ســه عـلـی ســه

ساعت CK طرح لارنس

پيشنهاد ميكنيم اگر به فكر هديه ای منحصر به فرد و خاص ميگرديد به جستجوی خود پايان دهيد و ساعت ck طرح لارنس را برگزينيد و برق طلايی غافلگيری را در چشمان عشق خود ببينيد. ساعت ck طرح لارنس قابليت ست كردن با انواع البسه را دارا بوده و مناسب برای استفاده در مهمانی ها و مجالس است.
قیمت: 29800 تومان
توضیحات بیشتر
خرید پستی

بند کفش نورانـی نئـون

مناسب برای جشن ها و میهمانی ها، ورزش و پیاده روی شبانه ، مناسب بستن روی انواع کفشهای ورزشی و اسپرت،پوتین و کفشهای اسکیت ،قابلیت سه مدل نوردهی متفاوت؛تماما روشن،چشمک زن یک حالته و دو حالته ،بسیار زیبـا و چـشـم نواز ، ساخته شده از پلاستیک فوق العاده شفاف ،ضدآب و قابل شستـشو
قیمت: 14800 تومان
توضیحات بیشتر
خرید پستی
تبلیغات


دنبال کنید





موضوعات
آمار سایت
  • تعداد مطالب : 1696
  • تعداد نظرات : 123344
  • بازدید امروز : 35178
  • بازدید دیروز : 38535
  • کل بازدیدها : 51839564
  • افراد آنلاین : 106 نفر

فروشگاه

ساعت دخترانه و زنانه سلین

یک مدل فوق العاده مناسب امروزی

آيا به دنبال ساعت خاص و منحصر به فرد هستيد ؟

 ساعتی فوق العاده زيبا برای نسل جوان

 قابليت ست كردن با لباس های اسپرت و رنگی
ساعتی با ظاهری متفاوت ويژه كسانی كه به زيبايی خود اهميت می دهند

مخصوص خانم های خوش سليقه

هدیه ای متفاوت و خیره کننده




توجه : این ساعت دارای طرح ها و رنگ های مختلف می باشد در صورت نیاز طرح و رنگ مورد نظر خود را در قسمت توضیحات خرید ذکر کنید.

روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید.

قیمت: فقط 25000 تومان

اعتراف کنید

اعتـــــــرافـــــــــــ کـــــــنـــــــیــــــد

http://s2.picofile.com/file/7326731070/emoticon_cartoon_022.gif

سلام به همه ی بازدیدکنندگان سه علی سه

امروز به یه مطلب جالب برخوردم که گفتم واسه شما هم بذارمش

چندتا اعتراف باحال و خنده دار (آخرشه)

من که از خوندنش خیلی حال کردم و کلی خندیدم

شما هم اعتراف خودتون رو در قسمت ادامه مطلب و نظرات بنویسید

فکر کنم هممون کلی اعتراف خنده دار داشته باشیم

همین الان به ادامه مطلب بروید و اعترافات رو بخونید

شما هم اعتـــــــرافـــــــــــ کـــــــنـــــــیــــــد

اعتراف میکنم بچه که بودم یه بار با آجر زدم تو سر یکی از بچه های اقوام , تا ببینم دور سرش از اون ستاره ها و پرنده ها می چرخه یا نه!!!!!
تازه هی چند بارم پشت سر هم این کار و کردم , چون هر چی می زدم اتفاقی نمی افتاد!!!!
.
.
.
اعتراف می کنم یه بار پسر همسایه چهارسالمونو با باباش تو خیابون دیدم گفتم سلام نوید چطوری؟
دیدم بچهه تحویلم نگرفت باباهه خندید
اومدم خونه به مامانم گفتم نوید ماشالا چقد بزرگ شده!
مامان گفت نوید کیه؟
گفتم: پسر آقای …
گفت اون اسمش پارساست اسم باباش نویده
.
.
.
چند روز پیش دختر خالم گوشیشو خونمون جا گذاشته بود … بهش اس ام اس(!) زدم گوشیتو جا گذاشتی!!!!!!!
.
.
.
چند وقت پیش تو حیاط خونه سیگار میکشیدم که صدای باز شدن در حیاط اومد منم حول شدم سیگارو روی گوشیم خاموش کردم (!!) و بدترش اینکه بلافاصله گوشیو پرت کردم تو باغچه و سیگار خاموش موند تو دستم
.
.
.
اعتراف میکنم دوران راهنمایی روز معلم همه تخم مرغ آورده بودن که توش پر گل بود منم یه تخم مرغ خام آورده بودم که بزنم بخندیم! معلم اومد داخل همه سرو صدا کردن و شادی کردن تخم مرغارو میزدن به تخته منم این وسط تخم مرغو زدم به تخته ! ترکید رو تخته پاشید همه جا ، رو لباس معلمم ریخت ! سریع گفت کی بود ؟!!؟ هیچکی هیچی نگفت با این که میدونستن کار منه خلاصه از ته کلاس ۴ – ۵ نفر شلوغو آورد بیرون  زدشون ولی نگفتن کار من بود ! چون شاگرد زرنگیم بودم معلمه شک نمیکرد بهم !
وقتی از کلاس اومدیم بیرون تا دو کیلومتر به صورت چهار نعل فرار کردم آخرم سر کوچه گرفتن زدنم !
.
.
.
اعتراف می کنم معلم دوم دبستانم می گفت املا ها رو خودتون بنویسید که من با دوربین مخفیا می بینم کی به حرفام گوش می ده …ازون روز کار من شده بود گشتن سوراخ سمبه های خونه و سوال های مشکوک از مامان بابام:امروز کی اومد؟ کی رفت؟ به کودوم وسیله ها دست زد؟
بیشترم به دریچه کولر شک داشتم
.
.
.
اعتراف می‌کنم سر فینال جام جهانی‌ تا لحظه‌ای که اسپانیا گل زد فکر می‌کردم اسپانیا نارنجیه، هلند آبی‌، گل هم که زد کلی‌ لعنت فرستادم به هلند، بعد گل رو صفحه نوشت اسپانیا ۱ – هلند ۰ ، تازه فهمیدم کل بازی داشتم اشتباه فحش میدادم
.
.
.
اعتراف می کنم وقتی داداشم دو ماهش بود خندون رفتم تو آشپزخونه، مامانم گفت نارنگیتو خوردی؟ گفتم آره، تازه به آرشم دادم!
بیچاره مامانم بدو بدو رفت نارنگی رو از حلقش کشید بیرون!
.
.
.
یه بار با بچه ها بودیم یکی از دوستام رو بعد از مدت ها دیدم ، کلی ریش گذاشته بود
:D با خنده بهش گفتم : علی این ** بازیا چیه ؟
گفت پدرم فوت کرده
:l گفتم تسلیت میگم
.
.
.
اعتراف می کنم کلاس اول دبستان بودم تحت تاثیر این حرفا که نباید به غریبه آدرس خونتون رو بدید، روز اول به راننده سرویس آدرس اشتباهی دادم و از یه مسیری الکی تا خونه پیاده رفتم و تازه فرداش موقعی که سرویس دنبالم نیومد تازه شاهکارم معلوم شد برای خانواده
.
.
.
اعتراف میکنم چند ماه پیش تو شرکت بودم سر کارام یوهو مدیر عامل از تو اتاق خودش گفت: امیــــــــــــــــــر جووون…بلند گفتم جانم؟ گفت خیلی میخوامـــت….گفتم منم همینطور….گفت پیش ما نمیای؟؟؟؟ گفتم چرا..حتماً..از پشت میزم بلند شدم برم تو اتاقش..به در اتاقش که رسیدم دیدم داره تلفن حرف میزنه با امیر دوستش و من از شدت ضایگی دیوارو گاز گرفتم

.

همین الان در قسمت نظرات اعتراف کن…زووود…می خوایم بخندیم !!

مطالب مرتبط را ببینید

سلام به دوستای عزیزم

مرسی که سه علی سه رو واسه بازدید انتخاب کردید

نظرتون رو در مورد این مطلب برامون بنویسید (انتهای صفحه) 

اگر انتقاد یا پیشنهادی هم دارید خوشحال میشم بدونم

با تشکر ، علی حسینی ، مدیر سایت

My Line ID : ali.3ali3

My Instagram ID : @ali.3ali3

نویسنده: علی حسینی
تاریخ: ۱۳۹۰/۱۲/۲۲
بازدید: 274203
۴,۹۷۸ دیدگاه

فروشگاه

leily می‌گه:

سلام اعتراف میکنم امسال یه بار معلم دیفرانسیل ما سرش خیلی شلوغ بود و داشت سوال می نوشت که اصلا حواسش به ما نبود با بچه ها هماهنگی کردیم یکی از دخترا که ردیف جلویی بود خم شد و درو با دستش کوبید معلم برگشت گفت کیه؟مام هممون یک صدا داد زدیم حاااااااااااااامد پهلاااانه

Thumb up 8 Thumb down 1

shima75 می‌گه:

اعتراف می کنم وقتی اول راهنمایی بودم امتحان زبان داشتم منم هیچی نخونده بودم بعد برای اینکه کلاس رو کنسل کنم یه سوزن از طرف تیزش گذاشتم رو صندلی معلم هیچی دیگه جاتون خالی دو هفته اخراج شدم.اونایی که مثل من شرن بزنن لایک

Thumb up 10 Thumb down 3

مریم می‌گه:

اعتراف میکنم همین چن وقت پیش قبل تموم شدنه مدرسه ها…برااینک معلم فیزیکمون امتحان نگیره صندلیشوخیس کردم تاامتحان ب تاخیربیوفته:)))))))))))))))))))))))))

