم{تختم خیلی صدا داره اگه یه غلت بزنم همه عالم میفهمه}بعد یه ساعت بابام گفت نرفته جلسه خو پدر من از اول میگفتی خون تو بدم خشک شد بعد پاشدم رفتم اب بخورم خلاصه خطر اسمانی رفع شد

    Thumb up 74 Thumb down 29

  53. الان یه هفته استراحت واسه امتحانات پیش نوبت که ۴روز دیگه شروع میشه دادن بعد تو یه روزش ما ۵ امتحان دارم با یه ازمون یعنی من مخم تریکیه نیاز به باسازی داره ولی مگیه این معلما میزارن میگن مدرسه تیزهوشانید اینجا که مدرسه عادی نیست این حرفا

    Thumb up 55 Thumb down 29

  54. امتحان فیزیک داشتیم منم خرخونی کرده بودم بعد ۲تا از بچها واسه تقلب هی بهم التماس میکردن منم به ۲تاشون رسوندم بعد امتحانارو که بهمون دادند{از ۸نمره} من۶/۷۵ اون وقت اونا یکی شون۷/۵ اون یکی هم۸ شده

    اخه چرا خدا من به اونا رسوندم بعد نمرشون از من بهتر شه
    :D
    :D
    *_* what

    Thumb up 102 Thumb down 17

  55. اعتراف میکنم موقع عکس گرفتن شکممو میدم تو! بعدشم یادم میره با خودم میگم یادش بخیر لاغر بودم!!!!!!

    Thumb up 60 Thumb down 23

  56. اعتراف میکنم من خیلی حسودم خییییلیییی. دارم میترکم از حسودی ….:-D :-D :-D:-D:-D:-D:-D:-D

    Thumb up 44 Thumb down 35

  57. امروز امتحان علوم داشتیم همه ی جوابا رو نوشتم بعد رفتم که جوابا رو مرور کنم اقا من ۳تا سوال رو غلط گیر گرفتم ویه جواب دیگه نوشتم بعد امتحان جوابارو چک کردم همه رو درست نوشتم جز اونایی که غلط گیر گرفته بودم به نظر من این ۵دقیقه اخر امتحان حذف کنن چون تو همون موقع تمام جواب درست به غلط تبدیل میشه
    :D
    :D

    Thumb up 106 Thumb down 11

  58. اعتراف میکنم یه بار اول سوم راهنمایی بودم ک معلممون امتحان گرفت….بعدش ک زنگ تفریح شد ب من گفت برو دفتراتونو از دفتر بیار برای من تا تصحیح کنم…منم متوجهنشدم چی گفت…بردم دفترارو بین بچه ها تقسیم کردم…معلممون یه نگاه خشمگینی کرد ک امتحان بعدیو ۲۰ شدم ک جبران کرده باشم!!الان ک فکرمیکنم میبینم ک چه خنگ بازی دراوردم!!

    Thumb up 35 Thumb down 22

  59. اعترافاتون خیلی باحالن ولی من اعترافی ندارم

    Thumb up 28 Thumb down 30

  60. اعتراف میکنم اون تجدیدعلوم که بخاطرانداختن کفشای معلم علوم توحیاط پشتی مدرسه آوردم رو هنوزکه هنوزه بعداز۱۲سال هیچکسی نمیدونه حتی خانوادم ،آخه من شاگرد زرنگ بودم وهیچکسی شک نمیکرد که من تجدیدبیارم . خب حقش بودمعلممون.
    مگه نه؟؟؟؟؟؟!!! واااااااالا.

    Thumb up 64 Thumb down 7

  61. اعترافهای من:
    *۱ اعتراف میکنم که عمه ی بزرگم انقدتعدادبچه هاش زیادن که من نصفشونو نمیشناسم.
    *۲ اعتراف میکنم وقتی بچه بودم موقعهایی که مامانم خونه نبودمیرفتم سروقت شیشه های عسل وحالانخورکی بخور.
    *۳ وقتی بچه کوچیک بودم داشتم بادخترعموم بازی میکردم بعد۱هوبه این فکرکردم اگه کسی سرش بشکنه چطورخون ازسرش میاد،منم رفتم قندشکن روآوردم زدم توسردخترعموم که نگاه کنم چطورخون میاد،واویلا خونش بند نمیومد خدابهم رحم کرد.خدایش دختربچه۵ساله انقدخطرناک وجانی تاحالا دیدین.

