ســه عـلـی ســه

ساعت CK طرح لارنس

پيشنهاد ميكنيم اگر به فكر هديه ای منحصر به فرد و خاص ميگرديد به جستجوی خود پايان دهيد و ساعت ck طرح لارنس را برگزينيد و برق طلايی غافلگيری را در چشمان عشق خود ببينيد. ساعت ck طرح لارنس قابليت ست كردن با انواع البسه را دارا بوده و مناسب برای استفاده در مهمانی ها و مجالس است.
قیمت: 29800 تومان
توضیحات بیشتر
خرید پستی

بند کفش نورانـی نئـون

مناسب برای جشن ها و میهمانی ها، ورزش و پیاده روی شبانه ، مناسب بستن روی انواع کفشهای ورزشی و اسپرت،پوتین و کفشهای اسکیت ،قابلیت سه مدل نوردهی متفاوت؛تماما روشن،چشمک زن یک حالته و دو حالته ،بسیار زیبـا و چـشـم نواز ، ساخته شده از پلاستیک فوق العاده شفاف ،ضدآب و قابل شستـشو
قیمت: 14800 تومان
توضیحات بیشتر
خرید پستی
تبلیغات


دنبال کنید





موضوعات
آمار سایت
  • تعداد مطالب : 1699
  • تعداد نظرات : 123610
  • بازدید امروز : 36640
  • بازدید دیروز : 40157
  • کل بازدیدها : 51998319
  • افراد آنلاین : 61 نفر

اعترافات من

با سلام خدمت دوستان عزیزم

بعد از خوندن اعترافای شما با خودم گفتم چرا من اعتراف نکنم !

این شد که اعترافامو نوشتمو گذاشتم اینجا . . .

صفحه ی اعترافات شما

اعتراف میکنم کلاس دوم ابتدایی که بودم، شبا موقع خواب گریه میکردم، حتما میپرسید چرا؟!

راستش یاد درسایی می افتادم که معلم هنوز تدریس نکرده بود و با خودم میگفتم من چجوری اینارو یاد بگیرم و این میشد که میزدم زیر گریه، بابام هم نصفه شبی پا میشد درس رو که معمولا ریاضی بود بهم یاد میداد، منم یاد میگرفتمو بعد با خیال راحت میخوابیدم !

.

.

.

.

اعتراف میکنم کوچولو که بودم مامانم نمیذاشت چیپس بخورم، خلاصه یه شب اینقد رو مخش رفتم که بالاخره گفت: باشه فردا بهت پول میدم برو بخر. من اون شب تا صبح نخوابیدم !

.

.

.

.

اعتراف میکنم وقتی که ۷،۸ سالم بود، یه روز ظهر بابام داشت میخوابید به من گفت که برو برام پتو بیار، آقا من یه دختر عمو دارم اسمش بتوله و خونشون هم کنار خونه ی ماست، رفتم بتول رو صدا زدم گفتم بیا بابام کارت داره، اون هم پاشد اومد خونمون، به بابام که خواب و بیدار بود میگه عمو کارم داشتی؟ بابام با همون حالت منو نگاه کرد و با یه کم عصبانیت بهم گفت: من بهت میگم برو پتو بیار رفتی بتول رو آوردی ؟!

.

.

.

.

اعتراف میکنم که تا ۱۰ سالگی به قشنگ میگفتم خشنگ و داداشم هم به خاطر همین همش منو تنبیه میکرد!

.

.

.

.

اعتراف میکنم یه پسر عمه دارم که تا ۱۶ سالگی نمیدونستم این پسرعممه !!

.

.

.

.

اعتراف میکنم خیلی سال پیش خونمون یه عالمه مهمون بود و همه میگفتن و میخندیدن که یهو همه جا ساکت شد، منم تصمیم گرفتم یه سوال که خیلی منو درگیر خودش کرده بود رو اون موقع بپرسم ، آقا برگشتم گفتم یه سوال دارم، همه کنجکاو شدن، گفتم وقتی بچه به دنیا میاد از کجا میفهمن پسره یا دختر ؟؟ همه زدن زیر خنده، منم متعجب شده بودم که چرا میخندین و رو سوالم پافشاری میکردم و میگفتم واقعا از کجا میفهمن، که مامانم بهم گفت فعلا بیخیال شو بعدا بهت میگم ! الان که به اون موضوع فکر میکنم میبینم عجب سوتی دادم !!

.

.

.

.

اعتراف میکنم اون زمانا که کارتون فوتبالیستها رو پخش میکردن (اگه یادتون باشه بعضی وقتها دو قسمت رو باهم نشون میدادن) من قبل از اینکه شروع بشه و تیتراژش بود میرفتم جلوی تلویزیون و جلوی اسپیکرش داد میزدم که دو قسمته نشون بدید !!

.

.

حالا بازم اگه چیزی یادم اومد میگم … !!!

کتایون می‌گه:

اعتراف میکنم یه بار سر کلاس دین و زندگی معلممون گفت این صفحه رو بخونید منم رمان باز کردم خوندم یادمه هنوز اسمش بود
جایی که قلب آنجاست
بعد خنده دار بود منم نیشام تا ته باااااااااااااااز و سرم پایین
یهو معلممون گفت پاشو حدیث پیامبر درباره ی گذروندن وقت تو روز رو بگو
منم با اعتماد بنفس یه حدیث من در آوردی رو که دختر
عمه ی اسگلم بهم گفته بود اینجوری گفتم
۸ ساعت کار
۸ ساعت امور مردم
۸ ساعت استراحت
خانممون گفت این چه زمان بندی هم کرده
بعد کتابو که نیگا کردم یه عالمه چیز گفته بود و اصلا اسمی از ساعت آورده نشده بود
هی خدا
چقده اونروز بچه ها با شاسگولی من خندیدیم
یادش به خیر

Thumb up 0 Thumb down 0

یه نفر می‌گه:

اعتراف میکنم دیدم پدر مادرم خونه نیستن از فرصت استفاده کردم.برا خودم آهنگ گذاشتم.با تقلید صدا از خواننده داشتم میخوندمش هدفون تو گوشم بود صداشم هم تا آخر زیاد بود.آهنگ ک تموم شد دیدم پشتمن.جلل خالق خدایا به همه شانس دادای ب ماهم دادی متشکر.بعد بابام ب مامانم گفت میمونم این بچه از شوروشوق افتاده افسردگی گرفته از بس آهنگای این یارو اسمش چی بود خشایارو گوش میکنه.
من☺
مامانم☺
بابام☻
خشایار؟؟؟؟

Thumb up 7 Thumb down 0

سارا می‌گه:

اون بتوله عالی بود

Thumb up 4 Thumb down 0

فاطمه می‌گه:

این اعترافم خیلی داغون بود ابروم کلارفت…
یه روزسرکلاس عربی بودیم داشت قواعدوتوضیح میدادمنم گفتم منکه یاددارم بیخیال شدم سرموگذاشتم روصندلی رفتم توفازخودم هیچی نمیفهمیدم دیدم هی صدای تق تق میادکسیم جواب نمیده منم سرموبلندکردم گفتم بفرماییدفکرکردم درمیزنن یه دفعه همه زدن زیرخنده معلممون که داشت میترکید فک کنم ازعصبانیت بود یکم که نگاه کردم به اطراف فهمیدم خانوم میزده به میزکه بچه هاسروصدانکنن…تااخرکلاس هرچی صداتق تق میشنیدم هیچی نمیگفتم

Thumb up 7 Thumb down 3

مهدی می‌گه:

اعتراف میکنم بچه که بودم فیلم بروسلی که تموم میشد یه حرکات منگولانه ای ازخودم درمی آوردم که اگه خوده بروسلس زنده بود شاخ درمی آورد.مامانم که میدیددارم خونه رو بهم میزنم به شدت عصبانی میشدوبقیه شوخودتون
حدس بزنیین چی میشد.انصافا تربیتشون هم عالیه عالی بود.به افتخارهمه مامان باباها بکوب لایکو.مرسی

Thumb up 12 Thumb down 2

majid می‌گه:

اقو ما رفتیم یه سر بازار برا دوچرخم رینگ جلو عوض کنم رفتم یه جایی گفتم رینگ مثل رینگ عقبم دارین برام عوض کنید؟گفت نه بعد ده دقیقه بهش گفتم اصلا رینگ دارید؟؟؟گفت نه برادر چیزی که تو میخوای ما نداریم برو یه جا دیگه (((((بخر))))منم از یه جا دیگه خرید یه جا دیگه عوض کردم رفتم بر چسب بخرم دید رینگمو عوض کردم کلی سوخت و گفت برچسب هم نداریمم بعد گفتم په اینا چین گفت فروشی نیستن!!!!!!!!!منم رفتم خونمون

Thumb up 5 Thumb down 2

majid می‌گه:

اقا ما خودمون ساکن امیدیه هستیم پسر عموم هم کامیونش خراب شده بود رفت ببرش اهواز درستش کنند اوسا کاره هم روزه بود پسر عموم هم چون که هر روز میرفت سربندر از صبح تا ساعت ۱۰ شب سرکار روزه نمیگرفت و سرتونو درد نیارم پسر عموم نشسته بود کنار یهویی تنشنه اش شد رفت تو ماشین در کلمن رو باز کرد کلمنو گرفت بالا داشته اب میخورد اونم حین اب خوردن داشت بغلشو نگاه میکرد یهویی اوسا اومد گفت پوریا مگه روزه نیستی؟؟؟÷سر عموم گفت وااااااااااااااای حواسم نبود اقا اینو اومد خونه برام گفت پخش زمین شدم از خنده!!!!!!!!خخخخخ

Thumb up 4 Thumb down 1

ناشناس می‌گه:

ایوووووووووووووووول ساراجون

Thumb up 1 Thumb down 0

behrooz می‌گه:

eteraf mikonam ke hanoz ke hanoze asheghe bob esfanjiam

Thumb up 4 Thumb down 0

فرناز می‌گه:

اعتراف میکنم وقتی مادرم میگفت خونه رو جارو بزن من طرف های قرمز که فقط تو دید بود جارو میزدم و بقیه رو ول میکردم. ما این بودیم چیکار کنیم. مادرم هم نمیفهمید.

