سلام دوستان گرامی ، خوشحالم که سه علی سه رو واسه بازدید انتخاب کردید ;) امیدوارم لحظات خوبی رو باهم داشته باشیم :)




خانه / دفتر شعر / شعر موضوعی

شعر موضوعی

متن عاشقانه زیبا برای برادر شعر جملات کوتاه در وصف داداش

دل نوشته های زیبا و شعرهای عاشقانه در وصف برادر

شعر عاشقانه

متن عاشقانه زیبا برای برادر شعر جملات کوتاه در وصف داداش

  اگر خاطرات کودکی ام روی آسمان شب پخش می شد
تو ستاره درخشان آن بودی
برای همه چیز ممنونم برادر عزیزم

***

برادر مثل هر پسری که نزدیک توست، نیست
برادر بهترین دوست است
ممکن است از تو بزرگ تر یا کوچک تر باشد
اما اهمیتی ندارد، او بهترین دوست توست

ادامه ی مطلب رو دنبال کن …

شعر نو شب یلدا – اشعار عاشقانه زیبای شب یلدا

سلام به دوستای عزیزم و همراهان ِ سه علی سه :x

در این مطلب، اشعاری براتون آماده کردیم، با رنگ و بوی شب یلدا . . .

در ادامه مطلب با ما همراه باشید ;)

شعر شب یلدا

شب یلدا
آری تو نوشتی
من خواندم
تو خواندی من گوش سپردم
تو بودی و من نگاهت می کردم
تو بودی و عشق بود
و عشق و عشق . . .
تو بودی مهربانی بود و امید
چشمان تو بود و یک دنیا زندگی
آری عزیزم
آری امشب شب یلدا است . . .
شب فال
شب عشق
شب هندوانه
و شب آزادی وشب رهایی
چیزی به یادم نمی آید
جز اینکه
امشب شب تنهایی من است . . .
علی عظیمی

ادامه ی مطلب رو دنبال کن …

شعر بسیار زیبا در وصف مادر

شعر فوق العاده زیبا در مورد مادر

شعر مادرانه

maadaar

آسمان

را گفتم

می توانی آیا

بهر یک لحظه ی خیلی کوتاه

روح مادر گردی

صاحب رفعت دیگر گردی

گفت نی نی هرگز

من برای این کار

کهکشان کم دارم

نوریان کم دارم

مه وخورشید به پهنای زمان کم دارم
.

ادامه ی مطلب رو دنبال کن …

اشعار بسیار زیبا در مورد عید نوروز و بهار

شعر های زیبا و خواندنی در رابطه با عید نوروز و فصل بهار

ورود به آرشیو دفتر شعر

شعر نوروز

سالی در راه است
سالی پر برکت
سالی که اگر خواهی
نیست در آن حسرت
برف ها آب شدند
غصه ها از ما دور
یک دل خوش دارم
که شده سنگ صبور
تو در این خانه تکانی بتکان
هر چه از درد حکایت میکرد
بگذار پاک شوی از غم ها
خالی شوی از دوده ی درد
میلاد جانمحمدی

ادامه ی مطلب رو دنبال کن …

شعر های زیبا درباره ی دوست و رفیق

اشعار بسیار زیبا در مورد رفیق و دوست

ورود به آرشیو دفتر شعر

خانه ی دوست کجاست؟
در فلق بود که پرسید سوار
اسمان مکثی کرد
رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید
وبه انگشت نشان داد سپیداری و گفت
نرسیده به درخت
کوچه باغی است که از خواب خدا سبز از تر است
ودر آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت ابی است
می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ ،سربه در می ارد
پس به سمت گل تنهایی می پیچی
دو قدم مانده به گل
پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی
وترا ترسی شفاف فرا می گیرد
در صمیمیت سیال فضا، خش خشی می شنوی
کودکی می بینی
رفته از کاج بلندی بالا،جوجه بردارد از لانه ی نور
واز او می پرسی
خانه ی دوست کجاست؟
سهراب سپهری
.

سایر اشعار در ادامـــه مطلب

ادامه ی مطلب رو دنبال کن …

بستن