    Thumb up 47 Thumb down 5

    • اعتراف می کنم وقتی بچه بودم به حرف ک ت می گفتم. ععمم اسمش کتانه من بهش می کفته عمه تتان .به کباب می گفتم تباب به کتاب می گفتم تتاب

      Thumb up 15 Thumb down 10

  62. بچه تولدمه لطفا لایک کنید

    دیروز سر کلاس ریاضی خانم داشت اثبات توضیح میداد{منم خوابیده بودم کلا بلد نیستم یکی یادم بده} که فاطیما گفت خانم اینا تو امتحان میاد خانم گفت اختیار دارین!!!!{اخیار مون کجابود همه معلما اینو میگن}
    که شادی گفت خانم ما کلا تو همه چی اختیار داریم اصلا همه چی تحت اختیار ماست که چشم غره خانم وهماناوکم شدن نمره امتحان همانا

    یه اعتراف دیگه هم دارم اونم اینه که ۴۰۰۰۰۰ هزار تومن از جیب بابام برداشتم:))))))))
    من:)
    بابام:|
    کسی که به بابام حقوق میده:|
    تمامی دزدان اخیر:|

    Thumb up 98 Thumb down 18

    • دوستم یه سوال متفکرانهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه مگه تو خواب نبودی چطور حرفای معلمتو شنیدیییییییییییییییییییی اخه میدونی دوسه روزه هرچی بهش فکر میکنم به نتیجه ای نمیرسممممممممممممممممممممممم
      من
      تو
      معلم
      دوستات؟
      یکی به من جواب بده مخم ترکییییییییییییییییییییییییییداز بس که فکر کردم من که تیزهوشانی نیستمممممممممممممممممممم

      Thumb up 0 Thumb down 0

  63. ممنون که صادقانه این اتفاقات جالب را میگویی

    Thumb up 27 Thumb down 7

  64. باحال‌بود

    ولی‌من‌اعترافی‌ندارم

    Thumb up 21 Thumb down 19

  65. راستی مرسی از اعترافاتتون ی مدت نبودم الان ک اومد کلی خندیدم :)

    Thumb up 21 Thumb down 13

  66. اعتراف میکنم خاستم فرار کنم از مدرسه همه نقشه هاشم کشیدم.با دوستمم هماهنگ کردم قرار شد با هم بریم درو باز کردیم تا خاستیم بریم ناظم اومد:D
    گفت برو اونور خانوم درو چرا باز کردی:(
    نقشمونو خراب کرد :(
    اخرش فهمیدم مدرسه دوربین داره ما اسکولا جزو نقشمون نذاشته بودیمش خخخخخخخ

    Thumb up 67 Thumb down 9

  67. باسلام به همه دوستان عزیز،امیدوارم زندگی به کامتون باشه،منم۱اعتراف دارم،
    اوایل اردیبهشت ۸۲من روزای آخرسوم راهنمایی رومیگذروندم هواگرم بود،کلاس ماطبقه سوم بود معلم علوم ما آقابود وعادت داشت کفشاشوسرکلاس دربیاره وتوگرما ببخشید دیگه بوی جورباش ۱کلاس۳۶نفره رو به اغمامیبرد،آقاچشمتون روزبدنبینه ۱روزمنم که حساس به ستوه اومده بودم کفشای معلم رو از زیرمیزش برداشتم ودست به دست رسوندیم به دوستم که میزش کنارپنجره بود،معلم که داشت زیرمیزش دنبال کفشاش میگشت دوستم تو۱چشم به هم زدن کفشا رو ازپنجره طبقه سوم انداخت توحیاط پشتی مدرسه و دست آخر ۳۶نفرمون علوم تجدید شدیم.حالاجالب اینجاست که معلم علوم همسایمون بود

