ســه عـلـی ســه

ساعت CK طرح لارنس

پيشنهاد ميكنيم اگر به فكر هديه ای منحصر به فرد و خاص ميگرديد به جستجوی خود پايان دهيد و ساعت ck طرح لارنس را برگزينيد و برق طلايی غافلگيری را در چشمان عشق خود ببينيد. ساعت ck طرح لارنس قابليت ست كردن با انواع البسه را دارا بوده و مناسب برای استفاده در مهمانی ها و مجالس است.
قیمت: 29800 تومان
توضیحات بیشتر
خرید پستی

بند کفش نورانـی نئـون

مناسب برای جشن ها و میهمانی ها، ورزش و پیاده روی شبانه ، مناسب بستن روی انواع کفشهای ورزشی و اسپرت،پوتین و کفشهای اسکیت ،قابلیت سه مدل نوردهی متفاوت؛تماما روشن،چشمک زن یک حالته و دو حالته ،بسیار زیبـا و چـشـم نواز ، ساخته شده از پلاستیک فوق العاده شفاف ،ضدآب و قابل شستـشو
قیمت: 14800 تومان
توضیحات بیشتر
خرید پستی
تبلیغات

دنبال کنید





موضوعات
آمار سایت
  • تعداد مطالب : 1548
  • تعداد نظرات : 108586
  • بازدید امروز : 23187
  • بازدید دیروز : 44163
  • کل بازدیدها : 41695707
  • افراد آنلاین : 116 نفر

فروشگاه

فروش ویژه تیشرت های طرح دار مخصوص ماه محرم

در طرح های بسیار زیبا و متفاوت . . .

 

 

 

 
لباس سياه، نشانه عشق و دوستی به ساحت اهل‌بيت (ع) و اعلام جانبداری از سرور آزادگان در جبهه ستيز حق و باطل و اظهار تيره شدن آفاق حيات معنوی با شهادت سالار شهيدان است. يكی از خواص و‌ آثار رنگ سياه، آن است كه اين رنگ به صورت طبيعی، رنگي حزن‌آور و دلگير و مناسب عزا و ماتم است. از همين‌رو بسياری از مردم جهان، از اين رنگ به عنوان اظهار غم و اندوه از مرگ دوستان و عزيزان خود سود میجويند.

مشخصات تیشرت:
جنس: پارچه فلامنت
سایز بندی: M - L - XL - XXL
نوع چاپ: سیلک صنعتی
وضعیت گارانتی: ضمانت ثبات رنگ ، سایز ، لطافت پارچه
وضعیت بسته بندی: سلفون کشی

توجه :انتخاب طرح و سایز در مراحل تکمیل فرم خرید صورت می گیرد

روش خرید :
برای خرید روی دکمه زیر کلیک کرده ، بعد از انتخاب محل سکونت خود ، سایز و طرح تیشرت را انتخاب کرده و پس از ثبت سفارش ، آن را درب منزل خود تحویل بگیرید.
قیمت : فقط 29000 تومان
با خرید نقدی 10 درصد تخفیف بگیرید

ارتباط

اعتراف کنید

اعتـــــــرافـــــــــــ کـــــــنـــــــیــــــد

http://s2.picofile.com/file/7326731070/emoticon_cartoon_022.gif

سلام به همه ی بازدیدکنندگان سه علی سه

امروز به یه مطلب جالب برخوردم که گفتم واسه شما هم بذارمش

چندتا اعتراف باحال و خنده دار (آخرشه)

من که از خوندنش خیلی حال کردم و کلی خندیدم

شما هم اعتراف خودتون رو در قسمت ادامه مطلب و نظرات بنویسید

فکر کنم هممون کلی اعتراف خنده دار داشته باشیم

همین الان به ادامه مطلب بروید و اعترافات رو بخونید

شما هم اعتـــــــرافـــــــــــ کـــــــنـــــــیــــــد

اعتراف میکنم بچه که بودم یه بار با آجر زدم تو سر یکی از بچه های اقوام , تا ببینم دور سرش از اون ستاره ها و پرنده ها می چرخه یا نه!!!!!
تازه هی چند بارم پشت سر هم این کار و کردم , چون هر چی می زدم اتفاقی نمی افتاد!!!!
.
.
.
اعتراف می کنم یه بار پسر همسایه چهارسالمونو با باباش تو خیابون دیدم گفتم سلام نوید چطوری؟
دیدم بچهه تحویلم نگرفت باباهه خندید
اومدم خونه به مامانم گفتم نوید ماشالا چقد بزرگ شده!
مامان گفت نوید کیه؟
گفتم: پسر آقای …
گفت اون اسمش پارساست اسم باباش نویده
.
.
.
چند روز پیش دختر خالم گوشیشو خونمون جا گذاشته بود … بهش اس ام اس(!) زدم گوشیتو جا گذاشتی!!!!!!!
.
.
.
چند وقت پیش تو حیاط خونه سیگار میکشیدم که صدای باز شدن در حیاط اومد منم حول شدم سیگارو روی گوشیم خاموش کردم (!!) و بدترش اینکه بلافاصله گوشیو پرت کردم تو باغچه و سیگار خاموش موند تو دستم
.
.
.
اعتراف میکنم دوران راهنمایی روز معلم همه تخم مرغ آورده بودن که توش پر گل بود منم یه تخم مرغ خام آورده بودم که بزنم بخندیم! معلم اومد داخل همه سرو صدا کردن و شادی کردن تخم مرغارو میزدن به تخته منم این وسط تخم مرغو زدم به تخته ! ترکید رو تخته پاشید همه جا ، رو لباس معلمم ریخت ! سریع گفت کی بود ؟!!؟ هیچکی هیچی نگفت با این که میدونستن کار منه خلاصه از ته کلاس ۴ – ۵ نفر شلوغو آورد بیرون  زدشون ولی نگفتن کار من بود ! چون شاگرد زرنگیم بودم معلمه شک نمیکرد بهم !
وقتی از کلاس اومدیم بیرون تا دو کیلومتر به صورت چهار نعل فرار کردم آخرم سر کوچه گرفتن زدنم !
.
.
.
اعتراف می کنم معلم دوم دبستانم می گفت املا ها رو خودتون بنویسید که من با دوربین مخفیا می بینم کی به حرفام گوش می ده …ازون روز کار من شده بود گشتن سوراخ سمبه های خونه و سوال های مشکوک از مامان بابام:امروز کی اومد؟ کی رفت؟ به کودوم وسیله ها دست زد؟
بیشترم به دریچه کولر شک داشتم
.
.
.
اعتراف می‌کنم سر فینال جام جهانی‌ تا لحظه‌ای که اسپانیا گل زد فکر می‌کردم اسپانیا نارنجیه، هلند آبی‌، گل هم که زد کلی‌ لعنت فرستادم به هلند، بعد گل رو صفحه نوشت اسپانیا ۱ – هلند ۰ ، تازه فهمیدم کل بازی داشتم اشتباه فحش میدادم
.
.
.
اعتراف می کنم وقتی داداشم دو ماهش بود خندون رفتم تو آشپزخونه، مامانم گفت نارنگیتو خوردی؟ گفتم آره، تازه به آرشم دادم!
بیچاره مامانم بدو بدو رفت نارنگی رو از حلقش کشید بیرون!
.
.
.
یه بار با بچه ها بودیم یکی از دوستام رو بعد از مدت ها دیدم ، کلی ریش گذاشته بود
:D با خنده بهش گفتم : علی این ** بازیا چیه ؟
گفت پدرم فوت کرده
:l گفتم تسلیت میگم
.
.
.
اعتراف می کنم کلاس اول دبستان بودم تحت تاثیر این حرفا که نباید به غریبه آدرس خونتون رو بدید، روز اول به راننده سرویس آدرس اشتباهی دادم و از یه مسیری الکی تا خونه پیاده رفتم و تازه فرداش موقعی که سرویس دنبالم نیومد تازه شاهکارم معلوم شد برای خانواده
.
.
.
اعتراف میکنم چند ماه پیش تو شرکت بودم سر کارام یوهو مدیر عامل از تو اتاق خودش گفت: امیــــــــــــــــــر جووون…بلند گفتم جانم؟ گفت خیلی میخوامـــت….گفتم منم همینطور….گفت پیش ما نمیای؟؟؟؟ گفتم چرا..حتماً..از پشت میزم بلند شدم برم تو اتاقش..به در اتاقش که رسیدم دیدم داره تلفن حرف میزنه با امیر دوستش و من از شدت ضایگی دیوارو گاز گرفتم

.

همین الان در قسمت نظرات اعتراف کن…زووود…می خوایم بخندیم !!

مطالب مرتبط را ببینید




نظر شما دوست عزیزم در مورد این مطلب چیه ؟

در قسمت نظرات (پایین صفحه) نظر خودتون رو بنویسید.

اگر انتقاد یا پیشنهاد و نقطه نظری هم دارید خوشحال میشم بدونم. با تشکر


نویسنده: علی حسینی
تاریخ: ۱۳۹۰/۱۲/۲۲
بازدید: 249603
۴,۷۷۹ دیدگاه

فروشگاه

ساعت WALAR طرح کریستیانا
ساعتی فوق العاده جذاب و زیبا برای نسل جوان
 ساعت WALAR طرح کریستینا (cristina)
براي اولين بار در ايران همراه با بسته بندی شيک و زيبا
آيا به دنبال ساعت خاص و منحصر به فرد هستيد ؟
طراحی این ساعت از پرطرفدارترین ساعت های سال 2014 می باشد
 و مدل اورجینال آن چند میلیون تومان ارزش دارد
این ساعت را باید از نزدیک ببینید
با این ساعت مچی ، جذابیت خود را  چندین برابر کنید ...

 برای مشاهده توضیحات و تصاویر بیشتر این محصول اینجا را کلیک کنید ...


روش خرید : برای خرید پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش ، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید ، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید.
قیمت : فقط 22000 تومان
سارا می‌گه:

سلام دوستان اقا من یه هفته ای میشه یه گوشی جدید گرفتم از این اندرویدا نمیدونم چی چی مثل مردم نشستم از اینترنت یه نرم افزار دانلود کردم نصب کردم رو گوشی که وقتی شارژباتریش پرمیشه خودش پیام بده که از شارژبکشیمش ماهم باخیال راحت گوشی رو زدیم شارژوخابیدیم اقا یه باره نصف شب باسروصدای بلندی ازخاب پریدیم که دادمیزد درش بیار درش بیار ….وای مارونمیگی بچه ها داشتیم میمردیم هیچی دیگه بعدش کاشف به عمل اومد نرم افزاره عمل کرده همسرم طفلی داشت قبض روح میشد خودمم بدتر فقط مونده بود همسایه ها بریزن گوشی منو ازشارژبکشن.

Thumb up 0 Thumb down 0

ابی پرسپولیسی می‌گه:

این چه برنامه کوفتی بود خدا نصیب هیچکس نکنه

Thumb up 0 Thumb down 0

بی سرزمین می‌گه:

میخوام بدونم اونایی که الان بدون ترس دارن اعتراف میکنن….همون زمون هم جرات این کارو داشتن……نگید آره که باورم نمیشه…..

Thumb up 0 Thumb down 0

شیما می‌گه:

دل خوش دارینا …………….خوش باشین

Thumb up 0 Thumb down 0

گوگولی می‌گه:

اعتراف میکنم خیلی من ابروریزی میکنم یه روزداشتم با دوستم حرف میزدم توخونه تنهابودرفت دسشویی خیلی دسشویی رفتنش طول کشیدمنم هی زنگ زدم رف روپیغام گیر شروع کردم چرت وپرت گفتنومسخره بازی دراوردن داشتم یه کارداداششو مسخره میکردم یه دفه داداشش تلفنوبرداشت منم ازترس تلفنوگذاشتم نمیدونم ازکجاسررسیدازاون روزهروقت زنگ میزنم داداشش برمیداره فوت میکنم حرف نمیزنم

Thumb up 2 Thumb down 0

گوگولی می‌گه:

اعتراف میکنم یه بارباکفش پاشنه بلند اومدم فوتبال بازی کنم که روی پسرای فامیلو کم کنم بامخ خوردم زمین ازاون روز منو میزارن نخودی بی شعورا

Thumb up 2 Thumb down 0

ابی پرسپولیسی می‌گه:

یادم میاد بچه بودم به مرد عنکبوتی میگفتم عمه کوتی
.
.
.
.
.
.
خا بچه بودم نخندید

Thumb up 5 Thumb down 0

حالاهرچی می‌گه:

واااااااااای مردم از خنده…بچه ها همشونوخوندم خیلی جالب بودن…یاسمین.ندا.پرسپولیسی یاهمونرئالی.استفراغ و… ازهمتون ممنون..

Thumb up 2 Thumb down 0

ابی پرسپولیسی می‌گه:

مرسی خانم/اقا حالاهرچی ما اینیم دیگه

Thumb up 4 Thumb down 0

ابی پرسپولیسی می‌گه:

یکی از فامیلام گوشی ایرانی خریده بود گفتم این چه گوشییه گفت گوشی ایرانی
قانع شدم در حد لالیگا

Thumb up 5 Thumb down 0

ابی پرسپولیسی می‌گه:

جان من بگین وقتی گوشیتونو گم میکنین چه شکلی میشین یا چی میگین

Thumb up 5 Thumb down 0

baran می‌گه:

Eteraf mikonam…
Gharar bod ba dostam zahra..sar kelass yeki az moalema sosk bendazim…..
Kholase in Zahra be kole kelass goft mikhaim chi kar konim…baad dasht be yeki az bache ha migoft yeho bargasht did moalememon poshte.sareshe….khhhhhhhhh….
Enghadr tablo bazi daravord ta khode moalememonam fahmid…
Vali dame moalememon garm…hichi be romon nayavord…

Thumb up 1 Thumb down 0

سوسول می‌گه:

سلام :| منم اعتراف میکنم ک از بچگی دلم شوهر میخواست الان ۲۴ سالمه هنوز منظرم مرد رویاهام سوار بر خر بیاد… خرش اومده ولی خودش نیومده…. گمونم مرد رویاهامو کشتن باهاش سوسیس درست کردن :( :|

Thumb up 9 Thumb down 0

بهار70 می‌گه:

اعتراف میکنم امروز به بدترین شکل ممکن گند زدم!!!هیچی من خصیص بازیم گل کرد خواستم شعار :ایرانی میتواند رو اجرا کنم!!گفتم من چیم از آرایشگر کمتره ؟!والا!!هیچی دیگه جلوی موهامو خودم کوتاه کردم به همین سادگی و به همین خوشمزگی!!!فقط اشکال کار اینجا بود که من خواستم چتری کج بزنم عکس حالت خوابموهام در اومد و اینجور شد که چتری من صاف شد!!!