Thumb up 7 Thumb down 6

اعتراف میکنم دبستان بودم یه بار ی گیره ی سر فلزی دستم بود خونه مامان بزرگم داشتم با پسرداییم حرف میزدم یه دفه اینو کردم تو پریز برق اصن حواسم نبود چنان پسر داییم دستمو زد کنار تاچند روز درد میکرد ولی جونمو نجات داد یکم خیلی کم برقم گرفت …بعدش میخواست منو بزنه میگفت الان این چه کاریه داشتی خودتو می کشتی ……ازاون موقعم خل بودم یادمه تاچند وقت واسه همه تعریف میکرد بم می خندیدن …….هی خدایا منو عاقل کن

Thumb up 12 Thumb down 2

من می‌گه:

اعتراف میکنم موکت خونه خواهرمو من سوزوندم افتاد تقصیر دختر خواهرم منم دم نزدم:))

Thumb up 12 Thumb down 5

دخترک پاییز می‌گه:

بچه ها من واس اولین بارمه ک وارد این سایت شدم خیلی همه چی جالب وقشنگ بود برام ..خیلی اینجا سر گرم کنندست.. اعترافاتونم همشو خوندم خیلی هاشون جالب بود که لایک کردم. مرسی از همه .. خوش گذشت

Thumb up 14 Thumb down 2

نازنین می‌گه:

اعتراف می کنم خیلی وقتا وقتی میرم مهمونی یا بیرون اکثر کساییی که باهام سلام احوالپرسی میکنن نمی شناسم ولی اصلا به روم نمیارم ان قد گرم تحویلشون میگیرم که کلا ننه بابا شون همچین تحویلشون نمی گیرن…

Thumb up 15 Thumb down 0

دوست می‌گه:

همتون لااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااایک..

Thumb up 12 Thumb down 1

Helma می‌گه:

E’teraf mikonam k ashegh inam k har chan vaght ye bar yekam divoonegi konam
Masalan too. Jadeye yek tarafe khalaf beram
Lastike mashine dadasham o panchar konam k dir b ghararesh berese
Saat mamanamo jelo bebaram k sob ye koochooloo zoodtar bere vase piade Ravi o az khalvatie mahal khof kone
Ye baram agahie tarhime khodamo zadam b divare madrese o ye shoke hesabi b doosta o dabira vared kardam,hata tel khoone ro az priz keshidam o mobile maman babam o az dast ras kharej kardam,gooshie khodamam off kardam,,,,Hal o rooze doostam didani bood
Va va va….
;) )))))))))))

Thumb up 16 Thumb down 1

کتایــــون می‌گه:

O_o :) ;)

Thumb up 1 Thumb down 0

صنم می‌گه:

اعتراف میکنم تو دانشگاه بایه پسره سرلج داشتم یعنی از اون موقعی که توی سلف گل پا برام انداخت منم با مخ خوردم زمین باهاش لج شدمو به فکر تلافی افتادم منم یه روز یه لقمه نون و پنیر درست کردم با یه ربان قرمز یه پاپیون خشگلم زدم براش رفتم درکلاسش در زدم استاد اومد درو باز کرد گفتم ببخشید آقای فلانی هستش گفت بله منم لقمرو طرفش گرفتم گفتم اینو مادرشون آوردن دم دانشگاه گفتن بدم بهشون گفتن ازصبح تا حالا چیزی نخوردن یعنی حکما کلاس ترکید ….خخخخخخخخ
ولی خداییش خیلی حال کردم حقش بود دیگه بماند بعدش چه بلایی سرم آورد که ۳۱بخیه به پام زدم…..

Thumb up 16 Thumb down 3

نازنین می‌گه:

اعتراف میکنم یه بار با دوستم عروسی دختر خاله یکی از دوستای مشترکمون دعوت بودیم رفتیم عروسی با افاده رفتیم تو کسایی که خوشامد گویی میکردنو نشناختیم دوستم گفت حتما فامیل دوماده…بعد هی من به اطراف نگاه میکردم اصلا هیشکی اشنا نبود… حتی یه نفر بعد چند دقیقه تازه ۲ قرونیمون افتاد که تالارو اشتباه اومدیم… اصلا ندونستم چطوری خودمونو انداختیم بیرون.. و تا یه هفته یادم می افتاد فقط می خندیدم که چقد خلم و چه دوستهای خل تری دارم…

Thumb up 12 Thumb down 0

leily می‌گه:

اعتراف میکنم یه بار با داداشم دعوام شد اونم دعوای حسابی رفتم از تو لپ تاپ پایان نامه شو پاک کردم وبعد اون نوبت به جزوه های دانشگاهیش رسید تموم جزوه ها تیکه تیکه شده بود دیگه داداشم از اون وقت به اینور نمیذاره دست به لپ تاپ بزنم کم مونده وقت رفتن به دستشویی هم با خودش ببره تو

Thumb up 12 Thumb down 2

گوگولی*. می‌گه:

اعتراف میکنم من بچه بودم فیلم دزدواینامیدیدم جوگیرمیشدم هی وسایلای خواهرم روازتوکمدش کش میرفتم وبه خودم می بالم ک درکمدش روقفل میکرد ک دست نزنم ب وسایلش ولی انقدرتلاش کردم قفلش خراب شدباسوزن بازمیشد
وای ک چه حالی میداد اون لحظه ک باسوزن درشو بازمیکردم احساس میکردم دارم ب بانک دست برد میزنم
دیوونه ام خودتی تودلت به من فش نده

Thumb up 13 Thumb down 1

گوگولی*. می‌گه:

اینم بگم هنوزک هنوزه باخواهرم دعوام میشه میگه تو دزدی حرف نزن هی روزگار

تازه من همیشه جومونگ هم میدیدم ی چوب برمیداشتم همه رو شت وپت میکردم
موقع فیلم همه ازدستم پناه میگرفتم
جون مادرم اینامال بچگیامه فکربدنکنیدا
….یامثلاموقع فیلم پزشکی بی چاره عروسکامو عمل میکردم همشون ازدست من چشم ودست وپانداشتن

Thumb up 11 Thumb down 0

گوگولی*. می‌گه:

اعتراف میکنم امروز همه بچه ها خیلی هالشون بد بود سر فوت مامان دوستم بعد هنسفیری هم کم داشتیم سر زبان اهنگ رو رو اسپیکر گذاشتیمو گریه کردیم خدایی دم معلماگرم هیچی نگفتن
زنگ های بعدیم انقدراسکل بازی در اوردیم دوستم هی داد میزد صداش کمه اون میگف به منم بده خلاصه معلمه میگفت چی کار میکنید اونجا ولی به کارمون کاری نداش

Thumb up 10 Thumb down 5

یک نفر که منتظره لایکه می‌گه:

اعتراف میکنم برای اولین بار ک سوار ون شدم، موقع پیاده شدن دستگیره در رو فشار دادم تا باز کنم .
نمیدونستم که در اتوماتیکه و باید راننده وا کنه

Thumb up 16 Thumb down 0

نازنین می‌گه:

منم اعتراف می کنم هر موقع سوار ون شم موقع پیاده شدن حتما سرمو می کوبونم به سقفش هنوز یاد نگرفتم چطوری باید پیاده شم که ضربه مغزی نشم.. یعنی واقعا نهایت خل بازیه می دونم

Thumb up 10 Thumb down 1

Rose می‌گه:

منم اعتراف میکنم تمام دغدغه م از لحظه ای که سوار میشم اینکه چجوری بشینم، چجوری پیاده شم، و مهم تر از همه چجوری در رو باز کنم…هنوز هم عادت نکردم…اخه هر ونی یه مدله…درک کنین :) )

Thumb up 7 Thumb down 0

بارون می‌گه:

اعتراف می کنم یه شب بادخترخالم حرفمون شد سریه موضوعی داشتیم کل کل می کردیم دخترخالم ی چیزی گفت میخواستم اونوبگیرم بزنمش ی دفه نفهمیدم یه کشیده محکم به خودم زدم…کلاخونه رفت روهوا….

Thumb up 13 Thumb down 1

گوگولی)(* می‌گه:

ی اعتراف ازدوستم داغ داغه این باقبلی فرق داره امروز تو مدرسه رفتیم دسشویی من رفتم تویکی دوستمم رف تویکی بعد یه دفه هی می خندید داد میزد منو صدامیکرد هی میگفتم چته هی میخندید اخرش گف وای این شلنگ نداره نگو صبح شلنگرو کنده بودن عوض کنن دوست خنگول منم نگاه نکرده حالا هی داد میزد چی کارکنم منم حالا رفتم واسش اب ازبوفه باهزار دردسر خریدم نمی تونست از جاس بلند شه ابو ازم بگیره ابو از بالا اون یکی دوستم پرت کرد واسش افتاد لب چاه ولی پایین نرفت بطریه گثیف شد پر گند وگثافت خلاصه با هزار مصیبت اومد بیرون فک کنم باید خودشو بندازه تو وایتکس تا تمیز شه

Thumb up 21 Thumb down 1

NeGiN می‌گه:

خوابگاهمون تو محوطه ی دانشگاه.از خوابگاه اومدم بیرون سوار اتوبوس شدم تا برم دانشکده.ی ۵ دقیقه با اتوبوس فاصلست.(چون خیلی سربالایی سرپایینیش زیاده مجبوریم با اتوبوس بریم)
تو قسمت مردونه نشستم حواسم نبود.سر مرکز خرید ک اتوبوس ایستاد پسرا سوار شدن منم ک خیلی ولو رو صندلی نشسته بودم رفتم خودمو بکشم بالا و درست رو صندلی بشینم یهو ی پام سر خورد محکم خورد به پای ی پسره خلاصه تا اخر ک برسیم سوژه شدم.پسره با ۷ ۸ تا از رفیقاش داشت صحبت میکرد راجع به من میگفت بابا این دختره روانیه نمیدونم چرا منو زد مگه من چیکار کردم محکم کوبوند تو پام تا سوار شدم.دختره دیوانست.حالا چندتایی هرهر کرکر میکردن.حالا من هم خندم گرفته بود هم از خجالت سرم پایین بود.پسره میگفت دختره دیوانست فک کنم چند دقیقه دیگه خودشم بزنه.حالا موقعی ک رسیدیم همه داشتیم پیاده میشدیم وقتی پسرا داشتن پیاده میشدن پسره به رفیقش گفت از جلوی این دختره رد نشو روانیه یهو دیدی توروهم زد…خلاصه سوژه شدم تو اتوبوس

Thumb up 21 Thumb down 0

یک نفر که منتظره لایکه می‌گه:

اعتراف میکنم بچه بودم وقتی بارون میومد تو راه برگشت از مدرسه با چکمه هام از جاهایی رد میشدم که آب بیشتری جمع شده بود،کلی هم ذوق میکردم که پاهام خیس نمیشه…
عجب روزایی بود..