Thumb up 8 Thumb down 0

یه دوست می‌گه:

مطالبتون خیلی باحاله ایول دمتون گرم کلی شادم کردین

Thumb up 5 Thumb down 0

parisa می‌گه:

بچه ها اعترافاتتون عالیه.
دم همتون گرم

Thumb up 6 Thumb down 0

نداااا 1384 می‌گه:

اعتراف میکنم همین چند روز پیش می خواستم به دوستم زنگ بزنم چند دفعه زنگ زدم اشغال بود بعد به تبلتش زنگ زدم گفتم می خواستم به خونتون زنگ بزنم اشغال بود اونم گفت نه بعد فهمیدم داشتم از خونه ی خودمون به خونه ی خودمون زنگ می زدم فکر کنم خنگترین کودک و نوجوان ایران هستم

Thumb up 12 Thumb down 2

سمیه می‌گه:

اعتراف می کنم یه بار زنگ یه خونه ای رو زدیم داشتیم میدوییدیم که کوچه بنبست بود هیچی دیگه بد بخت شدیم

Thumb up 15 Thumb down 1

... می‌گه:

خخخخخخ تو روحت:)))

Thumb up 2 Thumb down 0

صادق مرشدلو می‌گه:

دددددددددددددددددددمممممممممممممممممتتتتتتتتتوووووووووووووونننننننننننننننننن گگگگگگگگگگگگررررررررررررررررممممممممممممممم.خیلی باحال بود باتشکر

Thumb up 7 Thumb down 1

شهاب می‌گه:

من صبحا ک از خواب امیشم تا ده دقیقه گیج و منگم ینی همینطورین.بعد ی روز پاشدم برم دانشگاه دوستمم جلو در خواباه منتظر بود من برم پایین.داشتم دنبال گوشیم میگشتم حالا تو دستم بودا :| بعد دوستمم از خودم گیجتر زنگ میزنه کجایی پس منتظرتم ی ساعته میگم دارم دنبال گوشیم میگردم :| بعد اونم میگه باشه هروقت پیداش کردی بیاپایین :|
گوشیو قطع کردم انداختم رو تخت ک دوباره بگردم دنبالش بعد فهمیدم چ اسکلایی بودیم دقیق با همین قیافه نگا گوشی کردم س چار ثانیه :| بعدم برش داشتم رفتم بیرون میرسم پایین دوستم میگه چی شد پیداش کردی؟کجا بود ی ساعت پیداش نکردی :|
بش پفتم هیچی نگو بی بریم

Thumb up 35 Thumb down 2

یه نفر می‌گه:

زندگیه من هر صبح قبل امتحان:از خواب پا میشدم سه تا آهنگ شادگوش میدادم همزمان لباس و صبحونه اینجور چیزا میکردم.تو ماشینم آهنگ شاد گوش میدادم روحیم شاد میشد.برگشتنی آهنگای غمگین گوش میدادم صرفا واس اینکه گند زده بودم ب امتحانم.
زندگیه من بعد از امتحانات:هر روز ساعت۵بیدار میشم خوابم نمیگیره میشینم رمان میخونم تا ظهر بعدم شب ساعت ۱۱ رمان میخونم تا۱۱روز فردا رمانم مث هم در میان آخرش.
زندگیه من میچرخه نگران نباشید…حقا ک من خلم
اول تعطیلات وعضم اینه خدا آخرشو بخیر

Thumb up 18 Thumb down 3

بارون می‌گه:

خیلی باحال بود…ینی بعدچن وقت خندیدم…

Thumb up 8 Thumb down 2

natsu می‌گه:

اعتراف میکنم اولین باری سوار پله برقی شدم از ترس داشتم سکته میکردم بعله ما همچین با کلاسی هستیم

Thumb up 16 Thumb down 3

فاطمه می‌گه:

اعتراف میکنم هروقت رمان ترسناک راجب به جن و این چیزا میخونم تا یه ماه هیچ جا تنهایی نمیرم
حالا هروقتم ترسم میریخت دوباره میرم میخونم دوباره روز از نو روزی از نو

Thumb up 25 Thumb down 2

فاطمه می‌گه:

اعتراف میکنم
یه روز خواهرم دندونش لق شده بود اونم میترسید و دندونشو نمیکند مامانمم بهش گفت اگه بکنی و بزاری زیر بالشتت فرشته ها برات جایزه میارن اونم با هزار بدبختی و جیغ و گریه کندش گذاشت زیر بالشتش حالا صبح ساعت ۶ بلند شده دیده یه کلاه افتابی کنارشه(مامانم کلاه و خریده بود گذاشته بود کنارش)

Thumb up 22 Thumb down 7

وجدان می‌گه:

اعتراف می کنم کلاس پنجم که بودم عضوجدیدی به خانوادما اضافه شده بودزن داداشمومی گم خلاصه تمام صورتموآرایش وحشدناک وچادرسیاه و چی بگم شکل انسان ازم رفت زنداداشم اومدشب بودبرق خاموش تفلک چشمت روزبدنبینه زن داداش خدایی رفت هواولی حالاعزیزترینه

Thumb up 14 Thumb down 4

میترا می‌گه:

یبار داشتم از سر جلسه امتحان برمیگشتم و اعصابم خورد بود یه ۲۰۶موند جلو م گفت ببخشید خانم منم ک اعصابم داغون! داد زدم مزاحم نشین لطفا! بد مرده گفت برووووووو باو روانی میخاستم ازت ادرس بگیرم بد گازشو گرفتو رفت….چندتا بسرم اونوروایساده بودم انقد بم خندیدن که یکیشون ولو شد رو زمین!!!!دلم میخاست زمین دهن وا کنه برم توش!!!!!!!!!

Thumb up 22 Thumb down 1

میترا می‌گه:

اعتراف میکنم یبار ساعت ۱۰شب داشتم از مهمونی برمیگشتم ک یهو ی زانتیا جلوم بریک زد یکشیشون ازم ادرس برسید بد من بش ادرس دادم بد بم گفت اخه ما مال اینجا نیستیمو شبه نمیتونیم ادرسو بیدا کنیم ادرس نزدیکتر بلد نیستی منم با بد بختی یه ادرس دیگه بشون دادم بد دیدم اونی ک بشت فرمون بود یه نیش خنده زد و گفت به بلاک ماشینم یه نگاه بندازی بد نیستو گازشو گرفت و رفت من از بشت سر نگا کردم دیدم بلاک ماشین مال همین شهره!!!!!!!!!!!!قشنگ دو ساعت اسگلم کردن نامردا……

Thumb up 20 Thumb down 2

جای خالی می‌گه:

چرا بعضیاتون به جای اینکه اعترافای خودتونو بزارین میرین از جایی کپی میکنین
دفعه بعد اسماتون رو لو میدما

Thumb up 20 Thumb down 6

mahdieh 93 می‌گه:

یه اعتراف :
همین هفته پیش بود امتحان اخلاق داشتم جزوه سوالاتم داشتماااا ولی به دوستم که غایب بود ندادم…
هیچی دیگه ..حالا خوبه نمره کلاسی بود ۵ نمره ای
منم خوندم واسه امتحان دوستم تازه همون روز داشت میخوند منم میگفتم نه منم نخوندم خیالت جم…هیچی دیگه من ۵ نمررو گررررفتم…خخخخخ

Thumb up 13 Thumb down 12

میترا می‌گه:

اعتراف میکنم یبار امتحان علوم داشتیم معلممون خیلی سخت گیر بود منم شب قبلش شیلون دعوت بودمو با اعتماد ب نفس کامل در حاله ک کتابمو ورق نزده بودم رفتم سر کلاس بد وقت ک تموم شد کلاس شلوغ شد و همه مشغول برگه گذاشتن بودم ک من برگه امتحانیمو گذاشتم تو دهنم بد خیلی ریلکس از کلاس اومدم بیرون جلسه بد معلمه اومد گفت بس برگه تو کو اگه بیدا نشه ۰ میذارم برات منم همون موقع زدم زیر گریه ک خانم نمیدونم من چقد بد بختم یه امتحان تو عمرم خوب دادم ک اونم گم شد خلاصه معلمه باور کردو نمره برام نذاشت اخر ترمم مستمرمو ۲۰ داد!!!!!!!!دمش گرم واقعا…

Thumb up 20 Thumb down 8

سارا می‌گه:

جوووووووووووووووووووووووووونم میترا گلی!!!!!!!!!چه شجاعتی داری!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

Thumb up 8 Thumb down 5

میترا می‌گه:

چاکرم سارا خانم مرسی!

