ســه عـلـی ســه

ساعت CK طرح لارنس

پيشنهاد ميكنيم اگر به فكر هديه ای منحصر به فرد و خاص ميگرديد به جستجوی خود پايان دهيد و ساعت ck طرح لارنس را برگزينيد و برق طلايی غافلگيری را در چشمان عشق خود ببينيد. ساعت ck طرح لارنس قابليت ست كردن با انواع البسه را دارا بوده و مناسب برای استفاده در مهمانی ها و مجالس است.
قیمت: 29800 تومان
توضیحات بیشتر
خرید پستی

بند کفش نورانـی نئـون

مناسب برای جشن ها و میهمانی ها، ورزش و پیاده روی شبانه ، مناسب بستن روی انواع کفشهای ورزشی و اسپرت،پوتین و کفشهای اسکیت ،قابلیت سه مدل نوردهی متفاوت؛تماما روشن،چشمک زن یک حالته و دو حالته ،بسیار زیبـا و چـشـم نواز ، ساخته شده از پلاستیک فوق العاده شفاف ،ضدآب و قابل شستـشو
قیمت: 14800 تومان
توضیحات بیشتر
خرید پستی
تبلیغات

دنبال کنید





موضوعات
آمار سایت
  • تعداد مطالب : 1617
  • تعداد نظرات : 118519
  • بازدید امروز : 21848
  • بازدید دیروز : 40400
  • کل بازدیدها : 48084054
  • افراد آنلاین : 93 نفر

اعترافات من

با سلام خدمت دوستان عزیزم

بعد از خوندن اعترافای شما با خودم گفتم چرا من اعتراف نکنم !

این شد که اعترافامو نوشتمو گذاشتم اینجا . . .

صفحه ی اعترافات شما

اعتراف میکنم کلاس دوم ابتدایی که بودم، شبا موقع خواب گریه میکردم، حتما میپرسید چرا؟!

راستش یاد درسایی می افتادم که معلم هنوز تدریس نکرده بود و با خودم میگفتم من چجوری اینارو یاد بگیرم و این میشد که میزدم زیر گریه، بابام هم نصفه شبی پا میشد درس رو که معمولا ریاضی بود بهم یاد میداد، منم یاد میگرفتمو بعد با خیال راحت میخوابیدم !

.

.

.

.

اعتراف میکنم کوچولو که بودم مامانم نمیذاشت چیپس بخورم، خلاصه یه شب اینقد رو مخش رفتم که بالاخره گفت: باشه فردا بهت پول میدم برو بخر. من اون شب تا صبح نخوابیدم !

.

.

.

.

اعتراف میکنم وقتی که ۷،۸ سالم بود، یه روز ظهر بابام داشت میخوابید به من گفت که برو برام پتو بیار، آقا من یه دختر عمو دارم اسمش بتوله و خونشون هم کنار خونه ی ماست، رفتم بتول رو صدا زدم گفتم بیا بابام کارت داره، اون هم پاشد اومد خونمون، به بابام که خواب و بیدار بود میگه عمو کارم داشتی؟ بابام با همون حالت منو نگاه کرد و با یه کم عصبانیت بهم گفت: من بهت میگم برو پتو بیار رفتی بتول رو آوردی ؟!

.

.

.

.

اعتراف میکنم که تا ۱۰ سالگی به قشنگ میگفتم خشنگ و داداشم هم به خاطر همین همش منو تنبیه میکرد!

.

.

.

.

اعتراف میکنم یه پسر عمه دارم که تا ۱۶ سالگی نمیدونستم این پسرعممه !!

.

.

.

.

اعتراف میکنم خیلی سال پیش خونمون یه عالمه مهمون بود و همه میگفتن و میخندیدن که یهو همه جا ساکت شد، منم تصمیم گرفتم یه سوال که خیلی منو درگیر خودش کرده بود رو اون موقع بپرسم ، آقا برگشتم گفتم یه سوال دارم، همه کنجکاو شدن، گفتم وقتی بچه به دنیا میاد از کجا میفهمن پسره یا دختر ؟؟ همه زدن زیر خنده، منم متعجب شده بودم که چرا میخندین و رو سوالم پافشاری میکردم و میگفتم واقعا از کجا میفهمن، که مامانم بهم گفت فعلا بیخیال شو بعدا بهت میگم ! الان که به اون موضوع فکر میکنم میبینم عجب سوتی دادم !!

.

.

.

.

اعتراف میکنم اون زمانا که کارتون فوتبالیستها رو پخش میکردن (اگه یادتون باشه بعضی وقتها دو قسمت رو باهم نشون میدادن) من قبل از اینکه شروع بشه و تیتراژش بود میرفتم جلوی تلویزیون و جلوی اسپیکرش داد میزدم که دو قسمته نشون بدید !!

.

.

حالا بازم اگه چیزی یادم اومد میگم … !!!

عیل رضا می‌گه:

اعتراف میکنم بچه که بودم خیلی سنگدل بودم، با مارمولکا دشمنی عجیبی داشتم آخه هر چی مارمولک و کلپاسه میدیدم میکشتمش بعدم یه شیشه بر میداشتم و شکمشو سفره میکردم.

امیدوارم حالتون بهم نخورده باشه خخخخ
لطفا با جنبه باشین اینم یه اعترافه دیگه.

ولی الان کاملا برعکس شده ها، میگین چرا؟ چون یه خروس داشتیم که یکی دیگه کشت ولی من رفتم یه جا مخفیانه گریه کردم(پیش خودمون بمونه) خخخخ خخخخ

Thumb up 3 Thumb down 1

زهرا می‌گه:

اعتراف می کنم ۹سالم بود میرفتم مدرسه از جلو یه سرباز رد میشدم هر روز بهش چشمک میزدم اونم میخندید و چشمک میزد خخخ

Thumb up 4 Thumb down 1

SaHaR می‌گه:

اعتراف میکنم چن روز پیش داشتم واسه خودمو فاطیما(خواهر کوچولو)کره باز میکردم مامانمم بود…ب فاطیما گف:فاطیما تو از این کرهه نخور تارخ گذشتس…(:
.
.
هیشکی مامانه واقعیمو ندیده؟؟؟):

Thumb up 3 Thumb down 1

SaHaR می‌گه:

اعتراف میکنم یه بار عموم منو گذاشت رو گردنش اونوختا کوچولو بودم بعد منم بی تربیتی کردمو بیچاره عمو گردنش سوووووووخت اصن گردنش قرمز شده بود….هاهاهاهاها

Thumb up 2 Thumb down 0

علی رضا می‌گه:

اشکال نداره، عموت بزرگ میشه فراموش میکنه :)

Thumb up 1 Thumb down 0

mina می‌گه:

اعتراف میکنم وقتی ابتدایی بودم یبار معلم بهم گفت برو پانچ رو از دفتر بگیر بیار،منم رفتم پارچ اب رو اوردم ب معلممون گفتم لیوان هم میخواین!؟

Thumb up 5 Thumb down 1

ساناز می‌گه:

عاغا این چه وضعشه من هنوز وسایل اتیش بازی نخریدم اینا میگن تعطیلات عید تموم شد! اعتراف میکنم هرسال فروردین فقط میخوابم حالا امسال رفتم پیشواز واسه همین یه مدت نبودم اومدم بگم من اردیبهشت میام…خستم برم یکم بخوابم!

Thumb up 3 Thumb down 1

S.GH می‌گه:

اعتراف می کنم وقتی از مطب دکتر در میام درآمد روزانه دکترو حساب می کنم. : )

Thumb up 9 Thumb down 2

الهام می‌گه:

اعتراف میکنم : چند وقت پیش دختر خالم گوشیش رو خونمون جا گذاشته بود . بهش اس دادم که گوشیت خونمون جا مونده

Thumb up 15 Thumb down 3

نیلو می‌گه:

من عاشق این سایتم من هنوز کوچکم ۱۰ سالمه ولی از سه سالگیم یادمه که من به مامانم به جای این که بگم من دختر خوبیم میگفتم خر خوبیم مامانم هم هی میخندید می گفت خر خیلی خوبی هستی افرین به تو حالاکه یادم میاد چقدر خجالت می کشم )

Thumb up 11 Thumb down 2

منا می‌گه:

اعتراف میکنم دو سه روز پیش از طرف دانشگاه رفتیم قم و جمکران اینقدر راه رفته بودیم کفشم اذیتم میرد منم بلند رو به بچه ها گفتم
واااای بچه ها پام کفشمو میزنه!!!
اون نامرداام همه خنده که چرا پات کفش بیچاره رو کتک میزنه!!!!!

Thumb up 15 Thumb down 2

P. R می‌گه:

سلام الان هیچی یادم نیس اما یه دنیا خاطره از بچه. تا الان که۳۴سالمه دارم دارم مخصوصا. از دوران ۴سال سربازیم
دمتون. گرم خیلیمشتین امشب بیحال و پکر بودم اتفاقی اومدم اینجا حالم عوض شد.
اولیش اینه که مطلباتونو داشتم میخوندم قهقهه میزدم دیدم مادرم و پدرم اومدن. تو اطاقم. تلو دستم ندیدن. مادرم گریه. میکرد ه ب بابام میگفته. قاطی کرده فردا ببرش. دکتر:dجریان و ک فههمیدن بابام…….. گفتو رفت

Thumb up 16 Thumb down 1

روشنک می‌گه:

اعتراف می کنم وقتی مدرسه تعطیل می شد حس دزد حرفه ای بهم دست میداد یواشکی می رفتم تو مغازه یه دفترو یه بستنی می خریدم دفترو زیر لباسم قایم می کردم بستنی هم یه لیس می زدم می نداختم بعد فرداش تو مدرسه دفتره رو نصف قیمت(برا اینکه مامانم نفهمه چیکار کردم) می فروتمو دوبار تکرار ماجرا

Thumb up 11 Thumb down 2

الینا می‌گه:

من بابام موهاش ریخته کچل شده ارثی . مامانم میگه من بچه ک بودم هر کی می یومده خونمون سریع می رفتم عکس جونی های بابام رو می اوردم نشون میدادم میگفتم این مرده ک تو عکس بابا قبلی من بوده بعد به بابام اشاره می کردم می گفتم این الان بابام

Thumb up 11 Thumb down 1

الینا می‌گه:

ی بار مامانم عجله داشت بره بیرون سبزی گذاشته بود ک پاک کنه بریزه تو آش به من گفت این سبزی رو پاک کن خورد کن بشور بریز تو اش من الان می یام منم دستور مامانم رو اجرا کردم سبزی رو حسابی ریز کردم سر سفره مامانم ملاقه می کشید ته قابلمه خش خش صدا می داد گفت چکار کردی منم گفتم خورد کردم و شستم دیگه با همون ملاقه افتاد دنبالم

Thumb up 9 Thumb down 3

الینا می‌گه:

اعتراف می کنم ی بار مامانم بهم گفت برنج خیس کن تا من بیام شب مهمون داریم منم برای هر نفر ی بشقاب پلو خوری رو پیمونه قرار دادم و ۱۰ تا بشقاب پلو خوری پر پر برنج خشک خیس کردم

Thumb up 12 Thumb down 2

الینا می‌گه:

اعتراف می کنم برای اولین بار اومدم برنج درست کنم بهم گفتن دمی درست کن راحت تره ی بند انگشت اب ریختم تو برنج رفتم نشستم بعد رفتم دیدم ابش خشک شده دوباره ی بند انگشت اب ریختم توش دوباره و دوباره تکرار کردم بعد دیدم آش شد بلد نبودم خووووووووووووووووووووووووووووووو

Thumb up 13 Thumb down 7

S.GH می‌گه:

اعتراف می کنم از وقتی تو سایت سه علی سه پیام می زارم هر روز میام ببینم چند تا لایک خورده؟

Thumb up 22 Thumb down 6

tanha می‌گه:

چه اعترافات جالبییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

Thumb up 10 Thumb down 10

الینا می‌گه:

ی بار ی چند تا از حاجی های فامیل ک خیلی خیلی رو در بایستی داریم باهاشون اومدن خونمون منم برای این که جلوی اونا خودی نشون بدم پاشدم پیش دستی و چاقو گذاشتم جلوشون تا مامانم تو اشپزخونه بود تا بیاد بهم ذوق کنه مامانم ک اومد بشقاب ها رو دید رنگش پرید ی نگاه عصبانی ام به من کرد و رفت تو حیاط خلاصه اومد هندونه گذاشت جلو مهمونا وقتی ک مهمونا رفتن با لنگ دمپایی افتاد دنبالم گفت چشم در اومده وقتی میوه تو خونه نداریم واسه چی بشقاب چیدی تازه فهمیدم چی شده اون موقع میوه فروشی هم دور ما نبود و روز تعطیلم بود مامانم بیچاره رفته بود در خونه همسایه ها رو زده بود و ماجرا رو گفته بود تا تونسته بود ی هندونه گیر بیاره

Thumb up 37 Thumb down 1

fatima1997 می‌گه:

خخخخخ آخی عزیزمممم.طفلک مامانت

Thumb up 14 Thumb down 1

الینا می‌گه:

بابام همشه اعتراف می کنه ک توی کلاس اول ک بوده ریش و سیبلشم در اومده بوده

Thumb up 16 Thumb down 4

fatima1997 می‌گه:

اعتراف میکنم تا همین هفته قبل فکر میکردم سردار آزمون رئیس پلیسیه که مراقبه تو حوضه های امتحانی.خخخخخخ خنگم خودتونیییین

Thumb up 16 Thumb down 6

میلاد می‌گه:

اعتراف میکنم چند روز پیش رفتم جایی بعد یه اقا و خانوم جلوی من تو صف بودن طرف رو به من صحبت میکرد من فکر میکردم با منه باهاش حرف میزدم تو نگو اون خانوم زنشه و داره با اون حرف میزنه!!!!!!!!!!!!!!!مردم از خجالت وقتی فهمیدم…..

Thumb up 18 Thumb down 2

میلاد می‌گه:

اعتراف میکنم یه روز دیر از خواب پا شدم برا مدرسه در عرض ۳۸ ثانیه لباس پوشیدم بدو رفتم مدرسه بعد دیدم کیف نیاوردم………….ضد حال بدی بود ولی سرعتم فوق العاده بود!!!!!!!!

Thumb up 20 Thumb down 3

میلاد می‌گه:

اعتراف میکنم دوم راهنمایی یه بار تایم بعدازظهر بودیم اواخر پاییز تا ما تعطیل میشدیم هوا تاریک میشد و اذون میگفتن….خلاصه یه بار هوا بارونی بود دم در مدرسه چترو به حالت تفنگ گرفته بودم دیدم یه نفر هی میکشش…برگشتکم گفتم مگه مرض داری بیشعور؟یهو دیدم معلم جغرافیامونه…….برگشت گفت داری چترو میکنی تو شکمم……مردم از خجالت….
دمش گرم نشنیده گرفت…..