Thumb up 32 Thumb down 0

Par Va Neh می‌گه:

پنج شنبه (خانه دوست کجاست)

جلسه معلمان (نقشه قتل دانش آموز)

میز آخر (بهشت پنهان)

پای تخته (قتلگاه)

ورود مدیر مدرسه (تشریفات نظامی)

خارج از مدرسه (کافه)

تقلب (چشمهایم برای تو)

روز امتحان (روز واقعه)

زنگ زیست (معنی عشق)

کیف مدرسه (محموله)

اولین کسی که معلم از او میپرسد (قربانی)

نگاه دانش آموز به معلم (میخواهم زنده بمانم)

معلمان مدرسه (جنگجویان کوهستان)

مدیر مدرسه (پدر سالار)

کارنامه های تجدیدی (سالهای دور از خانه)

تعطیلات مدرسه (روزهای خوشبختی)

نمره ۲۰ (آرزوی محال!)

گرفتن تقلب از دست دانش آموز (بازی دیگر تمام است)

امتحان شهریور (شانس زندگی)

فضول کلاس (کارآگاه ویژه)

قبول داری لایک کن
اگرم نداری بازم لایک کن من خودم می فهمم چی به چیه

Thumb up 47 Thumb down 3

گوگولی ** می‌گه:

اعتراف میکنم دوستم رفته بود دسشویی منم داشتم با دوستم از پشت در دسشویی حرف میزدم اومد بیاد بیرون درش گیر کرده بود باز نمیشد منم مث فیلم اکشن رفتم عقب اومدم جلو بالگد رفتم تو در کهههه
در کوبیده شد تو صورتش
یادمه تایه ماه هرکی بش می گف صورتت چی شده دنبال من می کرد بزنتم بیچاره همه فک میکردن یکی بدبختوگرفته زده

Thumb up 22 Thumb down 2

گوگولی ** می‌گه:

اعتراف میکنم یه روز سوار سرویس شدیم بعد راننده گف اگه همه هستن راه بیفتم منم گفتم همه هستن دوستم داشت میومد ک سوار شه ک ماررفتیم بیچاره یه خیابون طولانی رو دنبال سوویس دیید ک دیگه سوویس براش وایساد سوارش کرد ولی انصاف نبود سه دفه این کارو بامن ک ینی ازمن به شما نصیحت با ادمای بی جنبه شوخی نکنید

Thumb up 22 Thumb down 4

مریم می‌گه:

ترم ۳ دانشگاه ساعت چهارصبح پشت لپ تاپ سخت مشغول حل مسائل معادلات دیفرانسیل بودم. دیگه گیج و منگ بودم . خواستم یه آبی به دست و صورتم بزنم واسه اینکه مساله رو تو PDFگم نکنم یه برگه آچار لا ی لپتاپ گذاشتم و بستمش!!!

Thumb up 40 Thumb down 1

یک نفر که منتظره لایکه می‌گه:

اعتراف میکنم که کوچیکی به ۲۰۶ میگفتم دیدیش دیش بعد اینارو وللش عاقا اعتراف میکنم اون وختا که میرفتم مهدکودک یه پسره بود خیلی منو مسخره و اذیت میکرد.تا اینکه یه روز کودک خبیث درونم شیطنتش فوران کرد یهویی به فکر انتقام افتادم.پسره رو صداش زدم.کلاسمون یه پنجره داشت.بش گفتم تاحالا دست زدی به پنجره ببینی چقدر سرده ( آخه زمستون بود)اینم دست زد منم پنجره رو بستم ۴ تا انگشتش شکست.دیگه همه ازم حساب میبردن. خاطرات یه گودزیلای دهه ۶۰

Thumb up 30 Thumb down 6

مریم می‌گه:

اعتراف می کنم که: اولین باری که ویندوزم پرید من کل سیستم از مانیتور گرفته تا موس رو بردم شرکت تا برام ویندوز عوض کنند. بی معرفت ها بهم نگفتند که فقط باید کیس رو بیارم. این کار یه دو سه بار دیگه هم تکرار شد!

Thumb up 32 Thumb down 2

مریم می‌گه:

یادش بخیر
واسه فرار از مدرسه، چه مریضیایی که نمیگرفتیم!
از همینجا از صنف بیماریهای علاج دار، بی علاج، صعب العلاج و غیره پوزش طلبیده
باشد که به راه راست هدایت شویم!!!!

Thumb up 28 Thumb down 1

مریم می‌گه:

دوستای شما هم
به هوای یادگاری وسایلتون و صاحاب میشن…؟ یا فقط
منه فلک زده اینجوریم…؟

Thumb up 24 Thumb down 2

شادی می‌گه:

اعتراف میکنم کلاس پنجم ابتدایی بودم بیدار شدم دیدم ای وای پنج دقیقه دیگه سرویسم میره.زود پوشیدم رفتم؛تا سر کوچه مامانم داشت میدوید دنبالم.حدس بزنید وقتی بهم رسید چی گفت؟؟
گفت:شادی کجا میری امروز جمعه ست!
خیلی ضایع بازی بود!

Thumb up 30 Thumb down 4

پرییییییییییییییییییی می‌گه:

من سال دوم دبیرستان بودم پسر بچه ی همسایه مون که یکسال و خورده ای بود حسابی کتکش زدم پسره دیونه شد اینقد پشت سر هم درو کوبید.یعنی خدا منو میبخشه…این سه ساله که زدمش همش تو فکرم یعنی میبخشه؟

Thumb up 23 Thumb down 18

گوگولی می‌گه:

وای بچه بودم رفتیم مهمونی بعدش بابام تلفن زد کار یکیو درس کنه مشکلش حل شه منم دادزدم ک اه هرکی کارداره به بابای من میگه خب خودشون درس کنن
یه دفه مامان بابام سرخ شدن نگو بابام واسه همین کسی ک خونشون بودیم داشته کار ردیف می کرده
من تااخرمهمونی تو هنگ بودم
بیچاره انقدراز بابام معذرت خواست ک چرابه بابام رو زده
دوس داشتم اون لحظه نابودشم

Thumb up 17 Thumb down 2

مریم501 می‌گه:

اقا ما ی داداش دوم ابتدایی داریم خبببببب
برداشته میگه میدونی ما موقع املا چطوری تقلب میکنیم
گفتیم ن
میگه ک قبل املا میریم دستامونو خیس میکنیم بعد اون کلمه هایی ک سخته با مداد قرمز رو دستمون مینویسیم بعد ک خشک شد جاش رو دستمون میمونه
نچ
بعد اون وقت خاهرش ک من باشم ی بار خاستیم تقلب کنیم انقد ک ضایع بازی در اوردم معلمه وایساد رو کله ی من ک تقلب نکنم
بچه یم بچه ی امروز
تازه باهم هماهنگ کرده بودن هفته اخر سالو نیان مدرسه
ینی تا این حد….؟

Thumb up 25 Thumb down 4

رویا می‌گه:

بازم اعتراف میکنم |-:
دایی من همه جور پرنده و حیوون خونگی داره. خصوصا عشق کبوتره. منو هم چون از بچگی خیلی دوست داشت همیشه پیشش بودم تو لونه ی کبوتراش یروز گفت رویا بیا ببین این جوجه هارو منم خودمو لوس کردم که دایی جون بدشون به من . اون بیچارم اصلا نمیتونست نه بگه. جوجه هارو داد به من گفت اینا خیلی بچن باید باهاشون مهربون باشیا. من اونارو گرفتم رفتم پایین به خیال اینکه بهشون پرواز یاد بدم بدبختارو میگرفتم و پرت میکردم هی زرت میخوردن زمین بعدشم منطقی باهاشون حرف میزدم که بال بزنن. داییم اومد دید یکیشونو گرفتم هی سرش داد میزنم گفت چی شد؟ منم براش توضیح دادم که پرواز نمیکنه بازم پرتش کردم. بیچاره اون روز اینقدر خندید سر نهار چندبار غذا تو گلوش گیر کرد. زنداییم که مرد ^_^چه دنیایی داشتیم

Thumb up 21 Thumb down 2

رویا می‌گه:

من بازم اعتراف دارم |-:
اعتراف میکنم عاشق پله برقی بودم و وقتی بچه بودم فقط یه پاساژ شهرستانموم پله برقی داشت وقتی میرفتم اونجا ۶۰ بار سوارش میشدم ^__^

