سلام دوستان گرامی ، خوشحالم که سه علی سه رو واسه بازدید انتخاب کردید ;) امیدوارم لحظات خوبی رو باهم داشته باشیم :)




خانه / دفتر شعر / دوبیتی های ناب عاشقانه – دوبیتی جدید غمگین

دوبیتی های ناب عاشقانه – دوبیتی جدید غمگین

دوبیتی های خیلی قشنگ و درجه یک عاشقانه و غمگین

دوبیتی عاشقانه

2beyti

ﮔﺮ ﺳﺮ ﺑﺮﻭﺩ ﺯ ﺳﺮ ﻫﻮﺍﯾﺖ ﻧﺮﻭﺩ
ﺗﺎﺛﯿﺮ ﻃﻠﺴﻢ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯾﺖ ﻧﺮﻭﺩ
ﻓﺮﺷﯽ ﺯ ﺩﻝ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪ ﺍﯾﻢ
ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺑﯿﺎ ﺷﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺖ ﻧﺮﻭﺩ
.
.
.
آنقدر با موی مشکی قصه پردازی نکن
دزدکی چشمک نزن با قلب من بازی نکن
بی شرف قلبم گرفت از سرخی لبهای تو
لامروت بیش از این با عشوه طنازی نکن
.
.
.
ای بس ستم که بر سر ما رفت و کس نگفت
آن پیک ره شناس حکایت گزار کو
چنگی به دل نمی زند امشب سرود ما
آن خوش ترانه چنگی شب زنده دار کو
.
.
.
دل می دهمت همیشه بارانم باش
وابسته به شعر سرخ عصیانم باش
ای ماه مواظب غزلها باشی
در وقت غزل ستاره بارانم باش
.
.
.
برایت قهوه می‌ریزم، تو از من آب میخواهی
به چَشمت شعر می‌کارم ولیکن خواب میخواهی
کنارت هستم و عاشق، نفسهایم همه اُمّید
مرا رفته، مرا مُرده، مرا در قاب میخواهی
.


.
.
ای لحظه به لحظه در تماشای همه
دیروزی و امروزی و فردای همه
از تو خبری نیامد و پیر شدیم
ای با خبر از بی‌خبری‌های همه
.
.
.
ای آنکه بر سه تار دلم چنگ می زنی
بستان بزن که ساز خوش آهنگ می زنی
بوی غبار می دهد آیینه ی دلم
رنگ خدا به این دل صد رنگ می زنی
.
.
.
قاب عکسم به جمال تو چه خوش تصویر است
وقت هجران و دلم در به در تسکین است
هر شب رخ زیبای تو در اینه ای می افتد
خوش باد به حالش که چه خوش تقدیر است
.
.
.
عشق هم درد لاعلاجی بود
ارتباطی عمیق باغم داشت
طعنه هایی کشنده می گفتند
زخم هایم فقط نمک کم داشت
.
.
.
زندگی زیباست ای زیبا پسند
زیبا اندیشان به زیبایی رسند
آن چنان زیباست این بی بازگشت
کز برایش می توان “از جان گذشت”
.
.
.
باران به شبم گفت که همراه توام
ابری تر از این هم بشوم ماه توام
امشب من و تو چه بیصدا می باریم
تو سینه ی من شو، ببین آه توام
.
.
.
امروز دوباره رد پایی از تو
تنهایی و خانه و صدایی از تو
برف آمده در شهر خدا رحم کند
در من گذر خاطره هایی از تو
.
.
.
صبح شد باز دلم میل پریدن دارد
و تماشای تو هر صبح چه دیدن دارد
تو آن صورت زیبا و صدای مخملت
جمله “صبح بخیر” از تو شنیدن دارد
.
.
.
این منم غمگین ترین دیوانه‌ی غمگین شهر
مثل فرهادی که تلخی دیده از شیرین شهر
از تو تنها وصف دیدارت نصیب ما شده
برف تجریش است و سوزش می‌رسد پایین شهر
.
.
.
در پیچ و خم عشق بسى نکته نهفته ست
دام است و هزاران سخن و راز نگفته ست
زانجا تو گذر کردى اگر سر به سلامت
بینى تو چه گلها  که از غنچه شکفته ست
.
.
.