Thumb up 4 Thumb down 0

علی می‌گه:

یادمه دوم دبستان منو پسر داییم با هم داخل یه کلاس بودیم.با همم داخل یه آپارتمان زندگی میکردیم. اونا واحد بالایی ما مینشستن.توی مدرسمون یه سرایداری داشتیم که خیلی اذیتمون میکرد. یه روز منو ساسمان ( پسرداییم ) دیر رفتیم مدرسه. مدیر مدرسه هم اومد منو بقیه کسایی که دیر اومده بودنو فرستاد پیش سرایدارمون. این سرایداره هم از اون نامردای روزگار بود. میومد سطل زباله رو میذاشت جلوی دستامون ، بعد میگفت من توی این عقرب گذاشتم. حالا دستاتونو میذارم توش که گازتون بگیره ، انگشتاتونو بخوره تا دیگه دیر نیاین مدرسه. من که دیگه یه مرده متحرک بودم.سامان واقعا مرده بود :) ) نمیدونید چه به سرمون اومد. چقدر گریه کردیم. جوری بودیم که همیشه سطل زباله میدیدم فرار میکردیم. خلاصه بعد یه مدت منو سامان داشتیم توی حیاط مدرسه بازی میکردیم تا اینکه دیدیم سرایدارمون داره با ناظم صحبت میکنه که از مارمولک میترسمو بهتره باغ مدرسه رو درست کنیم چون مارمولک زیاد داره. اما از اینجا اعترافم شروع میشه !!!!!! ظهر که برگشتم خونه رفتم از بابام پرسیدم مارمولک گاز میگیره؟ گوشت میخوره؟ بابام گفت نه. مارمولک فقط حشره میخوره. منم اولش خیلی میترسیدم. اما بابام که گفت گاز نمیگیره ، دیگه ترسم ریخته بود. رفتم طبقه بالا پیش سامان همه چی رو بهش گفتم. فرداش زنگ تفریح با سامان رفتیم توی باغ مدرسه. یه مارمولک روی بلوک بغل باغ دیدیم. الان که حساب میکنم شاید یه ۱۵ یا ۱۶ سانتی اندازش بود. لامصب خیلی بزرگ بود. منم رو حرفی که بابام زده بود گرفتمش . بعد گذاشتمش توی لباسم. دقیقا یه حس چندش آوری داشتم. شانس ما سرایدارمون رفته بود توی بوفه مدرسه . منو سامانم رفتیم توی اتاقش مارمولک انداخیتمو ال فرار. خلاصه بگم فرداش جمعه که هیچی ، شنبه با بابام رفتیم مدرسه دیدم سرایدارمون با دست گچ گرفته نشسته دم در. بابام پرسید قاسم بد نباشه ؟! چی شده؟! قاسم مرده شور برده هم گفت : والا دیشب رفتم حمام. توی حمام داشتم لباس میپوشیدم یه مارمولک از توی شلوارم پرید رو شکمم. منم از ترس دست و پامو گم کردم توی حموم لیز خوردم افتادم زمین. …… به هر حال هرجوری بود انتقاممو ازش گرفتم. ولی الان وجدانم خیلی ناراحته ((((((:

Thumb up 16 Thumb down 0

armiiiiiiiii می‌گه:

اوه اوه اوه ایول داداشم کارت حرف نداشت

Thumb up 4 Thumb down 0

mahvash می‌گه:

یکی ازبهترین اعترافاتی بود که تاحالا خوندم:) چه شجاعتی داشتین تو اون سن؟!!!

Thumb up 5 Thumb down 0

ابی پرسپولیسی می‌گه:

ایول ما هم بچه بودیم ازاین عقده هاداشتیم

Thumb up 6 Thumb down 0

صدف می‌گه:

از همینجا واز پشت همین تریبون اعتراف میکنم توکفش مهمونای عیدمون ادامس مینداختم زنگ همسایه هارو میزدم در میرفتم لواشکای مامان بزرگمو کش میرفتم البته هیشکی نمیتونه از لواشک خونگی بگذره گوشی معلم مونو روش نوشابه ریختم روصندلی معاون مدرسمون پونز ریختم

Thumb up 7 Thumb down 4

ابی پرسپولیسی2014 می‌گه:

سلام به سه علی سه های گلم اسم من تغییر کرد شده ابی پرسپولیسی ۲۰۱۴ اگه میبینین دیر به دیر میام توسایت کار دانشگاه زیاده عذر میخوام هنوز ابی پرسپولیسی پایداره

Thumb up 5 Thumb down 1

هستی می‌گه:

اقا اعتراف میکنم از بس این گره هندزفریمو باز کردم دیگه این مرحله رو رد کردم رفتم مرحله بعد
حالا هروقت میشینم پا تلفن پیچ و تابای سیم تلفن باز میکنم و تو بانک هم گره زنجیر خودکارو باز میکنم

Thumb up 2 Thumb down 0

دنیا می‌گه:

دم همتون گرم.حسابی حال کردم

Thumb up 1 Thumb down 0

دلشکسته می‌گه:

داشتم تو کلاس از اول تا آخر با دوستم حرف میزدم ،
استاد آخرای کلاس دیگه از دستم خسته شده بود گفت:
پنج دیقه مونده دیگه حرفاتو جمع بندی کن :|

Thumb up 6 Thumb down 0

استفراغ می‌گه:

تو که خوبی حرف میزنی من سر کلاس تخمه آدامس هر جور خوردنی که باشه +حرف زدن+تیکه انداختن به استاد+باز کردن گوشی واومدن به سه علی سه + کلی کارایی که میشه بیرون کلاس کرد و من داخل کلاس میکنم تازه برزن دیده شده که از سالن غذا خوری اومدم مستقیم سره کلاس و شروع کردم به خلال کشیدن به دندونام
چه استاده بی جنبه و کم حوصله ای دارین

Thumb up 1 Thumb down 1

دلشکسته می‌گه:

یه بار زنگ درو زدن منم رفتم جلوی در گفتم بفرمایید !
طرف گفت با داداشتون کار دارم …
منم گفتم یه لحظه گوشی ! :|
اصن یه وضی بخدا !
الان پدر و مادرم دارن دنبال بچه واقعیشون میگردن :|

Thumb up 3 Thumb down 0

سوین می‌گه:

اعتراف می کنم…
وقتی بچه بودم به خودکار می گفتم کتلت.

Thumb up 3 Thumb down 2

یگانه...y می‌گه:

اعتراف میکنم اعترافی ندارم ههههههههههه

Thumb up 3 Thumb down 3

مونا می‌گه:

اعتراف میکنم ۳ یا ۴ سالم بود موقع اسباب کشی جو گیر شدم رفتم تو کمد اتاقم قایم شدم…حالا نگو مامان و بابامو در به در دنبالم گشتن …تو کوچه رو هم گشتن…از یه طرفم خواهرم که ۵ سالش بود میگفت مونا مرده…من مونا رو میخوام و یه سر گریه میکرد اخر سر عموم پیدام کرد بیچاره از زور خنده نمیتونست حرف بزنه (اینا رو خودش برام تعریف کرده)

Thumb up 7 Thumb down 3

مونا می‌گه:

اعتراف میکنم یه بار تو جکع فامیل اومدم بگم این قاب عکسه چقدر پیچش سفته…….هیچی دیگه قاطی کردم گفتم چقدر سفتش پیچه……تا یه ماه سوژه فامیل بودم

Thumb up 5 Thumb down 0

استفراغ می‌گه:

اعتراف میکنم
پسر داییم بد از چن سال خاستگاری بلاخره دختره مورد علاقشو پیدا کرد و ازدواج کرد بد برا عروسیش من میخواستم شیک ترین و با کلاس ترین حرکت عمرمو بزنم رفتم براش کارت هدیه گرفتم روشم گفتم بنویسن سر بالا یه ها و سرازیر هایه زندگی رو با هم تجربه کنین موفق باشین (جملم تو حلقم)
هیچی مسخره عام و خاص شدیم بد سوزش ترین جاش میدونی کجاس دختر خالم عروس شد برداش به من گفت جان من برام هیچی کادو نیار من جلو فامیل شوهرم ابرو دارم

Thumb up 7 Thumb down 1

BARAN می‌گه:

اعتراف میکنم زنگ تفریح که میخوره همه میان سر کلاس یه دختره هس به اسم زهرا!خیلی بچه باحالیه!
حالا این هرموقع میادبشینه سر جاش واسش زیر پایی میگرم شالاپی میوفته!!!!!!!!!
از اول سال بار۳۰٫۴۰هس که واسش زیر پایی میگرم و اونم۳۰٫۴۰باری هس که میوفته!!!!!!!!!!!
ناگفته نماند که بعدش چنان لگد های میزنه به مچ پام که دیگه……………..

Thumb up 6 Thumb down 2

BARAN می‌گه:

اعتراف میکنم……………….
زنگ هنر معلممونازمون خواست یه پرنده ی افسانه ای طراحی کنیم….
همه نقاشیاشون سیمرغ و طاووس و از این جور پرنده ها بود!!!!!!!!!
من انگری بردز کشیده بودم!!!!!!!!!!!!!!!!!
تازه واسش چمن و اسمون و ابر هم کشیده بودم!اون پرنده زرد رنگ……….

Thumb up 9 Thumb down 2

خاموش می‌گه:

دم همتون جیییییززززززززز.من که کلا رفتم تو دوران بچگی.خیلی باحالید ای شیطونا…………..

Thumb up 13 Thumb down 0

میلاد می‌گه:

اعتراف میکنم تو بچگی همیشه سوال های عجیبی تو ذهنم بود
۱مامانا با این دهن کوچیک چجور بچه به این بزرگی رو میارن بالا؟
۲چجور میشه شبا هر وقت برقا رو خاموش میکنن من دیگه چیزی نمیبینم؟
۳در کتاب های پسرونه و دخترونه چه فرقایی هست؟!
۴وقتی میگن به فلانی مزد دادیم چجور اون موز رو به پول تبدیل میکنن{فکر میکردم میگن موز!}
۵ایا میشه من یه روز بتونم سوت بلبلی بزنم؟
۶و…………

Thumb up 13 Thumb down 1

میلاد می‌گه:

اعتراف میکنم بچه بودم یه بار چهار شنبه سوری تیپ زدم رفتم بالا پشت بوم یه بنده خدایی اومد رد شد منم هول با کله از سه متر ارتفاع……خلاصه مامانم بیشتر زجرم داد تا بخیه های دکتر…..مامانم میگفت از بعد عید حق نداری بری مدرسه……..دستامو با سوزن نوازش کرد…..تف کرد تو سرم…..هی روزگار….

Thumb up 13 Thumb down 1

میلاد می‌گه:

اعتراف میکنم تو بچگی خیلی به دست فرمون دوچرخم مینازیدم.بعد یه بار چشم بسته!داشتم از یه جا خلوت رد میشدم یهو دیدم سر پیچ یه کوچه ام…تا اومدم به خودم بجنبم دیدم یه یارویی با یه پلاستیک موز داره رد میشه…خلاصه زدم بهش….فرمون رفت تو لوزالمعدم طرفم از ترس سکته کرد موزاش هم پرت شدن هوا…جالب اینجاست بهش میگفتم زنگ بزن افسر بیاد کروکی بکشه پول موزاتو با بیمه!!!!!!!!!!بدم….

Thumb up 12 Thumb down 3

میلاد می‌گه:

اعتراف میکنم کوچیکی هر شب از ترس جن سه تا حمد و سوره اذون اقامه دعا فرج خلاصه زیارت عاشورا سوره های تین و زلزال و علق و…{اونایی که حفظ بودم}رو میخوندم که شب خوابشونو نبینم.جالب اینجاست اون چند وقت بیشتر از تمام عمرم خواب جن دیدم.قشنگ ۲۰ دقیقه ای طول میکشید دعاها تموم شن!!!!!!!

Thumb up 14 Thumb down 1

BARAN می‌گه:

عاغا دقت کردین دیگه *استفراغ* نیستش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
داداش اگه هستی یه ندا بده!!!!!!!!
واسه چی اخه پست نمیزاری؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
من به شخص پستات دوست داشتم خیلی باحال بودن!

