در کانال ســه علی ســه عضو شوید
سلام دوستان گرامی ، خوشحالم که سه علی سه رو واسه بازدید انتخاب کردید ;) امیدوارم لحظات خوبی رو باهم داشته باشیم :)



خانه / دفتر شعر / شعر نو شب یلدا – اشعار عاشقانه زیبای شب یلدا

شعر نو شب یلدا – اشعار عاشقانه زیبای شب یلدا

سلام به دوستای عزیزم و همراهان ِ سه علی سه :x

در این مطلب، اشعاری براتون آماده کردیم، با رنگ و بوی شب یلدا . . .

در ادامه مطلب با ما همراه باشید ;)

شعر شب یلدا

شب یلدا
آری تو نوشتی
من خواندم
تو خواندی من گوش سپردم
تو بودی و من نگاهت می کردم
تو بودی و عشق بود
و عشق و عشق . . .
تو بودی مهربانی بود و امید
چشمان تو بود و یک دنیا زندگی
آری عزیزم
آری امشب شب یلدا است . . .
شب فال
شب عشق
شب هندوانه
و شب آزادی وشب رهایی
چیزی به یادم نمی آید
جز اینکه
امشب شب تنهایی من است . . .
علی عظیمی


.
.
.
.
.
شب یلدا
شب بود
شبی جدا از شب های سپری شده
شبی پر از خاطره
پر از هیاهو
پر از احساس پرواز
شبی آکنده از نیاز
شبی بود از شبهای اول زمستان
شبی در ظاهر سرد
اما در وجود ما بود گرم
گرم در باطن انسانها
شبی گرم به خاطر احساس شادی
به خاطر احساس علاقه ی عاشقان
شبی بود از شب های دی ماه
شبی که همه ی مردم شاد بودند
همه می خواستند باشند میهمان مهربانی
می خواشتند باشند در خاطره ی این شب جاودانی
آنها پر بودند از عشق
پر بودند از بوی بهار
پر بودند از بوی خاک تازه ی باران دیده
این شب:
شب یلدا بود
شب خاطره ها
شب با هم بودن و در کنار هم
شب احساس آزادی و رهایی
شب پرواز و جدایی
جدایی از غم و اندوه
شب دوباره زیستن
دوباره نگریستن
نگریست به دنیای پر از زیبایی
با تمام سختی و نگرانیها
شب زیستن با تمام ای کاش ها و امیدها
بلی
بود شب یلدا
بهترین شب سالهای عمر ما
احمد رشیدی
.
.
.
.
.
شب یلدا
شب زیبای پراز عشق مرا میخواند
و نسیم پر امید مرا میجوید
دل تمنای سکوتی پر معنا دارد
وقلم دردو دلی سیر زدنیا دارد
چشمها تار جهان تار ولی این دل تنگ
به یقین حال وهوای شب یلدا دارد
محمد شریعت پناهی
.
.
.
.
.
شب یلدا
شب بی موج و من تنها
شبی با آن نگاه نازک مهتاب و لبخند ستاره
میان اوج تاریکی و انوار
و من خاموش و بی پروا
نگاهم روبروی سایه های روشن و زیبا
نگاهم در نگاه عشق های پرفروغ است
و من هم
آن مثال موج های رانده در شنزار ساحل
که با یک راه برگرداندن
به سوی آب دریا می خروشند
شب یلدا
دلم در خواب پروانه شدن بود
ولی افسوس
دلم در اوج رفتن روبه شمعی سوخت و من نالان
کنار سفره ای از عشق خالی …
شبی مایوس و سرگردان ، دارم امشب
دلم در خلوت صحرای خود هزاران بار قاصد بود
ولی
امشب ، کسی نیست
که این پیک دلم را هم صدا بخشد
و این
یلدای ما را همسفر خواند
شب یلدا …
حسین پروند
.
.