Thumb up 23 Thumb down 2

S.GH می‌گه:

تقریبا بعد ۲ روز خسته و کوفته رسیدم خونه..دیدم مامانم داره ظرف میشوره رفتم بوسش کردم گفتم من میدونم مامانم منو از همه بچه هاش بیشتر دوس داره مخصوصا از اون دوتا پسر دیگش..برگشته میگه نه والا فرقی برام ندارین از همتون بیزارم..
من :o
:| عشق مادری

Thumb up 28 Thumb down 2

S.GH می‌گه:

ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺭﻓﺘﻢ ﭘﺎﺭﭼﻪ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﻳه ﺁﻗﺎﻳﯽ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺑﻪ ﭘﺎﺭﭼﻪ ﻓﺮﻭﺵ ﻣﻴﮕﻪ :ﺁﻗﺎ ﺗﺘﺮﻭﻥ ﻗﺮﻣﺰ ﺩﺍﺭﻳﺪ؟
ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ ﻣﻴﮕﻪ :ﺑﻠﻪ ﭼﻪ ﺭﻧﮕﯽ ﻣﻴﺨﻮﺍﻳﺪ؟
:-\

Thumb up 24 Thumb down 1

S.GH می‌گه:

به یکی ازفامیلامون میگم :دندونموکشیدم. میگه :پس چرا جای بخیه روصورتت نیست.

Thumb up 14 Thumb down 8

S.GH می‌گه:

داشتیم ماه عسل میدیدیم:
بابام به مامانم میگه :پاشو بریم یه دونه از این بچه های یتیم بیاریم از اینکه خیری ندیدیم.
منو میگی X- (

Thumb up 28 Thumb down 1

الینا می‌گه:

بچه بودیم اخر شب با خواهرم و داداشم و دوستامون توی کوچه عروسیم گرفتیم بزن و بکوب و برقص ی دفعه بابام اومد همه فرار کردن من پریدم تو کمد از پشت در کمد رو محکم گرفتم صدای کتک خوردن خواهر و داداشم می اومد ی دفعه مامانم گفت الینا کو دویدن تو کوچه بعد کلی گشتن بابام اومد در کمد رو کشید باز کرد وای هنوزم جای پس گردنیش می سوزه

Thumb up 19 Thumb down 3

الینا می‌گه:

بچه بودم با مادربزرگم رفته بودم خونه خاله مامانم شب خوابیدیم صب پاشدم دیدم رختخوابم خیس شده هیچی دیگه تا همه خواب بودن جمعش کردم گذاشتمش لای رختخوابا ک کسی نبینه الان اعتراف کردم به خاله مامانم گفت شما رفتید همه رختخواب ها رو شستم

Thumb up 14 Thumb down 1

S.GH می‌گه:

اعتراف می کنم که: رفته بودم واسه امتحان رانندگی، خیلی هم استرس داشتم. نوبت من که شد افسر بهم گفت دنده عقب برو. من هم که کلی هول شده بودم به جای اینکه دستم رو بذارم پشت صندلی و برگردم عقب رو نگاه کنم دستم رو انداختن پشت گردن افسر و محکم داشتم می کشیدمش طرف خودم!

Thumb up 26 Thumb down 3

سمیه می‌گه:

من میخوام اعتراف کنم
اما در حضور وکیلم

خخخخخخخخخخخخخخ

Thumb up 22 Thumb down 7

سمیه می‌گه:

تا شماها هستید هیچ کس افسردگی نمیگیره خخخخخخخخخخخخخخ
چون من بچه مثبتی هستم هیچ اعترافی ندارم

Thumb up 14 Thumb down 15

وروجک می‌گه:

رفتم خرید عید… میخواستم به فروشنده بگم یه کیف مخمل خردلی دارین ،گفتم:
یه کیف خرمل خمدلی دارین؟؟؟
من:-!
فروشنده@_@
مخمل:-[
خرمل囧
خردلیT_T
خمدلی:

Thumb up 30 Thumb down 5

وروجک می‌گه:

دختر داییم بچه اش بزرگ شده اما هنو پوشکش می کنه ، میگه دکتر گفته بزار خودش هر وقت خواست جیششو بگه ، زورش نکنید ! به اعصابش فشار میاد.

حالا من بچه ک بودم به زور کتک و تهدید که داغم نکنن سریع به حرف میومدم.
تازه بد به حرف اومدن منو تو دستشویی ولم میکردن میرفتن دنبال کارشون ، منم هم بعد تموم شدن کارم سه ساعت صدا می زدم: مـــــــــــــــــــــــــــــا مــــــــــــــــــــان ! مــــــــــامـــــــــــــــان ! بیا منو بشـــــــــور!
آخر سرم همسایه ها به مادرم خبر میدادن…..
من کودکیمو بیشتر تو دستشویی سپری کردم

Thumb up 38 Thumb down 7

Hosseixial می‌گه:

اعتراف می کنم بچه که بودم ی روز یکی از اداره گازاومده بود ناجور زنگ خونمون رو زد. دیگه ول نمیکرد بابام هم با عصبانیت گفت برو بهش بگو لش و مرگت آرومتر زنگ بزن. منم رفتم در رو باز کردم و گفتم بابام میگه لش و مرگت آرومتر زنگ بزن. هیچی دیگه از اون وقت تا حالا ندیدم اون آقاهه از کناره خونمون رد هم بشه….

Thumb up 22 Thumb down 2

zahra می‌گه:

eteraf mikonam fek mikardam ta 10 salegi esmam betamarg bud

Thumb up 13 Thumb down 10

S.GH می‌گه:

مثبت اندیشی یعنی اگه گنجشکی روی سرت خراب کاری کرده، بگی:خدا را شکر که گاو پرواز نمیکنه : )

Thumb up 33 Thumb down 4

mahdieh 93 می‌گه:

وااااای چند روز نیومدم اینجا ..دارم میترکم..
اعتراف میکنم :
دیروز یه خانومه تو خیابون ازم آدرس پرسید حوصله نداشتم
آدرس اشتباه دادم…
ولی وقتی بعد از ظهر رفتم مغازه سر کوچمون اونجا دیدمش
هیچی دیگه ..به پته مته …افتاده بودم ..ولی هر چی تلاش کردم ..نمیدونم چرا نگاهش رو من سنگین بود
اینقدر سنگین که تا الان کتفم درد میکنه..
یعنی نفرینم کرده؟؟؟یکی جوابمو بده….

Thumb up 20 Thumb down 6

majid می‌گه:

اعتراف میکنم تا حالا تو سایت ۳علی۳ کمتر از ۶ بار دیس لایک زدم هیچ وقت دوست نداشتم بزنم تو ذوقتون

Thumb up 27 Thumb down 20

وروجک می‌گه:

دیروز مادربزرگم رو بردم دکتر به دکتره میگه آقای دکتر یه دارویی بهم بده دردم ساکت بشه تا فردا برم پیش یه دکتر درست حسابی!!!!!! . . . . . . . . . . من فقط سقف رو نگاه میکردم

Thumb up 55 Thumb down 2

لامی می‌گه:

به خاطر امتیاز منفی زیاد مخفی شده! . برای مشاهده کلیک کنید.

Thumb up 12 Thumb down 23

سوگند72 می‌گه:

اعتراف میکنم بعده مدرسه خونه بقلیه مدرسمون بوی مواده پیف پیف میومد دوستم گفت وااای بچه ها بوی مواده
بهش گفتم تو بوی موادو از کجا بلدی هول شد گفت تو تلویزیون دیدم
: |
بچه خوبیه فقط یکم باید روش کار کرد

Thumb up 43 Thumb down 9

majid می‌گه:

به خاطر امتیاز منفی زیاد مخفی شده! . برای مشاهده کلیک کنید.

Thumb up 11 Thumb down 22

سارای می‌گه:

دوستان امروزبه جمله معجزه آسا پی بردم٬ این جمله ی جان عمه ات چقدر کار راه میاندازه٬ میگید چطور ٬ امروز رفتم داروخونه دارو بگیرم دکتره گفت نمیشه حتما باید نسخه داشته باشی٬ گفتم جان عمه ات لنگ این داروییم٬ دکتره لبخندی زدو گفت بیمارت چه دارویی به همراه این دارو میخوره٬ منم که آی کیو بالا!!!
فهمیدم میخواد ببینه چه خبره ٬ چندتا ازداروهایی که بیمارمون به همراه این دارو میخوره مثل بلبل چهچه زنون ریختم رو دایره٬ دکتره گفت یه ورق میدم. کارت راه بیافته اما دیگه اینورا بدون نسخه پیدات نشه٬ همه زدند زیرخنده٬ چه کنیم ما اینیم دیگه تو داروخونه هم اسباب خنده مردم رو فرا هم میکنیم.
راستی بچه هایه اعتراف٬ اگه بهم نمی خندید بگم ٬ چرا گفته میشه زد زیر خنده ٬مگه خنده زیر و رو داره؟
قرارمون بود نخندید آره جان عمتون شمام که نخندیدید!

Thumb up 25 Thumb down 26

میلاد می‌گه:

دوستان من یه میلاد جدیدم با قدیمیها و بعضیا اشتباه نگیرید.مرسی………..

Thumb up 16 Thumb down 8

میلاد می‌گه:

یکی از بدترین احساسات من{و شاید اکثر شماها}اینه که وقتی یک نفر چیزی بهم تعارف میکنه بهش میگم دستت درد نکنه برمیگرده میگه خواهش میکنم….یعنی واقعا احساس میکنم دو یک عقب افتادم….احساس حقارت……احساس درد…..

Thumb up 32 Thumb down 2

میلاد می‌گه:

فانتزی من{مطمئنم هیچ جا ندیدین چون خداییش مال فکر خودمه}
فانتزیم اینه که تو خیابون شلوغ یه راننده زن با سرعت بالا بزنه بهم منم بیفتم جلو ماشین پرت نشم.بعد راننده و همه ی افراد تو خیابون جمع بشن بالا سرم راننده ازم بپرسه اقا پسر چت شده؟منم یهو از جام بلند بشم با یه لبخند ملیحی رو به حضار بگم چچچچچچ جودوکار وزن هشتاد کیلو و صدمه؟برو خانوم برو….حالا ماشینت چیزیش نشده؟بعد در حالیکه همه کف کردن یواش یواش دور بشم….

Thumb up 21 Thumb down 10

وروجک می‌گه:

مغزت داغونِ هاااا :)
خخخ ولی من یچیز فهمیدم…یا شما جودوکاری و وزنت ۸۰ …یا دوست داری جودوکار بشی با وزن ۸۰…

Thumb up 21 Thumb down 22

میلاد می‌گه:

اقا اعتراف میکنم یه بار یکی از فامیلای سن بالا و خفنمون با بچش اومدن خونمون منم اومدم تریپ جوانمردی بردارم منتها لامصب هول شدم…به باباهه دست ندادم و گفتم چطوری کوچولو بعد با پسر کوچولوش که دست دادم انگشت اشارمو بوسیدم گذاشتم رو پیشونیم برای مثلا تبرک!!!!!!

Thumb up 19 Thumb down 9

دریا می‌گه:

اعتراف میکنم تا ۱۱ سالگی فرق بین شهر و کشورو نمیدونستم :| :) )

Thumb up 16 Thumb down 8

دریا می‌گه:

یه روز از دانشگا برمیگشتم خسته بودم رفتم سوار تاکسی شدم هدفنزی هم تو گوشم بود …
بعدش چند خیابون جلو تر یه خانومه با بچش سوار شدن …
وقتی اونا خواستن پیاده شن تاکسیه یه جوری نگه داشت که از طرفی که من نشستم میتونستن پیاده شن اون طرف جدول بود …
منم که داشتم آهنگ گوش میکرده صداشم زیاد کرده بودم …
بعد یه دفعه دیدم خانومه با عصبانیت به من زل زده راننده تاکسیه هم از آینه ی جلو داشت منو نیگا میکرد …
منم با خودم گفتم چیه مگه چرا اینا به من زل زدن …
هدفنزیو از گوشم دراوردم بعد دیدم خانومه داره میگه خانوم دارم بهت میگم پیاده شو اون طرف جدوله ما نمیتونیم پیاده شیم …
یه وضی بودا :|

Thumb up 34 Thumb down 5

ساناز می‌گه:

شوهرمو فرستادم دی وی دی اموزش نقاشی برام بخره رفته گفته داگ ماست میخوام! صد بار گفتم ملت این همه خنده بازار نبینید

Thumb up 23 Thumb down 7

وروجک می‌گه:

بچه ها یکی از بدترین دردا درد دندونِ لامصب یکیش ک درد میگیره همشون با اون یکی همدردی میکنن آدم شک میکنه درد از کدومشونه…تازه گوش و حلق و مغزتم درگیر میکنه دیروز رفتم دندونپزشکی اینقدر بی حسی زد که یه چشمم اصن نمی دید ارتباط با دست راستم قطع شده بود و کلا قطع نخاع شدم اونوقت این دندون لامصب هنو حس داشت وقتی می خواستن دندونم رو بکشن پدر جدم اومد نوک دماغم بی حس که نشد هیچی فک کنم احساساتیش کردن !!!

Thumb up 34 Thumb down 2

ساناز می‌گه:

رفته بودم فروشگاه سر کوچمون میخواستم ﭘنیر خامه ای بخرم گفتم خامه ﭘنیری دارین؟ فروشنده یه کم فکر کرد گفت نه متآسفانه !! دیدم خیال کرده یه محصول جدیده منم به روی خودم نیاوردم رفتم بیرون!

Thumb up 48 Thumb down 2

حمیده می‌گه:

اعتراف میکنم یه دفعه با خواهرم و دخترداییم رفتیم بیرون که یه دست فروشی رو دیدیم که یه سری خرت و پرت میفروخت منم وقتی اون بیچاره رو دیدم آنچنان احساسات انسان دوستانه ام گل کرد که بی اختیار ازش پرسیدم آقا لیف کیلویی چند؟
هیچی دیگه وقتی به خودم اومدم من بودم و دختردایی و خواهرم که دلشونو گرفته بودن و وسط خیابون غش کرده بودن و مردم که با تعجب مارو نگاه میکردن اینه عاقبت جوگیری

Thumb up 36 Thumb down 1

وروجک می‌گه:

بیاین اعتراف کنیم…
هممون حداقل یه بار وقتى که سر کلاس نشستیم و استاد داره در مورد یه چىزى توضیح میده و بعد تو چشاى ما زل میزنه،
سرمونو مثل بز به نشانه تایید تکون دادىم در صورتی که کلا هىچی نفهمیدىم.

Thumb up 58 Thumb down 4

باحال می‌گه:

امروز از برنامه Google earth پشت بوم خونمون رو پیدا کردمو نشون مامانم دادم!
حالا یه نقطه سیاه پیدا کرده با کلی ذوق و شوق میگه:
این منم دارم لباس پهن میکنم !
بعدم که بابام اومد،مامانم با ذوق موضوع رو بهش گفت !
بابام اومده میزنه پسِ گردنم میگه:
بی غیرت! چرا عکس مامانتو میذاری تو اینترنت ؟!
من :|

Thumb up 55 Thumb down 4

محمدرض می‌گه:

یروزی میخواستیم با دوستام غذا ببریم مدرسه دو.ستم پیتزا من قارچ پنیر اون یکی سویس وقرار بود نفری ۱۵ هزار تومان ببریم من یواشکی از جیب مامانم پولورداشتم اما صبح موقع رفتن دیدم کنار پولا رو ی کاغذ نوشته بو کار زشتیه ازطرف مادر ولی دمش گرم به بابام نگفت به افتخار تمام مادرا

Thumb up 45 Thumb down 8

mahdieh h می‌گه:

اعتراف میکنم ….چند روز پیش خواهرم میخواست بره عروسی منم اینقدرر بدم میاد یکی بره سر کمد من تازه با پرویی تمام لباس مهمونی منم ور داره ….
هیچی دیگه منم از حرسم ورداشم یه ابویوه خالی کردم روش ..بعد دیگه نتونست ببره …منم که خوشحااااال
اما حالا هرچی میشورمش لکش نمیره کلن بدبخت شودم..
اینجاست که میگن خودم کردم که لعنت بر خودم ….