Thumb up 8 Thumb down 2

استفراغ می‌گه:

مرسی باران درگیره کارایه دانشگاه هم این ترم ۲۰ واحد برداشتم دارم زیر این همه حجم علم خفه میشم

Thumb up 3 Thumb down 1

BARAN می‌گه:

بازو بند خفه نمیشی…..
تن تاکم خوبه ها
:D

Thumb up 2 Thumb down 0

ابی پرسپولیسی می‌گه:

شکمم درد گرفت از خنده

Thumb up 2 Thumb down 0

مهلا21 می‌گه:

من اعترافی ندارم فقط میخوام یه خاطره بگم

بچه که بودم کاملا مظلوم و بی سر و صدا و بدبخت بودم،
بچه دوست مامانم (یه دختر شر که از منم ۶ ماه کوچیکتر بود) همش منو میزد، منم مظلوم فقط گریه میکردم و میگفتم اون زده ، اونم میگفت نه و من دروغ میگم….مامانشم میگفت دخترم اینطوری نیست و….
از قضا یه بار پسرخاله هام و دختر و پسر داییم قضیه رو فهمیدن (چند سال از من بزرگتر بودن) و دیدن! نشستن باهم نقشه کشیدن
یه بار به هوای بازی کشیدنش خونه ، یکی دستاشو ،یکی پاهاشو ، یکی جلو دهنشو گرفته بود تا تونستن نیشگون گرفتنش!
خلاصه بچه رو کبود و گریون فرستادن….
ازون به بعد مامانه دیگه بچشو خونمون نیاورد!! الباقی قضایا بماند :) )
:D

Thumb up 28 Thumb down 1

لیدااااااااا می‌گه:

هههههههههه

Thumb up 6 Thumb down 1

jazireh می‌گه:

عاقاا من اعتراف می کنم کلاس اول که بودم اسهال گرفته بودم و اخر سرم نتونستم خودمو کنترل کنم و خودمو کثیف کردم!!ازون جایی که مبصر کلاس بودمو زنگ تفریح تو کلاس می تونستم برم رفتم، همینجور که از بیچارگی گریه می کردم خوراکی و میوه هایی که واسه زنگ تفریح آورده بودم تند تند خوردم پلاستیکشو بر داشتم تا لباسمو بزارم توش!!!تا وقتی ام برم خونه هیی بغل دستیم می گفت خااانم اجاازه اینجا ی بویی می آآآدد!!!(خووو اسههالل بوودم می فهمیی اسههاال!!!بعلههه ی همچین بچه ی خلاق و باهوشی بودم من!!:D)

Thumb up 22 Thumb down 1

مهلا21 می‌گه:

عجب خلاقیتی تو اون سن!

Thumb up 7 Thumb down 1

میلاد می‌گه:

اقا یکی جواب منو بده….۱۷ سالمه عاشق اهنگای شیش و هشت دهه پنجام….ازغذا بیرون حالم بد میشه…..عاشق زندگی های سبک دهه پنجام{کرسی.رادیو.شب نشینی.کاسه گلی}از همه بدتر شاید باورتون نشه اما الان چهارساله تیپ من شلوار کتان کشی سرمه ای با پیراهن نارنجی کشیه…..نمیدونم چرا تو فامیل بهم میگن پیرمرد!!!!!!

Thumb up 15 Thumb down 2

hannaneh می‌گه:

اعتراف می کنم ک هنوز توی گفتن …
ﯾﻪ ﯾﻮﯾﻮﯼِ ﯾﻪ ﯾﻮﺭﻭﯾﯽ

و چه ژست زشتی
مشکل دارم!

Thumb up 4 Thumb down 1

سارا می‌گه:

این نشون دهنده احساس پاک و عاشقانته جدی میگم اون آهنگا محتوا داشتن البته توهین به آهنگهای جدید نمیکنم اونا هم طرفدارای خاص خودشونو دارن ولی گرما و صمیمیت اون روزا رو بیشتر دوس داری .

Thumb up 6 Thumb down 2

BARAN می‌گه:

هیچی
.
.
.
.اعتراف خاصی ندارم………………خواستم ابراز وجود کنم و بگم :خداییش خیلی باحالین…….بدجووووووووووور

Thumb up 15 Thumb down 0

بانو می‌گه:

اعتراف میکنم که من در پیدا کردن رمز گوشیه دوستام ماهرم خخخخخخخ همشون فک میکنن رمزشونو نمیدونم درحالی که میدونم .هر وقت گوشیشون باشه خودشون نباشه میرم سره وقته گوشیشون

Thumb up 11 Thumb down 5

میثم می‌گه:

اعتراف میکنم تا کلاس۱راهنمایی نمیدونستم چراوقتی تو طول روز برق ها قطع میشن هوا روشن میمونه ولی تو شب وقتی برق ها قطع میشن هواتاریکه میشه!!!!!!

Thumb up 15 Thumb down 0

Stan می‌گه:

۳_اعتراف میکنم بچه که بودم یه شب رفته بودیم خونه ی مادربزرگم شب بخوابیم بعد وقتی داشتن جاهارو پهن میکردن بخاریشون روشن بود یه سماورم روش بود منم منم همونجا رفتم پشته بخاری طی یه حرکت انتحاری با پا بخاری رو پخش زمین کردم …………. نکته مثبت ماجرا اینه که فرششون و خونه آتیش نگرف ولی اون سماور کارو خراب کرد :) فرششون کامل رنگ داد که هیچ نخاشم سریع کنده میشد دیگه زیاد یادم نمیاد ولی مامانم میگه که از خونه منو انداختن بیرون ولی فک کنم شوخی میکنه چون زیاده رویه واشه یه غرشه ۳۰ ۴۰ میلیونی -_-

Thumb up 16 Thumb down 0

BARAN می‌گه:

این که خوبه!!!!!!!من یه بار که بچه بودم دستشوییمون تو حیاط بود بعد منم از خواب که بیدارش شدم برم دستشویی رفتم در حیاط خونمون باز کردم رفتم بیرون!!!!!!!!!!!
حالا شانس اوردم مامانم دیده من و اورده بود تو!!!!!!
تازه مامانم ازم پرسید کجا میری؟
منم جواب دادم: دستشویی دیگه!!!!!!!!!!!!

Thumb up 9 Thumb down 0

stan می‌گه:

LoL “dige” ro khob omadi :V

Thumb up 0 Thumb down 0

ابی پرسپولیسی می‌گه:

سلام به کسایی که قدیم توسایت بودن وسلام به کسایی که جدیداومدن

Thumb up 9 Thumb down 0

میلاد می‌گه:

اعترا ف میکنم تو بچگی یه بار یکی از بچه های محلمون گفت دو تا خدا تو اسمون هست منم یه دل سیر زدمش.بعدش به هر کی میرسیدم میگفتم فلانی کمونیسته!!!!!حالا اصلا نمیدونستم کمونیست یعنی چی!!!!!

Thumb up 22 Thumb down 0

میلاد می‌گه:

اعتراف میکنم بچگی همیشه برام سوال بود چطور خواننده ها به این سرعت لباس عوض میکنن؟فکر میکردم دوربین قطع نمیشه خواننده ها با سرعت لباس عوض میکنن!!!!!!!!

Thumb up 22 Thumb down 0

میلاد می‌گه:

اعتراف میکنم کوچیک که بودم وصیت نامه مو نوشته بودم همیشه هم توجیبم بود برای اینکه اگر مردم دنبالش نگردن زود پیداش کنن هی تغییرشم میدادم بعد تو اون وصیت نامه ماشین و خونه هامو به دوستام میبخشیدم!!!!!!!!!!!!!!!!

Thumb up 21 Thumb down 0

میلاد می‌گه:

سلام.منم عتراف کنم؟
دیشب خواب دیدم شدم رتبه ۳ کنکور.بعد هی به اونی که از پشت تلفن اینو بهم میگفت میگفتم دروغ نگو کصافط!!!!!!!
بعد دیدم طرف ناراحت شد برداشت رتبه ما رو کرد ۲۷ هزار!!!!!!!

Thumb up 24 Thumb down 0

دخمل می‌گه:

اعتراف میکنم بچه ک بودم فکرمیکردم بالای ماشینا ی میله ای ی همچین چیزی هست ک خدا داره اونارو ب حرکت درمیاره…….فک کن ب ذهنم نمیرسید این همه ماشین آخه چی جوری خخخخ بچه بودم دیه…………….گووووووودو

Thumb up 19 Thumb down 4

سارا می‌گه:

سلام بچه ها وای من یه سوتی دادم دارم میمیرم بخدا…یه هفته پیش واسه ریزش مو رفتم دکتر یه اسپری نوشت گفت هرشب قبل خواب ده پیف بزن بین موهات منم ازاون شب همینکارو انجام دادم بعدش طبق دستور پزشک یه ربع موهامو آروم میمالیدم به سرم بعدش بدو میرفتم دستامو میشستم حالادیشب اتفاقی همسرم گفت یه کم واسه منم بزن منم زدم گفت سارا انگاری تموم شده گفتم واسه چی گفت خو هیچی نیست گفتم مگه میشه چن باردیگه هم زدم دیدم هوا بود ..خخخخ فکرکنین بچه ها اسپری پرس بود یعنی اصلااین هفته بنده داشتم باهواموهامو درمان میکردم .

Thumb up 26 Thumb down 1

مهلا21 می‌گه:

اعتراف میکنم ۴ – ۵ ساله بودم که رفته بودیم خوونه ی خاله اینام چند روز مهمونی…
وانگهییییی…..شبی از شب ها من بیدار گشتم…
گلاب به روتون دستشویی داشتم و همه جا تاریک بود جاییو نمیدیدم و تو حالت خواب بیداری بودم که رفتم دستشویی و برگشتم
فردای آن روز!
کمد خاله اینام بو گرفته بود….
نخندین مجبور بودم :|

Thumb up 31 Thumb down 4

Stan می‌گه:

بچه که بودم یه شب که خونه خالم بودیم و همه خواب بودن من بیدار شدم رفتم آشپز خونه دیدم ماشین لباس شویی داره کار میکنه رفتم پشته ماشین لباس شویی دیگه حظور ذهن ندارم چون خعلی کوچیک بودم اما میگن که صبحش زدگیشونو آب بر داشته بود خودم احتمال میدم که لوله تخلیه آب رو از جا در آورده باشم بعله همچین بچه آروومی بودم من!!!

Thumb up 18 Thumb down 2

Elena می‌گه:

اعتراف میکنم بچه که بودم وقتی ماهی عیدمون میمرد میبردمش میشستم خاکش میکردم تو باغچمون بعد یه سنگ میذاشتم روش هر وقتم ک وقت کردم میرفتم واسشون فاتحه میخوندم
تازه بعضی وقتا هم که حوصله داشتم سوسکاهم دفن میکردم مثه ماهیا

Thumb up 31 Thumb down 3

ابی پرسپولیسی می‌گه:

منم همینطوری بودم

Thumb up 16 Thumb down 7

المیرا می‌گه:

منم همین طوری بودم تازه زور مرگشونم می نوشتم تا براشون سالگرد بگیرم

Thumb up 6 Thumb down 0

استفراغ می‌گه:

آره ایول منم همین طوری بودم تازه براشونم خیرات میکردم تا تو اون دنیا روحشون در آرامش باشه

Thumb up 20 Thumb down 12

مارال$ می‌گه:

اعتراف میکنم
سرایدار شرکتی ک کار میکنم ی دختر بچه داره۹ماهش هست.انقدر خوردنی و ناز هست.
ی روز مامانش گذاشته بودش تو حیاط داشت۴دست و پا راه میرفت..من دیدم کسی توی حیاط نیست..رفتم سراغش اومدم بگیرمش ۴دست و پا فرار کرد رفت توی باغچه..

Thumb up 11 Thumb down 2

BARAN می‌گه:

سوتی همکلاسی جدید مون داشته باشید………….
امرئز معلم عربی اومد سرمون به جای اینکه بگه خانم؟
گفت:تیچر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
فکر کنم شوک اول مهر بوده……………………….
خخخخخخخخخخخخخخخخ

Thumb up 15 Thumb down 9

ابی پرسپولیسی می‌گه:

انگارخودت هم سوتی دادای امروز اشتباه نوشتی

Thumb up 15 Thumb down 6

مهلا می‌گه:

اعتراف میکنم تو بچگی به “مهمون” میگفتم “میمون”….

Thumb up 18 Thumb down 0

ابی پرسپولیسی می‌گه:

همه ی ما اینطوری بودیم

Thumb up 0 Thumb down 0

مهلا می‌گه:

اعتراف میکنم تو ۵ سالگی پسرخاله هام تا میومدن خونمون میگفتن “اومدیم همه آبهای خونتون رو بخوریم”
منم جیغ میکشیدمو میرفتم جلو در یخچال بست وایمیستادمو و داد میزدم “نهههههههه یخچال خودمه”…
:|

Thumb up 29 Thumb down 0

مهدیه می‌گه:

و اینکه من یه خاله دارم به اسم طیبه تا ٩سالگی بهش میگفتم خاله طویله!!!!!!!

Thumb up 27 Thumb down 0

مهدیه می‌گه:

من تا ۱۰سالگی فکر میکردم پسر عمم داییمه تا اینکه دختر عمم بهم گفت

Thumb up 14 Thumb down 0

نجوای مرگ می‌گه:

سلام خانم استفراغ فکر کنم اینقد انتقاد پذیر باشید که با این همه انتقادی که ازتون شده اسمتونو تغیر بدین والا ما میاییم اینجا که با اعترافات بچه ها یکم حال و هوامون عوض بشه ولی شما با این اسم نبلکه خاص نیستید بلکه باعث ناراحتی هم میشین ….من خودم با این حال اعترافات شما رو خوندم میتونم بگم عالی بودم ولی با این اسم شما مطمئن باشین اکثر بچه ها از روی اعترافاتت میگذرن.آآهای کسایی که با حرفم موافقن لایک کنن%%

Thumb up 33 Thumb down 5

نجوای مرگ می‌گه:

راستش من نمیدونم خانمی یا اقا پس خانم یا اقای استفراغ با شما بودم؟!!

