ســه عـلـی ســه

ساعت CK طرح لارنس

پيشنهاد ميكنيم اگر به فكر هديه ای منحصر به فرد و خاص ميگرديد به جستجوی خود پايان دهيد و ساعت ck طرح لارنس را برگزينيد و برق طلايی غافلگيری را در چشمان عشق خود ببينيد. ساعت ck طرح لارنس قابليت ست كردن با انواع البسه را دارا بوده و مناسب برای استفاده در مهمانی ها و مجالس است.
قیمت: 29800 تومان
توضیحات بیشتر
خرید پستی

بند کفش نورانـی نئـون

مناسب برای جشن ها و میهمانی ها، ورزش و پیاده روی شبانه ، مناسب بستن روی انواع کفشهای ورزشی و اسپرت،پوتین و کفشهای اسکیت ،قابلیت سه مدل نوردهی متفاوت؛تماما روشن،چشمک زن یک حالته و دو حالته ،بسیار زیبـا و چـشـم نواز ، ساخته شده از پلاستیک فوق العاده شفاف ،ضدآب و قابل شستـشو
قیمت: 14800 تومان
توضیحات بیشتر
خرید پستی
تبلیغات
دنبال کنید





موضوعات
آمار سایت
  • تعداد مطالب : 1520
  • تعداد نظرات : 105090
  • بازدید امروز : 36517
  • بازدید دیروز : 39308
  • کل بازدیدها : 39921731
  • افراد آنلاین : 73 نفر

فروشگاه

دستبند فوق العاده زیبای چرم ماه تولد
نماد ماه تولد شما به همراه نام تولد به خط میخی
بهترین هدیه به آنکه دوستش داریــــد

دستبند چرم ماه تولد یک دستبند جدید می باشد که برای اولین بار در ایران توسط فروشگاه ما عرضه شده است. جنس این دستبند 100% چرم خالص بوده و در یک سمت آن نماد ماه تولد حکاکی شده است و در سمت دیگر آن نام ماه تولد با خط زیبای میخی نوشته شده است. این دستبند به صورت فوق العاده شیک و اسپرت طراحی شده است و قابل ست کردن با انواع لباس ها برای آقایان و خانم ها می باشد.

توجه:
انتخاب ماه تولد در مرحله تکمیل فرم سفارش انجام خواهد گرفت.


» برای مشاهده توضیحات و تصاویر بیشتر این محصول اینجا را کلیک کنید ...


روش خرید : برای خرید پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش ، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید ، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید.
قیمت : فقط 12800 تومان
با خرید نقدی 10 درصد تخفیف بگیرید

ست کامل طراحی ناخن سالن اکسپرس
بهترین هدیه به دختر خانم های خوش سلیقه
دارای شابلن و طرح های متفاوت و جذاب

دستگاه طراحی ناخن سالن اکسپرس به شما این امکان را میدهد تا بینهایت طرح و فرنچ ناخن را بر روی هر نوع و شکل ناخن در کمتر از یک دقیقه با کمترین هزینه مواد مصرفی طراحی کنید.

ویژگی های طراحی ناخن سالن اکسپرس Salon Express :
- دارای 5 شابلن در 34 طرح متفاوت
- دارای مهر مخصوص
- دارای کارتک و صفحه مخصوص قرارگیری شابلن ها


» برای مشاهده توضیحات و تصاویر بیشتر این محصول اینجا را کلیک کنید ...


روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. 

قیمت: فقط 19800 تومان 

با خرید نقدی 10 درصد تخفیف بگیرید


هندز فری تغییر صدای موبایل

تبدیل صدای مرد به زن و بالعکس هنگام صحبت با موبایل
قابل استفاده برای گوشی های نوکیا،سونی اریکسون،ال جی،سامسونگ و  ...

اين هندزفری با تغيير صدای پسر به دختر و بالعکس،در هنگام برقراری ارتباط تلفنی لحظات شادی را برای شما به ارمغان می آورد. این هندزفری علاوه بر اینکه قابلیت تغییر صدا را دارد به شما این امکان را می دهد تا در صورت تمايل از آن به عنوان يک هندزفری معمولی استفاده كنيد.

از امكانات جالب این هندزفری می توان به موارد زير اشاره كرد :
1- قابل اتصال به تمام گوشی های نوكيا و سونی اریکسون
2- قابل اتصال به گوشی های سامسونگ و ال جی
3- قابل اتصال به خط تلفن (خط ثابت)
4- قابل اتصال به كامپيوتر
5- در صورت تمايل می توانيد بصورت يک هندزفری معمولی از آن استفاده كنيد.

توجه: لطفا در هنگام سفارش مدل سوکت گوشی خود را در قسمت پیغام ذکر نمایید.

» برای مشاهده توضیحات و تصاویر بیشتر این محصول اینجا را کلیک کنید ...


روش خرید : برای خرید پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش ، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید ، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید.
قیمت : 19800 تومان
با خرید نقدی 10 درصد تخفیف بگیرید

ارتباط

اعتراف کنید

اعتـــــــرافـــــــــــ کـــــــنـــــــیــــــد

http://s2.picofile.com/file/7326731070/emoticon_cartoon_022.gif

سلام به همه ی بازدیدکنندگان سه علی سه

امروز به یه مطلب جالب برخوردم که گفتم واسه شما هم بذارمش

چندتا اعتراف باحال و خنده دار (آخرشه)

من که از خوندنش خیلی حال کردم و کلی خندیدم

شما هم اعتراف خودتون رو در قسمت ادامه مطلب و نظرات بنویسید

فکر کنم هممون کلی اعتراف خنده دار داشته باشیم

همین الان به ادامه مطلب بروید و اعترافات رو بخونید

شما هم اعتـــــــرافـــــــــــ کـــــــنـــــــیــــــد

اعتراف میکنم بچه که بودم یه بار با آجر زدم تو سر یکی از بچه های اقوام , تا ببینم دور سرش از اون ستاره ها و پرنده ها می چرخه یا نه!!!!!
تازه هی چند بارم پشت سر هم این کار و کردم , چون هر چی می زدم اتفاقی نمی افتاد!!!!
.
.
.
اعتراف می کنم یه بار پسر همسایه چهارسالمونو با باباش تو خیابون دیدم گفتم سلام نوید چطوری؟
دیدم بچهه تحویلم نگرفت باباهه خندید
اومدم خونه به مامانم گفتم نوید ماشالا چقد بزرگ شده!
مامان گفت نوید کیه؟
گفتم: پسر آقای …
گفت اون اسمش پارساست اسم باباش نویده
.
.
.
چند روز پیش دختر خالم گوشیشو خونمون جا گذاشته بود … بهش اس ام اس(!) زدم گوشیتو جا گذاشتی!!!!!!!
.
.
.
چند وقت پیش تو حیاط خونه سیگار میکشیدم که صدای باز شدن در حیاط اومد منم حول شدم سیگارو روی گوشیم خاموش کردم (!!) و بدترش اینکه بلافاصله گوشیو پرت کردم تو باغچه و سیگار خاموش موند تو دستم
.
.
.
اعتراف میکنم دوران راهنمایی روز معلم همه تخم مرغ آورده بودن که توش پر گل بود منم یه تخم مرغ خام آورده بودم که بزنم بخندیم! معلم اومد داخل همه سرو صدا کردن و شادی کردن تخم مرغارو میزدن به تخته منم این وسط تخم مرغو زدم به تخته ! ترکید رو تخته پاشید همه جا ، رو لباس معلمم ریخت ! سریع گفت کی بود ؟!!؟ هیچکی هیچی نگفت با این که میدونستن کار منه خلاصه از ته کلاس ۴ – ۵ نفر شلوغو آورد بیرون  زدشون ولی نگفتن کار من بود ! چون شاگرد زرنگیم بودم معلمه شک نمیکرد بهم !
وقتی از کلاس اومدیم بیرون تا دو کیلومتر به صورت چهار نعل فرار کردم آخرم سر کوچه گرفتن زدنم !
.
.
.
اعتراف می کنم معلم دوم دبستانم می گفت املا ها رو خودتون بنویسید که من با دوربین مخفیا می بینم کی به حرفام گوش می ده …ازون روز کار من شده بود گشتن سوراخ سمبه های خونه و سوال های مشکوک از مامان بابام:امروز کی اومد؟ کی رفت؟ به کودوم وسیله ها دست زد؟
بیشترم به دریچه کولر شک داشتم
.
.
.
اعتراف می‌کنم سر فینال جام جهانی‌ تا لحظه‌ای که اسپانیا گل زد فکر می‌کردم اسپانیا نارنجیه، هلند آبی‌، گل هم که زد کلی‌ لعنت فرستادم به هلند، بعد گل رو صفحه نوشت اسپانیا ۱ – هلند ۰ ، تازه فهمیدم کل بازی داشتم اشتباه فحش میدادم
.
.
.
اعتراف می کنم وقتی داداشم دو ماهش بود خندون رفتم تو آشپزخونه، مامانم گفت نارنگیتو خوردی؟ گفتم آره، تازه به آرشم دادم!
بیچاره مامانم بدو بدو رفت نارنگی رو از حلقش کشید بیرون!
.
.
.
یه بار با بچه ها بودیم یکی از دوستام رو بعد از مدت ها دیدم ، کلی ریش گذاشته بود
:D با خنده بهش گفتم : علی این ** بازیا چیه ؟
گفت پدرم فوت کرده
:l گفتم تسلیت میگم
.
.
.
اعتراف می کنم کلاس اول دبستان بودم تحت تاثیر این حرفا که نباید به غریبه آدرس خونتون رو بدید، روز اول به راننده سرویس آدرس اشتباهی دادم و از یه مسیری الکی تا خونه پیاده رفتم و تازه فرداش موقعی که سرویس دنبالم نیومد تازه شاهکارم معلوم شد برای خانواده
.
.
.
اعتراف میکنم چند ماه پیش تو شرکت بودم سر کارام یوهو مدیر عامل از تو اتاق خودش گفت: امیــــــــــــــــــر جووون…بلند گفتم جانم؟ گفت خیلی میخوامـــت….گفتم منم همینطور….گفت پیش ما نمیای؟؟؟؟ گفتم چرا..حتماً..از پشت میزم بلند شدم برم تو اتاقش..به در اتاقش که رسیدم دیدم داره تلفن حرف میزنه با امیر دوستش و من از شدت ضایگی دیوارو گاز گرفتم

.