Thumb up 41 Thumb down 13

ساناز می‌گه:

تو دبیرستان زنگ اخر که میخورد با دوستم عین اینا که از زندون در میرن ازپــله اضطراری میدویدیم پــایین و از رو حفاظش میپــریدیم کل سالن رو هم سر میرفتیم. اخرای سال یه بار در حال انجام این ماموریت خطیر بودیم که ناظم مدرسه جلوی من سبز شد منم چون فرصت واسه یه تصمیمگیری مناسب نداشتم با همون سرعت از پــله اضطراری برگشتم و مثل ادم اومدم پــایین. هیچی دیگه دو نمره از انظباطم کم شد

Thumb up 44 Thumb down 7

ساناز می‌گه:

ناهار رفته بودیم خونه عمم .مامانم گفت همتون بشینین خودم ناهار میخوام ابگوشت درست کنم.ما هم اطاعت امر کردیم. چشمتون روز بد نبینه یه ابگوشتی شده بود که حتی یه قاشق هم کسی نتونس بخوره. نگو عمم تو کتریشون شربت بادرنجبویه درست کرده بوده مامانم هم اونو ریخته تو ابگوشت

Thumb up 36 Thumb down 3

mahsa می‌گه:

خیلی با حال بودن مررررررررررررررسی

Thumb up 5 Thumb down 2

ساناز می‌گه:

من از ۹سالگی هیچی گم نکردم. باورتون میشه هیچی! کلاس سوم که بودم هر روز یه چیزی گم میکردم: مداد تراش دفتر و چتر و… یه روز بارونیمو تو مدرسه جا گذاشتم. مامانم عین این کوماندوها همچین فیتیله پــیچم کرد که نفهمیدم از کجا خوردم . فقط موندم از کجا کشتی کج یاد گرفته بود!!!

Thumb up 42 Thumb down 4

شهاب می‌گه:

ی اعتراف دارم ک اگه بگمش حال همتون حالتون بهم میخوره فقط بگم ک قبلا از رفتن تو دسشویی حتما چک کنید آب قط نباشه مخصوصا تو دانشگاه :-(

Thumb up 57 Thumb down 7

سارای می‌گه:

یه بار که بااتوبوس به خونمون میرفتم ایستگاه که رسیدم پیاده شدم از اونجا اون روز خیلی خسته بودم وازایستگاه تا خونمون خیلی راهه٬ به راننده اتوبوس گفتم جان عمه ات میشه من سرخیابون پیاده شم؟ راننده که انتظار چنین خودمونی شدن از یک مسافر رو نداشت یا شاید هم عمه اش روخیلی دوست می داشت٬ مکث معناداری کردو بالبخند گفت: چرا عممو قسم میدی بیا بالا؛وقتی سرخیابون پیاده شدم به ماجرا میخندیدم.
دومی:یه بار یه جا مهمون بودیم که صاحب خونه مهمون دیگه ای هم داشت ومرور خاطرات گل گرفته بودکه یکی از خانم ها اینگونه نقل کردند که : در اوایل ازدواجشون داییش میاد خونشون٬ واین خانم میرند تا میوه بخرند از اونجا که ایشون کم تجربه وخام بودندبالاخره تصمیم میگیرند که سیب وخیار بخرند٬ البته یاد سفارش مادر هم بودندکه گفته بوده همیشه میوه درشت وخوب برای مهمون بذاره٬. سیب ها که خوب بوده ٬ مدیونید اگرفکرکنید خیاراش کوچک بوده٬تجسم کن خیاردرشت باسیب درشت ٬ توی یک میوه خوری شیک برای یک میهمان ویژه.

Thumb up 30 Thumb down 9

ساناز می‌گه:

هر وقت میرم لباس بخرم انقدر رو همه لباسا زوم میکنم که فروشنده رو نمیبینم.دیروز رفتم یه فروشگاه لباس همه لباسها رو دیدم بعد یه ربع گفتم آقا اون تونیک سبزه رو بدید امتحان کنم.جواب نداد نگاش کردم دیدم خانومه! از اون خانومای عصبانی حساس

Thumb up 41 Thumb down 3

ساناز می‌گه:

منو دوستم موهامون خیلی میریخت کلی فکر کردیم و تصمیم گرفتیم حنا هندی بزاریم به قدری سیاه شد که به جدول رنگها میگفت زکی….هیچی دیگه الان یه ماهه با چادر میریم دانشگاه. اما تو عمرم انقدر نخندیده بودم

Thumb up 35 Thumb down 7

ساناز می‌گه:

یه روز داشتم میرفتم عروسی دوستم خیلیم عجله داشتم …لباس و کفشای مجلسیم رو گذاشتم تو کیف دستی و انداختم صندلی عقب ماشین و نشستم .یهو مادربزرگم که چند روز مهمون ما بود اومدگفت منم برسون خونه..منم تو رودرواسی موندم و نگفتم عجله دارم خلاصه با سرعت نور رسوندمش و رفتم عروسی و …..باورتون نمیشه از تو کیف دستیم چی در اومد…لیف و حوله و روشور و از اون صابون زردا!!!!

Thumb up 43 Thumb down 1

وروجک می‌گه:

سر امتحان به پسره میگم :برسونیا !
ﻣﯿﮕﻪ : ﭼﯿﺮﻭ؟ . . . . .
ﮔﻔﺘﻢ: ﺳﻼﻡ ﮔﺮﻣﻤﻮ ﺑﻪ ﻋﻤﻪ ﺍﺕ

Thumb up 50 Thumb down 3

mahdieh h می‌گه:

خوب البته من بعد از زنگ زدن خونه ها و اون کتکی که خوردم
با دوستم زدیم تو کار پرتاب بمب آبی…یه بادکنکو پر آب میکردیم ..عصر را که میشد خونه بغلی ما همیشه تو حیاتشون پر پسر بچه میشد ..ما هم از اون بالا بمبارو پرت میکردیم رو سرشون …البته اونا هم که تلافی میکردن ..وقتایی که ما هم بیرون میرفتیم …ولی بازم مرام ما بچه ها که همدیگرو لو نمیدادیم…

Thumb up 33 Thumb down 3

وروجک می‌گه:

من واقعا نمیدونم چه حکمتیه که هروقت من گشنمه؛ فرقِ یخچالمون با کمد، فقط چراغِ توشه! :D
حالا کافیه من مریض باشمو گلودرد داشته باشم از تخم طوطی آمازونی بگیر تا گوشتِ نهنگِ سفیدِ اقیانوسِ آرام توی این گُنجیده شده و همه هم واسه سلامتی من مضره ..!

Thumb up 33 Thumb down 1

mahdieh h می‌گه:

اعتراف میکنم
بچه که بودم با دوستم سر ظهر میرفتیم بیرون زنگ خونه ها یا دزد گیر ماشینارو در میووردیم…واییییی چه کیفی میداد..
یه بار که داشتم زنگ خونه همسایمونو میزدم نگو نامرد پشت در منتظر من بوده تا زنگ زدم یارو درو باز کرد منم که از خجالت سرخ شده بودم …بدون اینکه پیرمرد حرفی بزنه گفتم ببخشید ببخششید ..ولی انگار کار ساز نبود تا برگشتم خونه همه فهمیده بودن..وای چه روز سختی بود اون روز…خدا نسیب نکنه…

Thumb up 50 Thumb down 4

وروجک می‌گه:

منم اینجوری مزاحمت ایجاد میکردم با این تفاوت ک به یه تک زنگ رضایت نمیدادم اوصولا آدامس میچسبوندم رو زنگ و در میرفتم….ماشیناروهم با دزدگیرشون کاری نداشتم دست ب پنچریم خوب بود …..خدا از سر تقصیراتم بگذره…یه بارهم دوستم ک تو این کارا هم
پا بودیم باهام قهر کرده بود منم از لجم رفتم ادامس چسبوندم رو زنگ خونشون… از شانس منم خونه نبودن ایفونشون سوخت…دوستمم نامردی نکرد به مامانش گفت کاره من بوده پولشو از حلقومِ بابام کشیدن بیرون…. خانواده هم ک کلا از بچگی زیادی بهم ارادت دارن تا یک ماه در و دیوار خونمون رو با طی تمیز میکردم

Thumb up 38 Thumb down 3

مریم می‌گه:

من ودوستامم توامتحانات که ازمدرسه برمیگشتیم میرفتیم زنگارومیزدیم وبدووووو،حالاندوکی بدو،آقایه وضی،یه روزیکی ازبچه هاکلک زد دستش روگذاشت روزنگ ماهم ازپشت میومدیم وازهمه جابی خبربه راهمون ادامه میدادیم دیدیم اف اف روبرداشتن میگن:کیه؟؟؟دیدیم نکبت دوستمون داره میخنده،آقامائم بدوبدو رفتیم رسیدیم خونه،هر روزکارمون همین بود،یه روزپشت درخت قایم شدیم ببینیم کسی نمیادبیرون دیدیم طفلی خانومه کشت خودش روازبس این ور واون ور رونگاه کرد،یه روزدیگه هم تااومدیم بدوئیم یه لشکرآدم جلومون سبزشد،مائم مونده بودیم چیکارکنیم،خانومه سرش روبه معنای تاسف تکون دادومابدبختاهم آب شدییییییییم

Thumb up 26 Thumb down 3

ساناز می‌گه:

یه شب مهمون داشتیم منم خیلی خسته و درب وداغون بودم بعد کلی شب نشینی بالاخره مهمونا بلند شدن برن .منم رفتم بدرقشون و با کمال خونسردی گفتم: خوش اومدین زحمت دادین دیگه مزاحم نشین!

Thumb up 40 Thumb down 7

وروجک می‌گه:

طبق عادت هر روزم که مسیر دانشگاه تا خونه رو ک ی ۳۰دقیقه ای میشه رو اهنگ گوش میدم امروزم بعد دانشگاه هنذفری گذاشتم تو گوشمووو صداشوو بردم بالا نشستم تو ماشین ک برم سمت خونه ی دفعه متوجه شدم راننده به من خیره شده گفتم عجب ادم هیزی هستش ولی مث اینکه این جمله رو بلند گفتم بعد راننده صداشو برد بالا خانم هیز چیه ۵دقیقه اس میگم اون کمربند ایمنیتو ببند تا جریممون نکردن…تا حالا تو عمرم انقد خجالت نکشیدم دیگه هیچ وقت تو ماشین صندلی جلو نمیشینم هنذفریم نمیزارم تو گوشم…
اینم از ضایع شدن من ^__^

Thumb up 34 Thumb down 5

mahdieh h می‌گه:

این اعترافات خیلی باحاله.وروجک.
منم یدفه تو راه دانشگاه بودم همیشه اهنگ گوش میکنم..
رفتم تو پیاده رو دیدم چندتا کارگر دارن جلوی من بال بال میزنن..هنزفیریمو ورداشتم گفتم چه خبره؟
کارگره با یلبخند ملیح گفت ..احساس نمیکنی داری فرو میری…چشتون روز بد نبینه دیدم وست یه عالمه سیمانم…
دیگه دیگه …کاشکی زمین دهن باز میکرد

Thumb up 28 Thumb down 1

ساناز می‌گه:

اعتراف میکنم بدترین روزای عمرم موقعیه که احساس میکنم هم خستم…هم گشنم…وهم چاااااق

Thumb up 49 Thumb down 3

ساناز می‌گه:

یه عمه دارم که خیلی سوتی میده. یه بار رفته بودیم عیادت یه ناخوش بیچاره سکته کرده بود و خیلی میترسید. وقتی بلندشدیم بریم عمم گفت خدا شما رو هم رحمت کنه حاجی….فک کنم حاجی همونجا یه سکته ناقص هم زد

Thumb up 46 Thumb down 0

وروجک می‌گه:

ریا نشه!!! .. .. .. ..
تا۶ سالگی فکر میکردم اسمم ماشالاست…!!! از بس ناز بودم هر کی منو می دید میگفت ماشالا …
_____________________________________
تچکر از همه ی کسایی ک کامنت های منو میپسندن…
______________________________________
وروجک بانو:
چند وخ نبودم ولی خیالت تخت خدا منو از کنار شما کم نمیکنه خواهری

Thumb up 41 Thumb down 5

عرفان ام می‌گه:

درود بر همه دوستان واقعا اعتراف های جالبی کردید.
بذارید من هم یه اعتراف کوچولو بکنم.
من کلا با روبوسی کردن مشکل دارم.
یه عده از اقوام دو تا ماچ میکنن(یکی اینور یکی اونور)
یه عده هم سه تا ماچ میکنن(یکی اینور یکی اونور دوباره یکی اینور)و دسته چهار ماچیا.
اعتراف میکنم یه بار با یکی از دسته دو ماچیا روبوسی کردم یادم رفت دوتا کافیه برا ماچ سوم اقدام کردم نامرد جاخالی داد(آبروم رفت کلی خجالت کشیدم)حالا ایشون برا اینکه من ضایع نشم سریع اومد اینبار دیگه ولکن نبود ماچ سوم چهارم و پنجم(تو این مدت منم همینجوری عین…ایستاده بودم).
مشکل بعدیم شروع روبوسیه اول باید با طرف مشخص کنیم کدوم طرف رو میخواد اول ببوسه.
اعتراف میکنم تاحالا از چند تن از اقوام لب گرفتم.

Thumb up 44 Thumb down 7

mahdieh h می‌گه:

من اعتراف میکنم….تا همین امروزم داداشم نفهمیده که در اون کمدش که فکر کرده قفل میکنه میره …دیگه باز نیست تا شب که میاد….خوب نمیدونه که من یه کیلید از روش زدددممم اونم براهتییی….
الانم سر کمده بودم تمام فیلماشم دیدم..
خخخخخخ

Thumb up 37 Thumb down 13

navid می‌گه:

اعتراف میکنم ۸سنم بود ومهمون داشتیم که سرنهار بود هنوز غذا نیاورده بودن البته سوپشونو خورده بودن وهمه ساکت بودن منم مثلا میخواستم تعارفی کرده باشم اونجا سبزی بود بعد به همه بجای ایت که بگم بفرمایید سبزی گفتم بفرمایید علف دیگه همه خندیدن گفتم مگه علفم یه نوع سبزی نیست

Thumb up 42 Thumb down 1

نرگس می‌گه:

وقتی که ۸ سنم بود … :|

Thumb up 5 Thumb down 1

mahdieh h می‌گه:

سلام..این اعترافای وروجک عالیییییییی

Thumb up 23 Thumb down 5

hani می‌گه:

یه روز با داداشم دعوام شد بعد روز بعدش رفت سر کار
منم منتظر شدم تا بیاد تا زنگ زد دویدم رفتم دستشویی
(اونم تا میاد دسشویی داره) اقا منم کل مایع صابونو مالیدم کف توالتو دنپایی ها
بعد ۱۰ دقیقه اومدم بیرون به خیال اینکه داداشم الان میره دسشویی
یهو بابام رفت
تا پاشو گزاشت تو دستشویی لیز خورد رفت تو کاسه توالت

شانس اوردم مامانم زود رسید وگرنه الان این پستو نمیخوندید

Thumb up 44 Thumb down 2

سارای می‌گه:

بابام تعریف میکردکه ٬ یه جایی قرار داشتم توی راه که میرفتم مردم میخندیدند گفتم ببینی چی شده! رسیدم سرقرار٬ اونجا هم همه بهم چیزی میگفتند و میخندیدند٬ خیلی برام جای سوال بود آخه چی شده٬ ازبغل دستیم پرسیدم که چرا همه میخندند٬ گفت برو جلوی آیینه خودت ببین٬ بله چشمتون چنین چیزی رو نبینه٬ دیدم یه شونه ی سر زنونه ی قرمز رنگ رو موهامه٬تازه اینجا یادش میاد که بانوه اش بازی میکرده ٬ واین دسته گل ازجانب نوه ی نازنینه ٬ بعدازاون ماجرا هرموقع میخواست بره بیرون ده دفعه جلوی آینه خودشو بررسی میکرد.
یک سفارش دوستانه:بایدموقع بیرون رفنن جلوی آینه بررسی های لازم انجام شود.موافقی …

Thumb up 38 Thumb down 2

ساناز می‌گه:

یه روز تو خیابون داشتم جایی میرفتم یه خانومی اومد ازم ادرس برسید….منم برگشتم با اشاره نشون بدم ادرسو که صااااف انگشتم رفت تو چشم یه بنده خدا.نمیدونستم بخندم یا معذرت بخوام

Thumb up 79 Thumb down 1

ساناز می‌گه:

دمتون گرم بچه ها

Thumb up 28 Thumb down 2

نینی می‌گه:

خیلی خیلی عالی بود وروجک واقعا عالیبود

Thumb up 16 Thumb down 2

S.GH می‌گه:

با خواهرم رفتیم عطاری به فروشنده میگه ۱۰۰۰تومن زردچوبه بده ۱۰۰۰تومن فلفل سیاه بده ؛ فروشنده کشیده داده بعد خواهرم میگه چقدر میشه ؟

Thumb up 46 Thumb down 3

S.GH می‌گه:

یکبار رفته بودم یه مهمونى که خیلى رودرواسی داشتیم وقتى میوه بهم تعارف کردن هول شدم که چجوری تشکر کنم گفتم :دست شما مرسی!