Thumb up 17 Thumb down 1

استفراغ می‌گه:

یه رو شیفت ظهرا بودم تو راهنمایی یادش بخیر
مامانم بهم زنگ زد گف نهار یه چیزی بردار از یخچال بخو منم جو گیر شدم گفتم الآن کس نی خونه بزار نهار رو برا خودم ردیف کنم
اون موقع ها برنامه بهونه رو میزاشت منم هر دفعه اینو میدیدم آرزو میکردم یه بار فقط یه بار آشپزی کنم الان لحظه موعود فرا رسیده بود
دقت کن
سیب زمینی ها رو خلال کردم گذاشتم تویه یه ظرف دوس داشتم برا خودم سیب زمینی سرخ کرده با روش تخم مرغ نمدونم اسمش چیه ولی خیلی دوس دارم
ظرف و گذاشتم رو گاز بد چون نمدونستم تخم مرغ زود تر میپزه یا سیب زمینی خلاصه دلم واست بگه تخم مرغ زدیم تو ظرف بد سیب زمینی زدم روش بد دید تخم مرغ داره سیاه میشه ولی سیب زمینی ها مثل روز اولش بود آقایی که شما باشین همه رو ریختم تو سطل اشغال بد رفتم سر یخچال یه چیزی خوردیم ار اون موقع هر چیزی مامنم میگه گوش نمیکنم آوازه گوشم میکنم

Thumb up 14 Thumb down 18

استفراغ می‌گه:

اعتراف میکنم که هیچ وقت مبسر خوبی برا کلاس نبودم ولی به خاطر اینکه قدم بلند بود همیشه معاون مدرسم اول سال منو ارشد میکرد ولی این جریان دو هفته (شاید کمتر) به درازا طول نمیکشید. تو دبستان معاون دید از پسه کلاس خودمون بر نمیام برد منو گذاشت مبسر کلاس اول بد منم با خودم گفتم چیکار کنم که بچه ها سر وصدا نکنن و همه ساکت باشن که یه فکری خطور کرد به ذهنم
این جا رو بخون حالا
رفتم سره کلاس به بچه ها گفتم بیاین یه بازی همه هر کی هر خوراکی داره بزاره رو میز میخوایم بازی کنم همه خوراکیاشو نو گذاشتن رو میز منم بهشون گفتم من با هیچ کس شوخی ندارم هر کی اذیت کنه و سرو صدا کنه خوراکیشو میخورم آفا نقشه جواب داد همه مثل این مادر مرده ها ساکت نشسته بودن کسی جیکی ازش در نمیومد منم مست قدرت شوده بودم که چشم خورد به یه ساندویچه تخمه مرغ با سوسیسو گورجه و خیار شور (پسره دیوانه یه سس قرمز هم در آورد گذاشت کنارش) من یه لحطه چشمام سیاهی رفت انگار که یه قرن غذا نخورده باشم با خودم گفتم چیکار کنم دلم اون ساندویچ و میخواد هی میرفتم کنارش اذیتش کنم که صر صدا کنه منم ساندویچو بردارم بخورم پسره وا نمیداد اعصابم داشت خورد میشد چشمم و بد گرفته بود ساندویچه رفتم یک وشکون گرفتم پسر رو اونم گفت آخخخخخخخخخخخ منم گفتم چرا سرو صدا کردی ساندویچو برداشتم رفتم کنار کلاس یه گاز مشتی بزنم ازش پسره هم شروع کرد به گریه در همان لحطه معاون اومد که تشکر کنه ازم و بگه مرسی که بچه ها رو آروم نگه داشتی با این صحنه رو برو شد حال منو نگاه میکردی دهنم پر. نصفه خیار شورم از دهنم زده بود بیرون یه وضی بود هیچ دیگه ساندویچ و ازم گرفت جلو بچه ها داد به پسره بد یکی زد تو گوشم این ضربه انقدر سنگین بود که عقده ی ساندویچ گرفتم و تا سال آخر دبیرستان مامانم و مجبور میکردم برام ساندوچ درس کنه که با خودم ببرم مدرسه تازه با یه آب و تابی میخوردم که انگار دارم شیشلیگ میخورم
قبول دارم این کار خیلی نامردی ضعیف کوشی و خودخواهی بود ولی اون موقع کلاس پنجم بودم

Thumb up 19 Thumb down 15

ابی پرسپولیسی می‌گه:

اقا من انقدتو تختخواب غلت میخورم اگه به من کنتوروصل کنند برق کل جهان رو تامین میکنم

Thumb up 28 Thumb down 13

استفراغ می‌گه:

آره منم همین طوریم بعد بدیش برا من اینجاس که تشک من از این فنر دارایه (خدا بگم چیکار کنه این داداشمو پیش نهاد خرید این تشک کا رو داد) انقد من غلت میخورم فنر راش شول شدن الآن یک ماهه خریدیم خراب خراب شده بد رفتم نمایندگیش که از گارانتیش استفاده کنم گفتن که نمیشه الان شبا رو زمین میخوابم صبح ها که مامانم میاد بیدارم کنه میگه چرا رو زمین خوابیدی منم میگم که دلم نمیاد روش بخوابم ( مال داداشم سالمه ها) به نظر شما مشکل ار منه ولی من فک میکنم که فنر رایه تشکم دارن از زیر کار در میرن
نمیدونم والا

Thumb up 17 Thumb down 17

mahvash می‌گه:

عزیزم من مطمئنم اسم شماهرچی باشه خیلی قشنگتر از اسمیه که واسه کامنتاتون میزارین.بهترنیس با اسم اصلیتون کامنت بزارین؟

Thumb up 19 Thumb down 3

محدثه می‌گه:

وای میشه اسمتو عوض کنی.نظرت قابل احترامه ها ولی حالم بد شد ببخش استفراغ

Thumb up 19 Thumb down 3

ابی پرسپولیسی می‌گه:

اقامن به اسمش راضی شدم شما هم بشین من دیگه دلم واسه خانم یا اقا (استفراغ ) سوخت بیچاره

Thumb up 19 Thumb down 15

استفراغ می‌گه:

سلام آبی پرسپولیس خیییییلی خوشحالم کردی که از اسمم دفاع کردی واقعا یه نفر هم پیدا شد که به ما توده این پیج حال بده
من ابوالفضل هستم ۱۹ سالمه از مشهد در حال حاضر در رشته یه مهندسی تکنولوری محیط زیست دارم درس میخونم

Thumb up 14 Thumb down 15

ابی پرسپولیسی می‌گه:

مرسی

Thumb up 16 Thumb down 10

رضا می‌گه:

سلام
اعتراف می کنم همین الان دستای گودزیلای خالمو بستم و دارم میزنم پس کلش.
چیه خب دارم انتقام میگیرم. :)

Thumb up 20 Thumb down 13

یاسمین می‌گه:

اعتراف میکم:
دیروز برا چنتا کار کوچیک رفتم دانشگاه،از صبح اونجا بودم تا ظهر! بسیار خسته و بی حال شده بودم.همینجوری داشتم از محوطه دانشگاه به سمت قسمت اداری میرفتم که یهو حوس کردم یه سیب کوچولو بخورم. خلاصه اینکه دانشگام خلوت بود و منم بدون خجالت شروع کردم به گاز زدن سیب؛ نزدیک ساختمون مورد نظر بودم که سیبم تموم شد منم با حالی خوش همینجوری که میرفتم آخرای سیبو پرت کردم پشت سرم یهو دیدم یکی داد زد گفت آآآخخ
واااای قلبم افتاد تو پاچم برگشتم دیدم سیبم دقیقا خورده تو صورت یکی از پسرای کلاسیمون! حالا اینکه من اون لحظه چه حالی داشتم بماند… اصن نمیتونستم از جام تکون بخورم از همونجا که واساده بودم گفتم شرمنده آقای زمانی من اصن حواسم نبود! همینجوری داشتم ازش معذرت خواهی میکردم که یهو یکی از دوستاش اومد که کار مهمی باهاش داش و به زور بردش! فک کنم منو ندید! خلاصه اینکه دیگه خجالت میکشم ببینمش! وای نمیدونم باید چیکار کنم!!؟؟
آبروم رفت پی کارش!

Thumb up 28 Thumb down 2

نیما می‌گه:

هههه یادم میاد توی ۱۱ سالگیم خیلی فضول بودم و یک روز وقت بابام اومد رفتم سلام کردم و سوتی دادم که مامانم به مامانت فحش داده هیچی اقا مادرم و بابام افتادن سر جرو بحث بابام زد بیرون از خونه و مادرم مثه هیولا افتاد روم خخخخ اغا چشمتون روز بد نبینه اون روزا با شلنگ گاز از این نازکااا که اگه ذغال بزارن رو تنت اونجوری نمیسوزی کتک میخوردم…..الان میگید این دیگه چجور تببیهیه؟
این که چیزی نبود اون روز مادرم کاری باهام کرد که اگه بمیرم یادم نمیره….رفت یک چنگال گذاشت روی گاز داغ داغ که شد یعنی قرمر که شد ور داشت اومد طرفم و اون چنگال داغ رو گذاشت رو باسنم الان که به اون روز فک میکنم هم خندم میگیره هم جای اون چنگال میسوزه
و از اون روز به بعد بابام اگه کتکم میزد که حرف بزنم حرف نمیزدم

Thumb up 26 Thumb down 6

نیما می‌گه:

اعتراف میکنم در سن ۱۰ سالگی تیغ رو برداشتم دور از چشم مادرم رفتم جلوی اینه بالای ابرو ها رو تیغ دادم یادمه یک کتک مفصل که خودم که هیچ …نمازی ب جا اوردم که خدایا ابرو هام رو پس بده که هیچ….فاجعه اینجا بود فرداش که مدرسه رفتم همه فهمیدن اینم هیچ …پس فرداش مدیرمون جلسه ی اولیا و مربیان قرار داد و منو برد بالای سکو و گفت این خیر سرش قراره به ایران کمک کنه منم که توی اون لحظه یادمه ۱۰ سال پیر شدم
ولی حرف مدیرمون روم تاثیر گذاشت

Thumb up 30 Thumb down 4

نیما می‌گه:

یادش بخیر اون روزا که یکجایی خلوت بودو تاریک با خودم سوت میزدم و فک میکردم یکی میخواد منو بگیره برای همین هی صدای سوتمو بلند تر میکردم و سرعت دویدنمم بیشتر

Thumb up 20 Thumb down 4

نیما می‌گه:

یادم میاد پارسال خواهر کوچولوم گفت داداشی اگه برام تبلت میخری؟ بخری به همه میگم که داداشم چقدر مهربونه و این حرفااا…. بعد ۲ روز یاد حرف اون کردم و دلم به رحم اومد رفتم بازار چون نزدیک تولدش بود گفتم یک تبلت براش بخرم
رفتم و یک تبلیت خریدم و رفتمو بهش دادم خیلی ذوق کرد بعد یک هفته بهش گفتم خب حالا با تبلتت چیکار میکنی؟
میدونید چی جواب داد؟؟؟
جواب داد:عزیزم گوشی.تبلت . مسواک.و….. شخصیه و فقط مال اون شخصه و هر کاری میکنه به خودش مربوطه
منم تا بحال انقدر فانع نشده بودم

Thumb up 28 Thumb down 1

نیما می‌گه:

اعتراف میکنم که تا سن بلوغ فک میکردم وقتی به سن بلوغ برسم دیگه مثلا بهم زن میدن و اینا …..ولی حالا نگو هر کی به سن بلوغ برسه مث سگ پشیمونه میدونید چرا؟؟؟؟
از این یک ور پدره بهت میگه:بچه به سن بلوغ رسیدی مردی شدی برای خودت برو سر یک کار انقدر ول نچرخ
مادره:خاک تو سرت کنن پسر عمت ۱۳ سالشه داره کار میکنه…هر روز نون میخره…کمک مادرش میکنه ….مرد خونس اونوقت ما فقط نره خر بزرگ کردیم

Thumb up 21 Thumb down 2

نیما می‌گه:

یادم میاد یک شب خونه مادر بزرگم جیش کردم(اون موقع بچه بودم) اقا فردا همه فامیلای مادریم اومدن خونه ی مادر بزرگم و از قرار معلوم همه فهمیدن و حالا که به سن ۱۸ سالگی رسیدم همه میگن یادته یک شب خونه ی مادر بزرگت جیش کردی؟
منم مجبورم با خنده ای که از گریه برام بدتره بگم اره یادش بخیر

Thumb up 24 Thumb down 0

BARAN می‌گه:

اعتراف میکنم….
هیچ از حموم کردن خوشم نمیاد و صرفا برای تلف کردن وقتم میرم حموم………..

Thumb up 15 Thumb down 9

ابی پرسپولیسی می‌گه:

باران ازتوبعیده

Thumb up 17 Thumb down 14

ابی پرسپولیسی می‌گه:

اعتراف میکنم قبل از اینکه رئالی بشم طرفدارمنچستریونایتد بودم

Thumb up 14 Thumb down 9

nیاN می‌گه:

اعتراف میکنم ی بار دوتا سگ دنبالم کردن داشتم فرار میکردم…تو اوج ناامیدی ک دیه میدونستم راه فراری نیست.دلو زدم ب دریا بر گشتم دادمیزدم و ب طرف سگا دوییدم اوناهم ی ترمز کردن خط ترمزشون ۱متر میشد.پیش خودشون گفتن بابا ای از ما سگتره تا میتونستن میدوییدن فرار میکردن…من تا ی هفته بعد از این ماجرا احساس غرور میکردم

Thumb up 27 Thumb down 0

ریحانه می‌گه:

اعتراف میکنم که الان میخئوام دروغ بگم !