همین الان در قسمت نظرات اعتراف کن…زووود…می خوایم بخندیم !!

مطالب مرتبط را ببینید




نظر شما دوست عزیزم در مورد این مطلب چیه ؟

در قسمت نظرات (پایین صفحه) نظر خودتون رو بنویسید.

اگر انتقاد یا پیشنهاد و نقطه نظری هم دارید خوشحال میشم بدونم. با تشکر


نویسنده: علی حسینی
تاریخ: ۱۳۹۰/۱۲/۲۲
بازدید: 245417
۴,۶۸۹ دیدگاه

فروشگاه

ساعت WALAR طرح کریستیانا
ساعتی فوق العاده جذاب و زیبا برای نسل جوان
 ساعت WALAR طرح کریستینا (cristina)
براي اولين بار در ايران همراه با بسته بندی شيک و زيبا
آيا به دنبال ساعت خاص و منحصر به فرد هستيد ؟
طراحی این ساعت از پرطرفدارترین ساعت های سال 2014 می باشد
 و مدل اورجینال آن چند میلیون تومان ارزش دارد
این ساعت را باید از نزدیک ببینید
با این ساعت مچی ، جذابیت خود را  چندین برابر کنید ...

 برای مشاهده توضیحات و تصاویر بیشتر این محصول اینجا را کلیک کنید ...


روش خرید : برای خرید پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش ، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید ، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید.
قیمت : فقط 22000 تومان
ابی پرسپولیسی می‌گه:

اقا من انقدتو تختخواب غلت میخورم اگه به من کنتوروصل کنند برق کل جهان رو تامین میکنم

Thumb up 8 Thumb down 1

استفراغ می‌گه:

آره منم همین طوریم بعد بدیش برا من اینجاس که تشک من از این فنر دارایه (خدا بگم چیکار کنه این داداشمو پیش نهاد خرید این تشک کا رو داد) انقد من غلت میخورم فنر راش شول شدن الآن یک ماهه خریدیم خراب خراب شده بد رفتم نمایندگیش که از گارانتیش استفاده کنم گفتن که نمیشه الان شبا رو زمین میخوابم صبح ها که مامانم میاد بیدارم کنه میگه چرا رو زمین خوابیدی منم میگم که دلم نمیاد روش بخوابم ( مال داداشم سالمه ها) به نظر شما مشکل ار منه ولی من فک میکنم که فنر رایه تشکم دارن از زیر کار در میرن
نمیدونم والا

Thumb up 4 Thumb down 1

mahvash می‌گه:

عزیزم من مطمئنم اسم شماهرچی باشه خیلی قشنگتر از اسمیه که واسه کامنتاتون میزارین.بهترنیس با اسم اصلیتون کامنت بزارین؟

Thumb up 1 Thumb down 1

محدثه می‌گه:

وای میشه اسمتو عوض کنی.نظرت قابل احترامه ها ولی حالم بد شد ببخش استفراغ

Thumb up 3 Thumb down 0

ابی پرسپولیسی می‌گه:

اقامن به اسمش راضی شدم شما هم بشین من دیگه دلم واسه خانم یا اقا (استفراغ ) سوخت بیچاره

Thumb up 1 Thumb down 1

رضا می‌گه:

سلام
اعتراف می کنم همین الان دستای گودزیلای خالمو بستم و دارم میزنم پس کلش.
چیه خب دارم انتقام میگیرم. :)

Thumb up 3 Thumb down 1

یاسمین می‌گه:

اعتراف میکم:
دیروز برا چنتا کار کوچیک رفتم دانشگاه،از صبح اونجا بودم تا ظهر! بسیار خسته و بی حال شده بودم.همینجوری داشتم از محوطه دانشگاه به سمت قسمت اداری میرفتم که یهو حوس کردم یه سیب کوچولو بخورم. خلاصه اینکه دانشگام خلوت بود و منم بدون خجالت شروع کردم به گاز زدن سیب؛ نزدیک ساختمون مورد نظر بودم که سیبم تموم شد منم با حالی خوش همینجوری که میرفتم آخرای سیبو پرت کردم پشت سرم یهو دیدم یکی داد زد گفت آآآخخ
واااای قلبم افتاد تو پاچم برگشتم دیدم سیبم دقیقا خورده تو صورت یکی از پسرای کلاسیمون! حالا اینکه من اون لحظه چه حالی داشتم بماند… اصن نمیتونستم از جام تکون بخورم از همونجا که واساده بودم گفتم شرمنده آقای زمانی من اصن حواسم نبود! همینجوری داشتم ازش معذرت خواهی میکردم که یهو یکی از دوستاش اومد که کار مهمی باهاش داش و به زور بردش! فک کنم منو ندید! خلاصه اینکه دیگه خجالت میکشم ببینمش! وای نمیدونم باید چیکار کنم!!؟؟
آبروم رفت پی کارش!

Thumb up 7 Thumb down 0

نیما می‌گه:

هههه یادم میاد توی ۱۱ سالگیم خیلی فضول بودم و یک روز وقت بابام اومد رفتم سلام کردم و سوتی دادم که مامانم به مامانت فحش داده هیچی اقا مادرم و بابام افتادن سر جرو بحث بابام زد بیرون از خونه و مادرم مثه هیولا افتاد روم خخخخ اغا چشمتون روز بد نبینه اون روزا با شلنگ گاز از این نازکااا که اگه ذغال بزارن رو تنت اونجوری نمیسوزی کتک میخوردم…..الان میگید این دیگه چجور تببیهیه؟
این که چیزی نبود اون روز مادرم کاری باهام کرد که اگه بمیرم یادم نمیره….رفت یک چنگال گذاشت روی گاز داغ داغ که شد یعنی قرمر که شد ور داشت اومد طرفم و اون چنگال داغ رو گذاشت رو باسنم الان که به اون روز فک میکنم هم خندم میگیره هم جای اون چنگال میسوزه
و از اون روز به بعد بابام اگه کتکم میزد که حرف بزنم حرف نمیزدم

Thumb up 7 Thumb down 2

نیما می‌گه:

اعتراف میکنم در سن ۱۰ سالگی تیغ رو برداشتم دور از چشم مادرم رفتم جلوی اینه بالای ابرو ها رو تیغ دادم یادمه یک کتک مفصل که خودم که هیچ …نمازی ب جا اوردم که خدایا ابرو هام رو پس بده که هیچ….فاجعه اینجا بود فرداش که مدرسه رفتم همه فهمیدن اینم هیچ …پس فرداش مدیرمون جلسه ی اولیا و مربیان قرار داد و منو برد بالای سکو و گفت این خیر سرش قراره به ایران کمک کنه منم که توی اون لحظه یادمه ۱۰ سال پیر شدم
ولی حرف مدیرمون روم تاثیر گذاشت

Thumb up 7 Thumb down 1

نیما می‌گه:

یادش بخیر اون روزا که یکجایی خلوت بودو تاریک با خودم سوت میزدم و فک میکردم یکی میخواد منو بگیره برای همین هی صدای سوتمو بلند تر میکردم و سرعت دویدنمم بیشتر

Thumb up 7 Thumb down 0

نیما می‌گه:

یادم میاد پارسال خواهر کوچولوم گفت داداشی اگه برام تبلت میخری؟ بخری به همه میگم که داداشم چقدر مهربونه و این حرفااا…. بعد ۲ روز یاد حرف اون کردم و دلم به رحم اومد رفتم بازار چون نزدیک تولدش بود گفتم یک تبلت براش بخرم
رفتم و یک تبلیت خریدم و رفتمو بهش دادم خیلی ذوق کرد بعد یک هفته بهش گفتم خب حالا با تبلتت چیکار میکنی؟
میدونید چی جواب داد؟؟؟
جواب داد:عزیزم گوشی.تبلت . مسواک.و….. شخصیه و فقط مال اون شخصه و هر کاری میکنه به خودش مربوطه
منم تا بحال انقدر فانع نشده بودم

Thumb up 7 Thumb down 0

نیما می‌گه:

اعتراف میکنم که تا سن بلوغ فک میکردم وقتی به سن بلوغ برسم دیگه مثلا بهم زن میدن و اینا …..ولی حالا نگو هر کی به سن بلوغ برسه مث سگ پشیمونه میدونید چرا؟؟؟؟
از این یک ور پدره بهت میگه:بچه به سن بلوغ رسیدی مردی شدی برای خودت برو سر یک کار انقدر ول نچرخ
مادره:خاک تو سرت کنن پسر عمت ۱۳ سالشه داره کار میکنه…هر روز نون میخره…کمک مادرش میکنه ….مرد خونس اونوقت ما فقط نره خر بزرگ کردیم

Thumb up 6 Thumb down 0

نیما می‌گه:

یادم میاد یک شب خونه مادر بزرگم جیش کردم(اون موقع بچه بودم) اقا فردا همه فامیلای مادریم اومدن خونه ی مادر بزرگم و از قرار معلوم همه فهمیدن و حالا که به سن ۱۸ سالگی رسیدم همه میگن یادته یک شب خونه ی مادر بزرگت جیش کردی؟
منم مجبورم با خنده ای که از گریه برام بدتره بگم اره یادش بخیر

Thumb up 5 Thumb down 0

BARAN می‌گه:

اعتراف میکنم….
هیچ از حموم کردن خوشم نمیاد و صرفا برای تلف کردن وقتم میرم حموم………..