Thumb up 12 Thumb down 2

رویا می‌گه:

اعتراف میکنم که بابام استاد فیزیک دانشگاهه و حدود ۴۸ سال سنشه ولی هرشب باهم میشینیم باب اسنفنجی و تام و جری میبینیم و اون کلی هم خوشال میشه وقتی اینارو میبینه اینطوریه >_< اینطوری میشه^___^
من پاتریک و تامم. اون جری و اقای خرچنگ |-:
#کودک فعال

Thumb up 22 Thumb down 1

رویا می‌گه:

اعتراف میکنم که توی کلاس زبانم معلممو خیلی دوست دارم و براش احترام قائلم ولی چند جلسه بود که دوستم میرفت و دیر میومد یه جلسه وقتی دیر اومد استاد عصبانی شد گفت برات غیبت میزنم که دفعه ی بعد دیر نکنی. کلاس که تموم شد منو دوستم داشتیم میرفتیم از راهرو بیرون و بدون اینکه به هم نگاه کنیم حرف میزدیم من گفتم:«برات غیبت زد؟» اونم گفت اره منم گفتم:«خیلی نامرده.»
بعد برگشتم که نگاش کنم وقتی نیم رخ شدم صورت استادم در فاطله یک میلیمتریم بود. نمیدونم خودم چطوری رفتم بیرون ولی تا دو جلسه باهام خیلی بد بود ولی بعدش خوب شد:)))))))

Thumb up 17 Thumb down 0

لیلا1 می‌گه:

اعتراف میکنم یه بار خواهرم بهم گفت وقتی بچه به دنیا میاد از کجا میفهمن دختره یا پسر/چون نمیدونستم چی بهش بگم بردمش بیرون همه پول تو جیبی که داشتم خرج کردم تا این سوالو فراموش کنه

Thumb up 21 Thumb down 1

ilya12 می‌گه:

من بچه بودم تو راه پله ی خونمون یه عالمه وسیله باحال بود من همیشه میرفتم اونجا تا شب بعد وقتی اون بالا دست شوییم می گرفت تو قابلمه ی رو راه پله دست شویی می کردم

Thumb up 15 Thumb down 9

یه هنرمندمغرور می‌گه:

من یه دخترخاله دارم که درحدبنز چاقه!یعنی ۱۲۰ به بالاس یه بار داشتم عکاسامو بهش نشون میدادم که رسیدیم به عکس بهاره رهنما. من گفتم بهاره رهنما خوشگله ولی چاقه میدونین برگشت چی گففففففففففففففف؟
گفت:همین که چاقه خوشگله دیگه…!
جمله سنگین بود استراحت لطفا(:

Thumb up 40 Thumb down 1

sina می‌گه:

اعتراف میکنم ۳تا جوجه رنگی گرفتم خیلیم نازو خوشکلو جیگر مدیونی اگه فکر کنی ۲۲سالمه
اینجوریم نگاه نکنید دوسشون دارم خب

Thumb up 35 Thumb down 9

یه هنرمندمغرور می‌گه:

حالا همون خالمو همون پسرش رفته بود دکتر , دکترم به پسرش گفته بود فلان کارو نباید بکنی خالم گفت نه فلان کارو بکن! پسرخالم گفت مامان دکترگفته
خالم برگشت گفت دکتر نمیدونه من میدونم!!!!!!!

Thumb up 27 Thumb down 11

یه هنرمندمغرور می‌گه:

دو سه ساله که بودم به خالم نمبتونستم بگم خاله سودابه میگفتم خاله نوشابه!!!حالا همون خالم یه پسرداشت که خیلی شربود بهم یاد داده بودبگم خاله سوسکه منم به خالم گفتم خاله سوسکه وای نمیدونین خالم چقد ناراحت شد که خخخخخخخخخخ

Thumb up 28 Thumb down 8

مهراد می‌گه:

شمام حتما یادتون میاد
اون قدیم ندیما که ویدیو میذاشتن توی روسری جابجاش میکردن رو یادتونه؟؟؟؟؟
اقا داییم یه فیلم محرم اورده بود خونمون که کلی از اقوام داشتیم میدیدیم ……اقا مامانمون به داییم گفت که یه ذره فیلمو بزنه عقب تابابامو ببینه!!!!! اقا همین که زد عقب منم دیدم که خیلی تندتندراه میرن…به داییم گفتم دایی…. انقدتندتند نبرعقب که مردم خسته میشن!!!!!

Thumb up 19 Thumb down 4

نیکا می‌گه:

اعتراف میکنم بچه که بودم فکر میکردم دبی تو آسموناس که با هواپیما میرن!!!

Thumb up 29 Thumb down 3

یه هنرمندمغرور می‌گه:

اساسا آدم های مغرور نقطه ضعف دست کسی نمیدن ولی من میخوام یه اعتراف بکنم :
من به حد مرگ ازهر پرنده ای میترسم من حتی از یه جوجه یه روزه هم خیلی میترسم یعنی من طوری از پرنده ها میترسم که از دیو ودایناسور نمیترسم
خیلی حس منگل بودن به آدم دس میده

Thumb up 29 Thumb down 9

گوگولی می‌گه:

اعتراف میکنم یه دفه امتحان ترم روکل پام تقلب نوشتم صبح که رفتم چکمه ی بلند پوشیده بودم سرامتحان دوس داشتم خودموخفه کنم کل تقلبام بی فایده شد تازه همه سوالاازجوابای روی پام بود
امتحانم گند زدم
اخه کدوم خری وقتی روپاش تقلب نوشته چکمه بلند می پوشه
اون همه وقت .که واسه تقلب نوشتن من گذاشتم درسو خونده بودم الان بیست بودم
لااقل لایک کنید غمش از دلم بره

Thumb up 69 Thumb down 13

فائزه می‌گه:

یه بار تو نماز خونه ی مدرسه نشته بودیم جشن داشتیم یکی یه عطر خفن زده بود سر درد گرفته بودم با عصبانیت تمام برگشتم گفتم کی عطر زده بعد فهمیدم معلمون بده از خجالت دلم می خواست زمین دهن واکنه برم توش هرکی میخواد بامن هم دردی کنه بزنه لایکو

Thumb up 64 Thumb down 13

الناز می‌گه:

عزیزم درکت می کنم لااااااااااییییییییکککک چقدر بی معرفتین خب لایکش کنید

Thumb up 21 Thumb down 8

?Be to Che می‌گه:

اعتراف میکنم اول راهنمایی بودم آخرین روز مدرسه بود معلم زبانمون(که یه آدم قد کوتاهبود) داشت امتحان شفایی میگرفت به منو یه سری از بچه ها که آخر میخواستیم امتحان بریم گفت خسته شدم هر نمره ای که کتبی گرفتینو همین جا میزارم هرکاریم کردیم قبول نکرد بگیره.منم عصبانی داشتم تو سالن مدرسه راه میرفتم که یکی از دوستام گفت بیخیالش بیا بریم حیاط.داشتم میرفتم حیاط که یه نفر داشت رد میشد خورد بهم منم که خییییلی عصبانی بودم گلوشو با دوتا دستم محکم گرفتم فشار دادم داد زدم مگه کوری؟که دیدم همون معلمست بعد سریع در رفتم
با وجود اینکه نمرهم دادو حرسمم اون روز خالی شد
کاشف به عمل اومد که همسایه خالمه
توی هر جشنیم که میگیریمم هست:|

Thumb up 40 Thumb down 6

من می‌گه:

اعتراف میکنم بچه که بودم وقتی یه فیلم تموم شد من گفتم این ناظر کیفی کیه تو همه فیلم ها بازی میکنه
همه کلی خندیدند
بدبختی یادشون هم نمیره هنوزم بعضی وقتها بهم میگن میخندند

Thumb up 38 Thumb down 9

پانیذ می‌گه:

می اعترافم ک ی بار داشتم از مغازه می اومدم ک دیدم ی ماشینه اومد سمتم ی پسره هم کلشو اورد بیرون فک کردم میخواد تیکه بارم کنه برا همین خودمو لوچ کردم گفتم ایشششش بعد پسره گفت بابا جان بزا بنالم بعد لوچ شو خانوم جان ادرس میخوام اصن نابود شدم الانم ک پسره رو میبینم زمینو تیربرقو دیوارو این جور چیزا رو گاز میگیرم

Thumb up 40 Thumb down 5

مهراد می‌گه:

یادتونه ﻳﻪ ﺯﻣﺎﻧﻰ ﻣﻬﻤﻮﻧﻰ ﻛﻪ ﻣﻴﺮﻓﺘﻴﻢ
ﻭﺍﺳﻪ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﻧﺸﻮﻥ ﺑﺪﻳﻢ ﺑﺎ ﺷﺨﺼﻴﺘﻴﻢ ﻣﻮﺯ ﺑﺮﻧﻤﻴﺪﺍﺷﺘﻴﻢ ؟ :oops:
نگیــــــــــــــــــد نه که عمرا کسی باور نمی کنه !