Thumb up 8 Thumb down 5

میترا می‌گه:

اعتراف میکنم یبار سر کلاس شیمی ک معلممونم خیلی خشک و جدی بود سکسکم گرفت بعد همون موقع حواسم برت شد ی سکسکه بلند کردم کل کلاس رفت تو هوا من که ندیده بودم معلممون اینطوری بخنده!!!!!!!!!

Thumb up 18 Thumb down 6

3pd می‌گه:

اعتراف میکنم یه بار با خواهرم با ماشین ، تو خیابون در ب در دنبال آدرس میگشتیم ، هیچی دیگه خواهرم گفت بیا از این ۲۰۶ی بپرس. منم آروم وایسادم کنار ۲۰۶ ، تا شیشه رو دادم پایین گفتم ببخشید آقا…. پسره گفت چیه شماره میخوای؟؟؟؟؟!!!!!!!
یعنی اینقد دلم میخواست بزنمش ک صدای …… بده

Thumb up 27 Thumb down 3

شیدا می‌گه:

اعتراف میکنم از بچگی وقتی ماه رمضون روزه میگرفتم یواشکی میرفتم در یخچالو باز میکردمو تا دلم میخواست میخوردم بد با اخم میرفتم پیش مامانم و میگفتم :
مامان حواسم نبود اب خوردم اشکال نداره ؟اونم میگفت ن اشکال نداره روزت باطل نیس منم با خوشحالی ب کار خیرم ادامه میدادم……..

Thumb up 20 Thumb down 4

زهرا می‌گه:

عالی بود مرسی

Thumb up 8 Thumb down 4

S.GH می‌گه:

به بار مامانم داشت کیک درست می کرد اومد به من بگه برو از کمد گلاب و هل رو بیار گفت از کمد هلاب و گل رو بیار :)

Thumb up 17 Thumb down 6

صنم می‌گه:

این اعتراف مامانه گلمه
مامانم میگفت منو بابات تازه عروسی کرده بودیم بعد زنداداشم(مرضیه)میگفت حسود من بود هر کاری من میکردم اونم میکرد ما که عروسی کردیم پاشو تویه کفش کرد که ما باید عقد کنیم مامانم گفت م قبول کردیم میگفت یه عقد بیخودیم شد میگفت تو عقد برقا رفت منم از لجم تو تاریکی یه پرتقال برداشتم زدم تو سرش میگفت درست من اول من پرتقالو پرت کردم نمیدونم کی بود بعد من دو نفر دیگه میوه هاشونو پرت کردن بدبخت وقت برقا اومدن تو گریه
بزن لاااااااااااااااااااااایکــــــــــــــــــــــــ به افتخار مامانم

Thumb up 28 Thumb down 8

یه نقاش تنها می‌گه:

اعتراف می کنم بچه بودم یه شب بابام نبود من پیش مامانم خوابیدم بعد شب که خواب بودم خواب دیدم دارم با داداشم دعوا می کنم و می زنمش بعد یه دفعه از خواب بیدار شدم زدم تو صورت مامانم خخخخخ فکر کرده بودم داداشمه

Thumb up 21 Thumb down 4

غزل خزایی می‌گه:

اعتراف می کنم توی کلاس ششم که همین چند روز پیش تموم شد خدای تقلب بودم را نداشت امتحان داشته باشیم من تقلب نکنم یانرسونم.یه بار دوستم به من رو کاغذ تقلب داد همون موقع همه بچه ها داشتن منو نگاه می کردن.معلمم که شک کرده بود از رو صندلی پاشد که بیاد طرف ما راه بره منم دسپاچه شدمو کاغذرو خوردم…
خلاصه همه ی بچه ها زدن زیر خنده
از اون موقع منو غزل تقلب صدا می کردن..

Thumb up 20 Thumb down 5

majid می‌گه:

والا من کلاس دوم تا همین ششم کارم همین بود!!!حالا دیگه راهنمایی رو خدا کریمه

Thumb up 2 Thumb down 0

ارواح می‌گه:

اعتراف می کنم تا ۵ سالگی تو پوشک بودم

Thumb up 24 Thumb down 5

صنم می‌گه:

اعتراف میکنم بچه که بودم میترسیدم تنهایی برم دستشویی برای همین در را تا آخر باز می کردم .اولین روز مدرسه بود منم دستشوییم گرفت رفتم دستشویی طبق عادت درو تا آخر باز گذاشتم اومدم کارمو بکنم دیدم صدا خنده میاد برگشتم دیدم کل بچه های مدرسه +ناظم با خنده دارن منو نگاه میکنند……
اصن یه وضیییییییییییییییییی

Thumb up 44 Thumb down 2

Ti Amo می‌گه:

اعتراف میکنم ملت تو خونه شون میز بیلیارد و تردمیل و سونا و جکوزی دارن، اونوخت ما تنها امکانات ورزشی مون یک میله بارفیکس بود که اونم مامانم زده تو کمد روش لباس آویزون می کنه

Thumb up 27 Thumb down 2

زهرا می‌گه:

سلام اعتراف می کنم بچه که بودم یک روزظهرکه ازمدرسه برگشتیم کل زنگ های یک کوچه روکاملآ زدیم دوتایی ولی خدایی حسابی خندیدم دراتندتندبازمی شدن

Thumb up 18 Thumb down 4

یکی هستم می‌گه:

اعتراف میکنم بچه که بودم انگشت شستم رو زیاد می خوردم بعد ی روز از خواب بلند شدم دیدم یه چیزای سفیدی رو دستمه رفتم به مامانم نشون دادم گفت شب که خواب بود سوسکا رو دستت پ ی پ ی کردن بعد من دیگه پیشم کثیف بود نمی تونستم بخورم مامانم واسه همین اومد روش چسب زد بعد هر وقت میخواستم بخورم چسبه اذیت میکرد بیخیالش می شدم
بله اینطور شد که بنده ترک کرد ^_^

Thumb up 20 Thumb down 4

صنم می‌گه:

وقتی موقع خانه تکانی ما میشه من نه تنها کلاسای دانشگاه رو نمیپیچونم بلکه اصرار میکنم کلاس جبرانی هم بذارن
بله یه همچین دختر فعالی داره مامانم

Thumb up 24 Thumb down 5

MoHammaD می‌گه:

چند وقت پیش امتحان دستور ادبیات داشتیم هیچکسم هیچی نخونده بود منم رفتم برگه امتحانیو برش داشتم

معلممونم دیگه برگه نداشت بده چاب کنن و امتحان کنسل شد

یادمه امتحان زیست جامع داشتیم منم هیچی نخونده بودم برگه رو که سفید بود به معلم ندادم و گذاشتم تو کیفم
جلسه بعدی معلم اومد گفت چون برگتو پیدا نکردم فعلا برات بیست میزارم تا بعد

Thumb up 24 Thumb down 4

وروجک می‌گه:

بچه ها از لذایذ جدیدی که کشفش کردم :
برق بره یه چسب برداری بری تو کوچه با چسب
زنگ در خونه های مردم رو بچسبونی
موقعی ک برق بیاد یه عروسی توپ تو کوچتون راه میافته :) )) ^__^

Thumb up 26 Thumb down 4

نازنین می‌گه:

وروجک ما این کارو تو بچگی می کردیم خیلی با حال بود البته موقعی که برق رفته باشه امتحان نکردیم… یعنی یکی از بزرگترین و خطیر ترین ماجراهای بچگیم بود… یادش بخیر

Thumb up 15 Thumb down 3

صنم می‌گه:

اعتراف میکنم دیروز ماشینه بابامو بردم تو شهر ۴۰تئمن جریمه شدم بعدازظهرش بابام ماشینو برد تو شهر ۴۰تومن جریمه شده بود …..
مدیونید اگه فکر کنید اون قبضو من براش گذاشتم

Thumb up 20 Thumb down 3

صنم می‌گه:

اعتراف میکنم تو راهرو خوابگاه راه میرفتم تو سطل زباله ی یکی از اتاق های خوابگاه پوست آناناس دیدم منم برداشتم انداختم تو سطل زباله ی جلوی اتاق خودم که هر کی رد شد فکر کنه ما خوردیم …..
صبح از خواب بلند شدم دیدم تو سطل زباله نیست دیدم تو سطل اتاق بغلی بود ….