Thumb up 4 Thumb down 1

ابی پرسپولیسی می‌گه:

باران ازتوبعیده

Thumb up 1 Thumb down 1

ابی پرسپولیسی می‌گه:

اعتراف میکنم قبل از اینکه رئالی بشم طرفدارمنچستریونایتد بودم

Thumb up 6 Thumb down 1

nیاN می‌گه:

اعتراف میکنم ی بار دوتا سگ دنبالم کردن داشتم فرار میکردم…تو اوج ناامیدی ک دیه میدونستم راه فراری نیست.دلو زدم ب دریا بر گشتم دادمیزدم و ب طرف سگا دوییدم اوناهم ی ترمز کردن خط ترمزشون ۱متر میشد.پیش خودشون گفتن بابا ای از ما سگتره تا میتونستن میدوییدن فرار میکردن…من تا ی هفته بعد از این ماجرا احساس غرور میکردم

Thumb up 5 Thumb down 0

ریحانه می‌گه:

اعتراف میکنم که الان میخئوام دروغ بگم !

من تو زندگیم هیچ دروغی نگفتم

Thumb up 5 Thumb down 0

stan می‌گه:

اعتراف میکنم وقتی بچه بودم یبار بهم گفتن برو پدربزرگتو بیدار کن منم اون موقعها زیا فیلم اکشن میدیدم زارت رفتم یه لقد گذاشتم تو شکمش خیلی بچه بودم فقط ۲تا تصویر یادمه یکی اینکه پدربزرگم چهارزانو نشسته بود و متکارو محکم تو بغلش گرفته بود و کله فامیل دورش بودن یکی اینکه داشتن زنگ میزدن آمولانس بعله همچین بچه ی آروومی بودم من :)

Thumb up 5 Thumb down 0

ریحانه می‌گه:

اعتراف میکنم یه بار زنگ زدم به دوستم خیلی منتظر شدم که برداره بعد دیدم بوق زدن گوشیم قطع شد گفتم لابد گوشیو برداشته گفتم سلام خوبی؟اونم گفت سلام خوبی.گفتم مرسی ممنون کجایی؟اونم همینو گفت و همینطور حرفامو تکرار میکرد فکر کردم داره سر به سرم میزاره بعد دیدم صداش چقدر اشناس بعد از اینکه گوشیمو نگاه کردم دیدم اصلا جواب نداده ۱ ساعت داشتم با خودم حرف میزدم!!!!!!

Thumb up 4 Thumb down 0

استفراغ می‌گه:

اعتراف میکنم یه بار رفتم از مارکه گابریل مون کت شلوار بخرم(برایه عروسی) بد یحو از دهنم در اومد به فروشنده گفتم جناب دوختش ماله کجاس تهران یا مشهد
هیچی دیگه فروشنده از خنده داش تک تکه کت شلوار را رو گاز میگرفت
آخرش که داشتم از فروشگاش میومدم بیرون بهم گفت معلوم ه از این مارک پوشایه حرفه ایی

Thumb up 8 Thumb down 1

مارال$ می‌گه:

اشتهام کور شد.حالم بهم خورد.اسم کامت هاتون عوض کنید.خیلی بی معنی و حال بهم زنه

Thumb up 3 Thumb down 1

ابی پرسپولیسی می‌گه:

کامنت های باحال وخوبی مینویسه اقا اصن دوست داره اسمشوبزاره استفراغ اگه یکی بهت بگه اسمت مارال نباشه بزاره فلان چیز توخوشت میاد

Thumb up 1 Thumb down 1

نگین جوجو می‌گه:

آخه چی بگم اینجور گفتی زوووووووود هول شدم تمام اعترافام یادم رفت خخخبببببببببببب

Thumb up 4 Thumb down 1

BARAN می‌گه:

عاغا یه نفر هس…..از اون بالا تا پایین صفحه رو دیس لایک میکنه…………نامرد به یدونه هم قانع نمیشه……….
دوست عزیر نکن این کارو …….نکن………..
ای بابا……………

Thumb up 8 Thumb down 5

ابی پرسپولیسی می‌گه:

اعتراف می کنم بهترین ارایشگردنیا بالش منه اخه هرروز ازخواب پا میشم یه مدل موجدیدبرای موهام درست میکنه
چچچچچچچچچچچیه چرامیخندیدراست میگم

Thumb up 17 Thumb down 3

nیاN می‌گه:

اعتراف میکنم:
تابستونای هرسال نمیدونستم کسایی ک ازم میپرسن کلاس چندمی باید سال قبلو میگفتم یا سال بعد همیشه منظور بقیه با اونی ک میگفتم فرق داشت

Thumb up 12 Thumb down 2

ابی پرسپولیسی می‌گه:

الان دارم اهنگ جدید ازاد(خواننده)روگوش میدم خیلی باحاله به شما پیشهادمی کنم واینک یه اهنگ ازادومن
.
.
.
.
تونمیفهمی حال من رواین عطرت منودیونه کرده …بقیه مال بعد

Thumb up 13 Thumb down 4

یاسمین می‌گه:

اعتراف می کنم یه بار اتو کشیدن موهام یک ساعت طول کشید ، چون موهام بلند بودش ، بعد از کلی کیف کردن و احساس رضایت، نگاه کردم دیدم اتوی مو اصلاً توی برق نیست!!!!خخخخخ

Thumb up 15 Thumb down 2

ابی پرسپولیسی می‌گه:

یاسمین من یه ژل خالی میکنم روسرم موهام شبیه الشرابی (بازیکن میلان) کنم حیف که نمیشه

Thumb up 16 Thumb down 3

یاسمین می‌گه:

اعتراف میکنم درحال حاضر ۲۲سالمه ولی هنوز آشپزی بلد نیستم!!! حتی تخم مرغ!!!
ولی بلدم غذارو گرم کنم!! این خودش یه امتیازه!

Thumb up 15 Thumb down 1

ابی پرسپولیسی می‌گه:

اقامنم ۲۲سالمه ولی همون غذاگرم کردن هم برام مشکله اگه با ارفاغ به غذا نگاه کنیم می تونیم بگیم غذا (جذغاله)شده

Thumb up 15 Thumb down 1

استفراغ می‌گه:

اعتراف ششمم
اعتراف میکنم که یه روز صبح از خواب بلند شدم خیلی خسته بودم بد رفتم تو آشپزخونه میخواستم به مامانم بگم که چایی ساز و روشن کن گفتم چایی سرخ کنو روشن کن
چچچچچچچچچچچچچچچیه چرا اینجوری نگاه میکنی خب از خواب بلند شده بودم عمق جریان میدونی کجا بود
مامانمم نامردی نکرد گفت ای به چشم

Thumb up 11 Thumb down 7

ابی پرسپولیسی می‌گه:

استفراغ اسمتوعوض کن مگه نمی تونیم کامنتتو بخونیم

Thumb up 10 Thumb down 1

استفراغ می‌گه:

ابی پرسپولیس سلام امید وارم حالت خب باشه دوسته من فقط میخواستم یه اسم ه خاص داشته باشم همین تمام
لطفا نامردی نکن و به نظرات دیگران احترام بذار
مرسی

Thumb up 5 Thumb down 3

ابی پرسپولیسی می‌گه:

نه نه نه من نمی خواستم به کامنت های باحالت بی احترامی کنم ولی اگه ناراحت شدی ببخشین عذرمی خواهم..(

Thumb up 7 Thumb down 1

یاسمین می‌گه:

جناب استفراغ کسی به شما بی احترامی نکرده…
ما فقط از شما میخوایم که اسمتو عوض کنی
بابا این همه اسم خاااص. چرا گیر دادی به این اسم؟
یعنی واقعا هیچ اسم دیگه ای به ذهنت نرسید؟؟؟
عجب زمونه ای شده ها!!!!!!!!!