Thumb up 56 Thumb down 7

majid12 می‌گه:

برادرم بچه بود تو برنامه کودک میدید جا دود از اگزوز اتوبوس گل میزنه بیرون رفت گل پرپر کرد چپوند داخل اگزوز موتور داییم داییم هم اگزوز رو از جا در اورد گل ها رو در اورد

Thumb up 27 Thumb down 7

گوگولی♥ می‌گه:

وای خدایامنو بکش دیگه تحمل این کارو نداشتم امروز یه امتحان سخت داشتیم منم مخم دیگه هنگ کرده بود برگشتنااز مدرسه یه اکیپ پسرازبغلم رد شدن منم بهشون محل ندادم اومدم برم پسره روانی میگه ای وای پولات ریخت منم یه دیقه هنگ کردم داشتم رو زمین دنبال پولام می گشتم دیگه این دفه تقصیر من نبود خسته بودم مردشور ایناروباین اسکل کردن ببرن من دیگه از خونه بیرون نمیرم اخه مریضم هستم چنداهم قرص خورده بودم منگ بودم حالم بد بود
خدامنو بکش این چه عذابیه من باید جلو پسراانقدر ضایع بشممممممم

Thumb up 33 Thumb down 9

W می‌گه:

اعتراف میکنم سه ترم درس خوندم ، دوترمش رو مشروط شدم
با همت دوستان منتظر مشروطی بعدی هستیم :ا

Thumb up 37 Thumb down 5

محمد مهدی می‌گه:

اعتراف میکنم بچه بودم به شکلات می گفتم او جولات وبه سیب زمینی جیب جبینی

Thumb up 20 Thumb down 13

گوگولی♥ می‌گه:

بچه ها به نظرتون من بازم از اعترافات وخراب کاری هام مطلب بزارم یانه
من انقدراسکل بازی درمیارم کتاب باید چاپ کنم مهشم
مشنگ بازی ……….
……………
یه روز رفته بودم سورتمه بابچه های فامیل بعد تو سورتمه لحظه های جالبو عکس میگیره ازادم من سوارشدم حالامن ۱۷ سالمه اماتازه دندون شیریمو کشیدم دهمنو باز میکنم بده حالا تو سورتمه موقع پیچا من جیغ میزدم
وقتی اومدیم پایین مرده گف عکساتومیخوای منم گفتم نه پسر عموم بعد رفتن من عکس منوخریده بود دهن من باز اونم بی دندون شبیه گودزیلاشده بودم اونم از نوع بی دندون من که خبرنداشتم توجمع بودیم یه دفه عکسرودراورد همه شروع کردن خندیدن منو میگی ازناراحتی داش گریم می گرفت خیلی قیافم بد بود اون لحظه ……
این شکلی بودم
o o
i
;:.:.::..;

;….::;.;

Thumb up 35 Thumb down 4

مریم می‌گه:

وااااااای منم جدیدا شدیدسوتی میدم،وااااااای خیلی بده،نچ نچ نچ،کثافت پسره برگشته میگه ایشالاخدابازم نصیب کنه ازاین سوتی ها…،نچ نچ نچ بخدا داشت گریم میگرفت،امروزم شده بودم سوژه خنده کلاس بخداااااااااا،وای خیلی آبرو ریزیه،واااااااای گریم میگیره بهشون فکر میکنم،قبلااینقدراسکل نبودم نمیدونم چراجدیدا اینقدر بدبت شدم بدبختی

Thumb up 23 Thumb down 11

صادق می‌گه:

وای مامانم اینا

Thumb up 33 Thumb down 30

تبسم می‌گه:

سلام دوستان گلم . واقعا لذت بردم از همه ممنون

Thumb up 15 Thumb down 1

گوگولی♥ می‌گه:

اعتراف میکنم تو کلاس ما یکی بمب منفجرمیکنه که فقط بوداره منم انقدربدم میادچند روزه باخودم ماسک می برم
باباصدرحمت به جنگ بمباشون صداداش نه بو
ببخشیدا بایت اعترافم بی ادبی بود ولی باید بایکی دردو دل می کردم این غمارو به خانواده نمیشه گفت هههه
ببین ما باچه زحمتی درس میخونیم
راهکاردارید بگید
خودمو داربزنم خوبه ؟؟؟

Thumb up 23 Thumb down 3

میلی می‌گه:

سلام.
اعتراف میکنم من از بچگی وقتی بخوام یه بستنی رو بخورم مخصوصا(کیم)اول شکلات دورشو میخورم بعدش خود بستنیرو داغون میکنم تازه شم چوبشم اینقد میمکم تا بنده خدا به دستو پام میفته که بندازمش اخرشم میشکنم چوبشو:-)

Thumb up 33 Thumb down 2

قزبلیچ می‌گه:

من تو بچه گیم عاشق اذیت کردنه زنبورایی که لونه داشتن بودم. یبار تا یه چوب کردم تو لونه زنبور ریختن سرم و حسابی نیشم زدن جالب اینه دوتا چشمامو هم نیش زدن شبش که خونه بودم چشمام ورم کرده بود همش گیر داده بودم به مامان بابام میگفتم لامپ ها رو روشن کنید

Thumb up 47 Thumb down 2

مجید می‌گه:

بچه که بودم دیر ختنه کردم یادم میاد ۶ سالم بود موقع ختنه رو صورت دکتر جیش کردم

Thumb up 58 Thumb down 7

استفراغ می‌گه:

سلام دوباره به تموم گل بچه هایه خوبه ۳علی۳ (در ابتدا میخوام تشکر کنم از خانوم مریم که نهایت لطفشونو به من دارن) خب شروع کنم باشه بسم الله
اعتراف اول
امروز یه فیلم هالیوود داشتم نگاه میکردم که متوجه شدم ما (یعنی من) خیلی با خارجی ها فرق میکنیم حتی تو دستشویی رفتنمون اونا تودشتشویی یا روزنامه میخونن یا تبلت دستشونه خلاصه این طوری من خودمم وقتی میرم دستشویی دنبال یه مورچه میگردم هی روش آب میریزم هی نجاتش میدم بدشم بی رحم میشم و غرغش میکنم
.
.
.اعتراف۲ تو تابستون دنبال کار بودم ز زدم به یه جایی شرایط کارشونو برام گفتن بد گفتن ۱۵ روز کار ۱۵ روز استراحت حقوق هم ماهی۶۰۰ تومن منم رفتم تو فک با یه استلال فلسفی به طرف گفتم نمیشه من اون ۱۵ روز دیگه هم نیام شما ماهیی ۳۰۰ تومن بهم بدین طرف وقتی شنید از خنده مرد و گوشی رو گداشت ولی من با جدیت بهش گفتم نمیدونم والا ملتم یه کارشون میشه هااااا فرق بین شوخی و جدی و خنده و گریه و پرتقال تامسون و با پرتقال سامسونگ چرا متوجه نمیشن
.
.
اعتراف ۳
دیشب با بچه ها رفته بودیم بیرون (جاتون اصلا خالی نبود چون من خیلی بد ضایع شدم ) بد یه پسر بچه خوشگل ه چشم رنگی ناز داشت کنار خیابون گل فروشی میکرد نمیدونم چی شد اومد جلو من و گف آقا گل میخواین من مثل تویه این فیلم ها یه ۵ تومنی در آوردم دادم بهش گفتم همه گلاتو بده بچه یه نگاه کرد گه برو گمشو بابا شاخه ای ۶ تومنه
من
تورمم
یه گل روز ۶ تومن
نگاه معنا دار بچه ها
.
.
هیچی دیگه به صورت زوایای پنهان در افق محو شدم

Thumb up 42 Thumb down 2

شیما می‌گه:

سلاممممممممممممم مرررررسی از اعترافات قشنگتون
کلی خندیدم…خندوندن منی که دلم گرفته خودش کلی ثواب داره دمتون گرم…..

Thumb up 27 Thumb down 1

سارای می‌گه:

٬یه روزکه داییم ازاصفهان اومده بودخونه بابابزرکم با کلی فک و فامیل و دوستان رفته بودیم دیدنشون٬همه کرم صحبت بودند که بوی نا مطبوع غذای سوخته در فضا پیچیدمادر بزرکم بی خیال وخونسرد نشسته بود و خودش هم می پرسیداین بوی غذای کدوم شلخته است؟
خلاصه بو دیکه همه روکلافه کرده بود .. داییم کفت مادر غذای شما نباشه؟
اونم باخونسردی پاسخ داد: نه مادر من غذارا توقابلمه ی نسوزی که برام آوردی کذاشتم ..برهمین. غذای من نیست
خدارحمتشون کنه خیلی خوب بودند.

Thumb up 38 Thumb down 0

استفراغ می‌گه:

سسسسسسسسسسلام
مجده ای دل تموم شد بلاخره تموم شد الان داری با خودت میگی چی توم شد هاااااااااااا خنگ خدا ترم و میگم دیگه خخخخخخخخخخ
آقا اعتراف میکنم که هیچی بدتر از شب ه امتحان نیست از نظر من شب یلدا رو ولش کن بلندیه شب ه امتحان و بچسب
خب شروع میکنم
اعتراف۱ اقا ما یه دوست بسیار بسیار خول مشنگی داریم به اسم ه سبحان آقا این آدم از این جانور هایه که من نمیدونم خدا قربونش بشم چرا اینو آفریده اسم آدم گداشتن رویه این سبحان خیانت به بشریت ه ما روز آخر قبل امتحان رفتیم نماز خونه دانشگاه با بچه ها دوره هم باشیم بد شروع کردیم عکس سلفی گرفتن با بچه ها با این عنوان که مثلا یه عکس و همه غیافه مسخره یه عکس دیه غیافه جدی یه عکس خودمونو شبیه شتر بکنیم خلاصه از این جور حرف از این کارا که تویه محیط ه
پسرانه کاملا طبیعیه حالا این بشر بی خاصیت رفته عکسا رو گداشته تو گروه کلاس هیی دیگه تموم دخیرایه کلاس ک لایک کردن که هیچ سیوکردن هیچ پیغام مسخره هم گداشتن هیچ از همه بدتر عکسا رو برداشتن فرستادن به پورفایل استادمون من دارم محو میشم خخخخخخخخخدایاااااااااااااااااااااا کمک کمک کن منو من ه جوروی اول ترم برم سر کلاس

Thumb up 32 Thumb down 0

مریم می‌گه:

علیک سلام جناب استفراغ
من نمیدونم خداواسه چی “تو”روآفریده!!!!!!!!!بی معرفت چندوقت بودکجابودی پیدات نبود؟؟؟هااااااااان؟؟؟رفتی حاجی حاجی مکه؟؟؟ماهارم یادت رفت،آره؟؟؟ایشالااگه خواستی دفعه ی بعدبری ونیای یه سریزنی زنبور دستت رونیش بزنه،اوخ ببخشید الان زنبورکجابوداخه؟؟؟خب ایشالایه روزسرمابخوری.
ولی زودخوب بشیا،مامثل توبی معرفت نیستیما.