من تو زندگیم هیچ دروغی نگفتم

Thumb up 12 Thumb down 4

stan می‌گه:

اعتراف میکنم وقتی بچه بودم یبار بهم گفتن برو پدربزرگتو بیدار کن منم اون موقعها زیا فیلم اکشن میدیدم زارت رفتم یه لقد گذاشتم تو شکمش خیلی بچه بودم فقط ۲تا تصویر یادمه یکی اینکه پدربزرگم چهارزانو نشسته بود و متکارو محکم تو بغلش گرفته بود و کله فامیل دورش بودن یکی اینکه داشتن زنگ میزدن آمولانس بعله همچین بچه ی آروومی بودم من :)

Thumb up 22 Thumb down 0

ریحانه می‌گه:

اعتراف میکنم یه بار زنگ زدم به دوستم خیلی منتظر شدم که برداره بعد دیدم بوق زدن گوشیم قطع شد گفتم لابد گوشیو برداشته گفتم سلام خوبی؟اونم گفت سلام خوبی.گفتم مرسی ممنون کجایی؟اونم همینو گفت و همینطور حرفامو تکرار میکرد فکر کردم داره سر به سرم میزاره بعد دیدم صداش چقدر اشناس بعد از اینکه گوشیمو نگاه کردم دیدم اصلا جواب نداده ۱ ساعت داشتم با خودم حرف میزدم!!!!!!

Thumb up 11 Thumb down 3

استفراغ می‌گه:

اعتراف میکنم یه بار رفتم از مارکه گابریل مون کت شلوار بخرم(برایه عروسی) بد یحو از دهنم در اومد به فروشنده گفتم جناب دوختش ماله کجاس تهران یا مشهد
هیچی دیگه فروشنده از خنده داش تک تکه کت شلوار را رو گاز میگرفت
آخرش که داشتم از فروشگاش میومدم بیرون بهم گفت معلوم ه از این مارک پوشایه حرفه ایی

Thumb up 21 Thumb down 9

مارال$ می‌گه:

اشتهام کور شد.حالم بهم خورد.اسم کامت هاتون عوض کنید.خیلی بی معنی و حال بهم زنه

Thumb up 16 Thumb down 5

ابی پرسپولیسی می‌گه:

کامنت های باحال وخوبی مینویسه اقا اصن دوست داره اسمشوبزاره استفراغ اگه یکی بهت بگه اسمت مارال نباشه بزاره فلان چیز توخوشت میاد

Thumb up 13 Thumb down 11

استفراغ می‌گه:

دو باره مرسی از لطفت

Thumb up 11 Thumb down 6

نگین جوجو می‌گه:

آخه چی بگم اینجور گفتی زوووووووود هول شدم تمام اعترافام یادم رفت خخخبببببببببببب

Thumb up 8 Thumb down 7

BARAN می‌گه:

عاغا یه نفر هس…..از اون بالا تا پایین صفحه رو دیس لایک میکنه…………نامرد به یدونه هم قانع نمیشه……….
دوست عزیر نکن این کارو …….نکن………..
ای بابا……………

Thumb up 18 Thumb down 18

ابی پرسپولیسی می‌گه:

اعتراف می کنم بهترین ارایشگردنیا بالش منه اخه هرروز ازخواب پا میشم یه مدل موجدیدبرای موهام درست میکنه
چچچچچچچچچچچیه چرامیخندیدراست میگم

Thumb up 25 Thumb down 9

nیاN می‌گه:

اعتراف میکنم:
تابستونای هرسال نمیدونستم کسایی ک ازم میپرسن کلاس چندمی باید سال قبلو میگفتم یا سال بعد همیشه منظور بقیه با اونی ک میگفتم فرق داشت

Thumb up 23 Thumb down 4

ابی پرسپولیسی می‌گه:

الان دارم اهنگ جدید ازاد(خواننده)روگوش میدم خیلی باحاله به شما پیشهادمی کنم واینک یه اهنگ ازادومن
.
.
.
.
تونمیفهمی حال من رواین عطرت منودیونه کرده …بقیه مال بعد

Thumb up 19 Thumb down 6

یاسمین می‌گه:

اعتراف می کنم یه بار اتو کشیدن موهام یک ساعت طول کشید ، چون موهام بلند بودش ، بعد از کلی کیف کردن و احساس رضایت، نگاه کردم دیدم اتوی مو اصلاً توی برق نیست!!!!خخخخخ

Thumb up 26 Thumb down 3

ابی پرسپولیسی می‌گه:

یاسمین من یه ژل خالی میکنم روسرم موهام شبیه الشرابی (بازیکن میلان) کنم حیف که نمیشه

Thumb up 23 Thumb down 3

یاسمین می‌گه:

اعتراف میکنم درحال حاضر ۲۲سالمه ولی هنوز آشپزی بلد نیستم!!! حتی تخم مرغ!!!
ولی بلدم غذارو گرم کنم!! این خودش یه امتیازه!

Thumb up 22 Thumb down 4

ابی پرسپولیسی می‌گه:

اقامنم ۲۲سالمه ولی همون غذاگرم کردن هم برام مشکله اگه با ارفاغ به غذا نگاه کنیم می تونیم بگیم غذا (جذغاله)شده

Thumb up 24 Thumb down 4

استفراغ می‌گه:

اعتراف ششمم
اعتراف میکنم که یه روز صبح از خواب بلند شدم خیلی خسته بودم بد رفتم تو آشپزخونه میخواستم به مامانم بگم که چایی ساز و روشن کن گفتم چایی سرخ کنو روشن کن
چچچچچچچچچچچچچچچیه چرا اینجوری نگاه میکنی خب از خواب بلند شده بودم عمق جریان میدونی کجا بود
مامانمم نامردی نکرد گفت ای به چشم

Thumb up 18 Thumb down 12

ابی پرسپولیسی می‌گه:

استفراغ اسمتوعوض کن مگه نمی تونیم کامنتتو بخونیم

Thumb up 15 Thumb down 5

استفراغ می‌گه:

ابی پرسپولیس سلام امید وارم حالت خب باشه دوسته من فقط میخواستم یه اسم ه خاص داشته باشم همین تمام
لطفا نامردی نکن و به نظرات دیگران احترام بذار
مرسی

Thumb up 11 Thumb down 9

ابی پرسپولیسی می‌گه:

نه نه نه من نمی خواستم به کامنت های باحالت بی احترامی کنم ولی اگه ناراحت شدی ببخشین عذرمی خواهم..(

Thumb up 13 Thumb down 3

یاسمین می‌گه:

جناب استفراغ کسی به شما بی احترامی نکرده…
ما فقط از شما میخوایم که اسمتو عوض کنی
بابا این همه اسم خاااص. چرا گیر دادی به این اسم؟
یعنی واقعا هیچ اسم دیگه ای به ذهنت نرسید؟؟؟
عجب زمونه ای شده ها!!!!!!!!!

Thumb up 20 Thumb down 1

ابی پرسپولیسی می‌گه:

منم همینومیگم

Thumb up 12 Thumb down 1

استفراغ می‌گه:

سلام دوشیزه یاسمین نه نه نه نه نمیشه اسممو عوض نمیکنم
شما هم سخت نگیر
مرسی

Thumb up 13 Thumb down 11

stan می‌گه:

mashala estefragh nazar baghie vasat tasmim begiran

Thumb up 0 Thumb down 0

استفراغ می‌گه:

اعتراف میکنم که فرق بین استیک و اسنک و نمیدونستم چیه و همیشه یه علامت سوال تو ذهنم بو که چقدر با هم فرق میکنن از لحاظ اسم که فرقی چندانی ندارن
یه دفعه با دوستم رفتیم این علامت سوال و از بین ببریم بد تو فسفودیه من استیک سفارش دادم رفیقم اسنک که از هر دو تاش خورده باشیم گارسون اومد من گفتم استیک میخورم (البته خیلی با کلاس) بد گارسون گفت آبدار میخواین یا خشک ما یه روان پریشم که تو یه این فیلم ما دیده بودیم همشون میگفتن آبدار ما هم گفتیم آبدار. آقققققا آورد تو یه بشقاب یه راسته گوش گذاشته بود و روش پر از خون نگو منطور از آبدار خون داشته باشه روش. حالم دگر گون شدش تا تموم بشه اییییییییییی اه اه اه یادم اومد فرض کن
بد که رفتیم حساب کنیم مال من ۲۵ تومن شد مال دوستم۱۵ تازه مال اون خیلی خوش مزه تر بود
هیچی دیگه از رستوران اومدم بیرون داشتم تو خیابون راه میرفتیم همه فک میکردن که یکی از سر دسته هایه خوناشامم (انقد که خون خوردم)

Thumb up 17 Thumb down 11

ابی پرسپولیسی می‌گه:

دیروز ای پد مو گم کردم یه بارکی رفتم توکما بعدش فهمیدم خونه مامان بزرگم جاگذاشتم دیدم پسرخاله کوچولوام رفته توگوگل زده ———- ببخشین نمی تونم بگم بچه های امروزی چرااینجوری شدند

Thumb up 17 Thumb down 9

ناشناس می‌گه:

اعتراف میکنم……..
الان داشتم زغال اخته میخوردم بعد اومدم چشمم خورد به اسم جناب یا سرکار “استفراغ” قشنگ صحنه های استفراغ کردن اومد جلو چشمم دیگه نتونستم زغال اختم بخورم…………
خداییش خیلی چندشم شد……..بدجووووررررررر…..

Thumb up 15 Thumb down 5

استفراغ می‌گه:

ناشناس سلام امید وارم حالت خوب شده باشه من فقط میخواستم یه اسمه خواص داشته باشم از دسته من خیلی ناراحت نشین چون استفراغ خیلیم خوبه برا بدن هم مفیده دیگه انقدر سخت نگیر حداقل نامردی نکنین و dis like بزنین ایوووووووووووووول نهایت همکاری رو بکنین و به نطر دیگران احترام بذارین
مرسی

Thumb up 16 Thumb down 10

استفراغ می‌گه:

اعتراف چهارمم
تو دبیرستان یادش بخیر با گچ تو زنگ تفریح خیلی بازی میکردیم همدیگر و هدف میگرفتیم چه حالی میداد بد یه روز من عذاب وجدان گرفتم به بچه ها گفتم که نکنین این کارا رو مال بیت المال حروم نکنین بد بچه ها همه زدن زیر خنده چچچچچچچچچچچچچچچچچچچرا چون بنیاد گذار این کار خودم بودم منم محلشون نداشتم رفتم نشتم با یکی از بچه ها شروع کردم حرف زدن بد همه عوامل اجرایی این بازی شروع کردن منو هدف گرفتن بدچون در حال حرف زدن بودم یکی مسقیما رف تو دهنم بد من نمیخواستم شروع کنم ولی ……………
الان در حال امضا کردن صلح نامه ایم

Thumb up 20 Thumb down 12

استفراغ می‌گه:

بچه که بودم میرفتیم با دوستایه داداشم فوتبال بازی میکردیم منم نخودی وا میستادم بد یه دفه لایی خوردم همه شروع کردن به خندیدنو هوهو گفتنو اینا منم فک کردم چه کار جالبی کردم دمم گرم این همه عکس العمل خوبی نشون دادن خودم الکی الکی لایی میدادم باز بچه شروع میکردن منم بیشتر خودمو لوس میکردم
بد فهمیدم که چه کار احمقانه ای ولی الان که سالیان سال از اون قضیه میگزره صورتمم اگه به رمین کشیده بهشه لای نمیخورم چون به اندازه عمرم لایی دادم

Thumb up 18 Thumb down 12

استفراغ می‌گه:

اعتراف دومم
اعتراف میکنم که یه دفعه با معلم فزیک سال پیشم لج شدم آخر سال بود بعد کنار مدرسه مون یه بیمارستان بیماران کلیوی بود بنا بر رسمی که تویه بیمارستان کلیوی هست کسانی که کلیه دارن میخوان بفروشن اسم و شمارشونو میزارن که مشتری براشون پیدا شه منم به ذهنم خورد که بیام شماره و اسمشو بنیویسم که بهش سر کلاس زنگ بزننو نتونه درس بده و بخندیم آقا جاتون خالی دبیر اومد سره کلاس بد بهمون گفت که بجه ها من منتظره یه تلفن ضروری هستم اگه تلفنم ز خورد باید منو ببخشد چون باید جواب بدم بعد از این که حرفش تموم شد تلفونش ز خورد غیافش شبیه گوسفند قبل از قربونی شده بود (فک کنم قیمت و بهش زیاد گفته بودن) هیجی دیگه تلفونش پشت سره هم ز خورد همشون با قیمت هایه بالا حالا داش با خودش فک میکرد من جی کار دارم با کیه
میدونی عمق جریان کجا بود اینجا که اون نمیتونس تلفونشو خاموش کنه چون منتظره تلفن کسی بود بعد تمام کلاسمون به تلفن هایه این رفت خیلی حال داد از خوشحالی در پوست خود نمیکنجیدم یه وعضی بود سر کلاس منم باخودم گفتم که بد از کلاس میرم پاکش میکنم بد یادم رفت
چند وقت پیش عذاب وجدان گرفتم گفتم الان که درسشو پاس کردم ولش کن بزار بهش ز اعتراف کنم زنگ
زدم ولی خاموش بود فک کنم زنگ خورش بالا بوده خطشو عوض کرده
ما اینیم دیگه

Thumb up 22 Thumb down 14

BARAN می‌گه:

اعتراف میکنم……………خیلی ناراحتم…………..خیییییییییییلییییی………
چون مدرسه داره باز میشه…………..نه به خاطر باز شدن مدرسه ها ؛ها………..
به خاطر اینکه باید بابا مامانم برم خرید مدرسه………
اخه شما نمیدونید که ………میخواد یه کوله برام بخره.۲روز منو میبره خرید ………
مامانم خیلی سخت پسنده….
دم دمای اخر خرید مدارس که میشه بابا بزرگ بابا بزرگ بابابزرگم میاد تو خوابم بندری میره دیگه……….

Thumb up 17 Thumb down 12

یاسمین می‌گه:

خیلیم دلت بخواد که با مامانت بری خرید…
خیلیا دلشون لک زده واسه این وقتا..
قدر این لحضاتو بدون که بعدا حسرتشو نخوری….