Thumb up 10 Thumb down 0

ابی پرسپولیسی می‌گه:

منم همینومیگم

Thumb up 5 Thumb down 0

استفراغ می‌گه:

سلام دوشیزه یاسمین نه نه نه نه نمیشه اسممو عوض نمیکنم
شما هم سخت نگیر
مرسی

Thumb up 5 Thumb down 3

استفراغ می‌گه:

اعتراف میکنم که فرق بین استیک و اسنک و نمیدونستم چیه و همیشه یه علامت سوال تو ذهنم بو که چقدر با هم فرق میکنن از لحاظ اسم که فرقی چندانی ندارن
یه دفعه با دوستم رفتیم این علامت سوال و از بین ببریم بد تو فسفودیه من استیک سفارش دادم رفیقم اسنک که از هر دو تاش خورده باشیم گارسون اومد من گفتم استیک میخورم (البته خیلی با کلاس) بد گارسون گفت آبدار میخواین یا خشک ما یه روان پریشم که تو یه این فیلم ما دیده بودیم همشون میگفتن آبدار ما هم گفتیم آبدار. آقققققا آورد تو یه بشقاب یه راسته گوش گذاشته بود و روش پر از خون نگو منطور از آبدار خون داشته باشه روش. حالم دگر گون شدش تا تموم بشه اییییییییییی اه اه اه یادم اومد فرض کن
بد که رفتیم حساب کنیم مال من ۲۵ تومن شد مال دوستم۱۵ تازه مال اون خیلی خوش مزه تر بود
هیچی دیگه از رستوران اومدم بیرون داشتم تو خیابون راه میرفتیم همه فک میکردن که یکی از سر دسته هایه خوناشامم (انقد که خون خوردم)

Thumb up 10 Thumb down 7

ابی پرسپولیسی می‌گه:

دیروز ای پد مو گم کردم یه بارکی رفتم توکما بعدش فهمیدم خونه مامان بزرگم جاگذاشتم دیدم پسرخاله کوچولوام رفته توگوگل زده ———- ببخشین نمی تونم بگم بچه های امروزی چرااینجوری شدند

Thumb up 11 Thumb down 7

ناشناس می‌گه:

اعتراف میکنم……..
الان داشتم زغال اخته میخوردم بعد اومدم چشمم خورد به اسم جناب یا سرکار “استفراغ” قشنگ صحنه های استفراغ کردن اومد جلو چشمم دیگه نتونستم زغال اختم بخورم…………
خداییش خیلی چندشم شد……..بدجووووررررررر…..

Thumb up 9 Thumb down 3

استفراغ می‌گه:

ناشناس سلام امید وارم حالت خوب شده باشه من فقط میخواستم یه اسمه خواص داشته باشم از دسته من خیلی ناراحت نشین چون استفراغ خیلیم خوبه برا بدن هم مفیده دیگه انقدر سخت نگیر حداقل نامردی نکنین و dis like بزنین ایوووووووووووووول نهایت همکاری رو بکنین و به نطر دیگران احترام بذارین
مرسی

Thumb up 7 Thumb down 3

استفراغ می‌گه:

اعتراف چهارمم
تو دبیرستان یادش بخیر با گچ تو زنگ تفریح خیلی بازی میکردیم همدیگر و هدف میگرفتیم چه حالی میداد بد یه روز من عذاب وجدان گرفتم به بچه ها گفتم که نکنین این کارا رو مال بیت المال حروم نکنین بد بچه ها همه زدن زیر خنده چچچچچچچچچچچچچچچچچچچرا چون بنیاد گذار این کار خودم بودم منم محلشون نداشتم رفتم نشتم با یکی از بچه ها شروع کردم حرف زدن بد همه عوامل اجرایی این بازی شروع کردن منو هدف گرفتن بدچون در حال حرف زدن بودم یکی مسقیما رف تو دهنم بد من نمیخواستم شروع کنم ولی ……………
الان در حال امضا کردن صلح نامه ایم

Thumb up 11 Thumb down 7

استفراغ می‌گه:

بچه که بودم میرفتیم با دوستایه داداشم فوتبال بازی میکردیم منم نخودی وا میستادم بد یه دفه لایی خوردم همه شروع کردن به خندیدنو هوهو گفتنو اینا منم فک کردم چه کار جالبی کردم دمم گرم این همه عکس العمل خوبی نشون دادن خودم الکی الکی لایی میدادم باز بچه شروع میکردن منم بیشتر خودمو لوس میکردم
بد فهمیدم که چه کار احمقانه ای ولی الان که سالیان سال از اون قضیه میگزره صورتمم اگه به رمین کشیده بهشه لای نمیخورم چون به اندازه عمرم لایی دادم

Thumb up 11 Thumb down 6

استفراغ می‌گه:

اعتراف دومم
اعتراف میکنم که یه دفعه با معلم فزیک سال پیشم لج شدم آخر سال بود بعد کنار مدرسه مون یه بیمارستان بیماران کلیوی بود بنا بر رسمی که تویه بیمارستان کلیوی هست کسانی که کلیه دارن میخوان بفروشن اسم و شمارشونو میزارن که مشتری براشون پیدا شه منم به ذهنم خورد که بیام شماره و اسمشو بنیویسم که بهش سر کلاس زنگ بزننو نتونه درس بده و بخندیم آقا جاتون خالی دبیر اومد سره کلاس بد بهمون گفت که بجه ها من منتظره یه تلفن ضروری هستم اگه تلفنم ز خورد باید منو ببخشد چون باید جواب بدم بعد از این که حرفش تموم شد تلفونش ز خورد غیافش شبیه گوسفند قبل از قربونی شده بود (فک کنم قیمت و بهش زیاد گفته بودن) هیجی دیگه تلفونش پشت سره هم ز خورد همشون با قیمت هایه بالا حالا داش با خودش فک میکرد من جی کار دارم با کیه
میدونی عمق جریان کجا بود اینجا که اون نمیتونس تلفونشو خاموش کنه چون منتظره تلفن کسی بود بعد تمام کلاسمون به تلفن هایه این رفت خیلی حال داد از خوشحالی در پوست خود نمیکنجیدم یه وعضی بود سر کلاس منم باخودم گفتم که بد از کلاس میرم پاکش میکنم بد یادم رفت
چند وقت پیش عذاب وجدان گرفتم گفتم الان که درسشو پاس کردم ولش کن بزار بهش ز اعتراف کنم زنگ
زدم ولی خاموش بود فک کنم زنگ خورش بالا بوده خطشو عوض کرده
ما اینیم دیگه

Thumb up 15 Thumb down 10

BARAN می‌گه:

اعتراف میکنم……………خیلی ناراحتم…………..خیییییییییییلییییی………
چون مدرسه داره باز میشه…………..نه به خاطر باز شدن مدرسه ها ؛ها………..
به خاطر اینکه باید بابا مامانم برم خرید مدرسه………
اخه شما نمیدونید که ………میخواد یه کوله برام بخره.۲روز منو میبره خرید ………
مامانم خیلی سخت پسنده….
دم دمای اخر خرید مدارس که میشه بابا بزرگ بابا بزرگ بابابزرگم میاد تو خوابم بندری میره دیگه……….

Thumb up 11 Thumb down 11

یاسمین می‌گه:

خیلیم دلت بخواد که با مامانت بری خرید…
خیلیا دلشون لک زده واسه این وقتا..
قدر این لحضاتو بدون که بعدا حسرتشو نخوری….

Thumb up 10 Thumb down 0

BARAN می‌گه:

بله حق باشماست………
:D

Thumb up 8 Thumb down 0

Faeze می‌گه:

توجه کردین بابا مامانا وقتی اس میفرستن چقد لفظ قلم میحرفن ؟
یه بار واسه داداشم اس اومد ، دستش بند بود گفت من بخونم و جواب بدم
دیدم بابامه نوشته :
سلام پسرم حالت چطور است ؟
میتوانی بروی نان بخری ؟
منم جواب دادم :
آری پدر در سلامتی به سر می برم . اکنون خود را به سرعت به شاطر خواهم رساند و از او طلب نان خواهم کرد .

هیچی دیگه بعدا همه کلی خندیدم اما بابام از اونروز ترجیح داد بجای اس بزنگه .

Thumb up 14 Thumb down 7

ناشناس می‌گه:

اعتراف می کنم این من بودم که تو سال دوم دبیرستان کیف معلم را انداختم تو دستشویی
اخه همش فقط به من گیر می داد

Thumb up 9 Thumb down 5

BARAN می‌گه:

عاغا اعتراف میکنم……….تو این دو هفته انقدر با تبلت گودزیلای ۹سالمون بازی کردم..تبلت پوکید….!!!!!!!!!!

Thumb up 9 Thumb down 5

BARAN می‌گه:

اعتراف میکنم ۲هفته که رفته بودم خونه مامان بزرگم خالم و گودزیلاش که پسره و ۸ سالش اومده بودن……پسرش دهه هشتادی…….گفتم که عمق فاجعه رو در یابید…………جاتون خالی………..جاتون خالی…….یه روز گودزیلانمون انقدر زدم که اشکشو دراوردم………
بچه پرو هرچی از دهنش درمیومد بهم میگفت………
ااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شماها بگید تنبیه بچه دهه هشتادی به روش سنتی کار غلطیست؟؟؟؟؟؟
اخ نمیدونید چه فازی داد لامصب….

Thumb up 11 Thumb down 4

heroo می‌گه:

اجی نازیلا تو داری کارت شارژاتو جمع میکنی که به امید اون روزی که بتونی ش بدس بیاری من ی بار همیجوری عدد زدم شارژم شد ۱۰۰۰۰ ت از ترس ایکه نکنه بفهمنو از حسابم بگیرن درجا سر چند مین مصرفش کردم ولی خدایش حال کردم که موفت بود.