گر به زیارت آمدی حمدی و سوره ای بخـوان
هو که به همت توام جان برسد به جـــــاودان
نقش مزار من کنید این دو سخن که شهریار
با غم عشق زاده و با غم عشق داده جان
.
.
.
حافظ کجای کاری ؟
فالت غلط درآمد
گفتی “غمت سر آید”
این عمر من سر آمد
.
.
.
ای کــاش تا تولد امـسالم
یک دم کنارِ عطرِ تنت باشم
یا تــــــو کنار پیرهنم باشی
یا مــن کنــار پیرهنت باشم
.
.
.
تار و پود هستیم بر باد رفت اما نرفت
عاشقی ها از دلم دیوانگی ها از سرم
شعر من رنگ شب و آهنگ غم دارد رهی
زانکه دارد نسبتی با خاطر غم پرورم
.
.
.
چون آینه پیش تو نشستم که ببینی
در من اثر سخت ترین زلزله‌ها را
پر نقش تر از فرش دلم بافته‌ای نیست
از بس که گره زد به گره حوصله‌ها را
.
.
.
پرنده گفت : کوچ
درخت گفت : آه
پرنده کوچ کرد و رفت تا بهار
درخت ماند و انتظار
(‏افسانه شعبان نژاد)
.
.
.
هر پارسا را کان صنم در پیش مسجد بگذرد
چشمش بر ابرو افکند باطل کند محراب را
سعدی چو جورش می‌بری نزدیک او دیگر مرو
ای بی بصر من می‌روم او می‌کشد قلاب را
.
.
.
دلم از تو چون برنجد که به وهم درنگنجد
که جواب تلخ گویی تو بدین شکر دهانی
نه خلاف عهد کردم که حدیث جز تو گفتم
همه بر سر زبانند و تو در میان جانی
.
.
.
وقت آن شد که به زنجیر تو دیوانه شویم
بند را برگسلیم از همه بیگانه شویم
جان سپاریم دگر ننگ چنین جان نکشیم
خانه سوزیم و چو آتش سوی میخانه شویم
.
.
.
جان بی جمال جانان میل جهان ندارد
هر س که این ندارد حقا که آن ندارد
با هیچکس نشانی زان دلستان ندیدم
یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد
(حافظ)
.
.
.
گُل فرستادی مرا، ای خوش‌تر از گُل روی تو
گُل نباشد در لطافت، چون بهشتی خویِ تو
جز دلی رنجور و غیر از نیمه جانی دردمند
من چه دارم تا به جای گُل فرستم سوی تو؟
(رهی معیرى)
.
.
.
تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم
تبسمی کن و جان بین که چون همی سپرم
به هر نظر بت ما جلوه می‌کند لیکن
کس این کرشمه نبیند که من همی نگرم
(حافظ)
.
.
.
چون خیال تو درآید به دلم رقص کنان
چه خیالات دگر مست درآید به میان
سخنم مست و دلم مست و خیالات تو
مست همه بر همدگر افتاده و در هم نگران
.
.
.
ای مزار سینه ات جایگاه من
شانه ستبر تو تکیه گاه من
با تو زنده ام به جان لحظه ها
ای دلیل گریه های گاه گاه من
.
.
.
همه عمرم همیشه من به یادت
به یادت خاطـر من کرده عادت
نـگـاهـت کرده دل را زار و بـیمار
به یادم آمده یادت عیادت
.
.
.
خواهم که در این غمکده آرام بمیرم
گمنام سفر کردم و گمنام بمیرم
خواهم ز خدایم که به دلخواه بمیرم
یعنی که تو راه بینم و آنگاه بمیرم
.
.
.
ترسم که به پایان رسد عمر و تو نیایی
از داغ جدایی جگرم سوخت، کجایی؟!
بخت من سرگشته گره خورده به مویت
وقت است دگر حلقه ی گیسو بگشایی
.
.
.
کفاره شعرى که نخواندیم و قضا شد
با رکعتى از وصف دو ابروت ادا شد
حالم چو جوانى است که یک موى سپیدش
در چهره فرسوده آیینه دو تا شد
.
.
.
یک ﻗﺪﻡ ﭘﯿﺶ، ﯾﮏ ﻗﺪﻡ ﺑﻪ ﻋﻘﺐ
ﺣﺎﻝِ ﻣﻦ ﻭﻗﺖِ ﺩﯾﺪﻧﺖ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ
ﺣﺎﻝ ِ ﺳﺮﺑﺎﺯِ ﺑﯽﻧﻮﺍﯾﯽ ﮐﻪ
ﺭﻭ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺳﻤﺖ ﻭ ﺳﻮ ﮐُﻨَﺪ ﻣﯿﻦ ﺍﺳﺖ
.