Thumb up 35 Thumb down 3

علی نوری 021 می‌گه:

اعتراف میکنم چند روز پیش کیخواستم ی پول پاره بندازم به یه تاکسی ای انقدر ک استرس داشتم ب مقضد کرسیدم یهو گفتم آقا ببخشید من همینجا پاره میشم
آقا هیچی یگه از خجالت میخواستم برم تو زمین

:| خیلی بده

Thumb up 42 Thumb down 8

میترا می‌گه:

واااااااااااااییییییی اعترافت از همه با حال تر بود کلییییییییی خندیدم!!!!!!!!!!!مررررررسییییییییییییی

Thumb up 9 Thumb down 8

صنم می‌گه:

اعتراف میکنم دیشب سردم شد بلند شدم رفتم کولرو خاموش کردم
فکر کنم دارم بابا میشم……

Thumb up 23 Thumb down 6

روشنک می‌گه:

اعتراف می‌کنم بچه که بودم شبا پیش داداشم میخوابیدم……

وسطای شب که مطمئن میشدم که خوابش سنگین شده دستشو می‌کردم تو دماغم!!

Thumb up 34 Thumb down 6

samira می‌گه:

تابستون پارسال یکى از بهترین تابستوناى عمرم بود.حدود ۱۰ روز خونه ى یکى از دوستام ک فامیلمونم محسوب مى شن مهمون بودم تو ى شهر دیگه.
ى روز طبق معمول با دوستم رفته بودیم دور دور،دوستم رانندگیش خیلى خوب نیس متاسفانه!تو یکى از خیابوناى خیلى شلوغ بود ک ازش خواستم ى جایى نگه داره برم سوپرمارکت.کنار خیابون ى جدول عمیق بدون حفاظ بود،همین ک دوستم خواست نگه داره خیلى ب جدول نزدیک شد و چرخ جلو از سمت من افتاد تو جدول!!خیلى ترسیدیم جفتمون.بدون اغراق مى تونم بگم ۳۰ تا پسر دورمون جمع شدن!!خواستم پیاده شم،یکى از پسرا گفت “کجاخانوم؟در باز نمى شه که!!”هم خنده م گرفته بود هم مى ترسیدم.یهو ى جنتلمن اومد از دوستم اجازه خواس تا بره پشت فرمون.ماهم قبول کردیم.پسره اومد نشست کنار من،بقیه ى پسرا هم ماشینو بلند کردن و از چاله ى جدول آوردن بیرونو همه شون باهم با صداى بلندگفتن هوراااااا!!
اون پسره هم پیاده شد و دوستم اومد نشست دوتا بوق زدب نشونه ى تشکر و گازشو گرفت و رفتیم.یعنى قلبم تو حلقم بود واقعا!!
جلوترم کم مونده بود بزنه ب ى پیرزنه!!:|
باهزار بدبختى و نیمه جون رسیدیم خونه.
مهرماه دوستم کلاس عربى مى رفت،دبیرشون بش گفته بود: تو تابستون ى بارتو خیابونِ … با ماشین افتادى تو جدول آره؟؟
دوستمم گفته بود نه آقا،من اصن بلد نیستم رانندگى کنم،حتى گواهینامه هم ندارم!!حتما اشتباه گرفتین:)))))

Thumb up 25 Thumb down 8

samira می‌گه:

اعتراف مى کنم دوران دبیرستان از شیطون ترین دانش اموزا بودم،مخصوصا دو سال اخر…
یه بار امتحان عربى داشتیم،هیچ کدوم از بچه ها امادگى شو نداشتیم امتحان بدیم.دبیر محترم زنگ اول ى دبیرستان دیگه کلاس داشت،زنگ دوم میومد مدرسه ى ما.همون زنگ اول با گوشى یکى از بچه ها به معلممون زنگ زدیم و ازش خواستیم ک امتحان رو بندازه ى روز دیگه.ولى قبول نکرد.گفت ب هر قیمتى شده باید امتحان بدین….اما ما تصمیم داشتیم امتحانو کنسل کنیم!!
وقتى زنگ دوم شروع شد و معلم اومد سرکلاس،خواست بره دفتر تا برگه ها رو کپى بگیره،یکى از بچه ها با پرسیدن سوال معلم رو مشغول کرد.منو یکى از بچه هاى دیگه هم اجازه گرفتیم بریم بیرون صورتمونو آب بزنیم!همین ک از کلاس اومدم بیرون رفتم سر وقت کنتور برق!دوستمم وایساده بود کسى نیاد،سریع فیوز رو پروندم ،برق قطع شد .با اب معدنى دوستم صورتمونو خیس کردیم و باخیال راحت برگشتیم کلاس!
همین ک وارد کلاس شدیم ى لبخند موزیانه ب بچه ها زدم و رفتم نشستم.معلم رفت دفتر و بعد چند لحظه برگشت.با حرص گفت “شانس آوردین برق رفته وگرنه امتحان رو حتما مى گرفتم.کتاباتونو باز کنین درس جدید رو شروع کنیم،امتحانم افتاد جلسه ى بعد.”
کلاس با جیغ و دست و هورا منفجر شد!
بعد اینکه درس تموم شد ،پنج مین مونده ب اتمام کلاس ،دوباره اجازه گرفتم رفتم فیوز رو درستش کردم.
این یکى از افتخارات باحالم بود ،دل هم کلاسى هامو کلى شاد کردم،ریا نباشه البته:)))))))
اینم بگم جلسه ى بعد هم امتحان ب ى بهونه ى دیگه کنسل شد!و اینگونه بود ک ما دیپلم گرفتیم!

Thumb up 29 Thumb down 7

یه نقاش تنها می‌گه:

اعتراف می کنم بچه که بودم می رفتم دستشویی جلو آینه خونمون وایمیستادم یه اهنگ چرت و پرت می خونم جوری هیچ کس نمی فهمید چی میگم بعد می گفتم دارم اهنگ انگلیسی می خونمب

Thumb up 32 Thumb down 4

سهراب می‌گه:

اعتراف میکنم ،بچه بودم رفته بودیم عیادت پسرعموم حین عیادت هرکی میگفت چی بدین بخره که خوب شه،منم واسه اینکه چیزی گفته باشم گفتم:آب موز بش بدین زودخوب میشه!

Thumb up 22 Thumb down 9

ناشناس می‌گه:

اعتراف میکنم یه بار که از مدرسه میومیو یه ماشین کنارم بد ترمز گرفت بعد اینکه یه لبخند دندون نما تحویلم داد خیییییییلی ریلکس آدرس پرسید اتفاقا آدرسه دو دقیقه با جایی که بودیم فاصله داشت یعنی یه آدرسی دادم بیچاره ناراحتم شد گفت عجله داشته تو راه از یکیم پرسیده بوده منم به جای ادرس اون شرکته ادرس پارکو بهش دادم هاهاهاهاهاهافک کنم کل امواتمو مورد عنایت قرار داده بوده چون اون همش خوابشو دیدم این به اون در

Thumb up 16 Thumb down 6

ناشناس می‌گه:

من کاری نکردم یادم نماید

Thumb up 18 Thumb down 15

صنم می‌گه:

اینجانب در سلامت کامل عقل اعتراف میکنم امروز در سن ۲۰سالگی از مادرم خواستم به یاد ۲ سالگی بیاد و ناخونای مرا بگیره اونم همه رو از ته چید

Thumb up 27 Thumb down 6

محمدامین موسی زاده می‌گه:

خیلی عالی بود

Thumb up 11 Thumb down 6

مطی می‌گه:

اعتراف می کنم بچه ک بودم وقتی فیلم ترسناک میدیدم میترسیدم برم دستشویی :) )

Thumb up 22 Thumb down 3

نازنین می‌گه:

من الان که بچه نیستم ولی خوب منم میترسم….دستشویی که هیچ اصلا از جام جم نمیخورم..

Thumb up 17 Thumb down 6

یه نفر می‌گه:

یه روز رفته بودم یه مغازه ی خیلی شلوغ با مامانم.بعد مامانم گفت بگو این چنده.بعد منم به صاب مغازه که مرد گفتم مامان این چنده؟ملت از خنده مردن.منم ضایع ضایع اومدم بیرون دیدم مامانم دست کمی از اینا نداره.