Thumb up 11 Thumb down 7

دنیا می‌گه:

اعتراف میکنم وقتی ماشین بابام دستمه افتضا رانندگی میکنم شرمنده بابا جون

Thumb up 12 Thumb down 8

heroo می‌گه:

اعتراف میکنم الان ک دارم مینویسم خخخخخخخ خوابم میاد اما دلم میخواد تا صبح تو این سایت باشم نه ه ه ه ه ه ه نمیخوام برم بخابم بچه ها

Thumb up 10 Thumb down 5

یاسمین می‌گه:

اعتراف میکنم که بنده بی نظم ترین دختر ایرانم!!
اتاقم به حدی بهم ریختس که مامانم میگه توی اتاقت شتر با بارش گم میشه!!! در حال حاضرم شارژر گوشیمو گم کردم دارم دق میکنم!
“سلطان غم: لو باتری”

Thumb up 33 Thumb down 1

ریحانه می‌گه:

اعتراف میکنم یه بار خونه تنها بودم شب بود از شانس گندم برق رفت ولی خداروشکر لباسم درست حسابی بود از ترسم خواستم از خونه بزنم بیرون کفشامو ورداشتم رفتم بیرون درو بستم بعد دیدم ای داد بیداد کفشایی ک ورداشتم یه لنگش کفش خودمه یه لنگش کفش بابام خواستم درو باز کنم دیدم از شانس گندم کلیدارو جا گزاشتم هیچی دیگه مجبور شدم با دمپایی پلاستیکی های همسایمون برم تا خونه عمم اینا(اونم پیاده)!!!!

Thumb up 20 Thumb down 8

ابی پرسپولیسی می‌گه:

خخخخخخخخخخخخخخخخخ همین حالا که دارین کامنت منومیخونین من ازخنده غش کردم

Thumb up 11 Thumb down 1

یاسمین می‌گه:

ابی تو چرا انقد غش میکنی؟؟ من نگرانتما!!!! یکم کمتر غش کن….
ای بابا

Thumb up 10 Thumb down 0

ابی پرسپولیسی می‌گه:

اخه چیکارکنم اعتراف های باحال میزارین

Thumb up 2 Thumb down 0

ریحانه می‌گه:

تو به فکر غش کردنتی؟

من به فکر ابرومم که رفته اینا به فکر غش کردن و خندیدنن.
عجبا!!!!!!!!!!

Thumb up 2 Thumb down 0

مارال$ می‌گه:

اعتراف میکنم بعضی وقت ها
نمک باشکر
شیر با دوغ
اشتباه میگیرم،شیربرنجم ،دوغ برنج
چای شیرینم،چای شور میشه..

Thumb up 15 Thumb down 16

ابی پرسپولیسی می‌گه:

هی وای من

Thumb up 13 Thumb down 5

مارال$ می‌گه:

اعتراف میکنم چندبار ماشین استادم پنچر کردم،

Thumb up 16 Thumb down 7

استفراغ می‌گه:

اتراف اولم در این صفحه
اعتراف میکنم که همیشه آب که میخورم لیوانم و نمیشورم بد چپه میرارمش انگار که تمیزه
یه دفعه سرما خورده بودم ……………………………..
خدا منو خفه کنه

Thumb up 5 Thumb down 9

ابی پرسپولیسی می‌گه:

بابا اسم واقعیت چیه بعدش استفراغ رو بردار

Thumb up 8 Thumb down 0

یاسمین می‌گه:

راس میگه این دیگه چه اسمیه گذاشتی؟؟؟
حالم به هم خورد… اه اه

Thumb up 11 Thumb down 0

Par Va Neh می‌گه:

اعتراف میکنم بچه که بودم همش اون خانوم مجری مهربونه بودا خانوم رضایی!

میگفت: شما… مام میگفتیم: ما؟میگفت: بعله شما که نزدیک

تلویزیون نشستی، یکم برو عقبتر بشین!مام میرفتیم عقب!

بعد میگفت: یکم عقبتر!آقا مام تا نزدیکیهای در ورودی میرفتیم

عقب که نکنه لج کنه کارتون نشون نده..!یعنی یه همچین اسکولای

دوست داشتنی ای بودیم ما

Thumb up 19 Thumb down 6

زهرا*** می‌گه:

واااااای منم همینجور بودم اینقد که میگفتن برین عقب که من دیگه تلویزیونو نمیدیدم بعد گریه میکردم که مامان من چیزی نمیبینم مامانمم میگفت برو جلوتر میگفتم نمیشه نه نه
ههههههههه……

Thumb up 13 Thumb down 3

ابی پرسپولیسی می‌گه:

کارتون فوتبالیستها یه کارتون عجیب الخلقه هستش عموی سوباسا تودلش میگه به پیروزی فکرکن سوبا
بعدش سوباسامیگه چشم عمو

Thumb up 20 Thumb down 7

lime می‌گه:

من اعتراف میکنم ی بار بادوستام دورهمی داشتیم نهارمیخوردیم بعدجایی که نشسته بودیم زیر یه درخت بود
یه ظرف خیارشورهم وسط بودمن خواستم یه حلقه خیارشوربردارم ک دیدم پرنده روش شکوفه زده(درخت بالاسرمون…)خلاصه منصرف شدم هخون موقع یکی ازدوستام ک داشت شلوغ بازی درمیاورد همون خیارشوروبرداشت ومتجه نشدمن ویکی از دوسامم که اونم فهمیده بود باچشمک هماهنگ کردیم وهیچی بهش نگفتیم!گذاشتیم لقمه رو که داد پایین بهش گفتیم…
آقا چشتون روز بد نبینه ایشون از اون لحظه تا۴۸ساعت بعد اوق میزد….بعدشم ماموردحمله قرلر گرفته وکمی کتکی شدیم!ولی خدایی خیلی باحال بود الان هر وقت اون دستمونو میبینیم بهش میگیم چطوری خیارشور؟

Thumb up 15 Thumb down 15

عسل می‌گه:

اعتراف میکنم داداشم رو وقتی ۳روزش بود آوردن خونمون منم برچسب گرفتم رو سرش چسبوندم که مارک دار شه!!!!

Thumb up 17 Thumb down 8

ابی پرسپولیسی می‌گه:

خخخخخخخخخخخخخخخ وای مردم ازخنده

Thumb up 15 Thumb down 10

ابی پرسپولیسی می‌گه:

دیروزرفتم فروشگاه یه خانومه اومدبه فروشنده گفت شارژ۱۰۰۰ تومانی بدین فروشنده بهش شارژ روداد بعدخانومه میگه پولش چقدرمیشه

Thumb up 17 Thumb down 17

زهرا*** می‌گه:

آقا داداش حق داشت دیگه…
اخه بعضی از این شارژا ۱۲۰۰ یا ۱۳۰۰ تومنن دیگه…

Thumb up 18 Thumb down 0

یاسمین می‌گه:

آره منم با زهرا موافقم….
من یه بار رفتم شارژ بگیرم هزارو صد بهش دادم مغازه داره گفت صد تومن دیگم بده!!!!
خو حالا این خانومم میخواسته ببینه چقد باید بده هزارو صد یا هزار دویس!!!!
نرخا همه جا فرق داره!!!

Thumb up 23 Thumb down 0

ابی پرسپولیسی می‌گه:

خیلی ممنون خانومان محترم که قانعم کردین

Thumb up 14 Thumb down 2

یاسمین می‌گه:

آورین آورین خوشم میاد که زودی قانع میشی!!
به تو میگن پسر خوب!!!!!

Thumb up 15 Thumb down 1

ابی پرسپولیسی می‌گه:

مرسی مادام ++)

Thumb up 10 Thumb down 1

nazila می‌گه:

اعتراف میکنم ی مدت کارت شارژای ایرانسلو جمع میکردم تاببینم میتونم یه رابطه ای بین اعدادش پیداکنم ^-^
هنوزم امیددارم بالاخره رازشوکشف میکنم :|

Thumb up 21 Thumb down 2

یاسمین می‌گه:

یه اعترافی دارم که خیلی ناراحتم کرده!
ترم پیش بود رفتم دانشکده کامپیوتر دنبال دوستم هرچی دنبالش گشتم پیداش نکردم بهش اس دادم کجایی الاغ گفت سر فلان کلاسم توام بیا.. خلاصه مانم مثه خودش خر شدیم رفتیم پشت در کلاس واسادیم!! آخرای کلاس بود و ۵ دقش مونده بود.دوباره به الاغه اس دادم گفتم واقعا بیام؟ استاد دعوام نکنه؟ که در جواب:خودشو چندنفر دیگه گفتن بیا بابا!! منم خیالم راحت شد سرمو انداختم پایین رفتم ردیف اول کنار بچه ها نشستم! یهو دیدم کلاس ساکت شد!! سرمو آوردم بالا دیدم استاد نگام میکنه! بهم گفت شما؟ از دانشجوهای منی؟ گفتم نه استاد همینجوری اومدم!! یهو عصبانی شد گفت بفرمایید بیرون خانوم! یهو پسرای بی تربیت زدن زیر خنده! منم دوباره سرمو انداختم پایینو اومدم بیرون! وقتی داشتم میومدم بیرون این استاده کوفتی گفت مثه بز سرشو انداخته پایین میاد تو کلاس!!!! وااای آتیش گرفتم!! اینبار کسی نخندید ولی خیلی بهم برخورد…
درسته کار من اشتباه بود ولی یه استاد حق نداره اینجوری با دانشجو بحرفه!!!
بعدش بیرون واسادم که بیاد چندتا چیزیش بگم ولی دوستان نذاشتن!!! و من هنوز کینشو به دل دارم…

Thumb up 26 Thumb down 3

زهرا*** می‌گه:

وااااای چه بد واقعا بعضیا رفتاراشون خیلی ناپسنده

Thumb up 11 Thumb down 1

باشگاه پرواز....فاطمه13 می‌گه:

داشتم کارتون فوتبالیست هارومیدیدم سوباسا تودلش میگه باید بازی روبریم میزوگی ازبین تماشاگرامیگه درسته سوبا من دیگه حرفی ندارم…..

