سلام دوستان گرامی ، خوشحالم که سه علی سه رو واسه بازدید انتخاب کردید ;) امیدوارم لحظات خوبی رو باهم داشته باشیم :)




خانه / دفتر شعر / شعر نو درباره دلتنگی – اشعار دلتنگی

شعر نو درباره دلتنگی – اشعار دلتنگی

شعرهای بسیار زیبا در خصوص ِ دلتنگی

شعر دلتنگی

سلام عزیزان :idea:

اشعار زیبایی براتون آماده کردیم از جنس ِ دلتنگی . . .

بخونید و لذت ببرید :x

دلتنگی

دلتنگی را باید …
بعضی دلتنگی ها را باید گریه کرد تا تمام شوند
بعضی دلتنگی ها را باید سکوت کرد تا آرام شوند
بعضی دلتنگی ها را باید راه افتاد تو خیابان تا پشت سر گذاشته شوند
بعضی دلتنگی ها را باید فقط شعر کرد
بعضی دلتنگی ها را باید فقط با نگاه مادر باز کرد
بعضی دلتنگی ها را باید فقط دلتنگی کرد
دلتنگی را نباید گفت
نباید فریاد زد
نباید همه بفهمند
دلتنگی را فقط باید میان سجاده و اشک به خدا سپرد …
الهام بی ضرر
.


.
.
.
دلتنگی …
دلِ من مثل بادبادکها
پُرشده ازهوای دلتنگی
میروَم تا به آسمان خیال
تا رَسَم به ورای دلتنگی
تا که آنجا ببینم آیاهست
بهرِاین دل دوای دلتنگی
میرسدبگوش ازهمه جا
دوُرونزدیک صدای دلتنگی
کاش میشد درون این دنیا
مرهمی بود برای دلتنگی
نیست برلبم چرا هرگز
نغمه ای جز نوای دلتنگی
دل اگریاری ام کند گیرم
یار دیگر بجای دلتنگی
ناله ها میکنم به درگاهش
بشنود تا خدای دلتنگی
برهاند دلِ همه عشاق
خودِ او از بلای دلتنگی
خانه ای دارم ازخودم انگار
ساکنم در سرای دلتنگی
همه آرزوی من این است
مرگِ آنی برای دلتنگی
پای بسته ام دراین زندان
سرنَهَم برکجای دلتنگی؟
این سخن گفتم ازدلِ تنگم
با تو ای “آشنای” دلتنگی …
پژند
.
.
.
.
چقدر دوری فرشته ی لحظه های دلتنگی من!
نگاه کن
چگونه شاخه های غرورم با عبور طوفانی تو شکسته می شود،
من هنوز دلگیرم،
چه دنیای سیاهی ست وقتی آدم هایش جای کلاغ را می گیرند،
دنیا هم ناچارست خود را لابه لای سیاهی شان استتار کند!
ولی تو نباید دلگیر باشی،
دلتنگی سهم نگاه مه آلود ماه است
نه قناری خوش آوازی چون تو …
هیچ کس تو را نشناخت
لااقل به اندازه ی من،
اگر می دانستند رد پای که را نشانه می روم
و هر شب خوابم را به بی خوابی می کشانم
نامه نه،
از تو کتاب می نوشتند
و عکس تو را بر در و دیوار خاطرشان قاب می کردند
ولی حیف آن ها آن قدر کوچک اند
که بزرگی تو را در نمی یابند!
تو کجا و دنیای پریشان کلاغ های سیاه کجا؟
همان بهتر که درگیر حادثه ای شوم بمانند
وقتی رویای بارانی نگاهت را نمی فهمند …
چون تو کجای دنیا پیدا می شود؟؟
از تو حتی نمی شود بت ساخت
و پرستش کرد
چه برسد به آدمی که روح دارد
و نفس می کشد.
چقدر دوری فرشته ی لحظه های دلتنگی من!
در مقابل هیچ کس جز تو نمی توان آزار دید
و سکوت کرد،
مرد
و زندگی کرد…
از تو چه بنویسم وقتی قله های باورم تسخیر رویای نابت می شوند،
شاهزاده ی رویایی قصر افکار من
برگرد
این کوچه را بدون عبور طوفانی تو نمی خواهم،
کدامین کوچه های شهر را برای یافتن رد پایت بگردم
که زیر و رو کردن کوچه ها دیوانگی محض است
وقتی فرشته از خود رد پایی نمی گذارد…
حسین قربانی
.
.
.
.
دلتنگی ام بهانه ی عشق است ، ماه من
شعرم همه ترانه ی عشق است ، ماه من

آغوش گرم تو در اندیشه ی من است
این بازهم نشانه ی عشق است ، ماه من

عطر تن تو به آتش کشیده روح و جان
بوی خوش گلخانه ی عشق است ، ماه من

آرامشی ز دو چشمت القا شود به من
چشمان تو آئینه ی عشق است ، ماه من

اینکه بدون عشق تو اندوه می خورم
حرفی در آستانه ی عشق است ، ماه من

گر خواهشم کنار تو مردن شده بدان !
یک ادعای تازه ی عشق است ، ماه من

امشب برای شادی قلبم بیا عزیز
انفاس تو افسانه ی عشق است ، ماه من

آه ی درون سینه ی وامانده ام شدی
راهی که خود میانه ی عشق است ، ماه من

دیگر زمان گذشته و شعرم گزاف شد
تنها همین نشانه ی عشق است ، ماه من

دلتنگ بوسه و آغوش گرم تو شده ام
دلتنگی ام بهانه ی عشق است ، ماه من
حسین قربانی
.
.
.
.
شروع لحظه های دلتنگی من
دلم برایت تنگ شده است برای قدمهای استوارت ،
دلم برای تو در آسمان تیرة شب پر می کشد دلم در هوای تو پر می کشد .
وقتی که تو رفتی ، اشکهایم پناهی جزء آغوشت نداشت دلم برای تو برای صدای مهربانت برای دستهایت که سالها تکیه گاه من بودند
برای چشمانت که آفتاب عمر خود را در آن نظاره می کردم.
برای لحظه های با تو بودن تنگ شده است . ای دریای محبت ،
ای آسمان شفقت ای زندگی من،
آوازم هر لحظه در گوش ثانیه ها تکراری است .
چرا نمی آیی تا باز هم غنچه های نسترن باز شوند .
چرا نمی آیی؟ من زیر پای زمان مانده ام . چرا نمی آیی؟
چرا آسمان تو را می بوید .
وقتی که خورشید از افق قلب من سر به در می آورد دلم در تکاپوی دیدن توست .
قلب کوچک شکوفه ها در انتظار تو می تپد
بیا که دستهای من تو را می خواهند بیا که آسمان در هوای تو می گرید .
بیا ای سکوت پنجره همراهت بیا ای سایة پرستوها فریادت .
بیا که آشیانة من بی تو خالی است .
بیا که آهنگ زمین هر روز تو را می خواند .
بیا که جوانه های غم در دلم روییده اند
ای آسمان وفا ، ای دستهای پاک ،
ای خوب من دوستت دارم .
ای مسافر جاده ها برگرد که زندگی بی تو هرگز نخواهم ،
بیا که آسمان و زمین و همه وجودم تو را صدا می زنند
ای مسافر جاده ها
از سرزمین های دور از غربت قلبها به سوی افق خاکستری قلب من بیا ،
بیا که این شروع لحظه های دلتنگی من است
دلم برایت تنگ شده است یکی از همین روزها بیا …
حسین قربانی

مطالب مرتبط را ببینید