.
.
آنم که تو‌ام ز خاک برداشته‌ای
نقشم به مراد خویش بنگاشته ای
کارم به مراد خود چو نگذاشته‌ای
می‌ رویم از آن سان که تو‌امکاشته‌ای
(عراقی‌)
.
.
.
بی تــو دلتــنــگ تریـــن شاعــرِ پائیـــز مــــنم
صاحـــبِ کوله ای از شعـــر غم انگـــیز مــــنم
بی تـــو چــون بــرگِ خـــزانــم ، به زمیــن افـــتاده
آنــکه از تـــرسِ سقـــوطــش شـــده لبــریـــز مـــنم
.
.
.
نذر کردم تا بیایی هرچه دارم مال تو
چشم های خسته پر انتظارم مال تو
یک دل دیوانه دارم با هزاران آرزو
آرزویم هیچ ، قلب بیقرارم مال تو
.
.
.
حق است اگر مرگ ِ من و عالم و آدم
بگذار که یک بار بمیریم؛ نه صدبار
اوج غم این قصه در این شعر همین جاست
من بی تو پریشان و تو انگار نه انگار
.
.
.
همه عمرم همیشه من به یادت
به یادت خاطـر من کرده عادت
نـگـاهـت کرده دل را زار و بـیمار
به یادت امده یادت عیادت
.
.
.
به خیال نگاهت عادت شده بود
به میهمانی ده شبه عادت شده بود
از من که نخواه ادامه ی این شرح را
موجب مرض،ترک عادت شده بود
.
.
.
مرا لو می دهد شعر دهن لق
صدای کفشت از گوشم معلق
صدای کفش تو شعر دو بیتی ست
ت تق تق تق ت تق تق تق ت تق تق
.
.
.
از پیش من هرگز نرو من بی تو تنها می شوم
با حرف هر بیگانه ای رسوای رسوا می شوم
تنها رهایم می کنی وقتی که محتاج توام
صد بار اگر ترکم کنی صد بار شیدا می شوم
.
.
.
ای چشم تو مست خواب و سرمست شراب
صاحبنظران تشنه و وصل تو سراب
مانند تو آدمی در آباد و خراب
باشد که در آیینه توان دید و در آب
(سعدی)
.
.
.
ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺧﺎﻙ ﻭﻳﺮﺍﻧﮕﺮ
ﻧﻬﺎﻥ ﻭ ﺑﻲ ﺍﺛﺮ ﮔﺮﺩﻡ
ﻭﻟﻲ ﺑﺎ ﻳﺎﺩ ﺷﻴﺮﻳﻨﺶ
ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺟﺎﻭﺩﺍﻥ ﺑﺎﺷﻢ
ﭼﻨﺎﻥ ﻟﺒﺮﻳﺰﻡ ﺍﺯ ﻋﺸﻘﺶ
ﺷﺮﺍﺏ ﺗﻠﺦ ﺣﺎﺟﺖ ﻧﻴﺴﺖ
ﻧﮕﺎﻩ ﻣﺴﺖ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ
ﻣﺮﺍ ﻣﺨﻤﻮﺭ ﻋﺎﻟﻢ ﻛﺮﺩ
.
.
.
گاهی از دوزخ چشمانِ تو می سوزد دل
گاهی از سردی چشمانِ تو یخ می بندد
لبِ خاکستری و بی جانم
گاهی از بازی این دُرِّ گران می خندد
.
.
.
از آتش چشمانِ سیاهت ای دوست
بره ام، بره ی بریان شده ام
خواب آشفته ی چشمان تو را می بینم
که اسیرِ تب و هذیان شده ام
.
.
.
ﺁﻧﮑﻪ ﺑﯽ ﺑﺎﺩﻩ ﮐﻨﺪ ﺟﺎﻥ ﻣﺮﺍ ﻣﺴﺖ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟
ﻭﺁﻧﮑﻪ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﮐﻨﺪ ﺍﺯ ﺟﺎﻥ ﻭ ﺩﻟﻢ ﺩﺳﺖ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟
ﻭﺁﻧﮑﻪ ﺳﻮﮔﻨﺪ ﺧﻮﺭﻡ ، ﺟﺰ ﺑﺴﺮ ﺍﻭ ﻧﺨﻮﺭﻡ
ﻭﺁﻧﮑﻪ ﺳﻮﮔﻨﺪ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮﺑﻪ ﺍﻡ ﺍﺷﮑﺴﺖ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟
.