Thumb up 15 Thumb down 4

یاسمین می‌گه:

دوستان همین الان یه خبر به دستم رسید گفتم بیام اینجا اعترافش کنم!!!
خبر دادن که دختر یکی از فامیلامون گفته یکی از شرایطی که همسر آیندم باید داشته باشه اینه که مرجع تقلیدش حتما باید آیت ا… سیستانی باشه!!! و دومیشم اینکه کچل نباشه، سومیش اینکه حداقل لیسانس داشته باشه! چهارمیشم اینکه نمازشو مسجد بخونه!!! و بقیه شرایط که بیخیال…
حالا من نمیگم این شرطایی که گفته بده ولی آخه چه ربطی داره که مرجع تقلیدش کی باشه؟؟!!
اصن از وقتی شنیدم هی میرم تو فکر!!!! خیلی دوس دارم ازش بپرسم آیا مرجع تقلید انقد تاثیر گذاره؟ ولی حیف که نمیشه!

Thumb up 37 Thumb down 1

نسرین می‌گه:

اعتراف میکنم مغزم به اون درجه ای از عرفان رسیده که وقتی برای گوشیم پیامک میاد بدون اینکه باز ش کنم میگم همرا ه اوله

Thumb up 19 Thumb down 3

یاسمین می‌گه:

دیروز پسرخالم تو جمع یه اعتراف بزرگ کرد اونم اینکه تو این ۴ سالی که رفته دانشگاه تا حالا یه بارم با خودش کیف نبرده! همیشه فقط با یه خودکار میرفته دانشگاه!!!!
حالا من میرم دانشگاه وزن کیفم ۲بابر وزن خودمه!!

Thumb up 36 Thumb down 0

یاسمین می‌گه:

اعتراف میکنم قدیما که بچه بودم شبا وسط اتاق میخوابیدم، از بس بد خواب بودم صبح دمه در پیدام میکردن!!!!

Thumb up 33 Thumb down 0

diba می‌گه:

من اعتراف میکنم که تاحالا هر چی به داییم گفتم از ته دل بوده هر چیز بد یا خوب

Thumb up 15 Thumb down 8

یاسمین می‌گه:

همیشه جمعه ها همه فامیل خونه پدربزرگم جمع میشیم. یه روز دلم گرفته بود و خیلی ناراحت بودم،کنار حوض نشسته بودم که یهو دخترا و پسرا همه اومدن تو حیاط!!!! پسرخالمم اومد کنارم لبه حوض نشست!!! همینجور تو حال خودم بودم که یهو این دیوونه یه پارچ آب روم خالی کرد.خیسه خیس شدم!
اون لحظه داشتم منفجر میشدم هرچی دنبالش کردم که خیس کنم، نتونستم! بعداز ظهر که شد نشسته بود لبه حوض داشت با داییم میحرفید منم یواشکی رفتم پشت سرش تالاپی هولش دادم تو حوض!! وای نمیدونید چه حالی داد اصن کیف کردم!!!! حس پیروزی داشتم.
فقط مامانم دعوام کرد!! و همین موش آب کشیده برام خطو نشون کشید!!!!

Thumb up 43 Thumb down 1

یاسمین می‌گه:

اعتراف میکنم بچه که بودم وقتی میبردنم پارک، چنان مظلومانه به میله کنار تاب می چسبیدم و اونقدر ملتمسانه به اونیکه سوار تابه نگاه میکردم که مثلا دلش بسوزه و پیاده بشه تا من بتونم سوار بشم بعد خودم که سوار میشدم دیگه عمرا پیاده نمیشدم!!!!

Thumb up 37 Thumb down 2

مارال$ می‌گه:

امروز سوار ماشین شدم،دست کردم توی کیفم دیدم کیف پولم نیست،هیچی دیگه چون قبلش سواراتوبوس بودم فکرکردم کیف پولم دزدیدند،واقعا مطمین بودم کیفم دزدیدند،به راننده گفتم آقا نگه دار کیفم نیست،پیاده شدم،نمیدونستم چکار کنم…
باکارت اتوبوس برگشتم،خیلی ناراحت بودم،چون میخواستم خرید کنم ولی..
آخرش دیدم کیف پول محترم افتادن کنار مبل…

Thumb up 10 Thumb down 5

ابی رئالی می‌گه:

این اعتراف بین خودمون بمونه وقتی استادمون میگه امتحان دارین نمی دونم چرا سرم -قلبم-شکمم-عضلاتم -گردنم-پام-دستم وحتی دندونم دردمیگیره

Thumb up 16 Thumb down 4

یاسمین می‌گه:

ما یه استاد داریم کوفتی نمره های امتحانو بلند سر کلاس میخونه. اونموقس که من سرم -قلبم-شکمم-عضلاتم -گردنم-پام-دستم و دندونم و حتی ناخنام دردمیگیره!

Thumb up 26 Thumb down 0

ابی رئالی می‌گه:

پس مادوتا همدردیم مگه نه یاسمین

Thumb up 6 Thumb down 1

یاسمین می‌گه:

آره دیگه باهم همدردیم!
امان از دست این استادا!!!

Thumb up 9 Thumb down 0

ابی پرسپولیسی می‌گه:

واقعا امان ازدست استادها

Thumb up 6 Thumb down 1

l00ci می‌گه:

آی امان امااااان…..

Thumb up 11 Thumb down 0

رژان می‌گه:

ههههههههه.
من ششم.تو کلاس تیزهوشان یه استاد داریم،آقای
………………………. خیییییییییییییییییییییییلی ماهه.

نمره های چشمگیری ننمیده ها ولی خیلی شوخ .کلاس رو منفجر می کنه از خنده

Thumb up 0 Thumb down 0

رژان می‌گه:

آره.منم همین طوری بودم

Thumb up 0 Thumb down 0

baran77 می‌گه:

چرا برای شما اینقدر اتفاقای جالب و خنده دار می افته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ولی واسه من نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مگه شما از کجا اومدین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟من مال کجام؟ نمیدونم.کاش یه بخشی به اسم ((اتفاق های تلخ زندگی))داشتیم،اونوقت تمام اون صفحه پر بود از اسم من……………

Thumb up 16 Thumb down 4

نگین می‌گه:

بعله…
ب نام خدا نگین هستم از سیاره مریخ…البته هم اکنون در زحل ساکن میباشم^_^
خخخ اجی ما هم از همین آب و خاکیم دیگ چ فرقی داره شما هم مطمئننا ی سوتی هایی دادی فقط ی خورده فک کن خواهر…^_^

Thumb up 10 Thumb down 3

ناشناس می‌گه:

بابا ماروگریه اوردی

Thumb up 12 Thumb down 6

یاسمین می‌گه:

باران جون مطمئن باش برای توام اتفاقای شیرینو جالب زیاد میوفته فقط حواست بهشون نیس….
اتفاقای تلخ زندگی رو منم دارم ولی بهشون فک نمیکنم و زود فراموش میکنم!!
“خوشحال باش و لبخند بزن”

Thumb up 27 Thumb down 2

ابی پرسپولیسی می‌گه:

باهات موافقم

Thumb up 10 Thumb down 2

نگین می‌گه:

اعتراف میکنم ی نفر تو فامیلمون هس ینی روی مغز بنده مسابقه دو با مانع راه میندازه^_^
.
.
.
.
.
هیچی دیگه خاسم عمق فاجعرو بهتون بگم^_^

Thumb up 19 Thumb down 4

نفس.m می‌گه:

مامانم بهم زنگ زده
من : جانم؟
مامانم : جانم نیست منم

Thumb up 25 Thumb down 4

متین خانوم می‌گه:

امروز صبح زود بیدار شدم، هر کاری کردم خوابم نبرد. تلویزیونو روشن کردم دیدم VOA داره بازی ایران، آمریکا رو زنده پخش میکنه. عاغا سالن پر از ایرانی. تشویق میکردن، آواز میخوندن، میرقصیدن، اصن یه وضعی! فک کنم لیگ جهانی سال دیگه که با آمریکا هم گروهیم، شبکه سه صحنه آهسته کم بیاره، به جاش پیام بازرگانی پخش کنه!

Thumb up 18 Thumb down 3

ندا می‌گه:

در نهایت خجالت این اعترافو میکنم میدونم این جور ضایع شدن واس شما هم اتفاق افتاده یبار با خونواده رفته بودیم رستوران موقع برگشتن دمه رستوران من مثله این آدمایه از خود راضی جلو بقیه میومدم تا که رسیدیم به پله ها نشمردم ولی ۱۵ به بالا بود عاغا با اون کفشایه پاشنه دار ور پریدم پله اولی پام سر خورد تا اخرین اخرین پله با سر شیرجه رفتم برم خداروشکر کنم جز خونوادم کسی ندید منو خودتون دیه تصور کنین داغون شدنم به کنار این که یه هفته خونوادم بهم تیکه مینداختنو نتونستم تا الان هیش جایه دلم جا کنم

Thumb up 19 Thumb down 4

ندا می‌گه:

اعتراف میکنم وقتی بچه بودیم با داداشم هر شب سره این که کی بغله مامانم بخوابه جنگ و جدال داشتیم مامانم هم یه پیشنهاد داد گفت نوبتی کنیم هر شب یکیمون من از اونجایی که خیلی زرنگ و خودخواه بودم (هنوز استعدادام شکوفا نشده )خخخخخ شبایی که نوبتم نبود و مجبور بودم تو اتاقه خودم بخوابم منتظر میموندم داداشم خوابش ببره تو بغله مامانم بعدش میرفتم پیشه مامانم داداشمو ور میداشتیم میبردیم تو اتاق بعد من با خیالی آسوده بغل مامانی میخوابیدم مامانم هم نهایت همکاری رو میکرد صبح که بیدار میشدیم دو نفر از دستم شاکی بودن ۱-داداشم ۲-پدرمD:

Thumb up 21 Thumb down 6

مارال$ می‌گه:

اعتراف میکنم برای بچه های کوچک فامیل ک سروصداواذیت میکنند داستان های ترسناک و هیولایی تعریف میکنم تا ادب بشوند

Thumb up 23 Thumb down 8

مارال$ می‌گه:

چندروز پیش با دوستم داشتیم قدم میزدیم،یک دخترناز مامانی و خوشمزه خیلی کوچولو بغل باباش بود ماازپشت سرشروع کردیم ب شکلک درآوردن و شیطونی کردن،نگو مامان بچه پشت سرمابود…
انقدرضایع شدیم…

Thumb up 23 Thumb down 6

مارال$ می‌گه:

اعتراف
لباس های سفیدورنگی داخل ماشین لباسشویی باهم ریختم،لباس سفیدشده بود نارنجی،بقیه هم هرکدام یک رنگی بود…
تنوعی از رنگها..دیگه خلاقیت ازاین بیشتر…
آخرسرهم گفتم خرابکاری بابام بوده نه من..