Thumb up 22 Thumb down 1

.....لیلا می‌گه:

اعتراف میکنم تازه خوندن نوشتن یاد گرفتم بودم بعد مامانم گفت اسم این فیلمه چیه (فاصله داشت نمیدید) منم گفتم انچه گذشت الانم تا این سوال رو یه نفر میپرسه همه به من نگاه میکنن

Thumb up 6 Thumb down 0

محمد می‌گه:

اعتراف میکنم

تو بچگی وقتی که تو پارک بودیم فک میکردم گل هارو اب نمیدادن منم شلنگ مبارکه درمی اوردم شروع میکردم به اب پاشی اون سر تا اون سر پارک از اون وقتا دیگه حس باغبانی در من تقویت شد

Thumb up 23 Thumb down 3

فائزه می‌گه:

یادم میاد کلاس اول روز های اول بود معلم هرچی نوشت بچه ها هم داخل دفتر نوشتن وقتی معلم تخته رو پاک کرد من خنگم کلا دفترم و با پاک کن پاک کردم

Thumb up 65 Thumb down 2

رضا می‌گه:

باحال بودن

Thumb up 12 Thumb down 2

گوگولی.. می‌گه:

اعتراف میکنم من ازهیچ جونوری نمی ترسم به جز سوسک یه روز داشتم نماز جماعت می خوندم تو مسجد رفتم سجده سرمو که بلند کردم دیدم یه سوسک مشکی گننننننننننننننننننده جلومه یه دفه اومد طرفم منم که شروع کردم جیغ زدن حالا نزن کی بزن
می گفتم وااااااااااااااااااای کمک کمک کمک مردم ایشششششششششششش کمککککککککککککککککک کمکم کنید مردم خاک برسرم نمازم که خراب شد هیچ مردم سریع تشهدو دادن که بیان کمک من فکرکردن چیزی شده حالا نگو سوسکه رفته اون ورتر اصن تو من نبود حالا یه زنه شروع کرد منو نصیحت که دخترم ادم باید سنگین باشه شخصیت داشته باشه منم گفتم خانوم ینی من شخصیت ندارم زنه ام یه جورنگام کرد دلم میخواست خودمو داربزنم خب سوسک بود مردم فقط نصیحت بلدمن خیلی هنرداری برو سوسکو بکش چرا نصیحت میکنی
دیگه روم نمیشه برم مسجد شانس کجه منه دیگه

Thumb up 25 Thumb down 4

مریمی می‌گه:

اعتراف میکنم بچه که بودم از توی خرابه ها گل تیغ پیدا میکردم و میکندم( با اینکه دستم زخمی میشد ) می افتادم دنبال دخترهای محل :)

Thumb up 25 Thumb down 0

مریمی می‌گه:

اعتراف میکنم طی دو سال ۸۱ عدد پوست آدامس خرسی جمع کردم.( هنوز هم که هنوزه ادامه داره)

Thumb up 23 Thumb down 6

مریمی می‌گه:

اعنراف میکنم بچه که بودم قایمکی می رفتم کره تو یخچال رو انگشت میزدم میخوردم

Thumb up 19 Thumb down 12

یلدا تک♥ می‌گه:

وقتی کوچیک بودم ی روز با دخترداییم پول پیدا کردیم!
ی دونه صدتومنی و ی هزاری!
منکه نمیدونستم کدوم بیشتره فک کردم صدی بیشتره!
صدی رو من بردم و هزاری رو دخترداییم ک ازمن بزگتربود و میدونست هزاری بیشتره!
من ی پفک خوردم و اون تاشب هزارتاخوراکی خرید!دلم میخواست خفش کنم!!!چ کاری کردم!!خخخخخ

Thumb up 23 Thumb down 5

مجید می‌گه:

اعتراف میکنم که کلاس اول دبستان جرئت نمیکردم برم دستشویی چون میترسیدم کلاسم رو گم کنم

Thumb up 38 Thumb down 2

سارا می‌گه:

اعتراف میکنم وقتی کلاس اول بودم معلم ازم درس پرسید من پشت نفر میز لویی خودم را مثلا پنهان کردم ٬ دیدم هی صدا میزنه میکه سارا درس روباصدای. بلند بخون. من که. معلم رو نمی دیدم فکر میکردم اون هم منو نمیبینه٬ با خودم میکفتم آخه. به کی میکه بخون…
خومونیم چقدر …بوددم

Thumb up 14 Thumb down 3

(-_-) می‌گه:

سلام…اعتراف میکنم که یک رو وقتی رفتیم خونه ی عموم بعد زن عموم برامون شربت آورده بود و شبیه چای بود من هم گفتم:من چای نمیخورم !!!
:| خخخخخ

Thumb up 23 Thumb down 3

استفراغ 2020 می‌گه:

سلام
اعتراف میکنم وقتی کسی از عطر ام میزنه انگار که داره تک تک وجودمو نابود میکنه یه بار دوستم اومد خونمون عطرامو دید گف ایول میخوام بزنم منم که یه غیافه حق به جانبه مسخره ای به خودم گرفتم که طرف فک کرد که راضیم چشت روز بد نبینه ……….(مرتیکه بی جنبه) عطرامو خالی کرد از اون موقع نمیدونم چه مرگم شده هر وق شیشه عطر میبینم بغض گلومو میگیره تازگیم عقده شده برام که عطر هایه دیگرونو خالی کنم نمیدونم چرا این طوری شدم
یه دعا میکنم همه امین بگبن
خدایا به ملت یکم فقط یکم جنبه بده امین
خدایا مریضه معلوکه رو شفا بده امین
خدایا اونایی هم که میخوان لایک بدن به این پست ه بنده یه حال لایکی ه مشتی بهشون بده امین
فاز معنویم تو حلقم

Thumb up 42 Thumb down 3

امیریزدان می‌گه:

سلام واقعا از اعترافاتی با حالیتان ممنونم

Thumb up 9 Thumb down 2

کارن می‌گه:

یه اعتراف دیگه هم دارم:
من هنوزم که هنوزه نمیتونم اسم استان……بویر احمد و کامل بگم سر اولش گیر میزنم مث الان که نتونستم…:))
خیلی سعی کردم بتونم اما نتونستم:)

Thumb up 19 Thumb down 3

وروجک می‌گه:

اس ام اس فارسی پدرم: یه بار پیام داده :سلام آیا میتوانی نان بخری؟ منم پیام دادم آری پدر به سرعت خود را به نانوا رسانده و از شاطر طلب نان خواهم کرد .پدر از شاطر چند عدد نان طلب کنم ؟ زنگ زده بهم گفت:…… منو مسخره میکنی اگه جرئت داری شب بیا خونه؟ قطع کرد آیا به نظر شما امشب من به خانه خواهم رفت؟؟ والا……

Thumb up 36 Thumb down 2

مریمی می‌گه:

این احیانا جک نیست!؟؟ من همه جا میبینمش!!!!!!!!

Thumb up 10 Thumb down 3

کارن می‌گه:

اعتراف می کنم بچه که بودم فک می کردم شبا وقتی همه خوابیدن چندنفر آدم ترسناک با لباسای آزمایشگاهی(مث تو این فیلما) میانو بازیگرا و مجری ها و…. با یه سرنگ کوچیک میکنن بعد تزریق میکنن به تلویزیون
…..
چه شبایی که سعی میکردم بیدار بمونم تا بهشون بگم بیشتر کارتون بریزن ولی میخوابیدم…:(((
خخخخخخخ
تازه صب حسرتشم می خوردم:)

Thumb up 30 Thumb down 1

مهدی می‌گه:

جالبه خخخخخخخخخخخ

Thumb up 6 Thumb down 0

یلدا تک♥ می‌گه:

وقتی ک حدودا ۱۲سالم بود،یادم میاد ک چشمک زدنو یادگرفته بودم ب طرز حرفه ای! ی چشم می بستم و ابروی دیگرو بالامینداختم!
ی شب مهمونی داشتیم هرکدوم ازپسرعمه هام واردمیشدن من باذوق براشون چشمک میزدم و اوناتشویقم میکردن!
تااینکه پسرعموم اومدبالبخندگفت:
نشونم بده دخترخوب ک چی یادگرفتی!
منم چشمک زدم و همون لحظه ی دونه خوابوندتوگوشم!
منم بانفرت گفتم:چرا اینکارو کردی؟
گفت:واسه اینکه یادت بمونه و دیگه ب کسی چشمک نزنی!دختر و اینکاراااا!