.
.
ﺯ ﺟﻔﺖ ﻭ ﺍﺯ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ
ﺩﺭﻭﻥ ﺑﺎﺩ ﻫﺎ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ
ﺩﻟﻢ ﮔﺮﯾﺎﻥ ﺁﻥ ﮔﻨﺠﺸﮑﮑﯽ ﺷﺪ
که ﺑﺎﻟﺶ ﺭﺍ ﺯ ﺑﻐﻀﺶ ﺑﺎﺩ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ
.
.
.
ﺧﻮﺵ ﺧﺮﺍﻣﺎﻥ ﻣﯿﺮﻭﯼ ، ﺍﯼ ﺟﺎﻥ ﺟﺎﻥ ، ﺑﯽ ﻣﻦ ﻣﺮﻭ
ﺍﯼ ﺣﯿﺎﺕ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ، ﺩﺭ ﺑﻮﺳﺘﺎﻥ ﺑﯽ ﻣﻦ ﻣﺮﻭ
ﺍﯼ ﻓﻠﮏ ﺑﯽ ﻣﻦ ﻣﮕﺮﺩ ﻭ ﺍﯼ ﻗﻤﺮ ﺑﯽ ﻣﻦ ﻣﺘﺎﺏ
ﺍﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺑﯽ ﻣﻦ ﻣﺮﻭﯼ ﻭ ﺍﯼ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﯽ ﻣﻦ ﻣﺮﻭ
.
.
.
چاره عشق سکوت است که بلوا نشود
مشت عاشق ابدا پیش کسی وا نشود
درسکوت است که پروانه بماند باشمع
گرچه سوزد دهنش باز به شکوا نشود
.
.
.
شــب بود و نسیم بود و باغ و مهتاب
مــــن بــودم و جـویـبار و بـیــدارى آب
ویــــن جمله مرا به خامشی می گفتند
کــیــن لحظه ی ناب زنــدگــى را دریاب
.
.
.
چرا با آنکه می دانم نصیب من نخواهی شد
چنان با تار و پود دل برایت خانه می سازم
همین امروز یا فردا تورا از دست خواهم داد
چگونه بگذرم از تو بگویم هر چه بادا باد
.
.
.
شبی به یاد تو تا صبح گریه می کردم
به یاد آن شب سرد قرار ، در باران
و گونه های نمینی که اینچنین شده بود
شبیه سرخ و سپید انار در باران
(امیر طاهری)
.
.
.
چاره عشق سکوت است که بلوا نشود
مشت عاشق ابدا پیش کسی وا نشود
درسکوت است که پروانه بماند باشمع
گرچه سوزد دهنش باز به شکوا نشود
.
.
.
همه خفتند ومن دلشده را خواب نبرد
همه شب دیده من بر فلک استاره شمرد
شب همه عزیزان خوش ودر ارامش کامل
تا درودی دیگر در بامداد فردا .شبتان زیبا
.
.
.
دنبال کسی باش که دنبال تو باشد
اینگونه اگر نیست به دنبال خودت باش
پرواز قشنگ است ولی بی غم ومنت
منت نکش از غیر و پرو بال خودت باش
.
.
.
گفت اندیشه ی او با من و با من شدن است
کلبه ام آه ، ولی روشن از آن ماه نشد
آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت
.
.
.
هر آن کو خاطر مجموع و یار نازنین دارد
سعادت همدم او گشت و دولت همنشین دارد
حریم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است
کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد
“حافظ”
.
.
.
یک قهوه سر میز به یادت قجری
یک عالمه بغض با کمی در به دری
یاد تو نشسته باز مهمان من است
مدیون منی دست به جیبت ببری
“علی صفری”
.
.
.