Thumb up 20 Thumb down 6

مهلا80 می‌گه:

اعتراف میکنم بچه ک بودم هیچ کس جزمامانم نمیفهمیدمن چی میگم اخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟مامانم میگه با بابات کلاس خصوصی ۳ساعته میزاشتم روزای جمعه بعداز۳جلسه بازم نمیفهمیدتوچیمیگی مثلامیخواستی بگی کفشاموبده میگفتی تهتایه ملو صده.

Thumb up 33 Thumb down 7

الا می‌گه:

اعتراف میکنم خونه ی دوستم بودم.بعد ی نفر اومد خونشون گفت میخوام این گوشتا رو تیکه تیکه کنم!
منم ب دوستم گفتم خخخ این همه گوشتو میخواد کوفت کنه؟
گفت اومده واسه ما تیکه تیکه ش کنه!خخخخ
هیچی دیگه منهدم شدم

Thumb up 19 Thumb down 8

الا می‌گه:

اعتراف میکنم ی بار با دوستام رفتیم کافی نت تا واسمون خوده سیستم عامل اندروید و نصب کنه!خخخخ
بعد فهمیدیم نصب نمیشه ک خخخ

Thumb up 19 Thumb down 12

نفس.m می‌گه:

مادره خطاب به پسرش: نیوتن رو میشناسی ؟
پسره :نه کی هست؟
مادره : اگه به درسات بیشتر توجه میکردی میشناختیش !
پسره: خیلی خوب ، پارمیدا رو میشناسی ؟
مادر : نه !!!
پسره : اگه به شوهرت بیشتر توجه میکردی میشناختیش

Thumb up 30 Thumb down 6

نفس.m می‌گه:

من دیگه کم کم دارم به دختر بودنم شک می کنم، آخه هیچ حسی نسبت به علیرضاحقیقی و احسان علیخانی و …. ندارم. شاید واسه خودم مردی شدم و خبر ندارم. صبر کنین برم ببینم می تونم کولرو خاموش کنم؟

Thumb up 31 Thumb down 5

متین خانوم می‌گه:

منم به این دو نفر حسی ندارم. تازه از جاستینو انریکه و بقیه اونایی که خیلی از طرفداراشون دخترن خوشم نمیاد! خیلیا بهم گفتن اخلاقت پسرونه اس. ولی هنوز نمیدونم این خوبه یا بد!

Thumb up 16 Thumb down 5

roya می‌گه:

khaharan gerami manam begamonam mesle shoma basham vali khob aslan narahat nistam felannnnnn

Thumb up 5 Thumb down 5

m@suMe می‌گه:

نظری نداشتم فقط خواستم بگم حال کردی تو در تو شد؟
حالا یکی بمن جواب بده بشه ۵ تا…خخخخخخخخ…
باور کنین روانی نیستم از عوارض بیکاریه…

Thumb up 6 Thumb down 2

نفس.m می‌گه:

یه زمانی شاکی بودیم سوسکا وارد خونه زندگیمون شدن و نظم خونرو ریختن بهم
حالا برعکس شده انگاری ما وارد خونه زندگیشون شدیم و رابطه خانوادگیشونو مختل کردیم
والا…
اصن یه وضیههههههههههههه

Thumb up 21 Thumb down 3

یاسمین می‌گه:

امروز کل فامیل بسیج شدن که برا پسرخالم برن خواستگاری!! اول تصمیم گرفتن دختره رو ببینن.. این خانمم توی تزریقات کار میکنه پس تصمیم بر این شد که برن محل کارش ببیننش!! برا این کار باید یه نفر حاضر میشد که آمپولش بزنن!!! حالا بعد از کلی حرف همه گفتن که بهتره یاسمین یه آمپول تقویتی بزنه که جون بگیره!!!! دیوار کوتاه تر از من نبود! مام هرچی گفتیم نه اصن انگار هیچکی نمیشنید! خلاصه آخرش مارو بردن تزریقاتی! حالا که رفتیم و من آمپولو زدم خالم متوجه شد که امروز شیفت عروس خانم نیس!!! آخ اون لحظه میخواستم از عصبانیت منفجر بشم…
فقط من این وسط نفله شدم..

Thumb up 73 Thumb down 1

مهلا80 می‌گه:

برای اولین بارتوعروسی دخترخالم پاشنه ۷ سانتی پوشیدم اون قسمتی ک مانشته بودیم سر نبودولی اون قسمتی ک میرقصیدیم سربود واااای بعدازیه ربع رفتم برقصم همین ک رفتم برقصم پیش خدمت با ابمیوه های طبیعی خوش طعم اومدبهم تعارف کردمن درجا سرخوردم افتادم روابمیوه هابعد همش ریخت روزمین منم افتادم زمین بعد خالم (مادرعروس)گفت انقدرخوردی تسلط نداری خب کمتر بخور ابرومو جلوی فامیلابردی

Thumb up 32 Thumb down 7

مهلاجون می‌گه:

اعتراف میکنم برای اولین بارتوعروسی پاشنه ۷ سانتی پوشیدم بعد اون قسمتی ک ما نشته بودیم سر نبود ولی اون قسمتی ک برای رقص بود انقدر سربود ک انگار داشتی رو یخ راه میرفتی منم تسلط نداشتم….. گلاب بروتون بعداز یه ربع رفتم برقصم وااای همین که رفتم پام سر خورد افتادم رو پیش خدمت تالار اون ابمیوه های تو دستش همش ریخت رو لباس عروس نصفش رو زمین…..من خوردم زمین پاشنم ازجا کنده شد کلاس اول راهنمایی بودم وقتی کف سالن رو میدی انگار یکی بالا اورده بود همه ابمیوه ها باهم قاطی شده بود خالم فکر کرده بود من بالا اوردم به همه گفته بود انقدر خوردهبالا خورده خب کمتر میخوردی

Thumb up 16 Thumb down 11

الهامم می‌گه:

آقا داشتیم ناهار میخوردیم سر سفره بودیم،منو مامانمو داداشم و بچه آبجیمم ک ۴ سالشه اونور داشت بازی میکرد.یهو داداشم سر شوخی و باز کردو ما هم بعدش شروع کردیم همدیگه رو به شوخی زدن و خلاصه منم ک دست ب جیغم خوبه شروع کردم جیغ جیغ کردن ک بچه آبجیمو دیدم از اونور داره بدو بدو میاد و در حال داد زدنه ک خاله منو نکن خاله منو نکن حححححححح آقامن باز داشتم خودمو کنترل میکردم ولی مامانم ولکن نبود میخندید میگفت خاله منو نکن خخخخخخخخخخخخخ

Thumb up 23 Thumb down 7

baran می‌گه:

اعتراف میکنم……..
رفته بودیم خونه مامان بزرگم بعد فقط دختر و پسر بودیم………..
داشتیم شام میخوردیم اب نیاورده بودیم…….
بعد پسر عمه مم داشت بادست غذا میخورد .اون یکی هم تند تند ماست میخورد…..
ئختر عمه مم داشت با غذاش بازی میکرد!
من به اونی که داره با دست غذا میخوره
-علی نزدیک اشپزخونه دمت گرم بلند شو اب بیار!!!!
علی-گم شو بابا حال داری!من اگه حال داشتم میرفتم قاشق چنگال اضافه میاوردم با دست غذا نخورم!!!!
من به دختر عمهمم-
پریسا جون نازی بلند شو اب بیاااااارررر
پریساااا-خیلی خجسته ایااا!من غذام نمک نداره نمک اون ور میز حال ندارم دست دراز کنم برش دارم اونوقت اووووووووووووو این همه راه بلند شم برم اب بیارم؟؟؟؟؟
اخر سر خودم بلند شدم رفتم اب اوردم اونی که پسر عمعمم که داشت ماست میخورد به طور خیلی وحشیانه ای اب از دستم کشید گفت:-
- دمت گرم خیلی تشنه ام بود داشتم طلف میشدم از بس ماست خوردم!!!!
من دیگه حرفی ندارممممممممممم!!!!!!!!!!!

Thumb up 36 Thumb down 3

nastaran می‌گه:

اعتراف میکنم که دوران مدرسه مدادی نبود که از دست دندونای من در امان باشه ……….