Thumb up 32 Thumb down 1

صنم می‌گه:

بچه های فامیل دور هم نشسته بودیم داشتیم جرئت یا حقیقت بازی میکردیم بعد بطری طرف منو پسرداییم افتاد واااای منو میگی کرم درونم فعال شد تازه جرئتم انتخاب کرد منم گفتم تمام شماره های که تو گوشیت هست را باید بهش زنگ بزنی آقا ۹۹درصدش دختر بودن حالا وقتی زنگ میزدی چی میگفتن جانم عشقم الان که دوهفته از این ماجرا میگذره هنوز که هنوزه تو فکر انتقامه

Thumb up 39 Thumb down 2

نیلو ابی می‌گه:

با دختر خالم رفته بودیم بیرون اسم اون اقا که رستوران رو ساخته بود جعفری بود و روی منو نوشته بود با مدیرت جعفری بعد دختر خالم گفت منو دختر خالم بامدیریت جعفری می خوریم گارسون که از خنده غش کرد منم که بردن تیمارستان

Thumb up 30 Thumb down 7

مطی می‌گه:

اعتراف میکنم همیشه دوست داشتم بچه های فامیل رو بکشم مخصوصا دختر خالم ک کلاس زبان میرفت و همیشه عین پتک می خورد تو سرم والله به خدا

Thumb up 21 Thumb down 4

فاطیما می‌گه:

یه اتراف دیگ هرموقع می خوام به یه چیز لایک بدم اول فک میکنم باکسی دعوام شده یانه بعد رای میدم خ خ خ نگو که اینجوری نیستی

Thumb up 32 Thumb down 6

فاطیما می‌گه:

اعتراف می کنم وقتی کلاس دوم بودم تغییرو می نوشتم تعغیر کلاس سوم تا چهارم می نوشتم تغغیر یه بار مامانم دفتر املامو دیدو خلاصه بزن لایکو

Thumb up 42 Thumb down 5

یه نفر می‌گه:

کلاس اول که بودم میخواستم یکی از هم کلاسیامو اذیت کنم رفتم کتابشو شستم بعد خاک مال کردم گذاشتم تو کیفش.رفت پیش معلم.معلم گفت هر کی کتاب اینو این شکلی کرده اعتراف کنه میخوام بهش جایزه بدم.منم سریع خودمو لو دادم بردنم تعهد گرفتنم.بعد به ناظم گفتم اشتباه شده میخواستن به من جایزه بدن.یه تعهد دیگه به جرم پر رویی ازم گرفتن گفتن اینم جایزت.☺

Thumb up 54 Thumb down 1

کوثر می‌گه:

یکی از کوچولوای آشناهامون تازه شروع کرده حرف زدن خیییلی با نمکه به خمیر دندان میگه:کریم خندان

Thumb up 45 Thumb down 3

ناشناس می‌گه:

به خاطر امتیاز منفی زیاد مخفی شده! . برای مشاهده کلیک کنید.

Thumb up 18 Thumb down 29

متین می‌گه:

شما یه دونه خوبشو بزار.

Thumb up 35 Thumb down 7

کیمیا می‌گه:

اعتراف میکنم بچه ک بودم مامانم بهم سیب داد تازه اجیم دنیا اومده بود منم دیدم شیر میخوره گفتم سیر نمیشه سیب کردم تو گلوش ک خوشبختانه مامان دید و از گلوش دراورد و بعدش منو زد

Thumb up 34 Thumb down 1

samira می‌گه:

کل دوران مدرسه م بجز دوسال اخر ک خراب کردم معدل و نمره رو،همه سالها معدلم معمولا ۲۰،۱۹ بود.همیشه بیست مى شدم.کلا تعصب خاصى رو بیست گرفتن داشتم.
ى بار اول ابتدایى دیکته شدم ۱۹،اقا اونقد گریه کردم و هوار زدم و جیغ کشیدم ک معلم بیچاره واسه اروم کردنم “یکِ” نوزده رو ب “دو” تبدیل کرد و نمره م شد ۲۹:((((بعدش گفت بیا الان نمره ى تو از همه ى بچه ها بیشتره دیگه گریه نکن پس.منم با کمال سرافرازى و خوشحالى اشکامو پاک کردمو رفتم نشستم:))))))
معلم ماهى بود واقعا،دستشو مى بوسم:-*

Thumb up 38 Thumb down 3

samira می‌گه:

اقا یه روز یکى ک خیلى هم باهاش رودواسى دارم بهم پیام داد نوشت:salam,khoobin?
منم ج دادم:alam,merC shoma khoobin?
بعد دیدم ب جاى سلام اشتباهى نوشتم alam.
دوباره پیام دادم نوشتم
salam manzooram bood,eshtebah type’i boos bebakhshin!!!
و با شادمانى ارسال کردم.:-)
یهو دیدم اى داد بر من اون بوس اون وسط چیکار مى کنه؟؟؟؟؟؟؟دوباره واسش زدم:eshtebahe type’i boodddddddddd !!!!!!!
یارو هم نوشت:اشکالى نداره،فهمیدم :-)
هیچى دیگه از خجالت نمى دونستم چیکار کنم،مخصوصا اون لبخند ملیحش بیشتر حالمو گرفت!:-/

Thumb up 40 Thumb down 0

samira می‌گه:

سلام.اعترافاتون عالى بود.مرسى:)
یادم میاد چندسال پیش ماه رمضون بود،شب با دخترخاله هام رفتیم بیرون.اونا تو ماشین بودن من و یکى از دخترا رفتیم ابمیوه بگیریم،من رفتم جلو به پسره گفتم پنج تا اب طالبى لطفا.بعد مشغول صحبت با دخترخاله م شدیم تا اماده بشه.یهو دیدم دختر خاله م چشاش گرد شده و ى جورى داره اونورو نگاه مى کنه برگشتم دیدم اقا پسر محترم ب جاى اب طالبى ،یخ دربهشت طالبى آورده بود،منم با ى حالت تقریبا عصبى گفتم این آب طالبیه؟اونم طلبکارانه گفت:پس چیه؟منم واسه ضایع کردنش با خونسردى کامل گفتم:شیرموزه!!!:|
پسره یه لحظه فک کرد واقعا شیرموزه!:)))))))
:D

Thumb up 31 Thumb down 7

متین می‌گه:

خاک بر سر موسس دوغ گاز دار گاز دوغ دار بریزم من.نمیگه ی وقت اینا قاطی بشه جلوی معلم و بچه های کلاس قیافه ما چه شکلی میشه؟

Thumb up 39 Thumb down 3

یه نقاش تنها می‌گه:

اعتراف می کنم یکی از کارای مهم بابام وقتی از سرکارش میاد کولر خاموش کردنه

Thumb up 35 Thumb down 7

متین می‌گه:

یکی از کار های مهم بابای من کولر روشن کردنه

Thumb up 34 Thumb down 9

نازنین می‌گه:

اعتراف می کنم ۱۳ یا ۱۴ سالم بود کسی خونه نبود از گشنگی می مردم رفتم سوسیس درست کنم بعد دیدم سوسیسا همشون خشک میشن اصلا نمیشه خورد یه سوسیس دیگه اوردم این همونجوری میشد دیدم نمیشه همونجوری خام خورم….بعد فهمیدم اول باید روغن بریزم تو ماهیتابه بعد سوسیس..

Thumb up 32 Thumb down 2

وروجک می‌گه:

این ترم یه استاد داشتیم خیلی باحال بود خودش میگفت خودش هم میخندید،بعد وسط خنده هاش باز میگفت باز بیشتر میخندید و باز وسط خنده هاش میگف و باز بیشتر میخندید
این روند تا جایی ادامه پیدا میکرد که دیگه سخت میشد بفهمی چی میگه!
بعد ازونجا به بعد چشماشو میبست دیگه چیزی نمیگفت و فقط از روی بالا پایین رفتن شکمش میفهمیدیم هنوز داره میخنده!
همه بچه ها هم فقط به خنده هاش میخندیدن!
هعععی ما آخرش چی میشیم با این استادا ..

Thumb up 48 Thumb down 2

وروجک می‌گه:

دیشب خسته بودم وسط هال ولو شدم ، خوابم برد، نصف شبی یه لحظه احساس کردم نفسم بالا نمیاد و دارم خفه میشم، جد و آبادم اومد جلو چشم!! افتادم به سرفه کردن و نفس نفس زدن، قشنگ اینقد سرفه کردم که بنفش شدم! یکم که تونستم نفس بکشم تو اون تاریکی نگا بالا سرم کردم، دیدم بابام وایساده داره هر هر میخنده!!همینجوری، مات و خواب زده پرسیدم چیه؟!؟ چی شده؟؟ با خنده و خیلی ریلکس گفت:هیچی ندیدمت، پام رفت رو گردنت، بخواب دخترم بخواب!!! :|

Thumb up 54 Thumb down 2

دوست می‌گه:

اعتراف میکنم ی بارتو کلاس داشتیم در موردخودکشی بروسلی با قرص حرف میزدیم یهو بروسلی و قرص قاطی شد،شد قروسلی

Thumb up 38 Thumb down 6

دوست می‌گه:

سلام.خوبید بچه ها ؟من تازه اومدم….
اعترافاتون خیلی جالبه..
همتون لایک…

Thumb up 32 Thumb down 5

یه نفر می‌گه:

یادمه اواسط مهر چن سال پیش یه همکلاسی جدید اومد پیش من نشت زنگ شیمی بود فک کنم.ما هم داشتیم ادای معلم شیمیمون رو در می آوردیمو از تمام کار هایی که میکرد براش میگفتیمو اون میخندید.اون ماه نمرمون به طرز شگفتی اومد پایین تو نگو این بچه ی معلم شیمیمونه☺☺☺

Thumb up 69 Thumb down 2

روشنک می‌گه:

آقازاده مهم کلاس اولی داشتیم داشت درس میداد به یکی از بچه ها گفت ب با ا چی می شه اونم گفت بع بع بع میشه خانم عین شیر آمد گفت مگه گوسفندی اینطور میگی
هیچ دیگر آخرش اون فرستاد دفتر

Thumb up 24 Thumb down 19

به توچه می‌گه:

من شب خواب دیدم رفتیم خونه مادر بزرگ پدرم شام که خور می دندون شکست و همه خندیدن ساعت۲/۵ بیدار شدم برای مامانم تعریف کردم الان ۲ ماه نرفتیم خونه مادر بزرگم مادر بزرگم هم روضه داره و بابامون هفتا عموم بیاد برن اما مامانم دیگر نمکزارها بابام بره یکی به من کمک کنه

Thumb up 23 Thumb down 24

ستاره می‌گه:

عالی بود واقعا

Thumb up 17 Thumb down 12

یه نفر می‌گه:

یک اعترافی که تو دل همتون هست:من نمــــــــــــی خوام
امتحان خرداد بدم ؟
چن نفر موافقین؟

Thumb up 95 Thumb down 6

samira می‌گه:

امتحانات خرداد شرف دارن ب کنکور توى خرداد!!
شما امتحان دارى خوش بحالت واقعا…ما داریم خودکشى مى کنیم کنکورو قبول شیم مث شما امتحان داشته باشیم

Thumb up 19 Thumb down 6

یه نفر می‌گه:

خیله خب بابا.یچه بی کنکوری ها موفق باشین.بچه پشت کنکوری ها موفق باشین.بچه دانشگاهیا واحداتون و همرو پاس کنین ایشالله.بچه تحصیل کرده انشالله شغل گیرتون بیاد.اینم واسه همتون☺

Thumb up 16 Thumb down 3

مریم می‌گه:

به خاطر امتیاز منفی زیاد مخفی شده! . برای مشاهده کلیک کنید.

Thumb up 29 Thumb down 46

یه نفر می‌گه:

اون موقع که خیلی بچه بودم به زندایی اشرفم میگفتم زندانی اشپل به خاله هاجرمم متل فیلم هندیامیگفتم هاجو
همچین پدیده ای بودم من*___*

Thumb up 49 Thumb down 14

یه نفر می‌گه:

سه شنبه امتحان فیزیک داشتیم منم هیچی نخونده بودم هیچی دیگه با دوستان تصمیم گرفتیم سر ملعمو گرم کنیم که امتحان نگیره.خلاصه گیتار آوردیمو یه عالمه مطلب و شعر خلاصه دیدیم کار داره خوب پیش میره.یه دفعه دفتر معلم زمین افتاد و از شانس بد ما روی صفحه ای که نوشته بود امتحان فیزیک.نیم ساعت آخر و کوفتمون کرد.اینجاست که میگن لب دریا رفتیم دریا خشک شد.*ــــ*

Thumb up 71 Thumb down 3

S.GH می‌گه:

وقتی بچه بودم و غرق تلویزیون میشدم مامانم وقتی میدیدید زیادی غرقم و وقتی صدام میکنه توجهی نمیکنم میگفت دیوار! منم سریع میگفتم بله مامان کارم داشتین
یه همچین کسی بودم من :)

Thumb up 51 Thumb down 6

S.GH می‌گه:

یه روز دوستم بهم گفتم ببینم ابروهاتو برداشتی؟ منم اصلا فحاش نبودم یهو از دهنم پرید و گفتم من //////////بخورم
دوستام :)
خودم:(
ابروهام :/

Thumb up 26 Thumb down 14

S.GH می‌گه:

یه با رفته بودیم باغ بابام خواب بود من و دختر عموم هم داشتیم بازی میکردیم ما اونجا یه چاقوی بزرگ داریم تا اگه دزد اومد یه وسیله ی دفاعی داشته باشیم منم اونو ور داشتم که مثلا میخوام تو یه عروسی گوسفند سر ببرم دقیقا همون موقع بابام چشاشو واز کرد و داد زد اونو بزار زمین ببینم منم زود گذاشتمش کنار خونه تو سکوت عمیقی بود که دختر عموم یهو گفت صبا بابات خوردت خونه رفت رو هوا هنوز که هنوزه به این قضیه میخندین

Thumb up 27 Thumb down 27

نتالا می‌گه:

من وقتی ٧-٨ سالم بود مامانم بهم گفت اگه یه ذره نمک بریزی رو گوشت یخش زودتر آب میشه اون روز داییم میخواست بیاد خونمون دیدم مامانم گوشت رو گذاشته رو میز رفته منم کلی روش نمک ریختم تا یخش زودتر آب بشه
هیچی دیگه مامانم غذا روپخت وقتی خواستیم بخوریم فهمیدیم چچقد شور شده!!!

Thumb up 38 Thumb down 10

S.GH می‌گه:

اعتراف میکنم رفته بودم کلاس زبان خانم به من یه کلمه رو داد تلفظ کنم اون کلمه هم school بود منم بی برو برگرد گفتم اسچول کل کلاس رفت هوا

Thumb up 45 Thumb down 7

S.GH می‌گه:

آقا اعتراف می کنم یه بار شب خواب ترسناک دیدم فردا صبحش میترسیدم تنها برم اتاقم :(

Thumb up 43 Thumb down 9

S.GH می‌گه:

اعتراف میکنم یه بار به معلم کلاس پنجمم اشتباهی گفتم مامان هیچی دیگه سرخ شدم برگشتم سر جام :|
نگو که از این اشتباها نکردی! :)

Thumb up 65 Thumb down 4

S.GH می‌گه:

یه بار که با عموم اینا رفته بودیم باغ شبش پسر عموم فیلم ترسناک گذاشت اونم چه فیلمی ! ترسناک ترین فیلم سال خلاصه مامنم و زنعموم و پسر عموم نشستند فیلم دیدن من و دختر عموم هم نشسته بودیم پشت لب تاپ و قیافه هاشونو میدیدیم مامانم از اول تا آخر اخم کرده بود و هیچی نمی گفت بعضی وقت ها هم چشاشو میبست تا فیلمو نبینه زنعموم هم دهنشو گرفته بود تا جیغ نزنه پسر عموم هم چهره ی خاصی نداشت من و دختر عموم هم کرکر میخندیدیم فیلم که تموم شد زنعموم اومد جا بندازه هیشکی تو خونه نبود و همه رفته بودن بیرون منم شیطونیم گل کرد و میدونستم زنعموم هنوز تو جو فیلمه منم رفتم زدم پشتش پخ کردم بر خلاف نظرم زنعموم ۲متر رفت هوا مامانم هم جلو دستشویی که بیرون بود وایساده بود من که حال کردم بقیه رو نمیدونم

Thumb up 39 Thumb down 8

S.GH می‌گه:

اعتراف میکنم بغل مدرسمون یه خانومی بود یه روز از دست سر و صداهای ما خسته شد اومد پشت بوم خونشون داد و فریاد و فوش و فوش کاری کرد و همزمان با داد و فریاد دستشو تو هوا تکون میداد ما بچه های مدرسه هم یه سو تفاهمی پیش اومد همه داشتیم بای بای میکردیم بیچاره همسایه مدرسه داشت سکته میکرد
.
.
.
.
.
.
.
.
.بنده از همین جا از طرف کل بچه های مدرسه از ایشون معذرت میخواهیم

Thumb up 49 Thumb down 8

S.GH می‌گه:

به بار رفته بودیم باغ بابام و عموم دو تا کیسه سیب چیدن از درختای باغمون آخر شب که می خواستیم بریم مامانم به عموم گفت کدومو ور داریم عموم هم که از دست یه چیزی اعصابش بهم ریخته بود(از دست شیطونی های پسر عموم)گفت فرقی نمی کنه همشون یه ///////// (سانسور) اند
من :) )
سیب ها :|
زن عموم و مامانم و بابام :(
دختر عموم و پسر عموم :)

Thumb up 31 Thumb down 8

S.GH می‌گه:

اعتراف میکنم دیروز میخواستک به دوستم بگم خانم صابر نیا مثل رامبد جوانه گفتم خانم رامبد جوان مثل صابر نیاعه دوستام تا دو ساعت داشتم مسخرم میکردم

Thumb up 23 Thumb down 21

S.GH می‌گه:

اعتراف میکنم یه بار که مامانم و عمه هام و زنعمو هام داشتند با هم حرف میزدند به ما بچه ها گفتند بریم اتاق پی بازی خودمون منم بی برو و برگرد گفتم بچه ها بریم پی نخود سیاه هیچی دیگه اتاق رفت رو هوا
تازه دختر عموم گفت به به چه قدر نخود سیاه خوش‌مزست:)

Thumb up 22 Thumb down 27

S.GH می‌گه:

آقا اعتراف میکنم تا امسال به اندروید میگفتم ان در وید
نخند واقعیه ؛)

Thumb up 53 Thumb down 8

S.GH می‌گه:

آقا یه چیزی بگم بخندیم :
آبجی دوستم کوچیکه به قندون میگه عندون به پررو هم میگه پیو :)
بزن اون لایکو

Thumb up 66 Thumb down 16

S.GH می‌گه:

اعتراف میکنم امروز فهمیدم چقدر مامان و بابامو دوست دارمو رفتم بوسشون کردم.
هیچم خنده نداشت
فقط بزن دست قشنگرو برا مامان و باباها
:-*

Thumb up 56 Thumb down 13

یه نقاش تنها می‌گه:

اعتراف می کنم یه بار بچه که بوم با تو مشهد بودیم داشتیم سوار اتوبوس می شدیم بریم حرم تقریبا یه شیش هفت سالم بود
منتظر اتوبوس بودیم وقتی اومد تا در باز شد همه وحشیانه پریدیم توش بعد من دست یکیو گرفته بودم هی می گفتم مامان بیا مامان بیا سفتم گرفته بودم دستشو برگشتم ببینم. چرا مامانم نمیاد دیدم دست یه مرد رو گرفتم اونم داره منو نگاه می کنه داشتم از خنده میمردم بعد مامانم کنارم دیدم سریع رفتم کنارش
دیگه دیگه

Thumb up 64 Thumb down 4

مهدیه می‌گه:

به خاطر امتیاز منفی زیاد مخفی شده! . برای مشاهده کلیک کنید.