Thumb up 39 Thumb down 6

وروجک بانو می‌گه:

عاغا من یه دوست تو مدرسه دارم کثافط خیلی صداش قشنگه. اونروز برگشتم بهش میگم ساناز من حتما واسه عروسیم دعوتت میکنم یهو دست انداخت گردنم اون یکی دستشم مشت کرد کوبید رو لپم گفت کلک غیر مستقیم گفتی دلت شوهر میخوادا… نه نه من که میدونم تو دلت چی میگذره:|
بابا روانی صدای تو خوبه چه ربطی به شوور من داره؟!…:|

Thumb up 27 Thumb down 9

وروجک می‌گه:

دیروز برام خواستگار اومده بود … :)
بابام گفت : درس می خونی یا شوهرت بدیم !!؟؟
منم گفتم : هر چی درس میخونم یاد نمی گیرم !! :)
به نظر شما مفهومم رو خوب رسوندم ؟!!
بابام ک چیزی بُروز نداد……

Thumb up 89 Thumb down 1

استفراغ می‌گه:

تو تابستون دنبال کار بودم ز زدم به یه جایی شرایط کارشونو برام گفتن بد گفتن ۱۵ روز کار ۱۵ روز استراحت حقوق هم ماهی۶۰۰ تومن منم رفتم تو فک با یه استلال فلسفی به طرف گفتم نمیشه من اون ۱۵ روز دیگه هم نیام شما ماهیی ۳۰۰ تومن بهم بدین طرف وقتی شنید از خنده مرد و گوشی رو گداشت ولی من با جدیت بهش گفتم نمیدونم والا ملتم یه کارشون میشه هااااا فرق بین شوخی و جدی و خنده و گریه و پرتقال تامسون و با پرتقال سامسونگ چرا متوجه نمیشن

Thumb up 35 Thumb down 9

وروجک می‌گه:

داشتم چت میکردم !!پسره گفت خوبی جیگر؟؟؟؟ گفتم خوبم سیرابی!!!!:)))))
دیگه جواب نداد!!
آیا تبعیض بین اندام های بدن کار خوبیست؟؟؟؟؟
چرابا احساسات من بازی کرد؟؟؟؟:|

Thumb up 57 Thumb down 2

استفراغ می‌گه:

سلام وروجک خیلی با اعترافات حال میکنم این دفعه دومی که دارم برات پست میذارم و میگم که خیلی باحالن
من بیشتر تو اون صفحه پست میزارم بیا در خدمتیم

Thumb up 29 Thumb down 5

وروجک می‌گه:

جونه تو اولین باره کامنت تعریفت رو میبینم….
تازشم من بزرگ شده ی این طرفم اینجاحق آب و گل دارم الکی نیست ک بیام اونطرف….!!^__^
البته اونطرفم گاهی سر میزنم از این ب بعدم سعی میکنم کامنت بزارم ولی اینجا یچیز دیگس!!!!ا
شماهم اعترافات قشنگی دارید….خوشحال میشیم اینطرفم باشید

Thumb up 13 Thumb down 8

majid می‌گه:

من کلی ارم دارم سمند پراید بی ام و رنو

Thumb up 5 Thumb down 3

یک بد بخت می‌گه:

یک روز بچه بودم ومشق را ننوشته بودم امدم مدرسه بچه ها گفتن نوشتی گفتم نه یادم رفت بچه ها هم که دلسوز و مهربان بودند به جز ثنا اصلانی دوست خرم امدند وبا کمک هم مشقم را نوشتیم و معلم نفهمید که خط ها فرق می کنه چون بچه ها از الکی می گفتند همش خط یک نفر است به ثنا اصلانی هر چه بد و بیراهه می گم بی شور صمیمی ترین دوست من بود ولی به من کمک نکرد راست می گن صمیمی ترین دوست ادم دشمن ادمه نه این که من تو کلاس زرنگ بودم و ثنا تنبل

Thumb up 25 Thumb down 8

وروجک می‌گه:

ﯾﺎﺩﺵ ﺑﺨﯿﺮ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺍﺑﺘﺪﺍﯾﯽ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﺑﺎ بغل ﺩﺳﺘﯿﺎﻣﻮﻥ ﻗﻬﺮ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ ﯾﻪ ﺧﻂ ﻭﺳﻂ ﻣﯿﺰ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪﯾﻢ ﻣﯿﮕﻔﺘﯿﻢ ﻭﺳﺎﯾﻠﺖ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺧﻂ ﺍﯾﻨﻮﺭ ﺗﺮ ﻧﯿﺎﺩ

Thumb up 66 Thumb down 4

نرگس می‌گه:

من با ۱۷ سال سن .. هنوزم همینکارو میکنم ! :|
نخند … چیه مگه ؟ کودک درونم زندست !

Thumb up 5 Thumb down 0

مگنلیا می‌گه:

خیلی عالی هستید بابا مرسی همینه تووووووووووووووووووووووپپپپپپپپپپپپپپپپپید حساب حالدادید وخندوندید

Thumb up 20 Thumb down 6

وروجک می‌گه:

ﺁﺑﺮﯾﺰﺵ ﺑﯿﻨﻰ ﺩﺍﺭﻡ، ﺭﻓﺘﻢ ﺩﺍﺭﻭﺧﻮﻧﻪ ﻗﺮﺹ ﺿﺪﺣﺴﺎﺳﯿﺖ ﺑﮕﯿﺮﻡ، ﺗﻮ ﻋﻮﺍﺭﺽ ﺟﺎﻧﺒﯿﺶ ﻧﻮﺷﺘﻪ : ﺳﺮ ﺩﺭﺩ، ﺳﺮ ﮔﯿﺠﻪ، ﺣﺎﻟﺖ ﺗﮭﻮﻉ، ﺍﺧﺘﻼﻝ ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ، ﻧﺎﺭﺳﺎیی ﮐﺒﺪ، ﺳﮑﺘﻪ ﻗﺒﻠﻰ، ﺳﮑﺘﻪ ﻯ ﻣﻐﺰﻯ، ﻣﺮﮒ ﻧﺎﮔهاﻧﻰ ! ﮪﯿﭽﻰ ﺩﯾﮕﻪ … ﭘﺸﯿﻤﻮﻥ ﺷﺪﻡ، با آستینم پاکش میکنم, ﺍﻣﻨﯿﺘﺶ ﺑﯿﺸﺘﺮﻩ !! خخخ خو نخند بی جنبه مشکلم جدیه !!!!… |: |: …..

Thumb up 58 Thumb down 6

وروجک می‌گه:

یه بار یه ملافه سفید کشیده بودم روم و دراز به دراز خوابیده بودم که یهو یکی با لگد زد به پهلوم :| باترس بیدار شدم دیدم بابامه گفتم چرا میزنی پدرجان؟ گفت: این چه وضعشه ؟؟!!!! از بیرون اومدم دیدم ملافه کشیدن روت فکر کردم مُردی جنازه تُ گذاشتن تو اتاق
نحوه ی برخورد پدر با جنازه :| شانس اوردم از ترس تیر خلاص نزد بهم :|

Thumb up 73 Thumb down 3

وروجک می‌گه:

وروجک بانو:
اون ژن نایاب ک گفتی فکر کنم از تو سرایت کرده تو جون بچه های اینجا…. الان من به تو چی بگم نفله؟این کامنتم چون دوست داشتی یکی جواب کامنتاتو بده گذاشتم برات تا ذوق کنی چشمه بچت چپ نشه فردا خِره ما رو بگیری ….
والاااااا……..^_^……..

Thumb up 18 Thumb down 4

وروجک بانو می‌گه:

کوفته قلقلی وروجک خدا از کچلی کمت نکنه :-D

Thumb up 3 Thumb down 6

وروجک بانو می‌گه:

تمنا
مرسی عزیزم فدایی داری
*+¥*+¥*+¥*+¥*+¥*+¥*+¥*+¥*+¥
میلاد آقا
تموم شد دیگه آره؟ اگرنه قرارمون همونجا پشت سردخونه ساعت ۱۱ شب جمعه س ها ( اخ نفسم بند اومد:-D) حالا از ما گفتن بود:-D

Thumb up 3 Thumb down 5

وروجک می‌گه:

بچه بودم حدود یه۵ سالم بود سرما خوذدم مامانمم اومد واسم بوخور اوکالیپتوس گذاشت یه روسری انداخت رو سرم منم تا چشم مامانمو دور دیدم روسری رو انداختم رو زمین یه پتو برداشتم دو لایه(دقت کنید دو لایه اش کردم ببینید چقدر سنگین شد!)انداختمش رو سرم به خیال اینکه رود تر خوب میشم …
هیچی دیگه چشمتون روز بد نبینه با سررفتم وسط کاسه بوخوردااااغ..
خداروشکر چیزیم نشد مامانم زود رسید…
اصن یه وضیییی بچه که نبودم آتیش بودم…
بکوب لایکو به افتخار من و هرچی بچه شیطونه…

Thumb up 83 Thumb down 10

majid می‌گه:

امروز رفتم پرتقال بخرم یارو گفت معمولی یا سامسونگ!!!!!!!!!!!!!من هم گفتم تامسون

Thumb up 42 Thumb down 30

نی نی می‌گه:

من می خواستم شکلات بخورا ام مادرم نمی گذاشت و جایش را به من نمی گفت من هم روزی گفتم خوردم گفت شکلات که در گلدان بو گفتم نه ومادر رفت و من رفتم سراغ گلدان و شکلات خوردم

Thumb up 29 Thumb down 38

نرگس می‌گه:

اوخی … کلاس چندمی ؟ :)

Thumb up 4 Thumb down 1

p.j می‌گه:

مامان بزرگم یه خروس از اون پاپری خوشگلا داشت که خیلیم گرون بود یه بار هیچکی خونه نبود منو پسر خالم تنها بودیم هردوتامونم ۴ساله مامانامون که برگشتن ما بدو بدو امدیم داد میزدیم خروس مرد
مامانم گف چی شد مرد؟!
ما هم گفتیم اب خورد مرد
خالم گف مگه خروس اب بخوره میمیره؟
گفتیم اره دیگه مرد
مامان بزرگمم گف چه جوری ابش دادین که مرده؟
من:با شیلنگ
مامان بزرگ:خو چه طوری ابش دادی پدسگ
حالا بزارین بگم چه گندی زده بودیم من خروسو از گردنش گرفتم پسرخالمم بزور شیلنگو فرو کرده بود تو حلق اون بخبت خروسه باد کرده بود یه بوی گندی هم میداد که نگو!!!!

Thumb up 52 Thumb down 11

رضا می‌گه:

ّزار منم اعتراف کنم آقا بگم میگما جون تو میگما خودت خواستی باشه میگم اگر نگفتم حاجی اعتراف میکنم بعد از ۲۴ سال عمر گرفتن از خدا هنوز نمیدونم اسم بابا بزرگم چیه برای من جالبه ولی خوب من هیچ وقت ندیدمشون ولی حداقل باید بدونم تازه امشب ساعت یک بابامو از خواب بیدار کردم گفتم اسم بابات چی بود با چوب دنبالم کرد منم الان درو بستم هی داد مینزه میگه گیرت بیارم به ۸۳۲ طریقهی سامورایی از وطی به ۴ شقه یمساوی به طور مثلثی تیکه تیکت میکنم کمککککککککککککککککککککککککک!!!!!!!!!!!!!!!!