Thumb up 19 Thumb down 4

مهلا80 می‌گه:

اره خدایی خوف اومدی اعتراف میکنم ی پاکن داشتم مشکی بودودرازبعدمدادم اندازه ی پاکنم شده بودمنم آدمیم ک وقتی معلم داره توضیح میده بایدمدادم وبجویم تازه انقدرحواسم میره ب توضیحش ک بمبم بندازن نمیفهمم واااااااااای گلاب بروتون وسطای توضیح دادن معلم بودکه بجای مدادم پاکنم رابرداشتم شروع کردم ب جویدن وقورت دادن.دیگه هیچیش رایادم نمیادک توبیمارستان بودم رویادم میاد…………..

Thumb up 6 Thumb down 10

Elena می‌گه:

اعتراف میکنم که خیلی بدبختم
امروز مامانم رفته بود مهمونی دوستاش بهش گفتن چاق شدی اونم شب امد خونه گفت از امشب شام درست نمیکنم آخه یکی نیست بگه مادر من تو چاق شدی گناه من چیه آخه؟؟؟؟؟؟؟

Thumb up 26 Thumb down 3

Elena می‌گه:

اعتراف میکنم دیروز دوستم کنارم دراز کشیده بود داشتیم حرف میزدیم یه پشه هم اون سمتا دور میزد خیلی رفته بود رو عصابم خیلی سعی کردم بکشمش ولی نمیشد پشه رفت رو صورت دوستم نشست منم زدم زیر گوشش اون بدبخت که داشت خوابش میبرد از خواب پرید ولی خدایی پشه رو خوب کشتم دلم خنک شد خیلی سیریش بود

Thumb up 25 Thumb down 4

باشگاه پرواز....فاطمه13 می‌گه:

یه سوال جهان تومدینه تواون دنیاکاروزندگی نداره جهان اینجا/جهان اونجا/جهان همه جا/جهان توذهن بهمن/ توذهن مدینه/توذهن روحی….والا………

Thumb up 15 Thumb down 4

نرگس13 می‌گه:

منم باشگاه پروازیمممم

Thumb up 0 Thumb down 0

Bihter می‌گه:

اعتراف میکنم یبارریکازرداروبجاعسل اشتباهی خودم!!!!!!!!!
امتحانش ضررنداره شمام امتحان کنید.خوشمزس!!!!!!!!!!!!!

Thumb up 16 Thumb down 7

مینا می‌گه:

به خاطر امتیاز منفی زیاد مخفی شده! . برای مشاهده کلیک کنید.

Thumb up 21 Thumb down 33

باشگاه پرواز....فاطمه13 می‌گه:

اصنم اینطوری نیس نظرخودتوجمع نبند اصنم لایک نداره توعکس دیدی خیالبافی کردی من توعکس دیدم میگم زشته از اقای حسینی معذرت میخواماولی خوب زشتین دیگه قبول کنین…..

Thumb up 28 Thumb down 10

مریم17 می‌گه:

به خاطر امتیاز منفی زیاد مخفی شده! . برای مشاهده کلیک کنید.

Thumb up 13 Thumb down 27

مهلا می‌گه:

اره خدایییی من واقعا ازش خوشم میاد

Thumb up 15 Thumb down 24

باشگاه پرواز....فاطمه13 می‌گه:

انقدبدم میاد از بعضی دهه هشتادایی که هرکی رو میبینن سریع عاشقشون میشن دلم میخواد خفشون کنم درسته خودمم دهه هشتادیما ولی باور کنین اینطوری نیستم

Thumb up 6 Thumb down 1

ندا می‌گه:

وای اینم یکی دیه اعتراف میکنم که یبار تو راه مدرسه عمومو دیدم که ماشینش پنجر شده بود چن نفرم داشتن بش کمک میکردن منه الاخ خخخخخخخ تند تند اومدم خونه به زن عموم گفتم عموم تصادف کرده همه دورش جمع شدن زن عموم طفلک در جا غش کرد عاغا کله محلرو ریختم بهم بعضی چیزارو بگم شما هم غش میکنین خخخخخ

Thumb up 26 Thumb down 5

ندا می‌گه:

خخخخخخخخخ یه اعترافه دیه اینکه پدرم هیش وقت نمیذاش منو داداشم بریم بیرون یا خونه همسایه یا تو کوچه سختگیر بود یه بار رفتم داداشمو لو بدم به پدرم گفتم آقاجون امروز بعد از ظهر که شما خواب بودین من داشتم میرفتم خونه زهرا اینا (دختر همسایه) داداش علی جلویه نونوایی داش با دوستاش بازی میکرد عاغا خودمم لو دادم بعدش کلی دعوا و ………….

Thumb up 29 Thumb down 2

ندا می‌گه:

عاغا اعتراف میکنم باهام دعوا نکنیدا پدر بزرگم که خدا بیامرزدش چشاش ضعیف بود بدونه عینکم هیچ چی نمیدید یه بار خدا الهی منو مرگ بده کنترله تی ویو دادم دستش گفتم خاله فاطی از تهران زنگ زده اونم گرف شروع کرد صحبت کردن منم رفتم تو اون یکی اتاق صدایه خالمو در اوردم در همین حال بودم که مامانم رسید بعدش کلی گرییدم نگین چرا اینکارو کردی بچگی بود دیه باور کنین

Thumb up 24 Thumb down 7

maso0o0o0o0m می‌گه:

عاقا اعتراف میکنم بچه که بودم…
میرفتم گوشی آبجیم رو برمیداشتم راحت رمزشو میزدم بعدشم میرفتم تو کلیپاش…میزدم کلیپ مورد علاقم…
کلیپ بچه ژاپنی بود…یه چیز بد مزه بهش میدادن حالش بهم میخورد منم اداشو در میاوردم…!

Thumb up 12 Thumb down 5

الا می‌گه:

اعتراف میکنم تا سوم راهنمایی فکر میکردم باید پول بدم تا بتونم ایمیل بسازم .خخخ
عاغا امکانات نبود بوخودا خخخ

Thumb up 17 Thumb down 6

یاسمین می‌گه:

اعتراف میکنم که تو بچگیم فقط صفحه سمت چپ دفتر مشقمو دوس داشتم به خاطر اینکه برگه های سمت راست پشتشون نوشته بود ولی سمت چپی ها نو بودن!!!!

Thumb up 56 Thumb down 4

پرنیان می‌گه:

یادمه یه بار پدر بزرگمو مسخره کردم همه خندیدن خودم از کار پشیمون شدم .دستش از دنیا کوتاه است سالهاست به خاطر این کار احمقانه ام عذاب وجدان دارم ..تمسخر دیگران کار خوبی نیست .دیگه اینکارو نکن دوست عزیز .

Thumb up 22 Thumb down 19

nیاN می‌گه:

اعتراف میکنم:
دیشب خواب دیدم ۱۰۰ میلیون تو بانک برنده شدم…
خدا وکیلی تاهمین ساعت ۱۰۰۰بار حسابمو چک کردم…

Thumb up 21 Thumb down 3

ندا می‌گه:

خوش به سعادتت خوابه پول میبینی من هر شب تو خوابام در حاله جنگم یبار فرمانده یه ارتش بودم خخخخخخ دیه دارم شک میکنم من باعث بمبارون هیروشیما شاید بودم عاغا فقط کشت و کشتار نمیدونما با احساساته لطیفه من این خوابا از کجا میاد به نظرت امیدی بهم هست ؟؟؟؟؟خخخخخخ

Thumb up 23 Thumb down 2

نگین می‌گه:

خخخخخ چ حسن تصادفی البته من تو خوابام با غول و اژدها و اینجورر چیزا میجنگم خخخخ

Thumb up 9 Thumb down 3

من می‌گه:

به خاطر امتیاز منفی زیاد مخفی شده! . برای مشاهده کلیک کنید.

Thumb up 12 Thumb down 60

نسرین می‌گه:

ازتون عذر میخواهم که اینقدر رک حرفمو میزنم اما نباید مادر بزرگتون رو مسخره کنین همینکه بیاین و غلطهای تلفظیشو بگین باعث میشه چند نفر مادربزرگتون رو مسخره کنند و این یک بی احترامی بزرگ به مادر بزرگتون میشه منو ببخش اگه طوری حرف زدم که باعث بی احترامی به شما شده باشه درسته که ما اینجا میایم و اعترافاتمون رو مینویسم اما نباید که بزرگترا رو زیر سوال ببریم .با عرض معذرت……….

Thumb up 57 Thumb down 3

sahar... می‌گه:

دقیقا!منم همین الان قبل از این که کامنت شما رو بخونم برا مهمونامون تعریف کردم ولی بعدش خیلی عذاب وجدان گرفتم!اینو به یه حرف عاقلانه بگیرید نه نصیحت:لطفا کاری نکنید که هم ما گناه کنیم هم شما…

Thumb up 6 Thumb down 2

ایرونی می‌گه:

خدا میدونه مادر بزرگت چقد زحمتتونو کشیده. یادت باشه وقتی خودت بچه بودی خیلی بیشتر از این موارد کلمه های غلط میگفتی.

Thumb up 39 Thumb down 2

« دیدگاه های کهنه تر
ارسال نظر (نظرات ارسال شده: ۴,۶۸۹ دیدگاه)

تبلیغات

...


صفحات ویژه






پیامک پرطرفدار

پر طرفدارترین اس ام اس های سـه علی سـه


اس ام اس های سنگین و فاز بالا


بخش  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  11  


اس ام اس های کوبنده تیکه دار


بخش  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  11  12  


محبوب ترین مطالب
مطالب اتفاقی
فروش ویژه ادکلن

فروش ساعت دیواری