.
.
.
یلدا
به تبانی با روز می رسد
یلدا
بیقواره شب
درمیانه ی آجیل و شیرینی
نکشته مرا
بیقراری دل
این سکه ی بی تاریخ
این بخشیده
رایگان به دوست
تو به هر زبان که می خواهی
بخوان
عشق
ابدیت مارا تضمین کرده است
محمد شریفی
.
.
.
.
.
شب یلدا
و باز شب است و آرامش
اما،نه . . .
ذهنم انگار گرفتار شده
و به درگیری اوضاع جهان افتاده!
هر چه من میکوشم
تا که شاید بتوانم
کمی از رنجش این فکر عظیم
کمی از گمشدگی
ورسیدن به هر آن جایی که
دگران باز نگویند:
رسیدی به همان نقطه ی آغاز
به همان پوچی راز!
وهزاران دگر . . .
و آری کمی از این همه را
کاش شبی کم بکنم
همچنان سر در گم
همه جا تاریک است
و شب انگار که نیست سر فردا شدنش؟!
هرچه خواهم،
نتوانم که رها باشم از این حس غریب
همه ی غربت شب،
شده انگار تمامی هر آن کابوسی
که نخواهم بشود سهم من از روزی آن!
دوست دارم همه ی سهم من از روز و شبم
همه یکجا بشود آن شب یلدا که گذشت
و همه قسمتم از خواجه ی شیراز همان ناب غزل
کاش تا هر شب من بار خدایا:
شب یلدا باشد . . .
.
.
.
.
.
شب یلدا
میخوام از قصه ی دلها بگم
از غم دیدن آن بعد انتظار بگم
میخوام از ستاره بگم
از روشنی یه شب تاریک
میخوام آرزو کنم که بگم
کاش می شد توی ستاره ها ببینمت
میخوام از شبی بگم
که پر از غربته در شلوغی ها
میونه همه آشنایان منم آرزو به دل
توی این شب تاریک منتظر چشمک ستاره ام
میخوام عاشق بمونم
که بگم یه ساله ی من
مبارکه یه سالگیت شب یلدا
ناصر زارع زهی
.
.
.
.
.
شب یلدا
می نشینم با غمم تنها ،شب یلدا من
زیر این سقف پر از تزویر ، نا پیدا من
می زنم بوسه بر آن دیوان حافظ،که او
فاش گوید غیب و از گفته او شیدا من
آن ترنم های ناب و دلکش لوء لوء ها
آسمانها می برندم ، مست و بی پروا من
آن دلی کو نیست دیوانه حافظ دل نیست
این سخن را زیر لبها می کنم نجوا من
علی خدادای
.
.
.
.
.
سوگند
به یلدای زمین سوگند
که من دلواپست هستم
تو این آشفتگی حالم
به احساسه تو دل بستم
به این حسم قسم خوردم
که تا آخر میشم همرات
توی هر روز و هر سالی
میشم ماهه شبه فصلات
یلدا حسن نیا
.
.
.
.
.

شب یلدا

خورشید چله ی عزا
دلم گرفته از خودم
مدتیه که بی هوا
غصه می شینه رو دلم
غروبه قصه ی زمین
طلوعی تازه می بینه
ببین چشای تاره من
رو پلکه خسته می شینه
شبه سیاهه غم زده
منو کشونده آسمون
نشونیه راه منو
خط زده از چشم زمون
می دونه که آخرشه
تمومه رازه شبمون
گریه می گیره دلمون
حسی نباشه واسمون
تعبیر فاله حافظو
حاله خوشه یه لحظمون
یلدای آخر صفر
بارون دل تو فصلمون
عمریه توی فصل برف
منتظره یلدا بودم
منتظره یکمی عشق
دوباره از نو می شدم
ولی فصل امسالمون
بغضی آورده واسمون
به حرمت این عشقمون
می گیره حاله دلمون
یلدا حسن نیا

مطالب مرتبط را ببینید


بستن