Thumb up 49 Thumb down 6

W می‌گه:

اعتراف میکنم چند سال پیش( اوایل چت بازی و کشف نت ) توی ی چت رومی عضو شده بودم بعد همیشه تاریخچه یاهمون هیستوری رو پاک میکردم که کسی نفهمه میرم اونجا . یه چن روز رفتم بیرون وقتی برگشتم دیدم آدرس اونجا تو هیستوریه . سکته رو زدم که من دیگه لو رفتمو از این حرفا
همونم باعث شد با یکی از بچه ها که اونجا باهم حرف میزدیم رفیق شدیم و دیگه هم چت نرفتم که مثلا لو نرم . ولی همیشه سگ لرزه میزدم که حالا شماره طرف تو گوشیم اگه لو بره اینو چیکارش کنم
ــــــــــــ
خلاصه همیشه تو وحشت بودیم . توصیه میکنم اگه خانوادتون اینجور گیر هستن اصن نمیخواد چیزی رو کشف کنین . ما که کشف کردیم ری*ه شد ب زندگیمون . شما دیگه بیخیالش بشید (این واسه اون ۱۱-۱۲ ساله هاست که میان میشن شاخ !!!!! )

Thumb up 32 Thumb down 6

W می‌گه:

اعتراف میکنم دو سه سال پیش رفته بودیم باغ بعد تو اون خرتوخری از بابام اجازه گرفتم منم قلیون بکشم . اونم خیلی خونسرد گفت بکش
منم ذوق زده به هیچکس نمیدادم . انقدر تک خوری کردم اونروز که شبش تا صبح تو دستشویی گلاب بروتون تگری میزدم
دوران باحالی بود . خخخخخخ . ولی از اون موقع یکی دو تا پک بیشتر نمیزنم . تازه همونم به زور چایی نبات دووم میارم :ا

Thumb up 28 Thumb down 6

W می‌گه:

اعتراف میکنم مادربزرگم (فوت کرده) خیلی گربه دوست داشت و همیشه گربه ها دوروبرش بودن . مام ۷ -۸ ساله بودیم که با بچه ها گربه هارو میگرفتیم طناب میبستیم دور گردنشون . یه بار یکی شونو خیلی سفت طناب بستیم به گردنش که دیگه داشت خفه میشد . مادربزرگم خواست طنابشو ببره که دستشو برید …. خیلی دلم براش سوخت … خداکنه حلالمون کنه :(

Thumb up 31 Thumb down 8

وروجک بانو می‌گه:

عاغا اعتراف میکنم انگاری جدی جدی یه ژن نایاب تو DNAهمه تون هست که توانایی اینو بهتون نمیده جواب کامنتای منو بدین
باتشکر ^____^
.
.
.
.
.
.
راستی امروز امتحان زیست داشتم:-D

Thumb up 38 Thumb down 9

دوران بلوغ خر مگس هندی می‌گه:

همه اعتراف کردن
ما هم اعتراف میکنیم…
اعتراف میکنم تا همین دو دیقه پیش
دونه دونه نظراتو می خوندم و می خندیدم
و از همه مهم تر مثه اسکلا همش کپی پیست می کردم
آخیــــــــــــــــــــــــــــــــــــش
راحت شدم

Thumb up 34 Thumb down 3

سارینا می‌گه:

اعتراف می کنم تا۸ سالگی خاله ام رو با عمم اشتباه میگرفتم واسه همین به اسم صداشون میزدم

Thumb up 22 Thumb down 5

X می‌گه:

من بچه بودم ی جوجه داشتم ک خیلی دوسش داشتم….خیلیا!!!
عشق اولم بود.بعد همیشه ی طناب سبزی میبستم دور گردنش ک مثلا شبیه غلاده شه بعد باخودم میبردمش دور دور…هیچی ی شب ک بغلم خابوندمش صبح دیدم شبیه صفحه کتاب صاف شده…نمیدونید اون موقع چقدر عذاب کشیدم تازه بردمش تو باغچه چالش کردم و هر روزم میرفتم سرقبرش باهاش دردودل میکردم….
دکتر رفتم میگه بیماریت لا علاجه

Thumb up 63 Thumb down 6

بی تا☺ می‌گه:

من حـدودا از ۷ سالگـی عاشق کشتی کــج بودم…اسم همه رو هم میدونستم
از بیگ شو بگیـــر تـــا…♥آنـدر تیکـر♥
*این قضیه رو وقتی ۱۳ سالم بود انجام دادم*
آقا یـه روز رفتیم خونه ی عمم.دیدم پسرش(۶ ســـال ازم بزرگتره)تو اتاق گرفته خوابیده.منم تو جـو کشتی کج,تا دیدم :D کسی دور و اطراف نیست رفتم بالا سرش.اینم تا بیاد چشماشو باز کنه.محکم با پام زدم تو شیکمش.بیچاره عین سکته ای ها داشت دست و پا میزد :)
بعد بالشو از زیر سـرش کشیدم انداختم روی سرش(به متن این کارها را درخانه انجام ندهید دقت کردم وگرنه بدون بالش صورتش کج و کوله میشد)با پا رفتم رو کلش.دختـر عمم که همیشه پایه ی منه از پشت در اومد تو و میخندید.یهو داداش پسر عمم اومد داد زد:چـه غلـطی داری میکنـی؟؟؟گمــــشــــو بـــیـــرون…!!!
من که سریع در رفتم ولی دختر عمم دیر جنبید کتک خورد(آش نخورده و دهن سوخته)*اونم با لگد*…(بنیه قویی داره.راحت میزننش)
چند روز پیشم شنیدم پسر عمم داره ازدواج میکنه… :| والا فکـر کنم کار منـو زنش ادامه بده,بـزنه با کمربند سیاه و کبودش کنه!
یـعـنـی هـنـوزم مـونـدم چــرا از خـــودش دفــاع نــکـرد :|

Thumb up 86 Thumb down 2

مینا می‌گه:

عالییییییییییییییییییییییی بود خوشم اومد

Thumb up 8 Thumb down 0

کتایــــون می‌گه:

خیلی خیلی خیلی قشنگ بوووووود!

Thumb up 4 Thumb down 0

بی تا☺ می‌گه:

دست بزنم خوبه… :D
یادم اومد بازم تعریف میکنم

Thumb up 4 Thumb down 0

وروجک می‌گه:

رفتم انتشارات دانشگاه.

عجله داشتم، فقط چند برگ کاغذ آچار لازم داشتم.

گفتم: دوست من چندتا آچار لطف میکنید؟

گفت: کاغد آچار باید بری از بیرون دانشگاه بخری.

این کاغذا یارانه دانشگاست. واسه همینه هر برگ کپی ۳۰ تومن میشه.

گفتم: خوب منم پولشو میدم که…

گفت: نه، بحث پولش نیست. اینجا فقط کپی میگیریم. کاغذ نمیفروشیم.

فکر کرده بود به همین راحتی کوتاه میام منم کم نیاوردم

توی کیفمو گشتم یه برگ آچار سفید پیدا کردم دادم بش گفتم:

بی زحمت بیست برگ از رو این برام کپی بگیرین

یعنی طرف داغ کرده بود در حد تیم ملی

.

Thumb up 84 Thumb down 3

سلنا می‌گه:

اعتراف میکنم ک یه بار از شدت بی شارژی ب سرم زد برم از خواهرم پول بدزدم این کارو هم کردم اما وقتی ک رفتم مغازه مغازه دار بهم فهموند ک این دوتا ۵۰ تومنی تک تومنه کلی هم بهم خندید من همش فکر میکردم ۵۰۰ تومنیه چون سکه بود

Thumb up 30 Thumb down 18

سلنا می‌گه:

اعتراف میکنم ک یه بار از شدت بی شارژی زد به کلم تا برم از کیف خاهرم پول بردارم و برم شارژ بخرم و این کارو هم کردم اما وقتی رفتم مرده بهم فهموند ک این ۲ نا ۵۰ تومن تک تومنه اوردی بعدشم کلی بهم خندید

Thumb up 12 Thumb down 19

ترانه می‌گه:

با دختر عمم دردو دل می کردم که به من گفت::::::::::::: یه روز برای اولین بار خودم خواستم برم مدرسه یه دفعه سر کوچه دیدم دمپایی پامه کلی خورد تو زوقم بعدش هم کل روز از دوستام خجالت می کشیدم؟؟؟؟/ اینقدر دلم بهش سوخت حالا روم نمی شد پاشم

Thumb up 21 Thumb down 13

ترانه می‌گه:

از دوستم شنیدم که می گفت: یه روز داییش با احترام وغرور وارد خونه شد و خواهر ۳سالمو صدا زدکه اون رو به خونش دعوت کنه وخواهرم برای ادب پاشد و اومد خوش آمد بگه گفت:::::::::::
بیا تو پدر سوخته بیا تو

Thumb up 25 Thumb down 7

عسل می‌گه:

اعتراف میکنم تا ۹ سالگیم نمیدونستم فامیل مامانم چیه

Thumb up 31 Thumb down 6

مهسا می‌گه:

اعترف میکنم خواستم ادای این بچه خارجیا رو در بیارم صب موقع مدرسه رفتن گرفتم مامانمو بوسیدم یکی کوبید تو گوشم گفت چیه باز از دفتر منو خواستن؟بگو چیکار کردی؟ حالا این جهنم به معلماو شاگردا که هی میگفتن چرا گوشه گونت کبوده گفتم خوردم زمین اونام یه لبخند ملیح میزدن حساب کار میومد دستشون

Thumb up 56 Thumb down 4

majid می‌گه:

بچه که بودم قلم بینی که بو نعناع میده واسه ووقتی سرما میخوریم بو کنیم دمتغمون باز شه من اون رو تا ته میکردم تو دماغم داداشم داد میزد بچه احمق مف مفیش کردی چرا خدا خیرت نده من هم قش قش میخندیدم اون موقع ۴ سالم بود

Thumb up 36 Thumb down 4

مهسا می‌گه:

بیچاره مادرتون

Thumb up 15 Thumb down 7

نرگس می‌گه:

مف مفی ینی همون دماغی ؟ ؟ ؟

Thumb up 1 Thumb down 0

وروجک می‌گه:

این فیلم خارجیارو دیدین؟؟؟؟
بچهه که خوابش میبره مادرش میاد آروم یه پتو میکشه روش
یه بوس کوچولوش میکنه میره…
.
.

حالا من که خوابم میبرد مادرم یه لحاف کرسیه ۲۰۰ کیلویو
از ارتفاع ۲متری زاااارت مینداخت روم
پشت بندشم بابام که مثلا حواسش نبود پامو لقد میکرد…
بعد که من مثل جن زده ها میپریدم!!!!
دوتائی با هم میخندیدن میگفتن:
پدر سوخته الکی خودشو به خواب زده بود!!!!!!!!

Thumb up 92 Thumb down 3

X می‌گه:

ههههههه خیلییییییییییی باحال بود

Thumb up 20 Thumb down 7

سایه می‌گه:

ایول باحال بود مخصوصا اعترافای وروجک…خخخخخخخ

Thumb up 5 Thumb down 0

مهدیه می‌گه:

اعتراف میکنم تاکلاس چهارم نمیدونستم قرمه سبزی همون خورش سبزیه

Thumb up 18 Thumb down 13

اتی می‌گه:

من تا همین حالا نمیدونستم کلاس پنجم هستم ههههههههههه

Thumb up 4 Thumb down 7

بارون می‌گه:

اعتراف میکنم بچه ک بودم برنامه عومپورنگوخیلی دوس داشتم.وسطای برنامه پورنگ اذون میگفتن منم نمازخون مامانم گفته نمازاتوسروقت بخون تاخداکمکت کنه منم هم دوس داشتم عموپورنگ ببینم هم نمازبخونم بالاخره وضوگرفتم پشتمو ب قبله کردم جلومم تلویزیون بودهم نمازمیخوندم هم عموپورنگ نیگامیکردم…نمدونیدباچه سرعتی ذکرسجده هامومیگفتموبلندمیشدم وچقداین حمدوسوره روطولانی میکردم…تازه این ازاین ابتکارمم خیلی خوشحال بودم…

Thumb up 33 Thumb down 6

علی رضا می‌گه:

خیلی خوبه که به نماز اول وقت اهمیت میدی
سعی کن فقط به نماز اول وقتت اهمیت بدی خواهر و یا برادر گلم

Thumb up 0 Thumb down 0

ایداگلی می‌گه:

اعتراف میکنم دبیرستان بودم اونموقع ها موهای تیفوسی؟؟؟
طیفوصی؟طیفوسی؟تیفوسی؟؟؟مدبود منم قرتی مدل موهام اون شکلی به خاطر قدوقواره امم همه فکر میکردن من بچه سوسولم یه بار تو مدرسه از این دختر لات های مدرسه خورد به من بدبخت دختره هم گنده زد منو ترکوند بعد از اینکه دوستام اومدن با کاردک جمعمم کردن دختره پرو پرو گفت:مگه کوری بووووق منم کم نیاوردم جوابشو دادم دختره هم گفت:اگه راست میگی زنگ اخر در مدرسه وایسا کارت دارم اگه جیگر داری تنها بیا زنگ اخرهم خورد من تنها دم مدرسه وایسادم دختره ی نامردم با دوستش اومد منم نامردی نکردم طوری زدمشون دوست دختره که بعد از مشت دوم دررفت اون دختر قلدره روهم طوری زدم که خون بالا اورد (چه خشن بودم)نشسته بودم رو شکم دختره با مشت میزدم تو صورتش اخر سرم که خسته شدم دختره رو رو زمین کشیدم انداختمش تو جوب بیچاره مامام وقتی اومده بود دنبالم دم مدرسه اولش فکر نمیکرد اون من باشم تا اومده به خودش بجنبه من سوت بلبلی زدم اون موقه یه مخاطب خاصی داشتم پیکان داشت خخخخخخخ پسره هم با پیکان اومد منم پریدم تو ماشین و در رفتیم حالا فکرشو کنید ماماتنم شاهد این ماجرا بوده تا دوروز مامام در شک کامل به سر میبرد ولی خدایی دم مخاطب خاصم گرم که به موقع رسید وگرنه من الان باید درزندان ه سر میبردم
دیگه جوونی بود جاهلی دیگه شرمنده

Thumb up 37 Thumb down 11

ایداگلی می‌گه:

اعتراف میکنم یه جوجه داشتم خیلی دوسش داشتم بعد جوجه ام دارفانی رو وداع گفت من اونموقع ها اول دبستان بودم جوجه مو خاک کردم براش سنگ قبرم درست کردم ابان ماه بود دلم واسه جوجه ام تنگ شد به زور دوستمو راضی کردم که بریم سر قبرش براش فاتحه بفرستیم وباز به یه زوری از مدرسه فرار کردیم رفتیم فاتحه هم خوندیم تا یه هفته هم اخراج شدم از مدرسه این اولین اخراج من از مدرسه بود ۱۲سالی که مدرسه داشتم۱۴ سالشو من دراخراجی به سر میبردم

Thumb up 19 Thumb down 6

ایداگلی می‌گه:

اعتراف میکنم منم که بچه بودم عاشق جوجه بودم بعد نه که وسواسی بودم جوجه هامومیشستم میچلوندمشون با گیره به بند رخت اویزنشون میکردم خشک شن

Thumb up 27 Thumb down 10

وروجک بانو می‌گه:

چند سال بعد از قضیه ی جوجه کشی هام خیلی دختر خوبی شدم طوریکه وقتی جوجه های داداشم درشرف مرگ بودن میذاشتمشون رو این اسفنجا که باهاش ماشین میشورن هی نازشون میکردم خودمم یه جوجه ی قرمز داشتم اخرش مردی شد واسه خودش یه خروس خوش هیکل. منم چون میخواستم از زندگیش لذت ببره گذاشتمش تو مرغ فروشی سر کوچه بین هزارتا مرغ :-D
کثافط فک کنم خوشبخت ترین خروس رو زمین بود:|

Thumb up 34 Thumb down 2

وروجک بانو می‌گه:

اعتراف میکنم من کوچولو بودم یکی از دوستای بابامو که میدیدم جوگیر میشدم وحشتناک
حالا یه روز اومده بود خونه مون میخواست چند روز بمونه
منم دو سه تا جوجه ی ناز زرد داشتم جلو چش اون هی پرتش میکردم هوا با کیه میخورد تو سقف بعدش به دوست بابام میگفتم خب بال داره میخوام پرواز کنه
هیچی دیگه هر سه تاشون بعد دو روز مردن

Thumb up 29 Thumb down 6

سعید می‌گه:

یه بار تو کلاس زبان فارسی معلممون بدجور رفته بود تو حس درس و بچه هارم با خودش همراه کرده بود و داشت همینجوری ماضی مضارع میگفت که ییییییییییییهو من دستم بردم بالا
گفت جونم
گفتم اقا اجازه تنوین تماما رو نذاشتین
معلم*:-O surprise
بچه ها*/:) raised eyebrows
من صدالبته بنده*:-B nerd

Thumb up 17 Thumb down 6

سعید می‌گه:

یکی میگفت تو قدیم الایام حدودای سال۶۰ بوده داشته میرفته خونشون -میخواست که بپیچ بره تو کوچه میزنه کاسه ماست دختر همسایه رو میشکونه –خلاصه اون بدبختم پولشو نداشته بر میگیرده میگه اگه به هیشکی نگی قول میدم با تو اجدواج کنم الان این دوستمون میگه اون دختره همچنان بهم زنگ میزنه که نمیایی من منتظرما

Thumb up 17 Thumb down 7

وروجک بانو می‌گه:

عاغا یه بار یکی از دوستام اومده بود خونه مون با خواهرش ( خواهرش ۶ سالشه) جاتون خالی شب خونه مون خوابیدن. ساعت تقریبا ۵ صب بود یهو این خواهر کوچیکش دوید تو اتاق با گررررریه دوتا دستشم گذاشته بود رو گوشش با صدای بلند داشت گریه میکرد حسابی وحشت کرده بودم بعد چند دقیقه که بچه رو آروم کردیم فهمیدیم تو این مسجد نزدیک خونه مون موذنه اول صبحی خواسته صداشو ردیف کنه همچین داد زده اون بدبخت ترسیده حالا بنده خدا فک کنم یه خروس سالمی قورت داده بود :|

Thumb up 25 Thumb down 5

وروجک بانو می‌گه:

x
چرا دیر به دیر کامنت میذاری؟؟ زود بیا دیگه
*+*+*+*+*+*+*+*+*+**+*+*+*+*+*
وروجک جون خودم که همیشه لایک داری ;)
*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+
سارا
یه چیزی رو یادم رفت بگم
” اینکه نتیجه میگیریم همیشه شناسنامه هامونو همه جا با خودمون ببریم” باتشکر ^____^

Thumb up 14 Thumb down 7

شهریار می‌گه:

اعتراف میکنم سال اول دبیرستان که بودم کلا فاز گروهمون این بود که اب میخوردیم تو دهنمون نگه میداشتیم تا به رفیقامون میرسیدم اون اب و با املاح داخلیش میریختیم تو صورت دوستمون من هیچ وقت این کارو نمیکردم تا کسی هم این بلا رو سرم نیاره تا اینکه یه روز زنگ ورزش حوصله ام سر رفته بود رفتم اب بخورم گفتم از حرکت گروهی استفاده کنم برای همین دهنمو تا جایی که امکان داشت پر از اب کردم و بعدشم رفتم پیش دوستم دوستم جلوی معلم ورزشمون بود منو اماده شدم برای پرتاب اب که باز شدن دهن منو جا خالی دوستم و …….. هرچی اب تو دهن من بود ریخته شد تو صورت معلم ورزشمون
تنها باری بود که پام به دفتر مدرسه باز شد همون یه بار بود ۴۵ نمره هم از انضباطم کم کردن چند وقت پیش بعد از۱۰ سال به طور اتفاقی معلم ورزشمونو دیدم میخواستم بگو من کیم هرچی اسممو گفتم نشناخت هرچی گفتم تو مسابقه والیبال همیشه تو تیم بودن نشناخت لامصب تا گفتم توف کردم تو صورتتون شناختم و…………. هیچی دیگه

Thumb up 35 Thumb down 3

p.j می‌گه:

ما تو کوچمون یه پیکان دهه شصتی داریم که صاحبش هر روز ساعت پنج میره سر کار حالا این که مشکلی نداره مشکل من با اون صدای استارتشه که گوش ادمو کر میکنه دیگه جونمو به لبم رسوند رفتم روی یه کاغذ نوشتم:
قارقارکت اعصابمو خورد کرد یا درستش کن یا چهار چرخت میره هوا
امضا:روانی جزیره
طفلک بعد اون میره سه تا کوچه پایین تر پارک میکنه
هرروزم یه عده ماشینشو هل میدن تا جای استارتشو پر کنن

Thumb up 28 Thumb down 2

یه دنیا ارامش می‌گه:

اعتراف می کنم که تادیروزفک می کردم مخ فیزیکم ولی امروزوقتی بعدازامتحان فهمیدم ماشین حسابم خراب فهمیدم مخ فیزیک که نیستم اصلا مخ ندارم

Thumb up 22 Thumb down 0

نارسیس می‌گه:

اعتراف مکنم البته این داستان مربوط به خواهرمه ولی باحاله . یه روز مامانم یه ۷یا۸ تا جوجه رنگی خرید برای خواهرم،بعدش رفت آب گذاشت روی گاز تا جوش بیاد غذا درست کنه،هیچی دیگه مامان رفت بیرون وقتی اومد دید هیچی دیگه آب جوش اومده جوجه هاهم بخارپز شدن!!!!!!!!!!!!!!!!!!

Thumb up 24 Thumb down 7

وروجک بانو می‌گه:

نارسیس چه ناجوانمردانه جیگرم جزغاله شد ولی خودمم بچه بودم خیلی به جوجه هام ظلم میکردم کلا ما بچه ها اینجوری هستیم
روحشان شاد و قرین رحمت باد :(

Thumb up 24 Thumb down 3

p.j می‌گه:

روان پریش تر از اونی که ساعت هفت صبح داد میزنه
اییییی بدوووو هندونه به شرط چاقو
همسایه ماست که براش چایی میبره گلوش باز شه

Thumb up 33 Thumb down 2

p.j می‌گه:

یه عده ای هستن بهشون میگی زر نزن ناراحت میشن
بعد بگی باشه زر بزن بازم ناراحت میشن
خب موضع خودتونو مشخص کنید دیگه….والا!

Thumb up 30 Thumb down 3

p.j می‌گه:

اعتراف میکنم دیگه اعترافی ندارم بکنم باید برم چند تا گند بزنم تا که یه چار تا اعتراف درست کنم

Thumb up 25 Thumb down 4

X می‌گه:

اعتراف میکنم بچه که بودم یکبار تلویزیونمون خراب شده بود و بردنش تعمیرگاه .اونجا پشت تلویزیون رو که باز کرده بودن کلی نقاشی و نامه اومده بود بیرون.اعتراف میکنم که من با همراهی داداشم هربار که مجری میگفت بچه های عزیز نامه ها و نقاشی هاتون رو برامون بفرستین ماهم نقاشی هامون رو داخل تلویزیون مینداختیم !! :D

Thumb up 51 Thumb down 3

ساحل می‌گه:

اعتراف می کنم راهنمایی بودم یه بار تو اردو با بچه ها کل انداختیم،منم واسه اینکه به بچه ها بگم خیلی جگر دارم شلنگ آبو گرفتم از پشت خواستم مثلا نشون بدم میخام بریزم رو نگهبانه،نگو فشار آب زیاده،بنده خدا پشتش کاملا خیس شد فقط برگشت نگامون کرد و خندید و رفت،منم تا آخر اون اردو فقط به صورت نامحسوس دنبالش می کردم نکنه بره به مدیرمون بگه :D

Thumb up 39 Thumb down 3

مهتا می‌گه:

تا۱۲ سالگی فکر می کردم هر شهری یه خورشید داره

Thumb up 34 Thumb down 6

مهتا می‌گه:

بچه بودم رفتم مغازه گفتم آقا کیم های ۵۰۰ تومانی تون چند اند؟ هیچی دیگه صورتم قرمز شد از مغازه اومدم بیرون

Thumb up 29 Thumb down 3

لیلا می‌گه:

عاغا یه چیزی بگم؟من کوچیک که بودم فکر میکردم اندی زنه!!!(همون خواننده هه رو میگما!) بنده خدا با اینکه آقاس ولی بنظر من صداش خیلی زنونه اس!!!!

Thumb up 25 Thumb down 8

p.j می‌گه:

من اولین باری که خواستم ماکارونی درست کنم ده سالم بود مامان و بابامم گودزیلامون رو برده بودن تهران برا مسابق منم مونده بودم خونه که از درسم نمونم البته بگم شب میرفتم خونه عموم
خلاصه زن عموم روز اول ته دیگش سوخت روز دوم اشش شد ته دیگ منم نگران معدم شدم گفتم فردا خونه خودمون غذا میخورم
هیچی دیگه شبش رفتم خونه ماکرونی رو مثل برنج اب کردم رفتم خونه عموم تخت خوابیدم که اخ جان فردا یه غذای حسابی میخورم!دست پخت خودمو بیش تر از زن عموم قبول داشتم!
فردا که رفتم خونه دیدم ای داد ماکارونی هام شده شیلنگ!
شاید باورتون نشه اما همونارو پختم خوردم ولی دیگه تا الان به جز برای چک کردن خالی بودن یا پر بودن یخچال دیگه پامو تو اشپز خونه نزاشتم!!!!

Thumb up 23 Thumb down 4

سارا می‌گه:

تازه نامزد کرده بودم.با شوهر جان رفتیم با اتوبوس بیرجند کارای انتقالیم به تهران رو انجام بدیم.از بس عجله ای اومده بودیم شناسنامه هامون رو جا گذاشته بودیم. بیرجند هم که بهمون اتاق نمی دادن.ما هم گفتیم بیخیال کارا رو میکنیم بر میگردیم تهران.چشمتون روز بد نبینه برگشتنی نه هواپیما گیرمون اومد نه اتوبوس.حتی نزدیک ترین شهرها به تهران هم ماشین نبود. فقط برای مشهد بلیط گیرمون میومد. پشیمون شدیم رفتیم بریم هتلی که صبح براش ناز کرده بودیم.گفت باید برین اماکن برگه بگیرین.فردا ظهر بیاین امشب اتاق خالی نداریم. یعنی نابود شدیم از بد شانسیییی.
تو شهر غریب. جا نداریم.منم دیگه دانشجوی این شهر نیستم بهمون خوابگاه تعلق نمی گیره بلیطم نیسسست.
هیچی دیگه فقط واسه اینکه تو ترمینال نمونیم همون بلیط مشهد و گرفتیم و رفتیم مشهد.گفتیم امام رضا طلبیده.
بعد از رسیدن مشهد و رفتن زیارت گشتیم دنبال بلیط برای تهران ولی انگار تلسم شده بودیم. میخواستیم برگردیم امام رضا ولمون نمی کرد…. خالم مشهد زندگی میکنه. زنگ زدیم به اون بلکه شب اواره نمونیم. اون هم طفلک رفته بود قممممممم
یعنی گریمون در اومد.نشستیم تو حرم فقط دعا می کردیم شب بدون جا نمونیم.شوهرم گیر داد بریم مسافرخونه ای هتلی جایی بگیم یه راهی بزارن جلومون.خلاصه رفتیم مسافرخونه گفت میبرمتون اماکن.گفتیم بریم.رفتیم اماکن ماموره ازمون جداگانه سوال می پرسید.
از شوهرم کلی سوال پرسیده بودن. پرسیده بود مارک تلوزیون خونه مادر زنت چیه.بد بخت گفته بود فکر کنم سامسونگ.گفت مهریه چقدره گفته بود
بعد اومد بیرون من رفتم داخل مارک تلوزیون خونمون رو پرسید گفتن سونی.
مهریه پرسید گفت دقیق بگو. گفتم
هیچی دیگه حالا همه اطلاعات دقیق بود گیر داده بودن نسبتتون چیه.اگه نگین بازداشتین.
چرا اون گفت مارک تلوزیون رو گفت سامسونگه تو گفتی سونی. من هم خواستم جمعش کنم گفتم سامسونگ سوخت سونی خریدیم. فکر کرد مسخرش دارم میکنم
هیچی دیگه ما رونگه داشتن تا زنگ بزنن خونواده هامون. حالا بابا و مامان من خاموووششش
مادر اونم که اکی داد گفتن نه باید دختر پدرش تایید کنه کپی شناسنامه هم فکس کنید.
از ۱ ظهر تا ۵ عصر اونجا بودیم.
از اون به بعد هر دفعه میریم خونه مامانم اینا تا مارک همزن و قاشق چنگال مامانم رو می پرسه

Thumb up 63 Thumb down 5

وروجک بانو می‌گه:

سارا جون عجب اوضاعی بوده ها :|

Thumb up 17 Thumb down 1

وروجک می‌گه:

بالاترین لذت دنیا اون دو سه ورق کالباسیه که تو راه بین مغازه تا خونه می چپونی تو دهنت. بقیه مسائل فقط ادای لذت رو درمیارنه

Thumb up 45 Thumb down 3

وروجک می‌گه:

دیشب بابام به من گفت بیا اینجاکاریت دارم رفتم پیشش نشستم گفت میخوام یه چیزی بت بدم که همیشه به فکرش باشی
باورکنید انچنان زدتو گوشم که من ازاین حالت‏^‏‏‏_‏^به این حالت‏(‏%‏)‏ تبدیل شدم حالا بابام به اینحالت‏(‏‏*‏‏‏_‏*‏‏)تبدیل شد
خو فداش بشم باباس من دارم…ینی با دنیا عوضش نمیکنم ..

Thumb up 29 Thumb down 4

p.j می‌گه:

اعتراف میکنم یه بار تو عمرم امدم با بروبچ محله مشارکتی پول رو هم گذاشتیم که بریم موجهای ابی از صبح تا شب ما اونجا بودیم امدیم بیرون که دیدیم هر چی پول داشتیم دادیم رفته .
تو سرما و یخ بندون مشهد ما موندیم چی کار کنیم همون جوری خیس و اب چکون برگشتیم از قاسم اباد تا گاز!اقا هیچی دیگه پنج تا پسر رفتیم پنج تا یخمک برگشتیم

Thumb up 30 Thumb down 5

اسمت چیه ؟ تربچه می‌گه:

محدثه مگه تو فروزن رو نگاه می کنی ؟ من اسممو میگم راحت شی اسمم نیلوفر هستش

Thumb up 8 Thumb down 5

محدثه می‌گه:

ههههههههههههههههههه
عاغا خیلی باحال بوووود

Thumb up 7 Thumb down 3

اسمت چیه ؟ تربچه می‌گه:

من ۲۰سالمه اما هنوز فروزن دوست دارم

Thumb up 8 Thumb down 5

آهو می‌گه:

به خاطر امتیاز منفی زیاد مخفی شده! . برای مشاهده کلیک کنید.

Thumb up 14 Thumb down 52

جوجه می‌گه:

حالا من اعتراف میکنم بچه کهه بودم موقع خواب هرچی پشتی توی خونه بودو میچیدم دور رختخوابم که مبادا جنا بیان بخوابن بغلم .تازه موقع اذان صبح هم که میشد من بیدار میشدم پیش خودم میگفتم جنا بلند شدن دارن برا نماز باهم دیگه حرف میزنن تازه اخر اذان که میشد میرفتم زیر پتو که صدای مرده که اخر اذان بلند دادمیکشیدومیخوندونشنوم فک میکردم جنا دارن دعوا میکنن.تازشم اگه نصف شب بیدار میشدم جرعت برگشتن نداشتم اخه لامپ رابط یخچالو که میدیم قرمزه و توی اشپزخونه معلومه فک میکردم جنه میخواد بیاد منو بترسونه.خخخخخخخ:-)

Thumb up 21 Thumb down 6

اسمت چیه ؟ تربچه می‌گه:

جوجه منم همین طور بودم از جن می ترسیدم اسمتو گذاشتی جوجه منم باید بگم جوجه مگه من علم قیب دارم ببینم اسمت چیه جوجه

Thumb up 8 Thumb down 3

هستی می‌گه:

ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻡ ………….. ۱۱۰
.
.
.
.
.
ﮔﻔﺘﻢ : ﺍﻟﻮﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭ ﭘﻠﯿﺲ !!!
ﮔﻔﺖ : ﺑﻠﻪ ﺑﻔﺮﻣﺎﺋﯿﺪ ؟؟؟
ﮔﻔﺘﻢ : ﮐﻤﮏ ! ﯾﻪ ﻋﺎﻟﻤﻪ ﻣُــﺮﺩﻩ ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ !!!
ﮔﻔﺖ : ﯾﺎ ﺍﺑﻮﺍﻟﻔﻀﻞ ! ﮐﺠﺎﺋﯽ ؟؟؟
ﮔﻔﺘﻢ : ﻗﺒﺮﺳﺘﻮﻥ !!!
.
.
.
.
.
ﻫﯿﭽﯽ ﺩﯾﮕﻪ !!! ﻓﻌﻼ ” ﺑﻪ ﻗﯿﺪ ﻭﺛﯿﻘﻪ ﺁﺯﺍﺩﻡ ﮐﺮﺩﻥ !!! :

Thumb up 54 Thumb down 6

pj می‌گه:

دوستان من یه عمویی دارم خرپول یه زن گرفته بود از خودش خرپول تر عروسی اینا مارو بردن یه رستوران خیلی باکلاس ینی باکلاس ها
کباب کوبیده داشتن و جوجه و برگ و قفقازی حالا من چیز ندیده جیغ میزدم من املت هم زدنی میخوااااام
اقا یه وضیعتی بود که نگو حالا هر وقت میرم خونه عموم بهم املت میده ولی فکر کنم با این وضع گوجه و تخم مرغ همو
نم بهم نده

Thumb up 42 Thumb down 2

وروجک می‌گه:

یادش بخیر بچه که بودم با دخترخاله و پسرخاله هام میرفتیم تو خیابونا و کوچه ها و چهارراه ها گدایی!درامدش عالی بود!با پولشم بستنی و لواشک میخریدیم.تا اینکه همسایمون مارو دید بعدش لومون داد!چه کتکی خوردیم بماند.اگه میذاشتن ادامه بدیم الان مازراتی داشتیم!!‏
خخخخ

Thumb up 67 Thumb down 6

آیدا می‌گه:

به خاطر امتیاز منفی زیاد مخفی شده! . برای مشاهده کلیک کنید.

