سلام دوستان گرامی ، خوشحالم که سه علی سه رو واسه بازدید انتخاب کردید ;) امیدوارم لحظات خوبی رو باهم داشته باشیم :)






ست کیف و کفش نگاره
کيف بسيار جادار و سبک به همراه کفش راحت و زیبا
آمیخته ای از ظرافت و هنر ایرانی
کیف کج به همراه بند رو دوشی قابل تنظیم
کفش در سایز های 37 تا 40 (با قابليت انتخاب سايز)
قیمت کیف و کفش هردو فقط 49000 تومان
روش خرید 1 ↓
✔ برای خرید کد 00098924 را به شماره 10000309 پیامک کنید
روش خرید 2 ↓
✔ برای خرید اینترنتی اینجا رو بزنید
✔ برای مشاهده توضیحات و تصاویر بیشتر اینجا رو بزنید


گردنبند مرغ آمین طرح Golden
طرحی نوین از گردنبند مرغ آمین
ارایه شده در رنگ ثابت طلایی با جنس استیل
نمادی از عشق و محبت، مناسب با هر سلیقه ای
جذاب ترین هدیه برای کسی که دوستش دارید
قیمت : فقط 24000 تومان

روش خرید 1 ↓
✔ برای خرید کد 00098821 را به شماره 10000309 پیامک کنید
روش خرید 2 ↓
✔ برای خرید اینترنتی اینجا رو بزنید

✔ برای مشاهده توضیحات و تصاویر بیشتر اینجا رو بزنید
خانه / مطالب گوناگون / مطالب جالب / بعد از مرگم – متن مفهومی مجلس ترحیم

بعد از مرگم – متن مفهومی مجلس ترحیم

نوشته مفهومی و تاثیرگذار “مجلس ترحیم”

مطالب جالب

tarhim

آمدم مجلس ترحیم خودم
همه را می دیدم
همه آنهایی که نمی دانستم
عشق من در دلشان ناپیداست
واعظ از من می گفت،
از نجابت هایم
از همه خوبیها
و به خانم ها گفت:
اندکی آهسته
تا که مجلس بشود سنگین تر
راستی این همه اقوام و رفیق
من خجل از همه شان
من که یک عمر گمان می کردم
تنهایم
و نمی دانستم
.


من به اندازه یک مجلس ختم
دوستانی دارم
همه شان آمده اند
چه عزادار و غمین
من نشستم به کنار همه شان
و چه حالی بودم
همه از خوبی من می گفتند
حسرت رفتن ناهنگامم
خاطراتی از من
که پس از رفتن من ساخته اند
از رفاقت هایم
از صمیمیت دوران حیات
.
یک نفر گفت: چه انسان شریفی بودم
دیگری گفت فلک گلچین است
یک نفر هم می گفت:
“من و او چه صمیمی بودیم”
و عجیب است مرا
او سه سال است که با من قهر است
یک نفر ظرف گلابی آورد
و کتاب قرآن
که بخوانند کتاب
و ثوابش برسانند به من
گرچه برداشت رفیق
لای آن باز نکرد
و ثوابی که نیامد بر من
.
آن که صدبار به پشت سر من غیبت کرد
آمد آن گوشه نشست
من کنارش رفتم
اشک در چشم، عزادار و غمین
خوبی ام را می گفت
چه غریب است مرا
آن ملک آمد باز
آن عزیزی که به او گفتم من
فرصتی می خواهم
خبر آورد مرا
می توانی برگردی
مدتی باشی، در جمع عزیزان خودت
نوبت بعد، تو را خواهم برد
.
روح من رفت کنار منبر
و چه آرام به واعظ فهماند
اگر این جمع مرا می خواهند
فرصتی هست مرا و
می توانم برگردم
من نمی دانستم این همه قلب مرا می خواهند
باعث این همه غم خواهم شد
روح من طاقت این موج پر از گریه ندارد هرگز
زنده خواهم شد
باز واعظ آهسته بگفت
معذرت می خواهم
هه خبری تازه رسیده ست مرا
گوییا شادروان مرحوم
زنده هستند هنوز
.
خواهرم جیغ کشید و غش کرد
و برادر به شتاب
مضطرب، رفت که رفت
یک نفر گفت: که تکلیف مرا روشن کن
اگر او مرد، خبر فرمایید
سوگواری بکنیم
عهد ما نیست
به دیدار کسی، کو زنده است
دل او شاد کنیم
کار ما شادی مرحومان است
واعظ آمد پایین
مجلس از دوست تهی گشت عجیب
صحبت زنده شدن چون گردید
ذکر خوبی هایم
همه بر لب خشکید
.
ملک از من پرسید:
پاسُخت چیست؟ بگو؟
تو کنون می آیی؟
یا بدین جمع رفیقان خودت می مانی؟
چه سوال سختی؟
بودن و رفتن من در گرو پاسخ آن
زنده باشم بی دوست؟
مرده باشم با دوست؟
زنده باشم تنها
مرده در جمع رفیقان عزیز
من که در حیرتم از کرده ی این مردم نیز
کاش باور بکنیم
کاش بیدار شویم
خوب اندیشه کنیم
معنی واقعی امدن و رفتن چیست؟
کاش دلی شاد کنیم تا هنوز در بر ماست . . .

مطالب مرتبط را ببینید