Thumb up 20 Thumb down 1

BARAN می‌گه:

بله حق باشماست………
:D

Thumb up 15 Thumb down 1

Faeze می‌گه:

توجه کردین بابا مامانا وقتی اس میفرستن چقد لفظ قلم میحرفن ؟
یه بار واسه داداشم اس اومد ، دستش بند بود گفت من بخونم و جواب بدم
دیدم بابامه نوشته :
سلام پسرم حالت چطور است ؟
میتوانی بروی نان بخری ؟
منم جواب دادم :
آری پدر در سلامتی به سر می برم . اکنون خود را به سرعت به شاطر خواهم رساند و از او طلب نان خواهم کرد .

هیچی دیگه بعدا همه کلی خندیدم اما بابام از اونروز ترجیح داد بجای اس بزنگه .

Thumb up 26 Thumb down 8

ناشناس می‌گه:

اعتراف می کنم این من بودم که تو سال دوم دبیرستان کیف معلم را انداختم تو دستشویی
اخه همش فقط به من گیر می داد

Thumb up 17 Thumb down 6

BARAN می‌گه:

عاغا اعتراف میکنم……….تو این دو هفته انقدر با تبلت گودزیلای ۹سالمون بازی کردم..تبلت پوکید….!!!!!!!!!!

Thumb up 16 Thumb down 7

BARAN می‌گه:

اعتراف میکنم ۲هفته که رفته بودم خونه مامان بزرگم خالم و گودزیلاش که پسره و ۸ سالش اومده بودن……پسرش دهه هشتادی…….گفتم که عمق فاجعه رو در یابید…………جاتون خالی………..جاتون خالی…….یه روز گودزیلانمون انقدر زدم که اشکشو دراوردم………
بچه پرو هرچی از دهنش درمیومد بهم میگفت………
ااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شماها بگید تنبیه بچه دهه هشتادی به روش سنتی کار غلطیست؟؟؟؟؟؟
اخ نمیدونید چه فازی داد لامصب….

Thumb up 19 Thumb down 7

heroo می‌گه:

اجی نازیلا تو داری کارت شارژاتو جمع میکنی که به امید اون روزی که بتونی ش بدس بیاری من ی بار همیجوری عدد زدم شارژم شد ۱۰۰۰۰ ت از ترس ایکه نکنه بفهمنو از حسابم بگیرن درجا سر چند مین مصرفش کردم ولی خدایش حال کردم که موفت بود.

Thumb up 17 Thumb down 8

دنیا می‌گه:

اعتراف میکنم وقتی ماشین بابام دستمه افتضا رانندگی میکنم شرمنده بابا جون

Thumb up 18 Thumb down 11

heroo می‌گه:

اعتراف میکنم الان ک دارم مینویسم خخخخخخخ خوابم میاد اما دلم میخواد تا صبح تو این سایت باشم نه ه ه ه ه ه ه نمیخوام برم بخابم بچه ها

Thumb up 15 Thumb down 7

یاسمین می‌گه:

اعتراف میکنم که بنده بی نظم ترین دختر ایرانم!!
اتاقم به حدی بهم ریختس که مامانم میگه توی اتاقت شتر با بارش گم میشه!!! در حال حاضرم شارژر گوشیمو گم کردم دارم دق میکنم!
“سلطان غم: لو باتری”

Thumb up 42 Thumb down 2

ریحانه می‌گه:

اعتراف میکنم یه بار خونه تنها بودم شب بود از شانس گندم برق رفت ولی خداروشکر لباسم درست حسابی بود از ترسم خواستم از خونه بزنم بیرون کفشامو ورداشتم رفتم بیرون درو بستم بعد دیدم ای داد بیداد کفشایی ک ورداشتم یه لنگش کفش خودمه یه لنگش کفش بابام خواستم درو باز کنم دیدم از شانس گندم کلیدارو جا گزاشتم هیچی دیگه مجبور شدم با دمپایی پلاستیکی های همسایمون برم تا خونه عمم اینا(اونم پیاده)!!!!

Thumb up 27 Thumb down 9

ابی پرسپولیسی می‌گه:

خخخخخخخخخخخخخخخخخ همین حالا که دارین کامنت منومیخونین من ازخنده غش کردم

Thumb up 15 Thumb down 1

یاسمین می‌گه:

ابی تو چرا انقد غش میکنی؟؟ من نگرانتما!!!! یکم کمتر غش کن….
ای بابا

Thumb up 13 Thumb down 1

ابی پرسپولیسی می‌گه:

اخه چیکارکنم اعتراف های باحال میزارین

Thumb up 5 Thumb down 1

ریحانه می‌گه:

تو به فکر غش کردنتی؟

من به فکر ابرومم که رفته اینا به فکر غش کردن و خندیدنن.
عجبا!!!!!!!!!!

Thumb up 7 Thumb down 1

مارال$ می‌گه:

اعتراف میکنم بعضی وقت ها
نمک باشکر
شیر با دوغ
اشتباه میگیرم،شیربرنجم ،دوغ برنج
چای شیرینم،چای شور میشه..

Thumb up 20 Thumb down 21

ابی پرسپولیسی می‌گه:

هی وای من

Thumb up 18 Thumb down 6

مارال$ می‌گه:

اعتراف میکنم چندبار ماشین استادم پنچر کردم،

Thumb up 21 Thumb down 7

استفراغ می‌گه:

اتراف اولم در این صفحه
اعتراف میکنم که همیشه آب که میخورم لیوانم و نمیشورم بد چپه میرارمش انگار که تمیزه
یه دفعه سرما خورده بودم ……………………………..
خدا منو خفه کنه

Thumb up 13 Thumb down 13

ابی پرسپولیسی می‌گه:

بابا اسم واقعیت چیه بعدش استفراغ رو بردار

Thumb up 13 Thumb down 2

یاسمین می‌گه:

راس میگه این دیگه چه اسمیه گذاشتی؟؟؟
حالم به هم خورد… اه اه

Thumb up 15 Thumb down 2

Par Va Neh می‌گه:

اعتراف میکنم بچه که بودم همش اون خانوم مجری مهربونه بودا خانوم رضایی!

میگفت: شما… مام میگفتیم: ما؟میگفت: بعله شما که نزدیک

تلویزیون نشستی، یکم برو عقبتر بشین!مام میرفتیم عقب!

بعد میگفت: یکم عقبتر!آقا مام تا نزدیکیهای در ورودی میرفتیم

عقب که نکنه لج کنه کارتون نشون نده..!یعنی یه همچین اسکولای

دوست داشتنی ای بودیم ما

Thumb up 26 Thumb down 7

زهرا*** می‌گه:

واااااای منم همینجور بودم اینقد که میگفتن برین عقب که من دیگه تلویزیونو نمیدیدم بعد گریه میکردم که مامان من چیزی نمیبینم مامانمم میگفت برو جلوتر میگفتم نمیشه نه نه
ههههههههه……

Thumb up 20 Thumb down 3

ابی پرسپولیسی می‌گه:

کارتون فوتبالیستها یه کارتون عجیب الخلقه هستش عموی سوباسا تودلش میگه به پیروزی فکرکن سوبا
بعدش سوباسامیگه چشم عمو

Thumb up 28 Thumb down 7

lime می‌گه:

من اعتراف میکنم ی بار بادوستام دورهمی داشتیم نهارمیخوردیم بعدجایی که نشسته بودیم زیر یه درخت بود
یه ظرف خیارشورهم وسط بودمن خواستم یه حلقه خیارشوربردارم ک دیدم پرنده روش شکوفه زده(درخت بالاسرمون…)خلاصه منصرف شدم هخون موقع یکی ازدوستام ک داشت شلوغ بازی درمیاورد همون خیارشوروبرداشت ومتجه نشدمن ویکی از دوسامم که اونم فهمیده بود باچشمک هماهنگ کردیم وهیچی بهش نگفتیم!گذاشتیم لقمه رو که داد پایین بهش گفتیم…
آقا چشتون روز بد نبینه ایشون از اون لحظه تا۴۸ساعت بعد اوق میزد….بعدشم ماموردحمله قرلر گرفته وکمی کتکی شدیم!ولی خدایی خیلی باحال بود الان هر وقت اون دستمونو میبینیم بهش میگیم چطوری خیارشور؟

Thumb up 22 Thumb down 16

عسل می‌گه:

اعتراف میکنم داداشم رو وقتی ۳روزش بود آوردن خونمون منم برچسب گرفتم رو سرش چسبوندم که مارک دار شه!!!!

Thumb up 22 Thumb down 8

ابی پرسپولیسی می‌گه:

خخخخخخخخخخخخخخخ وای مردم ازخنده

Thumb up 18 Thumb down 12

ابی پرسپولیسی می‌گه:

دیروزرفتم فروشگاه یه خانومه اومدبه فروشنده گفت شارژ۱۰۰۰ تومانی بدین فروشنده بهش شارژ روداد بعدخانومه میگه پولش چقدرمیشه

Thumb up 22 Thumb down 19

زهرا*** می‌گه:

آقا داداش حق داشت دیگه…
اخه بعضی از این شارژا ۱۲۰۰ یا ۱۳۰۰ تومنن دیگه…

Thumb up 24 Thumb down 2

یاسمین می‌گه:

آره منم با زهرا موافقم….
من یه بار رفتم شارژ بگیرم هزارو صد بهش دادم مغازه داره گفت صد تومن دیگم بده!!!!
خو حالا این خانومم میخواسته ببینه چقد باید بده هزارو صد یا هزار دویس!!!!
نرخا همه جا فرق داره!!!

Thumb up 29 Thumb down 2

ابی پرسپولیسی می‌گه:

خیلی ممنون خانومان محترم که قانعم کردین

Thumb up 19 Thumb down 3

یاسمین می‌گه:

آورین آورین خوشم میاد که زودی قانع میشی!!
به تو میگن پسر خوب!!!!!

Thumb up 20 Thumb down 2

ابی پرسپولیسی می‌گه:

مرسی مادام ++)

Thumb up 13 Thumb down 2

nazila می‌گه:

اعتراف میکنم ی مدت کارت شارژای ایرانسلو جمع میکردم تاببینم میتونم یه رابطه ای بین اعدادش پیداکنم ^-^
هنوزم امیددارم بالاخره رازشوکشف میکنم :|

Thumb up 28 Thumb down 3

یاسمین می‌گه:

یه اعترافی دارم که خیلی ناراحتم کرده!
ترم پیش بود رفتم دانشکده کامپیوتر دنبال دوستم هرچی دنبالش گشتم پیداش نکردم بهش اس دادم کجایی الاغ گفت سر فلان کلاسم توام بیا.. خلاصه مانم مثه خودش خر شدیم رفتیم پشت در کلاس واسادیم!! آخرای کلاس بود و ۵ دقش مونده بود.دوباره به الاغه اس دادم گفتم واقعا بیام؟ استاد دعوام نکنه؟ که در جواب:خودشو چندنفر دیگه گفتن بیا بابا!! منم خیالم راحت شد سرمو انداختم پایین رفتم ردیف اول کنار بچه ها نشستم! یهو دیدم کلاس ساکت شد!! سرمو آوردم بالا دیدم استاد نگام میکنه! بهم گفت شما؟ از دانشجوهای منی؟ گفتم نه استاد همینجوری اومدم!! یهو عصبانی شد گفت بفرمایید بیرون خانوم! یهو پسرای بی تربیت زدن زیر خنده! منم دوباره سرمو انداختم پایینو اومدم بیرون! وقتی داشتم میومدم بیرون این استاده کوفتی گفت مثه بز سرشو انداخته پایین میاد تو کلاس!!!! وااای آتیش گرفتم!! اینبار کسی نخندید ولی خیلی بهم برخورد…
درسته کار من اشتباه بود ولی یه استاد حق نداره اینجوری با دانشجو بحرفه!!!
بعدش بیرون واسادم که بیاد چندتا چیزیش بگم ولی دوستان نذاشتن!!! و من هنوز کینشو به دل دارم…

Thumb up 34 Thumb down 5

زهرا*** می‌گه:

وااااای چه بد واقعا بعضیا رفتاراشون خیلی ناپسنده

Thumb up 16 Thumb down 3

باشگاه پرواز....فاطمه13 می‌گه:

داشتم کارتون فوتبالیست هارومیدیدم سوباسا تودلش میگه باید بازی روبریم میزوگی ازبین تماشاگرامیگه درسته سوبا من دیگه حرفی ندارم…..

Thumb up 19 Thumb down 6

یاسمین می‌گه:

دوستان همین الان یه خبر به دستم رسید گفتم بیام اینجا اعترافش کنم!!!
خبر دادن که دختر یکی از فامیلامون گفته یکی از شرایطی که همسر آیندم باید داشته باشه اینه که مرجع تقلیدش حتما باید آیت ا… سیستانی باشه!!! و دومیشم اینکه کچل نباشه، سومیش اینکه حداقل لیسانس داشته باشه! چهارمیشم اینکه نمازشو مسجد بخونه!!! و بقیه شرایط که بیخیال…
حالا من نمیگم این شرطایی که گفته بده ولی آخه چه ربطی داره که مرجع تقلیدش کی باشه؟؟!!
اصن از وقتی شنیدم هی میرم تو فکر!!!! خیلی دوس دارم ازش بپرسم آیا مرجع تقلید انقد تاثیر گذاره؟ ولی حیف که نمیشه!

Thumb up 46 Thumb down 2

نسرین می‌گه:

اعتراف میکنم مغزم به اون درجه ای از عرفان رسیده که وقتی برای گوشیم پیامک میاد بدون اینکه باز ش کنم میگم همرا ه اوله

Thumb up 24 Thumb down 4

یاسمین می‌گه:

دیروز پسرخالم تو جمع یه اعتراف بزرگ کرد اونم اینکه تو این ۴ سالی که رفته دانشگاه تا حالا یه بارم با خودش کیف نبرده! همیشه فقط با یه خودکار میرفته دانشگاه!!!!
حالا من میرم دانشگاه وزن کیفم ۲بابر وزن خودمه!!