Thumb up 18 Thumb down 40

وروجک می‌گه:

دیروز داشتم میرفتم مغازه
پسره با ماشینش (اسم ماشینشو بلد نبودم ولی مارکش کیا بود) اومدکنارم
گفت دختر خانم پولت افتاد زمین
منم ک دستم رو ۲۰۰۰ تومنیه تو جیبم بود خیالم راحت بود و فهمیدم میخواد ضایم کنه
گفتم
واسه صدقه کنار گذاشتم میتونی برداری اشکال نداره!
بنده خدا با ماشینش دنده عقب تو افق محو شد

Thumb up 69 Thumb down 1

وروجک می‌گه:

اوایل ترم اول توکلاس سخت مشغول برنامه نوشتن بودم رفتم ازاستادمون یه سوال بپرسم:
من:خالهههههههه ببینیدتااینجادرست پیش رفتم؟
استاد: :) )))))))))
کلاس:)))))))))))))))))))
لامصب کاش استادمون زن بود :( ((((اونطوری منطقی تربودخاله:(

Thumb up 49 Thumb down 6

حسام می‌گه:

وای چه باحالین شما…دمتون گرم

Thumb up 23 Thumb down 2

وروجک می‌گه:

دیشب رفتیم پارک نزدیکه خونه دوستم ،گفتم؛
وای چقد اینجا خلوته،یه نگاهی به من کرد وداد زد؛
پلیس! پلیس!
یه دفه کلی آدم از بین درختا ودستشویی وپشت دیوار شروع کردن به فرار!
تاحالا پارکی به اون شلوغی ندیده بودم!!!

Thumb up 79 Thumb down 6

p.j می‌گه:

اگه میبینین زیاد میحرفم به خاطر اینه رمز وای فای همسایمون رو حک کردم الانم دارم غصبی واس خودم عشق میکنم

Thumb up 41 Thumb down 12

مهسا می‌گه:

اعتراف میکنم کلاس اول ابتدایی بودم تو راه برگش از مدرسه به خونه خیلی دستشویم میومد همش جرش دادم وقتی رسیدن پشت در خونه مامانم دیر در وا کرد منم پشت در ریختمش گفتم بارون اومد خیس شدم تازه هوا افتابی بود نخند بچه بودم گناه داشتم

Thumb up 52 Thumb down 3

مینا می‌گه:

ناراحت نباش منم بااینکه هشتمیم اماتوراه مدرسه دستشوییم میاد وتووسط راه دعامیکنم کسی نفهمه من دستشویی دارم اخه واسه اینکه خودمو خیس نکنم مثل اردکا راه میرم خداییش کرکرخندم.محض اطلاع بعضیا ک میخوان پزبدن مدرسه نمونه ان منم باید بگم ک تومدرسه نمونه دولتی پیشگامان درس میخونم.خواستم بگم ماهم بللللللدیییییییم

Thumb up 2 Thumb down 1

p.j می‌گه:

من یه اعتراف میخوام بکنم……..
بکنم؟
بکنم یا نکنم؟
من فکر کنم اخرین بازمانده از اخرین نسل طرفدارای مایکل جکسونم .
اخییییییییییی سبک شدم!
نخند من جدیم

Thumb up 51 Thumb down 14

p.j می‌گه:

پنج سالم که بود یه بار سیگار روشن دست عموم دیدم جویگر شدم رفتم یه نخ ازش کش رفتم که بکشم بلد نبودم کبریت روشن کنم زمستونم بود با یه فلاکتی با اتیش بخاری روشنش کردم حالا من گاو نمیدونستم باید بدم تو یا بدم بیرون یه فوت محکم زدم اتیشش ریخت رو فرش فرشم پر سوراخ شد من بگو سیگار تو دست عینهو بز زل زده بودم به فرش خوب چی میکردم از اون ور بابام اومد منم هول شدم سیگارو چپوندم تو دهنم ینی سوختما
بعد اون سوختگی دهن و فرش برا مامان بابام یه معما بود ولی من چنان دهن قرصی داشتم که تا الان به جز شما به هیچکی نگفتم

Thumb up 78 Thumb down 1

p.j می‌گه:

عاقا ما تو مدرسه ی پسرایی هستیم که نگو سر کلاس علوم درس هورمون ها تا معلم میگفت غده جنسی ما سرفه میکردیم معلمم بیخیال شد گفت گوساله ها بیحیا بدچشم برین خونه بخونین حالا دوستم زنگ زده میگه چقدر خوندی میگم بابا ادم روش نمیشه اینارو بخونه اخه اینا چیه سر پیچ لوزالمعدم مونده نمیشه هضمش کرد

Thumb up 64 Thumb down 11

ناشناس می‌گه:

ممنونم موجبات خنده وشادی ماروفراهم میکنی لللللللللللللللللللللییییییییییییییییییییککککککککککککککککککک۱۴۰

Thumb up 9 Thumb down 3

سایه می‌گه:

هورمونای غدد جنسی رو بیخی.فصل هشتش کلا ی فاز دیگس..ی دنیاییه…ولی خو کلا سر این دوتا فصل همش کلاس ما از خنده میپکید…خخخخخخخخخخخخ

Thumb up 4 Thumb down 1

مینا می‌گه:

عاغا ماهم باشما هم خنده ایییییییییییییییییییییییییییییم

Thumb up 5 Thumb down 0

asallllllllll می‌گه:

به خاطر امتیاز منفی زیاد مخفی شده! . برای مشاهده کلیک کنید.

Thumb up 11 Thumb down 30

NAZI می‌گه:

این اخریه خیلی باوحاله

Thumb up 19 Thumb down 5

نسترن می‌گه:

اعتراف میکنم یه بار پیش دبستانی بودم رفتم دستشویی دستامو بشورم
یکی از دوست هامم اومد بعد رو همدیگه آب ریختیم هیچی دیگه منم که لجباز رفتم شیلینگ رو برداشتم روش آب ریختم
اون هم آفتابه رو رو من خالی کرد!!:-|

Thumb up 39 Thumb down 5

سارا می‌گه:

دهه شصتی اگه باشی خوب باید یادت باشه دبستان که بودیم یه مداد قرمز هایی بود خوش رنگگگگ. بهش میگفتیم مداد گلی. مخصوصا وقتی تف میزدیم بهش مینوشتیم دیگه رنگش خیلی خوب می شد.
یادمه یه بار مامانم داشت بهم دیکته می گفت. من و دوستم داشتیم می نوشتیم.
اینقدر مداد رو تف زدم نوشتم که دهنم قرمز بود انگار رژ زدم. هیچی دیگه مامانمم قاطی می کرد.
میگفت سارا نزن دهنت مریض میشی
من: باشه دوباره میزدم دهنم اخرش مامانم کلافه شد رفت یه کاسه اب اورد گذاشت کنارم گفت بزن تو کاسه بنویس
هیچی دیگه منم از اون به بعد سر کلاس با لیوان اب میرفتم
میزدم تو اب مداد رو بعد می نوشتم :D

Thumb up 72 Thumb down 3

سارا می‌گه:

یادمه ۶ سالم بود خواهرم کلاس اول بود. میومد خونه مشق مینوشت منم خوشم میومد از نوشتن.
گیر دادم به مامانم منم می خوام مشق بنویسم اون طفلکم رفت یه دفتر گرفت با مداد گذاشت جلوم
منم کل روزهای هفته رو مشق مینوشتم.هیچ کسم نظاره نمی کرد.
خلاصه یه روز عموم خونمون بود منم دفترمو بردم نشون بابام دادم با ذوق
بابا بابا ببین من سواد دارم
بابا: ببینم دخترم چی نوشته
دفترمو دید زد زیر خنده و نشون عموم داد
فکر کردم خوشحال شده
بعد مامانم با دمپایی افتاد به جونم بی ابروم کردی. اصلا کی گفته تو مشق بنویسی
هیچی یه دفتر صد برگ نوشته بودم ان
ن رو هم قرمز کرده بودم
میخوندم انار
:-D
بچه بودم خوووبببب

Thumb up 54 Thumb down 3

سارا می‌گه:

یادمه کلاس چهارم اول راهنمایی بودم.هر جلسه یکی از بچه ها جیغ میزد سوووسکککک و کلاس رو میریخت به هم. خلاصه اینکه یه روز بچه ها گیر دادن به من که نوبت توی باید کلاس رو به هم بریزی. منم سر ریاضی نقش بچه مثبتا رو داشتم.خلاصه از اینا اصرار از من انکار.یه هو نمی دونم مداد بود سوزن بود چی بود زدن به نشیمن گاه ما
انچنان جییییغی زدم که کلاسای دیگه هم ریختن بیرون
ناظم گفت چی شده: گفتم سوسکککککک
داد زد اخه ابله تو چله زمستون سوووسسککککک کجا بوده نکنه خودتو تو ایینه دیدی..
من s-:
دوستام (:<
هیچی دیگه :معلم بنده خدامون رو با اورژانس بردن
منم یک هفته اخراج
تا ۳ سال معلممو هر وقت می دیدم میگفت مدرسه با وجوود صدای تو نیازی به آژیر نداره

Thumb up 53 Thumb down 5

سارا می‌گه:

یادمه دبیرستانی که بودم خیلی شیطون بودم.اونقدر که اول مهر منو از کلاس اخراج کردن.و به دنبال این اخراجی تا اخر سال سر ریاضی اخراج می شدم. خلاصه من همش تو دفتر بودم.یه روز جشن داشتیم و ما هم از جشن فراری…
کلی خودمونو کشتیم که قبل از اینکه کلاس بعد از جشن شروع شه از مدرسه فرار کنیم اخرم موفق شدیم. به بدبختی با دوستم فرار کردیم از شانس خوشمون وقتی رسیدیم سر کوچه تو بلنئگو اعلام کرده بودن امروز بعد از جشن دیگه کلاس تشکیل نمیشه و زنگ رو زدن و همه تعطیل شدن
من :@
دوستم :-\
بچه های مدرسه :) )
ناظم (:<

Thumb up 52 Thumb down 3

وروجک می‌گه:

هر وقت دره این یخچال لامصــب رو باز میکنیم خالیه ها،
حالا اگه بخوایم یه قابلمه کوچیک
تو یخچال جا بدیم
باس یه ساعت پازل حل کنیم با محتویات ، تا بتونیم جاش بدیم ..!

Thumb up 60 Thumb down 4

وروجک بانو می‌گه:

زهرا
میلاد بنده خدا رو فراری دادم تهدیدام کار خودشو کرد :-D
.
.
.
.
.
.
.
.
.
شوخی کردم داداش اگه کامنتامو میخونی بدون شوخی ک کردم ولی بازم میگم که سیگارو بذاری کنار
من خودم بچه که بودم یه ذره آسم داشتم همین سیگار بود که الان حالمو خراب کرده که دارم بدجور عذاب میکشم
حالا خودم سیگار نکشیدما :-D اطرافیانم توجه نکردن چون خونواده ی مامانمم ارثی آسم داشتن منم پیش زمینه ی اینو داشتم که بیماریم یهویی شدید شه

Thumb up 20 Thumb down 16

میلاد اقا می‌گه:

اقا بزارید آخرین اعتراف سیگارمو بکنم یه چند وقتی بود خونوادم بو برده بودن که سیگار میکشم پول تو جیبیمو قط کردن بدشم نمیزاشتن برم بیرون خدا چشتون روز بد نبینه تو اتاقم عین جنازه ای افتاده بودم همشم پشت سر هم خمیازه میکشیدم بد زنگ میزنم به دوستم میگم جریانم اینه میگه چیزی نیس نیکوتین بدنت کمه

Thumb up 10 Thumb down 4

توحید می‌گه:

خوب بود همهشون

Thumb up 10 Thumb down 11

جواد می‌گه:

سحر جونننننننن لایک داری بدجوررررررررررررررررررررررر

Thumb up 4 Thumb down 13

زهرا می‌گه:

اعتراف شونزدهم
زنگ زدم به بابام میگم :بابا توی راه داری میای لپه بگیر و بیا…
بابام:چی؟؟لب کیو بگیرم؟؟
من:’(
بابام:))
مامانم:-$

Thumb up 60 Thumb down 8

زهرا می‌گه:

اعتراف پونزدهم
دخترعموم تو لاین پست گذاشته:میدونین چرا آقایون این قدر به پارک دوبلشون مینازن؟چون تنها کاریه که بدون کمک مامانشون انجام میدن…(پایینش هم نوشته بود)البته به جز مخاطب خاص خودم
.
.
.
منم براش نوشتم:یعنی مخاطب خاص شما این کارم با کمک مامانشون انجام میدن؟؟
من:))
مخاطب خاص:-\
دختر عموم:-$
مامان مخاطب خاص:-

Thumb up 61 Thumb down 6

وروجک بانو می‌گه:

یارو ساعت ۶ صبح جمعه زنگ آیفون خونمون زد .
من : بله؟
یارو : این کیا اسپورتیج که جلوی پارکینگ پارک کرده مال شماست؟
من : نه
یارو : دلت بسوزه . مال ماست :|

Thumb up 119 Thumb down 7

وروجک بانو می‌گه:

مﺮﺩﻡ ﺷﺐ ﺗﻮ ﺍﯾﻮﻭﻥ ﻭﯾﻼﺷﻮﻥ ﻣﯿﺨﻮﺍﺑﻦ ﻋﺸﻘﺸﻮﻥ ﺑﺮﺍﺵون ﮔﯿﺘﺎﺭ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﺑﺨﻮﺍﺑن
ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﻣﻨﻢ ﺷﺒﺎ
*
*
*
ﺯﯾﺮ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺍﺗﺎﻗﻢ ﯾﻪ ﻭﺍﻧﺘﻪ ﺍﺳﺘﺎﺭﺕ ﻣﯿﺰﻧﻪ
ﻻﻣﺼﺐ ﺭﻭﺷﻨﻢ ﻧﻤﯿﺸﻪ

Thumb up 87 Thumb down 12

وروجک می‌گه:

جلسه اول کلاس زبان استاد یه چیزی به انگلیسی بهم گفت منم عینه……داشتم نگاش میکردم دوباره همون حرف رو گفت ودستشم طرف تخته دراز کرد….دوستم یواشکی در گوشم گفت:میگه تخته رو باک کن رفتم تخته رو باک کردم استاد میگه من که نگفتم تخته رو باک کنی گفتم بیا اینجا خودتو معرفی کن …….