Thumb up 23 Thumb down 50

متین می‌گه:

اعتراف میکنم بچه که بودم بهمون میگفتن تو خونتون دوربین مخفی کار گذاشتیم منم کارم این بود که بگردم دنبال دوربین مخفی.بیرون خونه ی فک فامیلم میرفتیم فک فامیل عزیز عرض مینمودند وای پس اینجا هم هست کلا هر جا میری با هاته منم دیگه از اون به بعد دستشویی و حمومم چک می کردم.فک فامیله داریم؟

Thumb up 48 Thumb down 6

S.GH می‌گه:

من مامانم باهام این کارو میکرد بعد منم وقتی مامانم خونه نبود براش نقاشی میکردم بعد بالا سرم میگرفتم تا مثلا مامانم ببینه

Thumb up 31 Thumb down 5

خودمم می‌گه:

اعتراف می کنم درخانه کسی بودیم که وسواس بود چایی رو ریخم رو فرش بعد نشسم روش تا خشک شد

Thumb up 53 Thumb down 4

متین می‌گه:

اعتراف میکنم هر چی که از مامانم می پرسم میگه همون جاست.مامان شما نمی گه؟آمار نشون میده فقط مامان من نیستا؟کلا فکر کنم مامانا یه جایی رو تو دنیا میبینن که همه ی اشیا گمشده همون جاست!

Thumb up 97 Thumb down 3

یه نفر می‌گه:

اعتراف میکنم که آرزو به دلم مونده بشینم پای کامپیوتر بشینمو در ببندم پدر و مادرم با در بزنن و با کلمه میتونم بیام تو سوپرایزم کنن.شما چی؟دلتون به حال من بدبخت نمی سوزه؟کسایی که منو درک میکنن لایک یادشون نره

Thumb up 134 Thumb down 4

mahdieh 93 می‌گه:

وااای مگه اینکه تو خواب ببینیم….خخخخخخ

Thumb up 55 Thumb down 5

mahdieh 93 می‌گه:

واااااااااااای چند وقتیه اینجا نیومدم چی شده……
میگم خیلی کیف میده یکی ازت آدرس بپرسه…
با اینکه بلدی یه ادرس اشتباه بدی بعدم بگی همینه ها اصلا دیگه از کسی نپرس مستقیم بروووووو میرسیییییی
……خخخخخخ من این کارو کردم که میگم….

Thumb up 42 Thumb down 25

اسماعیل برومند می‌گه:

اعتراف میکنم وقتی شونزده هفده سالم بود یه پسر عمو داشتم(البته هنوزهم دارمش) که آلمان زندگی میکرد و ازش خوشم نمیومد…تو خونه حرف سن و سال شد و اسم پسر عموم رو آوردن که چند سالشه…منم میخواستم یه متلک بارش کنم و گفتم که ای بابا اندازه یه خر گنده سن داره..هم سن منه مثل اینکه ها …..خونه رفت رو هوا

Thumb up 60 Thumb down 5

زهرا :-) می‌گه:

یه روزم من و پسر عموم پرهام که ۳ سالشه با هم رفتیم مغازه .. منو پرهام یه پلیس دیدیم پرهام به من گفت می خوام به این پلیسه سلام بدم.. منم رفتم به پلیسه گفتم این بچه هم می خواد به شما سلام بده..هیچی دیگه پرهام مث …به پلیسه نگاه کرد ..سلامم نداد ..ضایع شدیم رفت خخخخخخ

Thumb up 50 Thumb down 4

زهرا :-) می‌گه:

اعتراف می کنم یه روز مامانم و بابام رفته بودن بیرون….مامانم به من گفته بود برنج بزار..منم در حال شستن برنج بود و داشتم نمک می ریختم تو غذا که یهو خواهرم اومد گفتم زهرااااا نمک زیاد بریز .. بعدش اومد نمک رو از دست من گرفت و خالی کرد تو غذا..مامانمینا که اومدن برنج رو بردم ریختم جلوی مرغ و خروس همسایه..اونام خوردن فرداش مریض شده بودن خخخخ

Thumb up 46 Thumb down 3

پسر عموی زهرا می‌گه:

ایول عجب آدم باحالی هستی

Thumb up 23 Thumb down 8

شاه دوخت می‌گه:

اعتراف می کنم وقتی برای اولین بار تو اینترنت وبلاگ درست

کرده بودم یکی برام نظر گذاشته بود: اِیول .

آنوقت من خواندمش : اَیول . یعنی هرچی فوش از دهنم در

امد بهش دادم بنده خدا آنقدر عذر خواهی کرد !

Thumb up 44 Thumb down 10

venus می‌گه:

اعتراف میکنم ابجیم که باردار بود و منم بچه بودم پنج سالم بود ، بهم گفت برو اب بیار منم حال نداشتم یه لیوان پر اب تو تاقچه بود که یه پشه توش افتاده بود منم پشه رو دراوردم و اب و بهش دادم
بهش بعدا گفتم و ناگفته نماند گوشمالی از مادر و اهالی خونه شدم

Thumb up 58 Thumb down 3

فاطمه می‌گه:

اعتراف میکنم بچه که بودم بعدظهرجمعه خواب بودم پسرداییمم بالاسرم نشسته بودباابجیم…منم غرق خواب یکدفعه پسرداییم داد زد پاشومدرست دیرشد منومیگی مثه برق گرفته هاپاشدم بالش زیرسرمو میکردم توپام به جاشلوار هیچیم نمیفهمیدم بعدکه دیدم پام نمیشه واونادارن میمیرن ازخنده تازه فهمیدم دارم چیکارمیکنم توعمراهمچین سوتی نداده بودم…اب شدم جلوهمه

Thumb up 75 Thumb down 4

مریم می‌گه:

اعتراف می کنم که: تو اسباب کشی همسایه مون من نشسته بودم پشت وانت یه طرفم گلدونشون بود یه طرف هم تلویزیون. ماشین که رفت تو چاله من گلدونه رو محکم گرفتم و تلویزیونه پخش شد کف آسفالت!

Thumb up 77 Thumb down 8

مریم می‌گه:

اعتراف می کنم این اعترافه الکی بود…
یه جائی خوندم گفتم الکی بذارم اینجا….
باعرض معذرت ازهمتون…:ا

Thumb up 28 Thumb down 19

مریم می‌گه:

یه بار رفته بودم کافی نت خواستم به صاحب مغازه بگم کارم تموم شده !
حواسم نبود یهو داد زدم آقا من پیاده میشم !
بعده چند لحظه کل کافی نت رفت رو هوا . . .
منم اومدم پول و بدم از خجالت در برم که طرف گفت : داداش دلمونو شاد کردی نمیخواد پول بدی

Thumb up 70 Thumb down 4

فرناز می‌گه:

به خاطر امتیاز منفی زیاد مخفی شده! . برای مشاهده کلیک کنید.

Thumb up 32 Thumb down 46

sepide می‌گه:

عالیییییییییی بودن اعترافاتون

Thumb up 26 Thumb down 11

فاطمه می‌گه:

عالی که عالی بود ولی من درک میکنم بخدااب میشی اون موقعه خودم خیلی بدشوتجربه کردم**

Thumb up 19 Thumb down 3

سوگل می‌گه:

اعتراف می کنم کلاس دوم که بودم، ظهری بودم.صبح با مامانم رفتیم آرایشگاه. کار من تموم شد اومدم خونه. من درو بستم انگار یکی درو می کشید. منم رفتم تو کوچه نشستم تا مامانم بیاد.مدرسه هم نرفتم.
باور کنید واقعیه واقعی بود!!!!!!!!!!