Thumb up 44 Thumb down 1

یاسمین می‌گه:

اعتراف میکنم قدیما که بچه بودم شبا وسط اتاق میخوابیدم، از بس بد خواب بودم صبح دمه در پیدام میکردن!!!!

Thumb up 41 Thumb down 1

diba می‌گه:

من اعتراف میکنم که تاحالا هر چی به داییم گفتم از ته دل بوده هر چیز بد یا خوب

Thumb up 18 Thumb down 10

یاسمین می‌گه:

همیشه جمعه ها همه فامیل خونه پدربزرگم جمع میشیم. یه روز دلم گرفته بود و خیلی ناراحت بودم،کنار حوض نشسته بودم که یهو دخترا و پسرا همه اومدن تو حیاط!!!! پسرخالمم اومد کنارم لبه حوض نشست!!! همینجور تو حال خودم بودم که یهو این دیوونه یه پارچ آب روم خالی کرد.خیسه خیس شدم!
اون لحظه داشتم منفجر میشدم هرچی دنبالش کردم که خیس کنم، نتونستم! بعداز ظهر که شد نشسته بود لبه حوض داشت با داییم میحرفید منم یواشکی رفتم پشت سرش تالاپی هولش دادم تو حوض!! وای نمیدونید چه حالی داد اصن کیف کردم!!!! حس پیروزی داشتم.
فقط مامانم دعوام کرد!! و همین موش آب کشیده برام خطو نشون کشید!!!!

Thumb up 52 Thumb down 2

یاسمین می‌گه:

اعتراف میکنم بچه که بودم وقتی میبردنم پارک، چنان مظلومانه به میله کنار تاب می چسبیدم و اونقدر ملتمسانه به اونیکه سوار تابه نگاه میکردم که مثلا دلش بسوزه و پیاده بشه تا من بتونم سوار بشم بعد خودم که سوار میشدم دیگه عمرا پیاده نمیشدم!!!!

Thumb up 45 Thumb down 3

مارال$ می‌گه:

امروز سوار ماشین شدم،دست کردم توی کیفم دیدم کیف پولم نیست،هیچی دیگه چون قبلش سواراتوبوس بودم فکرکردم کیف پولم دزدیدند،واقعا مطمین بودم کیفم دزدیدند،به راننده گفتم آقا نگه دار کیفم نیست،پیاده شدم،نمیدونستم چکار کنم…
باکارت اتوبوس برگشتم،خیلی ناراحت بودم،چون میخواستم خرید کنم ولی..
آخرش دیدم کیف پول محترم افتادن کنار مبل…

Thumb up 15 Thumb down 8

ابی رئالی می‌گه:

این اعتراف بین خودمون بمونه وقتی استادمون میگه امتحان دارین نمی دونم چرا سرم -قلبم-شکمم-عضلاتم -گردنم-پام-دستم وحتی دندونم دردمیگیره

Thumb up 22 Thumb down 5

یاسمین می‌گه:

ما یه استاد داریم کوفتی نمره های امتحانو بلند سر کلاس میخونه. اونموقس که من سرم -قلبم-شکمم-عضلاتم -گردنم-پام-دستم و دندونم و حتی ناخنام دردمیگیره!

Thumb up 32 Thumb down 1

ابی رئالی می‌گه:

پس مادوتا همدردیم مگه نه یاسمین

Thumb up 9 Thumb down 2

یاسمین می‌گه:

آره دیگه باهم همدردیم!
امان از دست این استادا!!!

Thumb up 11 Thumb down 1

ابی پرسپولیسی می‌گه:

واقعا امان ازدست استادها

Thumb up 9 Thumb down 2

l00ci می‌گه:

آی امان امااااان…..

Thumb up 14 Thumb down 1

رژان می‌گه:

ههههههههه.
من ششم.تو کلاس تیزهوشان یه استاد داریم،آقای
………………………. خیییییییییییییییییییییییلی ماهه.

نمره های چشمگیری ننمیده ها ولی خیلی شوخ .کلاس رو منفجر می کنه از خنده

Thumb up 3 Thumb down 2

رژان می‌گه:

آره.منم همین طوری بودم

Thumb up 3 Thumb down 2

ابی پرسپولیسی می‌گه:

خوش شانسی هستین شما ها

Thumb up 4 Thumb down 1

baran77 می‌گه:

چرا برای شما اینقدر اتفاقای جالب و خنده دار می افته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ولی واسه من نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مگه شما از کجا اومدین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟من مال کجام؟ نمیدونم.کاش یه بخشی به اسم ((اتفاق های تلخ زندگی))داشتیم،اونوقت تمام اون صفحه پر بود از اسم من……………

Thumb up 20 Thumb down 5

نگین می‌گه:

بعله…
ب نام خدا نگین هستم از سیاره مریخ…البته هم اکنون در زحل ساکن میباشم^_^
خخخ اجی ما هم از همین آب و خاکیم دیگ چ فرقی داره شما هم مطمئننا ی سوتی هایی دادی فقط ی خورده فک کن خواهر…^_^

Thumb up 13 Thumb down 4

ناشناس می‌گه:

بابا ماروگریه اوردی

Thumb up 15 Thumb down 7

یاسمین می‌گه:

باران جون مطمئن باش برای توام اتفاقای شیرینو جالب زیاد میوفته فقط حواست بهشون نیس….
اتفاقای تلخ زندگی رو منم دارم ولی بهشون فک نمیکنم و زود فراموش میکنم!!
“خوشحال باش و لبخند بزن”

Thumb up 32 Thumb down 3

ابی پرسپولیسی می‌گه:

باهات موافقم

Thumb up 14 Thumb down 3

نگین می‌گه:

اعتراف میکنم ی نفر تو فامیلمون هس ینی روی مغز بنده مسابقه دو با مانع راه میندازه^_^
.
.
.
.
.
هیچی دیگه خاسم عمق فاجعرو بهتون بگم^_^

Thumb up 22 Thumb down 5

نفس.m می‌گه:

مامانم بهم زنگ زده
من : جانم؟
مامانم : جانم نیست منم

Thumb up 31 Thumb down 5

متین خانوم می‌گه:

امروز صبح زود بیدار شدم، هر کاری کردم خوابم نبرد. تلویزیونو روشن کردم دیدم VOA داره بازی ایران، آمریکا رو زنده پخش میکنه. عاغا سالن پر از ایرانی. تشویق میکردن، آواز میخوندن، میرقصیدن، اصن یه وضعی! فک کنم لیگ جهانی سال دیگه که با آمریکا هم گروهیم، شبکه سه صحنه آهسته کم بیاره، به جاش پیام بازرگانی پخش کنه!

Thumb up 21 Thumb down 4

ندا می‌گه:

در نهایت خجالت این اعترافو میکنم میدونم این جور ضایع شدن واس شما هم اتفاق افتاده یبار با خونواده رفته بودیم رستوران موقع برگشتن دمه رستوران من مثله این آدمایه از خود راضی جلو بقیه میومدم تا که رسیدیم به پله ها نشمردم ولی ۱۵ به بالا بود عاغا با اون کفشایه پاشنه دار ور پریدم پله اولی پام سر خورد تا اخرین اخرین پله با سر شیرجه رفتم برم خداروشکر کنم جز خونوادم کسی ندید منو خودتون دیه تصور کنین داغون شدنم به کنار این که یه هفته خونوادم بهم تیکه مینداختنو نتونستم تا الان هیش جایه دلم جا کنم

Thumb up 25 Thumb down 5

ندا می‌گه:

اعتراف میکنم وقتی بچه بودیم با داداشم هر شب سره این که کی بغله مامانم بخوابه جنگ و جدال داشتیم مامانم هم یه پیشنهاد داد گفت نوبتی کنیم هر شب یکیمون من از اونجایی که خیلی زرنگ و خودخواه بودم (هنوز استعدادام شکوفا نشده )خخخخخ شبایی که نوبتم نبود و مجبور بودم تو اتاقه خودم بخوابم منتظر میموندم داداشم خوابش ببره تو بغله مامانم بعدش میرفتم پیشه مامانم داداشمو ور میداشتیم میبردیم تو اتاق بعد من با خیالی آسوده بغل مامانی میخوابیدم مامانم هم نهایت همکاری رو میکرد صبح که بیدار میشدیم دو نفر از دستم شاکی بودن ۱-داداشم ۲-پدرمD:

Thumb up 26 Thumb down 7

مارال$ می‌گه:

اعتراف میکنم برای بچه های کوچک فامیل ک سروصداواذیت میکنند داستان های ترسناک و هیولایی تعریف میکنم تا ادب بشوند

Thumb up 29 Thumb down 9

کیمیا می‌گه:

صد آفرین بر تــــو !!

Thumb up 2 Thumb down 0

مارال$ می‌گه:

چندروز پیش با دوستم داشتیم قدم میزدیم،یک دخترناز مامانی و خوشمزه خیلی کوچولو بغل باباش بود ماازپشت سرشروع کردیم ب شکلک درآوردن و شیطونی کردن،نگو مامان بچه پشت سرمابود…
انقدرضایع شدیم…

Thumb up 30 Thumb down 7

مارال$ می‌گه:

اعتراف
لباس های سفیدورنگی داخل ماشین لباسشویی باهم ریختم،لباس سفیدشده بود نارنجی،بقیه هم هرکدام یک رنگی بود…
تنوعی از رنگها..دیگه خلاقیت ازاین بیشتر…
آخرسرهم گفتم خرابکاری بابام بوده نه من..

Thumb up 24 Thumb down 7

مهلا80 می‌گه:

اعتراف میکنم بچه ک بودم هیچ کس جزمامانم نمیفهمیدمن چی میگم اخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟مامانم میگه با بابات کلاس خصوصی ۳ساعته میزاشتم روزای جمعه بعداز۳جلسه بازم نمیفهمیدتوچیمیگی مثلامیخواستی بگی کفشاموبده میگفتی تهتایه ملو صده.

Thumb up 34 Thumb down 10

الا می‌گه:

اعتراف میکنم خونه ی دوستم بودم.بعد ی نفر اومد خونشون گفت میخوام این گوشتا رو تیکه تیکه کنم!
منم ب دوستم گفتم خخخ این همه گوشتو میخواد کوفت کنه؟
گفت اومده واسه ما تیکه تیکه ش کنه!خخخخ
هیچی دیگه منهدم شدم

Thumb up 23 Thumb down 9

الا می‌گه:

اعتراف میکنم ی بار با دوستام رفتیم کافی نت تا واسمون خوده سیستم عامل اندروید و نصب کنه!خخخخ
بعد فهمیدیم نصب نمیشه ک خخخ

Thumb up 21 Thumb down 15

نفس.m می‌گه:

مادره خطاب به پسرش: نیوتن رو میشناسی ؟
پسره :نه کی هست؟
مادره : اگه به درسات بیشتر توجه میکردی میشناختیش !
پسره: خیلی خوب ، پارمیدا رو میشناسی ؟
مادر : نه !!!
پسره : اگه به شوهرت بیشتر توجه میکردی میشناختیش

Thumb up 36 Thumb down 7

نفس.m می‌گه:

من دیگه کم کم دارم به دختر بودنم شک می کنم، آخه هیچ حسی نسبت به علیرضاحقیقی و احسان علیخانی و …. ندارم. شاید واسه خودم مردی شدم و خبر ندارم. صبر کنین برم ببینم می تونم کولرو خاموش کنم؟

Thumb up 36 Thumb down 6

متین خانوم می‌گه:

منم به این دو نفر حسی ندارم. تازه از جاستینو انریکه و بقیه اونایی که خیلی از طرفداراشون دخترن خوشم نمیاد! خیلیا بهم گفتن اخلاقت پسرونه اس. ولی هنوز نمیدونم این خوبه یا بد!

Thumb up 19 Thumb down 6

roya می‌گه:

khaharan gerami manam begamonam mesle shoma basham vali khob aslan narahat nistam felannnnnn

Thumb up 7 Thumb down 6

m@suMe می‌گه:

نظری نداشتم فقط خواستم بگم حال کردی تو در تو شد؟
حالا یکی بمن جواب بده بشه ۵ تا…خخخخخخخخ…
باور کنین روانی نیستم از عوارض بیکاریه…

Thumb up 9 Thumb down 3

نفس.m می‌گه:

یه زمانی شاکی بودیم سوسکا وارد خونه زندگیمون شدن و نظم خونرو ریختن بهم
حالا برعکس شده انگاری ما وارد خونه زندگیشون شدیم و رابطه خانوادگیشونو مختل کردیم
والا…
اصن یه وضیههههههههههههه

Thumb up 25 Thumb down 4

یاسمین می‌گه:

امروز کل فامیل بسیج شدن که برا پسرخالم برن خواستگاری!! اول تصمیم گرفتن دختره رو ببینن.. این خانمم توی تزریقات کار میکنه پس تصمیم بر این شد که برن محل کارش ببیننش!! برا این کار باید یه نفر حاضر میشد که آمپولش بزنن!!! حالا بعد از کلی حرف همه گفتن که بهتره یاسمین یه آمپول تقویتی بزنه که جون بگیره!!!! دیوار کوتاه تر از من نبود! مام هرچی گفتیم نه اصن انگار هیچکی نمیشنید! خلاصه آخرش مارو بردن تزریقاتی! حالا که رفتیم و من آمپولو زدم خالم متوجه شد که امروز شیفت عروس خانم نیس!!! آخ اون لحظه میخواستم از عصبانیت منفجر بشم…
فقط من این وسط نفله شدم..