Thumb up 71 Thumb down 12

یکی می‌گه:

به خاطر امتیاز منفی زیاد مخفی شده! . برای مشاهده کلیک کنید.

Thumb up 36 Thumb down 61

وروجک بانو می‌گه:

اعتراف میکنم وقتی بچه بودم این کارتونارو میدیدم که توشون توالت فرنگی بود فک میکردم اینا که سیفونو میکشن یه دستی از اون زیر میاد خود به خود میشوره آدمارو تازه شم به جای توالت فرنگی بهش میگفتم توت فرنگی :-D
چیه؟ بچه بودم خو:-D حالا اون لایکو بزن رو دلت نمونه :-D

Thumb up 154 Thumb down 18

میلاد اقا می‌گه:

به خاطر امتیاز منفی زیاد مخفی شده! . برای مشاهده کلیک کنید.

Thumb up 56 Thumb down 69

وروجک بانو می‌گه:

سلام دادو اعترافت باحال بود
ولی خدایی دیگه سیگار نه… :|
نه اینکه بخوام تو کارت دخالت کنما کلا حساسیت زیادی به سیگار دارم میشه اگه امکانش هست بهم قول بدی دیگه سیگار نکشی؟
مگه میتونی قول ندی؟:@
هان؟؟؟؟ :@
مگه میتونی؟ نصفه شب میام سرتو میبرم من اعصاب ندارما یه روانی تیمارستانیم :@
میکشمت با چاقو میوه خوری تیکه تیکه ت میکنم بعد میندازمت تو باغچه ی خونه ی پسر دایی پسر عموی دختر دختر همسایه ی پوریا پورسرخ :@
د… قول میدی یا نه؟:@
اصن با شوکر میکشمتا :@
سوزنم میارم محکم میزنم سر انگشتات با مشت :@
بعد با برق ضربان قلبتو بالا پایین میکنم:@
اخرشم میندازمت تو دریا با یه وزنه ی ۱۰۰ کیلویی بری کف دریا جون بکنی :@
اه چقد فیلم میبینما دوستان منو بگیرید تشنج کردم :-)
.
.
.
.
.
.
.
.
رو پیشنهادم فک کن قرارمون فردا ساعت ۱۲ شب پشت مرده شور خونه :-D

Thumb up 73 Thumb down 16

زهرا می‌گه:

سلامــــــــــ
آقا میلاد ، داش گلم راست میگه وروجک بانو … ریه هات نابود میشه خو … شما که ۱۸ سالته سیگار میکشی بعد فکرشو کردی اگه نتونی ترک کنی و سر ریه هات چه بلایی میاد؟؟

Thumb up 26 Thumb down 5

sea می‌گه:

سیگار نکش دیگههههه نیگاه چند نفر سلامتیتو میخوان….حتی اگه شده یه خاطر ماها یه مدت سیگارتو ترک کن…لطفا
من کله خراااابمااااا گفته باشم..یه دفعه دیدی منم مثل وروجک بانو قاطی کردم
آفرین پسر گلم اگه بچه ی خوبی باشی برات یه شانسی میخرم…خخخخخخخخخخ

Thumb up 27 Thumb down 5

ساناز می‌گه:

مادربزرگم خونش تو روستاس و تو حیاطش چند تا درخت سیب داره.وقتی بچه بودم یه روز رفتیم خونه مادربزرگم و با داداشم تصمیم گرفتیم سیبهای مادربزرگمو براش بفروشیم. سیبارو چیدیم و ریختیم تو زنبیل و رفتیم نشستیم دم در! تازه داشتیم سر قیمت سیبها بحث میکردیم که دیدیم یه گله گاو داره میاد طرف ما…مام که حسابی از گاو میترسیدیم دوویدیم رفتیم خونه به مامانم بگیم چی شده.تا ما بیایم اقایون گاو سیبهای مادربزرگ رو نوش جان فرمودند.خلاصه این تنها اقدام خیرخواهانه برای شاد کردن مادربزرگم در طول عمرم بودش!!!

Thumb up 12 Thumb down 0

وروجک می‌گه:

اعتراف میکنم این پست یک پست حرام است!!!
.
.
.
.
.
چون دارم از وای فای همسایه استفاده میکنم :) )))

تازه شماهایی ک لایک میکنید هم تو حرامیه این پست شریکید

Thumb up 67 Thumb down 24

زهرا می‌گه:

ااااااااااااااااااااااااا پس پستت غصبیه … قبول نیس وروجک پستت باطله … باید دوباره بنویسی ……

Thumb up 29 Thumb down 4

وروجک بانو می‌گه:

عاغا یه دبیر ادبیات داریم خیلی باحاله هر وقت سر کلاس میاد یه عالمه درمورد زندگی کردن باهامون حرف میزنه اصلا درس نمیده
حالا امروز بهمون گفت دخترای خوبم تو جامعه گرگ زیاده…
منم که همیشه پارازیت میندازم سرکلاس یهو گفتم خب خانوم گرگا ما رو میخورن که ( طبق گفته ی خودش منظورم این بود که ما ببعی هستیم :-) ) یهو برگشته بهم میگه مگه گرگا آشغال خورن که بیان تورو بخورن؟
هیچی عاغا لال شدم دیگه ها لااااااااال…
من :-#
گرگا:-D
مدرسان شریف :-D
دبیرمون :-D
افق :-D
و باز هم من و افق…

Thumb up 121 Thumb down 5

sarvenaz می‌گه:

حلال دبیرت!!!!!!!!!
حال کردم تاتوباشی پارازیت نندازی

Thumb up 60 Thumb down 8

وروجک بانو می‌گه:

بابا من کلا تو ذاتمه پارازیت بندازم وگرنه دق میکنم سر کلاس
ولی عاغا من آشغالم؟:-(
نه خدایی آشغالم؟
نه راستشو بگو بگو
بگوووووو بگووووووو… :-)

Thumb up 58 Thumb down 5

تمنا می‌گه:

بچه هاا سلام خوبین منم یه بارسرکلاس یه سوتی دادم وحشتناک ولی مر۳۰عالی بودوروجک ها

Thumb up 10 Thumb down 2

زهرا69 می‌گه:

عالللللللیییییییییییی واقعا عالیییییی حال کردم به خدا …ولی بیشتر به اون نامزدهایی که با هم گیر افتاده بودن خیییییلی ناراحت شدم!!!!!.

Thumb up 8 Thumb down 2

نازنین می‌گه:

اعتراف میکنم اگه۹۸۷۶۵۴۳۲۱۰لایک بزنن برای پستات و۱دونه دیس لایک اونقدری که اون ۱دونه ناراحتت میکنه اون۹۸۷۶۵۴۳۲۱۰خوشحالت نمیکنه…شک نکنید

Thumb up 78 Thumb down 26

وروجک بانو می‌گه:

اعتراف میکنم بچه که بودم روزی صدبار با پسر خاله م میرفتیم مغازه ی سر کوچه آدامس میخریدیم تا خونه که میرسیدیم اینقد میجویدیمش تا آب دار میشد بعد یواشکی مینداختیمش رو بخاری جیلیز ویلیز میکرد پف میکرد منم یهو دوباره میذاشتمش تو دهنم در حالی که مزه ی زغال میداد بش میگفتم به به بذار دهنت مزه ی کباب میده… :-/
چمیدونم شاید اون موقع در فقر اقتصادی به سر میبردیم… :-)

Thumb up 100 Thumb down 3

وروجک بانو می‌گه:

سلامممممممممممممممم
x خیلی اعترافات باحاله دمت آب سردکن لااااااااایک ;-)
وروجک دلم واسه توام تنگیده بودا
خلاصه دلم برا همه تنگیده بود… :-)

Thumb up 34 Thumb down 6

وروجک می‌گه:

فدات گلم منم همینطور هرچی نباشه هم اسمه خودمی دیگه….

Thumb up 22 Thumb down 2

محمد می‌گه:

عاغا من تا همین چند ثانیه پیش فک میکردم وروجک پسره . ^__^

Thumb up 23 Thumb down 1

وروجک می‌گه:

چه جالب ….. بازم شکر خدا ک دخترم و شماهم از این ذهینیت دور شدید…
دوستای گلم اگه کسی دیگه ام این تفکر رو راجب من داشته من از اینجا دوباره اعلام میکنم که من یک دخترم ^_^ تمام

Thumb up 18 Thumb down 1

وروجک بانو می‌گه:

عاغا منم اون اول اولا فک میکردم پسری ولی این ذهنیت خیلی طول نکشید :-D
نقشه کشیده بودم شوورم بشی :-D
شوخیدم من ترشی نیستما :|

Thumb up 13 Thumb down 7

X می‌گه:

سلام قربان شما خخخ خرذوق شدم:)))

Thumb up 6 Thumb down 1

وروجک می‌گه:

نوه عموم ۱سالشه دو هفته پیش برای اولین بار ۸قدم متوالی بدون اینکه بخوره زمین راه رفته
مامان و باباش احساساتی شدن از خوشحالی چنان جیغ و دادی زدن که طفلکی شوکه شده دیگه سینه خیز هم نمیره
اونوقت من به مامانم میگم من راه رفتم تو چیکار کردی؟
میگه هیچی اولین کاری که کردم در کابینتارو با کش بستم!
تفاوت فک و فامیلارو می بینید؟

Thumb up 98 Thumb down 3

sarvenaz می‌گه:

.داشتم رانندگی میکردم یهو مامانم که بغل دستم بود جیغ زد…
من گفتم حتما الان یه تریلی میاد میزنه بهم تند فرمونو پیچوندم و ترمز کردم در همین حین جهاربار فاتحه خوندم.توبه هم کردم.اما خبری نشد.به مامانم گفتم چرا جیغ زدی؟
گفت نگاه چه آسمون قشنگه!!
من:’(
آسمون:-!
مخترع ماشین:-\
لایه ی اوزون:-$
مامانم:-

Thumb up 88 Thumb down 6

sama می‌گه:

جالب بود مرسی عجب درس خون بودیا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
منم اعتراف میکنم صبا همیشه صبونه میخوردم هرچقدرم دیر پامیشدم خواهرم بیچاره باعجله میرفت منم میشستم پای بساط صبونه حالا مگ پامیشدم؟؟؟؟؟؟؟

Thumb up 24 Thumb down 7

mina می‌گه:

khiliiiiiii khob bod haaaaaaal kardamaaaaaaaaaaaa

Thumb up 16 Thumb down 6

لیلا می‌گه:

اومده تو اتاق ،قابِ عکسِ رو دیوار و دیده میگه : وای داداشتــــــــــــه؟
میگم: آره
میگه : عکسشـــــــــــــه؟
میگم پـــَــ نَ پـــَـــ خودشه ، گذاشتمش رو دیوار با دمپایی کوبیدم رو صورتش،چسبیده به دیوار!

Thumb up 64 Thumb down 4

لیلا می‌گه:

شوهر چگونه موجودی است؟؟
شوهر فعلا موجود نیست!
بیخود دلتونو صابون نزنید
یه دونه پیرمرد ته انبار مونده..!!
فاکتور کنم؟؟

Thumb up 75 Thumb down 7

لیلا می‌گه:

ﭘﺴﺮﻩ ﺍﺳﻢ ﭘﺮﻭﻓﺎﯾﻠﺶ
Ali Ali Ali Ali Ali
ﺑﻬﺶ ﭘﯿﺎﻡ ﺩﺍﺩﻡ ﺩﺍﺩﺍﺵ ﺍﺳﻤﺖ ﺍﮐﻮ ﺩﺍﺭﻩ ﺍﯾﻨﻬﻤﻪ ﺷﺪﻩ !
ﮔﻔﺖ ﻥ ﺍﺳﻤﻢ ” ﭘﻨﺠﻌﻠﯽ ” ﮐﻨﺎﺭﻫﻢ ﭘﻨﺞ ﺗﺎ ﻋﻠﯽ ﻧﻮﺷﺘﻢ
ﻣﻤﻠﮑﺖ که ﻧﯿﺴﺖ به ﺟﺎﻥ ﺧﻮﺩﻡ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﻣﻐﺰﻫﺎﺳﺖ

Thumb up 84 Thumb down 4

سیامک خان می‌گه:

وروجک جون نیستی دیگه؟

Thumb up 7 Thumb down 2

یک بچه ی چلمن می‌گه:

من هر وقت بخام اسم یه آیکونی رو بذارم
میذارم :
ااااااا
مممممم
لللللللل
ققققققق
جججججج
یییییییییی
سسسسس
گگگگگگگگگگگ
صصصصصصص
غغغغغغغغغغ
ببینید خیلی هنره :)

Thumb up 2 Thumb down 5

همان استفراغ سابق می‌گه:

اعتراف میکنم
امرو تو دانشگاه من از یه دختره خییییییلی بدم میاد اون دختره هم همین طور کلا ما اگه بحث علمی سره کلاس بشه ما حرف هایه همه نقض میکنیم حالا امروز سره کلاس جامعه شناسی درباره یه نا هنجاری ها یه اجتماعی داشتیم بحث میکردیم بد یهو نمیدونم چی شد بحث فقط وفقط بین ه همین دختره که من ازش بدم میاد و من گور گرفت توری که همه بچه ساکت استاد ساکت داشتن به ما گوش میکردن بچه ها همه میدونن بین ما چه خبره همین طور داشتیم حرف میریم باهم که کم آورد برداشت گفت شما بحثتون از پایه مشکل داره و هیچی متوجه نمیشین منم حرصم گرفت برداشتم بهش گفت خانم فلانی من که میدونم شما برایه چی حرف هایه منو نقض میکنین گفت خب بگین برایه چی
منم جلو همه برداشتم بهش گفتم که چرا شم میخواین خودتونو به من مطرح کنین
آقا اینو میگی صورتش قرمز بچه ها هم داشتن میخندیدن هیچی دیگه من با حرکته خودم خیلی حال کردم ولی او بد بخت داش از خجالت میمرد
الانم تو رو خدا نگین بد بخت دختره چون متطمنم که برام نقشه یه بد تر ریخته

Thumb up 56 Thumb down 30

محمد می‌گه:

داداش من یه سوال برام پیش اومده چیو برداشتی بهش گفتی هی میگی برداشتم بهش گفتم
با بلند گو حرف میزنید عایا ؟؟؟

Thumb up 29 Thumb down 0

بهروز می‌گه:

حالشو جا بیار

Thumb up 5 Thumb down 1

« دیدگاه های کهنه تر
ارسال نظر (نظرات ارسال شده: ۴,۷۸۱ دیدگاه)

تبلیغات
 

صفحات ویژه






پیامک پرطرفدار

پر طرفدارترین اس ام اس های سـه علی سـه


اس ام اس های سنگین و فاز بالا


بخش  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  11  


اس ام اس های کوبنده تیکه دار


بخش  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  11  12  


محبوب ترین مطالب
فروش ویژه ادکلن

فروش ساعت دیواری