ﺍﮔﺮ ﻣﺮﮔﻢ ﺑﻪ ﻧﺎﻣﺮﺩﯼ ﻧﮕﯿﺮﺩ
ﻣﺮﺍ ﻣﻬﺮ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺩﻝ ﺟﺎﻭﺩﺍﻧﯽﺳﺖ
ﻭﮔﺮ ﻋﻤﺮﻡ ﺑﻪ ﻧﺎﮐﺎﻣﯽ ﺳﺮ ﺁﯾﺪ
ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﻣﺮﮔﻢ ﺯﻧﺪﮔﺎﻧﯽﺳﺖ
.
.
.
چون بت رخ توست، بت پرستی خوشتر
چون باده ز جام توست، مستی خوشتر
در هستی عشق تو چنین نیست شدم
کان نیستی از هزار هستی خوشتر
“مولانا”
.
.
.
ای کاش چو پروانه پری داشته باشم
تا گاه به کویت گذری داشته باشم
گویند که یار دگری جوی و ندانند
بایست که قلب دگری داشته باشم
.
.
.
از اهل زمان عــار مى باید داشت
وز صحبتشان کنار مى باید داشت
از پیش کسى کار کسى نگشاید
امید به کـــردگــــار مى باید داشت
.
.
.
هرچند که رنگ و بوی زیباست مرا
چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا
معلوم نشد که در طربخانه خاک
نقاش ازل بهر چه آراست مرا ؟
“خیام”
.
.
.
گرچه از خاکیم و مشتی خاک زیر انداز ماست
آسمان کوچکترین بازیچه ی پرواز ماست
گوشواره گوش گردون حلقه ی آواز ماست
مدعی هرگز نداند مرگ ما آغاز ماست
.
.
.
رفتم اما دل من مانده بر دوست هنوز
میبرم جسمی و دل در گرو اوست هنوز
با همه زخم که “سیمین” بدل از او دارد
میکشد نعره که “آرام دلم اوست هنوز”
‫”‏سیمین بهبهانی‬”
.
.
.
گذشت زمان بی تو دشوار بود
و یک لحظه اش نیز بسیار بود
چه کابوس تلخی که از هر طرف
دویدیم بن بست و دیوار بود
.
.
.
ای در دل من میل و تمنا همه تو
واندر سر من مایه سودا همه تو
هرچند بروی کار در مینگرم
امروز همه تویی و فردا همه تو
.
.
.
درد من و تمام تبر خورده ها یکی است
باور نمی کنیم که مُردیم مدتی است
آن ها در انتظار دوباره پرنده ای
من فکر بازگشت کسی که نبود و نیست
‫”مژگان عباسلو‬”
.
.
.
او که با عشق به آغوشِ دلم آمده بود
تکیه بر عقل زد و همنفسِ راه نشد
گفت اندیشه ی او با من و با من شدن است
کلبه ام آه ولی روشن از آن ماه نشد
“امیر طاهری”
.
.
.
چه خیال است که دیوانه و شیدا نشویم؟
بوی مشکیم، محال است که رسوا نشویم
عشق ما را پی کاری به جهان آورده است
ادب این است که مشغول تماشا نشویم
.
.
.
چو بستی در به روی من، به کوی صبر رو کردم
چو درمانم نبخشیدی، به درد خویش خو کردم
صفایی بود دیشب با خیالت خلوت ما را
ولی من باز پنهانی ترا هم آرزو کردم
.
.
.
فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق
هردم آید غمی از نو به مبارک بادم
“حافظ”
.
.
.
شب‌ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی
آوای تو می‌خواندم از لایتناهی
ای عشق، تو را دارم و دارای جهانم
همواره تویی، هرچه تو گویی و تو خواهی
“فریدون مشیری”
.
.
.
بیدها را بوی گیسوی تو مجنون کرده است
شیرها را چشم آهوی تو مجنون کرده است
می شود فهمید دیشب این حوالی بوده ای
این همه محبوبه را بوی تو مجنون کرده است
“رضا توسلی”
.
.
.
شاخه را محکم گرفتن این زمان بی فایده است
برگ می ریزد، ستیزش با خزان بی فایده است
بال وقتی بشکند از کوچ هم باید گذشت
دست و پا وقتی نباشد، نردبان بی فایده است
“کاظم بهمنی”
.
.
.
هر روز از این مسیر برمیگردم
از رفتن ناگزیر برمیگردم
تو شام بخور بخواب تنهایی جان
من مثل همیشه دیر برمیگردم
“جلیل صفربیگی”
هیمه بر آتشِ ما ریخت و همراه نشد

مطالب مرتبط را ببینید