Thumb up 27 Thumb down 3

گوگولی می‌گه:

یه روز ثبت نام مدرسه رفتم بعد یه کاری داشتیم معاون گف بروبه خدمتکارمدرسه بگو منم دیدم یه زنه لباسش به خدمتکارامی خوره گفتم خانوم شماخدمتکاری ؟؟؟
برگشت سمتم باخنده گف به من میخوره خدمتکارباشم من مدیرم ؟//ازخجالت مردم …
……………
یه روز توخیابون داشتم ادامس میخوردم بعدبادش کردم حالاهیچ وقت بادنمیشد گندههههههههه بادشد بعدترکیدوچسبیدبه صورتم حالاجلو مردم هی می خواستم تمیزش کنم مگه پاک میشد ابروم رفت

Thumb up 28 Thumb down 2

گوگولی می‌گه:

اعتراف میکنم یه بار ازخواب پریدم دیدم مدرسم دیرشده سریع لباس پوشیدم که برم مدرسه در خونه که بستم دیدم وای خدا شلوارتوخونه ای پامه ازعجله عوض نکرده بودم فک کن اگه بااون میرفتم حالا هی درخونه رومیزدم کسی بازنمی کردخواب بودن خلاضه دیگه ازترس دیرشدن مدرسه وخجالت داشتم می مردم که مامانم دروبازکرد حالا خواهرم دست گرفته هی مسخره میکنه
اخه هول شده بودم

Thumb up 18 Thumb down 4

یلدا تک♥ می‌گه:

یه شب بامخاطب خاصم خانوادگی پارک رفته بودیم!
من با اون داشتیم قدم میزدیم.ازم پرسید:توچطورمردی رو واسه زندگیت انتخاب میکنی؟
من ک دست ازپانمیشناختم بهش خیره شدم….تااینکه محکم ب سطل زباله خوردم وصدای برخورد من ب زباله توجه اطرافیان رو جلب کرد!
بهم نگاه کرد و چی شد!
منم ب روی خودم نیاوردم و گفتم:ازبس بهم نگاه میکنی نزدیک بود مخم دربیاد! اونم منو ضایه نکرد و گفت راس میگی منوببخش!
اما منکه میدونستم چقدر ضایه شدم!دیگه رفتم نشستم و تاآخرشبم بهش نگاه نکردم!
اما هنوز ک هنوزه یادش میفتم خندم میگیره!
(این حرفا بین خودمون هزارنفر بمونه!!)

Thumb up 28 Thumb down 2

وروجک بانو می‌گه:

کدوم پارک؟ بگو منم بیام نیمه ی گم شده ی من:-D سه تایی بریم پارک :-D البته اون موقع دیگه نیمه نیستی به سه قسمت مساوی تقسیم میشی:-D

Thumb up 5 Thumb down 1

یلدا تک♥ می‌گه:

وروجک جونم تو بیا دو تایی میریم ،مخاطب خاصمو می پیچونم!
چیکار کنم خراب رفیقیم دییییگه!
پستی ک برات قسمت دلنوشته ها گذاشتم خوندی؟؟واسه مسافرت ی هفته ای؟ نپذیرفتی عاااایاااا؟؟

Thumb up 6 Thumb down 2

یلدا تک♥ می‌گه:

وروجک جونم تو بیا باهم دوتایی میریم ،مخاطب خاصمو میپیچونم!
فک نکنی بی مرامم! فقط خراب رفیقم دیییییگه چ کنیم!
پستی ک قسمت نوشته ها گذاشتم برات رو خوندی؟؟موافق بودی عااایااا؟!

Thumb up 6 Thumb down 2

وروجک بانو می‌گه:

نه یلدا چش کورم ندیدش:-D
همینجا بوگو:-D

Thumb up 4 Thumb down 0

یلدا تک♥ می‌گه:

دور از جان شما خوااااهر.
گفتم بجای کافی شاپ رفتن، ی مسافرت ی هفته ای بریم توام اجازه از مامان اینا بگی!!!
ما که مشکلی نداریم! تو”بانو” منم که”تک” چه ایده آلیم!!!:-))))

Thumb up 4 Thumb down 0

آیداگلی می‌گه:

اعتراف میکنم یه بار داشتم از مدرسه برمیگشتم (دبیرستان بودم)سرظهربود ساعت ۲ اردیبهشت ماه شیرازم گرررررم بعدم همه خسته بودن تو خونه هاشون درحال استراحت یه پسر غورررره البته همسن خودم بود ولی خب بچه بود دیگه.. افتاد دنبال من بخت برگشته منم ترسیدم اومدم خیرسرم تند برم خونمون (خونمون کنارخیابونه یه جدول بزرگم کنارخیابونه است )منم اومدم از رو جدوله رد شم که چشمتون روز بد نبینه با مخ رفتم تو جوب پسره درودیوار داشت گاز میگرفت منم عصبی شده بودم برگشتم بد نگاهش کردم بیچاره ای ترسید خندشو قورت داد منم با خونسردی بلند شدم که نمیدونم چی شد که دیدم لنگ وپاچم باز رفت هوا بله باز خوردم زمین هیچی دیگه پسره از خنده غش کرد مرد الانم هر وقت روح خبیثشو میبینم کلی با دوستاش بهم میخندن

Thumb up 26 Thumb down 0

آیداگلی می‌گه:

اعتراف میکنم بچه که بودم ماه رمضون که میشد گریه وزاری راه مینداختم که میخوام روزه بگیرم مامانم به یه زوری راضی میشد که باشه روزه بگیر منم که عاشق روزه میگرفتم ولی وقتی همه خواب بودن میرفتم سر یخچال هرچی بودونبود ومیخوردم بعدشم مینداختم گردن داداش کوچولوم ولی جاتون خالی یه سفره افطاریم برام مینداختن که نگووووو پروپیمون منم روشونو زمین نمینداختم همشو میخوردم به هیشکیم نمیدادم الان که بزرگ شدم عذاب وجدان گرفتم ولی هنوز بهشون نگفتم که من روزه نمیگرفتو یعنی اگه بگم خطر های جانی مالی عاطفی تهدیدم نمیکنه؟؟؟؟؟

Thumb up 17 Thumb down 3

leila می‌گه:

jokatoonam bi maze shode
eterafatetoonam maze nadare
:(

Thumb up 16 Thumb down 20

من تنها می‌گه:

اعتراف می کنم بچه که بودم مسئول بودم تومدرسه قبل زنگ کسی از بچه ها از پله ها بالا نره یه بار یکی از بچه ها داشت از پله میرفت بالا بهش گفتم هییییی کجااااااا بعد فهمیدم معلممونه

Thumb up 15 Thumb down 4

کیمیا می‌گه:

اعتراف میکنم ی بار پنیرخرما میخوردم ،به دوستم گفتم:
هانیه تو پنیر خرما میخوری؟
اونم گفت:ن مرسی!!!!!!!!
بنده خدا منظورمو نفهمیده بود:))))
:)

Thumb up 20 Thumb down 4

گوگولی می‌گه:

اعتراف میکنم من یه بارم که توعمرم معلمواذیت نکردم انداختن تقصیرمن خدایی همیشه توخراب کاری ها پای منم گیره امایه روزیکی ازبچه ها ادامس چسبوند زیردفترمعلم ادامسشم کثیف بود گندزد به دفتر بعدناظم اومده گیرداده به من که اره زیرسرتوهسیابگوکارکی بوده ………..
منم گفتم خانوم شماهم سایه بغلی هم بیفته بمیره میگید تقصیرمن بوده اونم قاطی کردبسیارزیباازم ۲نمره کم کرددوستام عاشق مرامم شده بودن
من ناراحت
بچه هاخرکیف………. تاکی من فداشم خدایااین مراموازم نگیر

Thumb up 13 Thumb down 1

گوگولی می‌گه:

اعتراف میکنم یه باردوستم یخ دربهشت خرید تموم که شد دادمن برم بندازم اشغالی یه دفه نگام افتادبه لیوان اون دیدم یه مگس توشه تازه نصفه فک کنم نصف دیگشو خورده بود منم رفتم به مغازه دارگفتم مرده میگه نه خانوم این مال خودشه مگس نیس پروپروووقبول نمیکرد خلاصه گفتم میرم برمیگردم میگیرم
رفتم بعدش اومدم میگیه کدوم مدلو میخواستی منم حول شدم گفتم مدل مگسی نباشه مرده داش شاخ درمیاورد دیگه سریع درس کردم حرفمو

Thumb up 8 Thumb down 3

گوگولی می‌گه:

اینو بگم مرده گفت به جای این یخ دربهشت یکی دیگه هرمدل خواستی میدن تازه پولمم پس دادکه بعدش موقع یخ دربهشت جدیدگرفتن اون حرفوزدم
ینی من صبح تاشب ضایع بازی درمیارم یکی بایدبیاد گندای منو جمع کنه

Thumb up 7 Thumb down 3

گوگولی می‌گه:

اعتراف میکنم من وقتی بچه بودم یه روزبابام ماشین جدیدخریده بود رفتیم مهمونی همه رفتن توخونه من که خواستم پیاده شم دربازکردم یه ماشین باسرعت اومدزدبه در درماشین داغون شد گفتم جی کارکنم جی کارنکنم الکی زدم زیر گریه وقتی همه اومدن به جای ماشین نگران من بودم جوری فیلم بازی کردم که انگارماشین ازروم ردشده دیگه خلاصه جوری وانمود کردم که ینی شکه شدم همه منودل داری میدادن نیم ساعت گذشت وقتی همه اروم شدن پاشدم بازی بابچه هابابام میگه توازاولم پرروبودی مث سنگ پای قزوین
خب به من چه فداسرم بچه بودم دیگه

Thumb up 20 Thumb down 0

گوگولی می‌گه:

اعتراف میکنم یه روزخواستم به دوستم اس بدم دادم به بابام ……تنهاشانسم این بودقبل بابام اسوپاک کنم خداروشکراون روز پنج شنبه بودبابام توخونه بود وخواب بود رفتم سرگوشیش اثرانگشت میخواست شده بودم مث مجرماسر جنایت استرس داشتم رفتم بالاسربابام اروم دستشو گذاشتم روگوشی بازشد ولی یه دفه بابام بیدارشو بابام گف چته اینجانشستی گفتم هیچی اومدم بوست کنم دیدم خوابی بوس کردم وسریع رفتم طی فعالیت بسیارتونستم اسوپاک کنم وگرنه بدبخت میشدم

Thumb up 32 Thumb down 3

گوگولی می‌گه:

اعتراف میکنم یه روزرفتم روسری و….بخرم دوتامغازه دارمرد بودن یکیشون خیلی بدنگاه میکردمنم تنهابودم استرس گرفته بودم سریع پولودادمورفتم وای اومدم بیرون مغازه.. پسره اومددنبالم منم پاگذاشتم به فراراون بدومن بدو باکفش پاشنه بلند وای ……..
ترسیدم اخه اخرش دادزد خانوم وایساباباباقی پولتو نمیخوای ؟؟؟؟
من خشکم زدبرگشتم کل کوچه داشتن نگاه میکردن اروم رفتم طرفش پولمودادویه اخمی کردگف ازنفس افتادم
منم هیچی نگفتم ..وای خداچندا دختراون وربودن صورتشون شده بود مث لبو انقدرخندیدن
ینی قیافه ی من موقع دویدن اونم باکفش پاشنه دار از زامبی بدتربود

Thumb up 25 Thumb down 0

گوگولی می‌گه:

اعتراف میکنم
من گوشیم دست فامیلمون بود بیشورزنگ پیامموعوض کرده بود منم ظهررفتم کلاس زبان ماکلاسامون اون موقع پسراهم بودن یه دفه واسم اس اومد
زنگه میگف:اس داری بدوبدو اسمس داری اسکل بدوبدو
وای وقتی زنگ خورد کلاس منفجرشد تااخرترم یکی پسراانقدرمنو دست مینداختن که نگو
چقدرمن بدشانسم همش جلوپسراابروم میره ای خدا

Thumb up 38 Thumb down 1

وروجک بانو می‌گه:

گوگولی لایک اعترافات خعلی باحالن دمت آب سردکن :-)

Thumb up 15 Thumb down 0

گوگولی می‌گه:

وای بچه ها………….مااردو رفته بودیم مشهدبعدتوبازارخریدمیکردن دوستام اذیت کردن پاگذاشتن به فرارمنم تادیدم ترسیدم دوییدم دنبالشون دوستام سریه جایی پیچیدن وای خدامن نپیچیدم جلویای پسره شتلق خوردم زمین پسره مرده بودازخنده
پسره هم پروووووگفت زنده ای منم پاشدم بااعتمادبه نفس گفتم من خیلی هم حالم خوبه
اومدم برم پسره گف وسایلاتو جاگذاشتی وای یادم رفته بودوسایلمو ازروزمین بردارم دیگه پسره دیواروگازمیزد
نامردیداگه دیس لایک کنیدینی اسکل ترازمن پیداکردید خبربدید

Thumb up 42 Thumb down 2

وروجک می‌گه:

برادر علی حسینی چرا شما سایتتون دو تا بخش اعترافات داره؟یکی سمت راست و یکی سمت چپ؟ دقیقا هدفتون چی بوده؟چرا یکیشون نمیکنید؟؟؟من همیشه اونطرف کامنت میزارم

Thumb up 6 Thumb down 0

علی حسینی می‌گه:

بخش اعترافات من مربوط به اعترافای خودم بوده !
دیدم بچه ها اونجا هم اعتراف میکنن !
این شد که الان دوتا شده ! ;)

Thumb up 14 Thumb down 0

ایدا می‌گه:

امروز امتحان داشتم و همش تقلب می کردیم معلمون هم ک پایه بود چیزی نمی گفت و من زیاد تقلب کردم معلمم همش می گفت ایدا بس من هم می گفتم خانم فقط یک سوال دیگه به بیست مونده

Thumb up 22 Thumb down 5

یلدا تک♥ می‌گه:

یه شب جوونای فامیل دور هم نشسته بودیم و پیشوازامونو گوش میکردیم،من داشتم ب پسرعمم زنگ میزدم ک یکی از پسرای فامیل با خنده گفت:یلدا ب منم زنگ بزن ببینم پیشوازم چیه!
پسره یکم بازیگوش و اذیت کنه!نخواستم شمارم دستش بیفته،خیلی ریلکس گفتم: من شارژ ندارم!!!!!!
همه شروع کردن ب خندیدن!!
وااای بد ضایه شدم!خخخخخ

Thumb up 30 Thumb down 1

mobina می‌گه:

اعتراف میکنم که ی بار حالت نمایش نیمبازمو زده بودم سرم شلوغه …. همه دوستام هم انلاین بودن.. قابل توجه همه که بنده از بیکاری مگس میپروندم

Thumb up 6 Thumb down 2

سحـــــــــــــــــــــــــــــر می‌گه:

اعتراف میکنم قبلا ک میومدم اینجا اعتراف میکردم هی از نت خارج میشدم چن بار میومدم تو سایت پستمو لایـــــــــــک کنم |-: عجب حوصله ای داشتما!!!! ولی الان دیگه خسته ام خسته میفهمی!!!!! |:
……………………………………………………
اعتراف میکنم امتحانا ترممو ۱۰تا۱۰تا الف ب ج د میزنم ۵میشم میان ترمم ۶میگیرم از استادا ب همین خوش مزگی پاس میشن درسا!!!! نمیتونم درس بخونم خستم واقعا میفهمی؟! |:

Thumb up 20 Thumb down 4

سحـــــــــــــــــــــــــــــر می‌گه:

اعتراف میکنم قبلا ک میومدم اینجا اعتراف میکردم هی از نت خارج میشدم چن بار میومدم تو سایت پستمو لایـــــــــــک کنم |-: عجب حوصله ای داشتما!!!! ولی الان دیگه خسته ام خسته میفهمی!!!!! |-:
……………………………………………………
اعتراف میکنم امتحانا ترممو ۱۰تا۱۰تا الف ب ج د میزنم ۵میشم میان ترمم ۶میگیرم از استادا ب همین خوش مزگی پاس میشن درسا!!!! نمیتونم درس بخونم خستم واقعا میفهمی؟! |-:

Thumb up 11 Thumb down 3

**sokot male mane** می‌گه:

Eteraf…
Daeem dasht ba compioter fotbal bazi mikard…baad nemidad manam bazi konam…asabani shodam az kontor bargho ghat kardam…campioter sokht!!!!!!!!
Bemanad ke cheghad fosh khordam!

Thumb up 14 Thumb down 0

سمیرا می‌گه:

یه روز خالم اینا اومده بودن خونمون وخالم ازخاطرات دبستانش تعریف می کرد که گفت اول دبستان که بودم معلممون جلو اسم همه می نوشت بسیار عالی به اسم من که رسید نوشت بسیار بد.من هم با خوشحالی رفتم خونه و باهمون حالت به مامانم گفتم مامان یه خبر خوب برات دارم.مامانم گفت خب بگوچی شده؟من هم گفتمامرز معلممون جلو اسم همه نوشت بسیارعالی وجلو اسم من نوشت بسیار بد.(حالا کی بهم جایزه می دی)مامانم با کفش افتاد به جونم

Thumb up 17 Thumb down 1

یکی می‌گه:

یک اعتراف دیگر.من تو مدرسه داشتم جک می گفتم
درباره ی همه چیز معلم من شنید یکی از جوک ها درباره ی معلم ها بود تا یک هفته جواب سلام من را نمی داد کم کم خودش درست شد.

Thumb up 17 Thumb down 0

امیریزدان می‌گه:

سلام بچه ها من همون اوینار م که با اسم اصلی خودم اومدم دلم برای همتون تنگ شده ابی پرسپولیسی استفراغ وروجک فاطیما زهرا نگار محمد رضا و بقیه دوستان که اسمیشان یادم نیست برای اعترافهای باحالیتان دلم تنگ شده اگر مطلب من رو خوندید لایک بزارید

Thumb up 27 Thumb down 0

مریم می‌گه:

لایکککککککککککککککککککک.

Thumb up 14 Thumb down 0

استفراغ 2020 می‌گه:

سلام عزیزم منم دلم برا همه تنگ شده

Thumb up 9 Thumb down 5

گوگولی می‌گه:

اعتراف میکنم من همش خواب پسرایی رومی بینم که اصن ندیدمشون فقط اسمشو شنیدم ولی یه جورخواب می بینم انگارهزارسال باهم دوس بودیم انقدرم خوابام جذابه جاتون خالی نمی خوام بیدارشم

Thumb up 25 Thumb down 15

نگین می‌گه:

خخخخ خوشبحالت دست راستت رو سر من خخخ همش خواب جنگ و دزد و اینجور چیزا میبینم خخ

Thumb up 10 Thumb down 1

« دیدگاه های کهنه تر
ارسال نظر (نظرات ارسال شده: ۴,۹۷۸ دیدگاه)

تبلیغات
 

صفحات ویژه






پیامک پرطرفدار

پر طرفدارترین اس ام اس های سـه علی سـه


اس ام اس های سنگین و فاز بالا


بخش  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  11  


اس ام اس های کوبنده تیکه دار


بخش  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  11  12  


محبوب ترین مطالب
مطالب تازه
مطالب اتفاقی
فروش ویژه ادکلن

فروش ساعت دیواری