Thumb up 33 Thumb down 7

متین می‌گه:

اعتراف میکنم عشق اخبار تر از بابام ندیدم.شما دیدید لایکم کنید

Thumb up 98 Thumb down 21

یه نفر می‌گه:

اعتراف میکنم هر روز میام ببینم چقدر لایک دادین به من.

Thumb up 78 Thumb down 18

aria می‌گه:

اعتراف می کنم حدودا پنج سالم که بود خواهر کوچولومو (اون موقع ۳ سالش بیشتر نبود) که تازه از حموم اومده بود واسه این که خشک بشه گذاشتمش رو بخاری :|
شانس آوردیم مامانم خونه بود و زود سر رسید وگرنه واویلا میشد :)

Thumb up 104 Thumb down 3

کتایون می‌گه:

خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ D:

Thumb up 0 Thumb down 0

سمیرا می‌گه:

اعتراف میکنم که وقتی بچه بودم عاشق جوجه بودم ، یه روز یه پر جوجه پیدا کردم و خوشحال به سمت مامانم دویدم هی بهش گیر دادم که باید بگی اگه این پر رو بکارم چی در می یاد مامانم هم که اون روز کلی کار داشت برای اینکه از دست من خلاص بشه گفت اگه بکاری جوجه در میاد منم بدو بدو رفتم سمت باغچمون تو حیات و اون پر رو کاشتم تا شب کنارش بودم اگه پرم تبدیل به جوجه شد اومد بیرون گربه نخورتش مامانم وقتی دید من دست بردار نیستم بهم گفت که جوجه ها صبح زود در میان و من شب رفتم خونه ، صبح که شد بدو بدو رفتم تو حیاط و دیدم پرم ،جوجه شده (مامانم صبح زود رفته بود و یک دونه جوجه خریده بود و تو باغچه ول کرده بود )

Thumb up 116 Thumb down 5

عفت می‌گه:

چه مامان خوبی

Thumb up 57 Thumb down 2

فاطمه می‌گه:

ایول دمشون جیزززززززز

Thumb up 33 Thumb down 0

sama می‌گه:

اعتراف میکنم وقتی دیدم حیاط رو اینجوری نوشتی”حیات”به معلم کلاس اولت خندیدم. روز معلم ها و اساتید عزیز مبارک.جیییییغ و دست و هورا

Thumb up 34 Thumb down 5

مهدیه می‌گه:

سارا خانوم خیییییییییییییییییییییییییییلی باخالی.مث خودم پررویی:-)

Thumb up 16 Thumb down 0

سوگل می‌گه:

چه مامان دلسوزی داری تو .مامان منم اینطوریه.

Thumb up 16 Thumb down 1

S.GH می‌گه:

آقا یه دست قشنگ بزنین برا همه ی مامان و باباها دم همشون گررررررررررم

Thumb up 36 Thumb down 0

mahdieh 93 می‌گه:

ایوووووووووووول چه مامان باحالی دمش گرم..
حالا اگه من میگفتم یه دمپایی نیکتا بودو من
آخه مادرم به من لطف داره از بچگی…

Thumb up 16 Thumb down 0

سوگل می‌گه:

اعتراف میکنم یه روز مهمون داشتیم دیگه وقتش بود که بیان مامانمم غذا گذاشت و رفت میوه بخره.منم برداشتم ۲قاشق غذا خوری فلفل قرمز و سیاه ریختم توش،مهمونا اومدن غذا رو آوردیم سر سفره.اون شب نیمرو خوردیم. شب سیاهی بود واسم تا ۱هفته کسی بهم مهل نداد.خخخخخخخخخخخ باحال بود نه ولی خوش گذشت.

Thumb up 65 Thumb down 11

:) می‌گه:

اعتراف میکنم ابتدایی ک بودم وقتی بعداز ظهری بودم صبحاش باخواهرم خونه تنها بودیم منم همیشه میخواستم ادای فیلمای اکشن رو دربیارم یه چاقو میگرفتم خواهرمو تهدید میکردم اونم ک کوچولو بود میترسیدوکلی گریه میکرد منم کلی میخندیدم!!!
روانی ای بودم واس خودم! :D

Thumb up 71 Thumb down 12

S.GH می‌گه:

بیچاره خواهرت :|

Thumb up 20 Thumb down 2

اقیانوس می‌گه:

اعتراف میکنم که:
۱-بعد یک سال و خورده ای بنده برگشتم…
۲-………والیبالی باشه اشکال نداره؟
۳-آقا ماه رمضون بود….داشتیم مسابقه نگاه میکردیم…….
مثل قضیه ی زنان فراعنه ی مصر و حضرت یوسف شد…..
بعد من داشتم سالاد درست میکردم…یه نگاهم به تلویزیون بود یه نگاهم به سالاد….
یه دفعه نفهمیدم چی شد من دارم چاقو بدست بالا و پایین میپرم و از انگشتم خون میاد و تلوزیون داره اهنگ های حماسی قهرمان و اینا پخش میکنه:)
۴-یکبار دیگه ام …
داشتیم بازی میدیدم….یک لحضه یه چیزی گفتن کاپی خندید..(من داشتم به طرف آشپز خونه میرفتم ولی نگام به جلو نبود به عقب که تلوزیون باشه بود-آشپز خونه منو یه پله ی نازک داره که به حال وصل میشه…)اره همونطوری که حواسم به پس ٍ کلک بود…بامخ خوردم توی آشپز خونه…..
:)

Thumb up 41 Thumb down 19

وروجک می‌گه:

دیروز غروب خواب دیدم زنم رفت زیرتریلی هجده چرخ وگوشت چرخ کرده شد
یعنی با داد ازخواب پریدما
نیم ساعت فقط میلرزیدم گوشیمو ورداشتم بهش زنگ زدم دیدم شارژم صفرشده هی خودمو به درودیوار میکوبیدم
بعدیهو یادم اومد که من اصلا ازدواج نکردم
بعد که آروم شدم یادم اومد من دخترم….خخ

Thumb up 91 Thumb down 9

فاطمه می‌گه:

خیلی باحال بود منکه به خودم امیدوار شدم والااااا لایـــــــک

Thumb up 28 Thumb down 4

mahdieh 93 می‌گه:

سلااااااام وروجک جان خوبی ؟
اعترافات و حرفات عالیییه..
واقعا دختری؟
خیلی باحالی گللللللللللم..

Thumb up 17 Thumb down 0

وروجک می‌گه:

قربانت مهدیه جان…نظر لطفته!!!
فقط من شرمندتون شدم… واقعا دخترم …

Thumb up 11 Thumb down 0

mahdieh 93 می‌گه:

سلام عزیزم حالا چرا شرمنده شما گلی
عزیزم دوستم شک کرده بود
منم پرسیدم…
همیشه شاد باشی گلم..

Thumb up 7 Thumb down 0

روشنک می‌گه:

اعتراف می کنم یه تیغ جراحی داشتم وقتی خانم میگفت مشق حل کنید با ظرافت ۵یا۶ ورقه میکندم مشقم سبک می شد کسی هم نمی فهمید البته هنوز هم کار برد داره ولی خیلی ها شک کردن

Thumb up 52 Thumb down 11

وروجک می‌گه:

اعتراف میکنم نصف آره یادم میاد هایی که گفتم چاخان بوده …
حوصله نداشتم طرف تعریف کنه:)

Thumb up 67 Thumb down 8

یه نفر می‌گه:

اعتراف میکنم مامانم تا ۱۵ سالگی نمیزاشت چیپس بخورم

Thumb up 51 Thumb down 11

زهراشونم می‌گه:

وا چقدر بد

Thumb up 38 Thumb down 8

یه نفر می‌گه:

اعتراف میکنم تو خونمون هیچکس حق خوردن سوسیس کالباس و نوشابه نداره.ملت به دادم برسید!

Thumb up 62 Thumb down 6

sara می‌گه:

یه روز تو خیابون از جلوی قنادی فامیلمون رد میشدم با خواهرم. همچین دلمون شیرینی خواست پولم نداشتیم. از اونجایی که میدونستم کارت خوان تو قنادی ندارن. رفتم یه جعبه شیرینی خریدم.کارتو نشون دادم گفت کارت خوان نداریم گفتم وااای چه بد شد پولم همرام نیس گف اشکالی نداره پدرتون میاد حساب میکنه .یه خنده مرموزانه با خواهرم کردیمو اومدیم بیرون با شیرینی :)

Thumb up 95 Thumb down 8

بهار می‌گه:

سارا دمت گرم
ایوووووووووووووووووول

Thumb up 33 Thumb down 5

« دیدگاه های کهنه تر
ارسال نظر (نظرات ارسال شده: ۴,۹۵۴ دیدگاه)

تبلیغات
 

صفحات ویژه






پیامک پرطرفدار

پر طرفدارترین اس ام اس های سـه علی سـه


اس ام اس های سنگین و فاز بالا


بخش  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  11  


اس ام اس های کوبنده تیکه دار


بخش  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  11  12  


محبوب ترین مطالب
مطالب تازه
مطالب اتفاقی
فروش ویژه ادکلن

فروش ساعت دیواری