    Thumb up 75 Thumb down 3

  68. اقا علی چقدر اعترافات رو خلاصه کردی قبلش بهتر بود

    Thumb up 29 Thumb down 17

  69. پارسال این موقع ها بود هم دانشجو بودم هم شاغل. مدتی بود که وقت کم می اوردم.ترم اخر بودم و درگیر پایان نامه.
    صبح میرفتم سرکار تا ظهر
    ظهر میرفتم دانشگاه دو ساعت سرکلاس بودم.عصر دوباره میرفتم سرکار شبم مجبور بودم برم کتابخونه تا ۱۱ شب.
    وقتی میرسیدم خونه جنازه بودم.ساعتای ۱۱:۳۰-۱۲ میرسیدم…
    اینقدر این دیر اومدنام زیاد شده بود که بابام دیگه شاکی شد اومد تریپ غیرت برداره گفت اصن نمی خوام بری سر کااارررر.از صبح تا شب کار کار کار
    مثل بچه ادم بشین تو خونه درستو بخوووننن لازم نکرده برییی مگه من مردم خودم خرجتو میدم(۶ سالی هست که همه خرجمو خودم میدم).گفتم بابای من نمیشه من خرجم زیاده.شما چی از جزییات مخارجم میدونی اخههه.گفت هرچی باشه مگه یه دختر مجرد چقدر خرج داره؟؟؟؟ گفتم بابا نرم سر کار سابقه بیمم میریزه به همممم. گفت بیمتو خودم میدم.گفتم بابا قسط ماشینو خرج دانشگاهمم هست. گفت مگه من فقیییرررمممم؟؟؟؟ بیل به کمرم نخورده که خرج فسقل بچه رو نتونم بدممم؟؟؟ گفتم مطمئنی گفت اره دیگه نرو سر کار
    از قضا اون ماهم اوضاع جیبیمم نابود بودد عزااا گرفته بودم مخارج این ماهم کم نیاااددد. به فکر قرض کردن و رو زدن به اینو اون بودم.اتفاقا نزدیکای پایان ترم بودو با دانشگاهم تسویه نکرده بودم. موعد قسطمم بود:-D
    آقا من فرداش رفتم محل کارم و از خدا خواسته ۲ هفته مرخصی گرفتم ولی به خونه گفتم چون باید یک ماه زودتر خبر میدادم که نیروی جدید جام بیارن و من یه هویی گفتم نمیام الان باهام تسویه حساب نمیکنن جریمم کردن.دو روز بعد از اون ماجرا زنگ زدم به بابام گفتم بابا به دانشگاه بدهکارم گفت چقدر؟ گفتم ۱/۵ گفت میریزم حسابت بعد ریخت.دو ساعت بعد زنگ زدم گفتم بابا ۱۵۰ نیست یک میلیونو ۵۰۰ هزار تومنه.گفت چه خبرهههه این همهههه.گفتم خوب دیگه برم سر کار؟؟؟؟ گفت نه لازم نکرده میریزم.ریخت:-D
    دو روز بعد بابا قسط ماشینم موعدش رسیده: گفت چقده: گفتم ۸۵۰ تومن. یه وام قرض الحسنه هم گرفتم اونم ۵۰۰ تومن شما ۱۳۵۰ بریززز. گفت ای بابااا باشه می ریزم:-D
    دو روز بعد بابا ماشینم باید بره سرویس شه بیمه ماشینمم تموم شده
    گفت برو پیش فلانی خودم میرم حساب میکنم اونجا هم ۳۰۰ خرج شد بیمه هم ۹۰۰ شد…
    شب اومد خونه گفت ماهی چقدر میگیری توو؟ گفتم چه طور مگه؟ گفت هیچی همین جوریییی. گفتم بابا تا کسی نیومده جامو نگرفته میتونم برگردم سرکار هاااا
    گفت نه چندر غاز در میاری میزنی تو سرممم؟؟؟؟؟لازم نکرده بشین درستو بخوننن
    خلاصصه همین جور خرج کتاب و پرینت و جزوه و بنزین و خرت و پرت ….. ۱۰ روز گذشت بابام شاکی شد گفت یه الف بچه توی ۱۰ روز ۵ میلیون فقط خرج تو کردمممم. ۴ نفر دیگه هم هستن تو این خونههه.
    گفتم بابا برم سر کااررررر با ارامش بیشتری و البته با لحنی پر از تردید گفت نه نمیخواد هی رو اعصاب من راه نروووو :-D

    فرداش اومد کله ی صبح بیدارم کرد بابا من دوست ندارم جلوی تلاشت رو بگیرم. تو دختر فعالی هستی. اگه کارت و خیلی دوست داری برووو ولی یه جوری برنامه ریزی کن شب دیر نیای :-D
    بین خواب و بیداری بودم مرده بودم از خندهههه ولی جلو خودمو گرفتم (داشت تمام مخارجی که اون ماه کسری اورده بودم خود به خود بدون قرض جور می شددد، خواستم یه کم شیطنت کنم) گفتم بابا دیگه فکر نکنم بشه برگردم.بیچاره هول کرده بوووددد.. گفت ااااا میخوای برم خودم با رئیست حرف بزنم؟؟؟؟ البته من اصراری ندارم تو کار کنی ولی چون دیدم هی تو این هفته هزار بار گفتی برگردم سرکار گفتم شاید خیلی علاقه داری به کارت. نخواستم چند سال دیگه هی بگی بابا جلوی پیشرفتمو گرففتتتت :-D هاهاهاهاها
    بیچاره بابام کم اورده بوددد میخواست ضایع نشههه
    خلاصه سرتون رو درد نیارم
    برگشتم سرکار( البته بعد از اتمام دو هفته مرخصی و گرفتن تمام هزینه هایی که بهشون نیاز داشتمو برای جور شدن پولش عزا گرفته بودم)بابام صبحش گفت شب دیر نیا
    شب دیر اومدم باز البته عمدی نبود شرایطم اون موقع ناجور بود. فرداش خواستم برم صبح گفت شب دیر میای کلید ببر زنگ نزنی نصف شب همه رو بیدار نکنیییییییی
    :-D :-D:-D:-D:-D:-D:-D:-D

    Thumb up 141 Thumb down 11

نوشتن دیدگاه

ایمیل شما آشکار نمی شود

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>