Thumb up 82 Thumb down 1

مهلا80 می‌گه:

برای اولین بارتوعروسی دخترخالم پاشنه ۷ سانتی پوشیدم اون قسمتی ک مانشته بودیم سر نبودولی اون قسمتی ک میرقصیدیم سربود واااای بعدازیه ربع رفتم برقصم همین ک رفتم برقصم پیش خدمت با ابمیوه های طبیعی خوش طعم اومدبهم تعارف کردمن درجا سرخوردم افتادم روابمیوه هابعد همش ریخت روزمین منم افتادم زمین بعد خالم (مادرعروس)گفت انقدرخوردی تسلط نداری خب کمتر بخور ابرومو جلوی فامیلابردی

Thumb up 36 Thumb down 8

مهلاجون می‌گه:

اعتراف میکنم برای اولین بارتوعروسی پاشنه ۷ سانتی پوشیدم بعد اون قسمتی ک ما نشته بودیم سر نبود ولی اون قسمتی ک برای رقص بود انقدر سربود ک انگار داشتی رو یخ راه میرفتی منم تسلط نداشتم….. گلاب بروتون بعداز یه ربع رفتم برقصم وااای همین که رفتم پام سر خورد افتادم رو پیش خدمت تالار اون ابمیوه های تو دستش همش ریخت رو لباس عروس نصفش رو زمین…..من خوردم زمین پاشنم ازجا کنده شد کلاس اول راهنمایی بودم وقتی کف سالن رو میدی انگار یکی بالا اورده بود همه ابمیوه ها باهم قاطی شده بود خالم فکر کرده بود من بالا اوردم به همه گفته بود انقدر خوردهبالا خورده خب کمتر میخوردی

Thumb up 17 Thumb down 12

الهامم می‌گه:

آقا داشتیم ناهار میخوردیم سر سفره بودیم،منو مامانمو داداشم و بچه آبجیمم ک ۴ سالشه اونور داشت بازی میکرد.یهو داداشم سر شوخی و باز کردو ما هم بعدش شروع کردیم همدیگه رو به شوخی زدن و خلاصه منم ک دست ب جیغم خوبه شروع کردم جیغ جیغ کردن ک بچه آبجیمو دیدم از اونور داره بدو بدو میاد و در حال داد زدنه ک خاله منو نکن خاله منو نکن حححححححح آقامن باز داشتم خودمو کنترل میکردم ولی مامانم ولکن نبود میخندید میگفت خاله منو نکن خخخخخخخخخخخخخ

Thumb up 26 Thumb down 7

baran می‌گه:

اعتراف میکنم……..
رفته بودیم خونه مامان بزرگم بعد فقط دختر و پسر بودیم………..
داشتیم شام میخوردیم اب نیاورده بودیم…….
بعد پسر عمه مم داشت بادست غذا میخورد .اون یکی هم تند تند ماست میخورد…..
ئختر عمه مم داشت با غذاش بازی میکرد!
من به اونی که داره با دست غذا میخوره
-علی نزدیک اشپزخونه دمت گرم بلند شو اب بیار!!!!
علی-گم شو بابا حال داری!من اگه حال داشتم میرفتم قاشق چنگال اضافه میاوردم با دست غذا نخورم!!!!
من به دختر عمهمم-
پریسا جون نازی بلند شو اب بیاااااارررر
پریساااا-خیلی خجسته ایااا!من غذام نمک نداره نمک اون ور میز حال ندارم دست دراز کنم برش دارم اونوقت اووووووووووووو این همه راه بلند شم برم اب بیارم؟؟؟؟؟
اخر سر خودم بلند شدم رفتم اب اوردم اونی که پسر عمعمم که داشت ماست میخورد به طور خیلی وحشیانه ای اب از دستم کشید گفت:-
- دمت گرم خیلی تشنه ام بود داشتم طلف میشدم از بس ماست خوردم!!!!
من دیگه حرفی ندارممممممممممم!!!!!!!!!!!

Thumb up 43 Thumb down 4

nastaran می‌گه:

اعتراف میکنم که دوران مدرسه مدادی نبود که از دست دندونای من در امان باشه ……….

Thumb up 23 Thumb down 5

مهلا80 می‌گه:

اره خدایی خوف اومدی اعتراف میکنم ی پاکن داشتم مشکی بودودرازبعدمدادم اندازه ی پاکنم شده بودمنم آدمیم ک وقتی معلم داره توضیح میده بایدمدادم وبجویم تازه انقدرحواسم میره ب توضیحش ک بمبم بندازن نمیفهمم واااااااااای گلاب بروتون وسطای توضیح دادن معلم بودکه بجای مدادم پاکنم رابرداشتم شروع کردم ب جویدن وقورت دادن.دیگه هیچیش رایادم نمیادک توبیمارستان بودم رویادم میاد…………..

Thumb up 8 Thumb down 12

Elena می‌گه:

اعتراف میکنم که خیلی بدبختم
امروز مامانم رفته بود مهمونی دوستاش بهش گفتن چاق شدی اونم شب امد خونه گفت از امشب شام درست نمیکنم آخه یکی نیست بگه مادر من تو چاق شدی گناه من چیه آخه؟؟؟؟؟؟؟

Thumb up 32 Thumb down 4

Elena می‌گه:

اعتراف میکنم دیروز دوستم کنارم دراز کشیده بود داشتیم حرف میزدیم یه پشه هم اون سمتا دور میزد خیلی رفته بود رو عصابم خیلی سعی کردم بکشمش ولی نمیشد پشه رفت رو صورت دوستم نشست منم زدم زیر گوشش اون بدبخت که داشت خوابش میبرد از خواب پرید ولی خدایی پشه رو خوب کشتم دلم خنک شد خیلی سیریش بود

Thumb up 30 Thumb down 4

باشگاه پرواز....فاطمه13 می‌گه:

یه سوال جهان تومدینه تواون دنیاکاروزندگی نداره جهان اینجا/جهان اونجا/جهان همه جا/جهان توذهن بهمن/ توذهن مدینه/توذهن روحی….والا………

Thumb up 19 Thumb down 5

نرگس13 می‌گه:

منم باشگاه پروازیمممم

Thumb up 5 Thumb down 0

کیمیا می‌گه:

و منم پــــــروازیمــمــم!!

Thumb up 3 Thumb down 0

Bihter می‌گه:

اعتراف میکنم یبارریکازرداروبجاعسل اشتباهی خودم!!!!!!!!!
امتحانش ضررنداره شمام امتحان کنید.خوشمزس!!!!!!!!!!!!!

Thumb up 18 Thumb down 8

مینا می‌گه:

به خاطر امتیاز منفی زیاد مخفی شده! . برای مشاهده کلیک کنید.

Thumb up 26 Thumb down 39

باشگاه پرواز....فاطمه13 می‌گه:

اصنم اینطوری نیس نظرخودتوجمع نبند اصنم لایک نداره توعکس دیدی خیالبافی کردی من توعکس دیدم میگم زشته از اقای حسینی معذرت میخواماولی خوب زشتین دیگه قبول کنین…..

Thumb up 32 Thumb down 12

مریم17 می‌گه:

به خاطر امتیاز منفی زیاد مخفی شده! . برای مشاهده کلیک کنید.

Thumb up 20 Thumb down 31

مهلا می‌گه:

به خاطر امتیاز منفی زیاد مخفی شده! . برای مشاهده کلیک کنید.

Thumb up 18 Thumb down 28

باشگاه پرواز....فاطمه13 می‌گه:

انقدبدم میاد از بعضی دهه هشتادایی که هرکی رو میبینن سریع عاشقشون میشن دلم میخواد خفشون کنم درسته خودمم دهه هشتادیما ولی باور کنین اینطوری نیستم

Thumb up 11 Thumb down 3

مهلا می‌گه:

اعتراف میکنم اسم منم مهلاست
:P

Thumb up 3 Thumb down 5

ندا می‌گه:

وای اینم یکی دیه اعتراف میکنم که یبار تو راه مدرسه عمومو دیدم که ماشینش پنجر شده بود چن نفرم داشتن بش کمک میکردن منه الاخ خخخخخخخ تند تند اومدم خونه به زن عموم گفتم عموم تصادف کرده همه دورش جمع شدن زن عموم طفلک در جا غش کرد عاغا کله محلرو ریختم بهم بعضی چیزارو بگم شما هم غش میکنین خخخخخ

Thumb up 32 Thumb down 5

ندا می‌گه:

خخخخخخخخخ یه اعترافه دیه اینکه پدرم هیش وقت نمیذاش منو داداشم بریم بیرون یا خونه همسایه یا تو کوچه سختگیر بود یه بار رفتم داداشمو لو بدم به پدرم گفتم آقاجون امروز بعد از ظهر که شما خواب بودین من داشتم میرفتم خونه زهرا اینا (دختر همسایه) داداش علی جلویه نونوایی داش با دوستاش بازی میکرد عاغا خودمم لو دادم بعدش کلی دعوا و ………….

Thumb up 36 Thumb down 2

ندا می‌گه:

عاغا اعتراف میکنم باهام دعوا نکنیدا پدر بزرگم که خدا بیامرزدش چشاش ضعیف بود بدونه عینکم هیچ چی نمیدید یه بار خدا الهی منو مرگ بده کنترله تی ویو دادم دستش گفتم خاله فاطی از تهران زنگ زده اونم گرف شروع کرد صحبت کردن منم رفتم تو اون یکی اتاق صدایه خالمو در اوردم در همین حال بودم که مامانم رسید بعدش کلی گرییدم نگین چرا اینکارو کردی بچگی بود دیه باور کنین

Thumb up 30 Thumb down 8

maso0o0o0o0m می‌گه:

عاقا اعتراف میکنم بچه که بودم…
میرفتم گوشی آبجیم رو برمیداشتم راحت رمزشو میزدم بعدشم میرفتم تو کلیپاش…میزدم کلیپ مورد علاقم…
کلیپ بچه ژاپنی بود…یه چیز بد مزه بهش میدادن حالش بهم میخورد منم اداشو در میاوردم…!

Thumb up 16 Thumb down 6

الا می‌گه:

اعتراف میکنم تا سوم راهنمایی فکر میکردم باید پول بدم تا بتونم ایمیل بسازم .خخخ
عاغا امکانات نبود بوخودا خخخ

Thumb up 20 Thumb down 6

یاسمین می‌گه:

اعتراف میکنم که تو بچگیم فقط صفحه سمت چپ دفتر مشقمو دوس داشتم به خاطر اینکه برگه های سمت راست پشتشون نوشته بود ولی سمت چپی ها نو بودن!!!!

Thumb up 61 Thumb down 4

پرنیان می‌گه:

یادمه یه بار پدر بزرگمو مسخره کردم همه خندیدن خودم از کار پشیمون شدم .دستش از دنیا کوتاه است سالهاست به خاطر این کار احمقانه ام عذاب وجدان دارم ..تمسخر دیگران کار خوبی نیست .دیگه اینکارو نکن دوست عزیز .

Thumb up 28 Thumb down 19

nیاN می‌گه:

اعتراف میکنم:
دیشب خواب دیدم ۱۰۰ میلیون تو بانک برنده شدم…
خدا وکیلی تاهمین ساعت ۱۰۰۰بار حسابمو چک کردم…

Thumb up 25 Thumb down 3

ندا می‌گه:

خوش به سعادتت خوابه پول میبینی من هر شب تو خوابام در حاله جنگم یبار فرمانده یه ارتش بودم خخخخخخ دیه دارم شک میکنم من باعث بمبارون هیروشیما شاید بودم عاغا فقط کشت و کشتار نمیدونما با احساساته لطیفه من این خوابا از کجا میاد به نظرت امیدی بهم هست ؟؟؟؟؟خخخخخخ

Thumb up 26 Thumb down 2

نگین می‌گه:

خخخخخ چ حسن تصادفی البته من تو خوابام با غول و اژدها و اینجورر چیزا میجنگم خخخخ

Thumb up 13 Thumb down 3

من می‌گه:

به خاطر امتیاز منفی زیاد مخفی شده! . برای مشاهده کلیک کنید.

Thumb up 14 Thumb down 68

نسرین می‌گه:

ازتون عذر میخواهم که اینقدر رک حرفمو میزنم اما نباید مادر بزرگتون رو مسخره کنین همینکه بیاین و غلطهای تلفظیشو بگین باعث میشه چند نفر مادربزرگتون رو مسخره کنند و این یک بی احترامی بزرگ به مادر بزرگتون میشه منو ببخش اگه طوری حرف زدم که باعث بی احترامی به شما شده باشه درسته که ما اینجا میایم و اعترافاتمون رو مینویسم اما نباید که بزرگترا رو زیر سوال ببریم .با عرض معذرت……….

Thumb up 66 Thumb down 3

sahar... می‌گه:

دقیقا!منم همین الان قبل از این که کامنت شما رو بخونم برا مهمونامون تعریف کردم ولی بعدش خیلی عذاب وجدان گرفتم!اینو به یه حرف عاقلانه بگیرید نه نصیحت:لطفا کاری نکنید که هم ما گناه کنیم هم شما…

Thumb up 12 Thumb down 2

ایرونی می‌گه:

خدا میدونه مادر بزرگت چقد زحمتتونو کشیده. یادت باشه وقتی خودت بچه بودی خیلی بیشتر از این موارد کلمه های غلط میگفتی.

Thumb up 46 Thumb down 2

« دیدگاه های کهنه تر
ارسال نظر (نظرات ارسال شده: ۴,۷۷۹ دیدگاه)

تبلیغات

...


صفحات ویژه






پیامک پرطرفدار

پر طرفدارترین اس ام اس های سـه علی سـه


اس ام اس های سنگین و فاز بالا


بخش  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  11  


اس ام اس های کوبنده تیکه دار


بخش  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  11  12  


محبوب ترین مطالب
فروش ویژه ادکلن

فروش ساعت دیواری