ســه عـلـی ســه

ساعت CK طرح لارنس

پيشنهاد ميكنيم اگر به فكر هديه ای منحصر به فرد و خاص ميگرديد به جستجوی خود پايان دهيد و ساعت ck طرح لارنس را برگزينيد و برق طلايی غافلگيری را در چشمان عشق خود ببينيد. ساعت ck طرح لارنس قابليت ست كردن با انواع البسه را دارا بوده و مناسب برای استفاده در مهمانی ها و مجالس است.
قیمت: 29800 تومان
توضیحات بیشتر
خرید پستی

بند کفش نورانـی نئـون

مناسب برای جشن ها و میهمانی ها، ورزش و پیاده روی شبانه ، مناسب بستن روی انواع کفشهای ورزشی و اسپرت،پوتین و کفشهای اسکیت ،قابلیت سه مدل نوردهی متفاوت؛تماما روشن،چشمک زن یک حالته و دو حالته ،بسیار زیبـا و چـشـم نواز ، ساخته شده از پلاستیک فوق العاده شفاف ،ضدآب و قابل شستـشو
قیمت: 14800 تومان
توضیحات بیشتر
خرید پستی
تبلیغات
جــذاب





موضوعات
آمار سایت
  • تعداد مطالب : 1237
  • تعداد نظرات : 38036
  • بازدید امروز : 22739
  • بازدید دیروز : 39167
  • کل بازدیدها : 18411289
  • خروجی فید امروز : 19
  • ورودی گوگل امروز : 2266
  • میانگین ارسال : 1.31
  • میانگین نظرات : 40.25
  • افراد آنلاین : 166 نفر

فروشگاه

مانتو تابستانــه گیلـــدا

طراحی شده ویژه سال جدید به همراه رنگ های مد سال
هدیه ای مناسب برای خانم های شیک پوش و مشکل پسند

مانتو تابستانه طرح گیلدا دوخته شده از بهترین پارچه نخی است که مناسب ترین پوشش برای فصل تابستان است. این مانتو بصورت دو رنگ طراحی شده است که تنوع و زیبایی خاصی را به شما هدیه می کند. در طراحی این مانتو از نقش های بسیار زیبای آجر چینی استفاده شده که زیبایی این پوشش را دو چندان می کند.
از مزایای این محصول به همراه داشتن یک سنجاق سینه زیبا در طرح مانتو می باشد که طراحی آن کاملا بر اساس نقوش مانتو صورت گرفته است. این مانتو در دو رنگ قرمز و مشکی و همچنین سبز سدری و مشکی ارائه می شود.

» برای مشاهده توضیحات و تصاویر بیشتر این محصول اینجا را کلیک کنید ...


توجه: لطفا در هنگام ثبت سفارش در قسمت پیغام، رنگ مورد نظر خود را ذکر نمایید.

روش خرید:
برای خرید پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. 

قیمت: فقط 37000 تومان

فروش ویژه گردنبند Love

بهترین طرح برای سال 2013
طراحی فوق العاده ظریف و شیک

گردنبند Love، بهترین طرح برای سال 2013، طراحی فوق العاده ظریف و شیک. دارای زنجیر و بسته بندی شکیل. بهترین هدیه برای کسی که دوستش دارید. با قیمتی استثنایی برای اولین بار در ایران ...

گردنبند Love یکی از جدیدترین و شیک ترین گردنبندهای عرضه شده در جهان می باشد. این گردنبند با رنگ فوق العاده زیبای طلایی همراه با یک زنجیر ظریف ارائه می شود. به کار بردن دو نگین و مروارید زیبا در طرح یا همان نوشته Love زیبایی این گردنبند را دو چندان کرده است.


» برای مشاهده توضیحات و تصاویر بیشتر این محصول اینجا را کلیک کنید ...


روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. 

قیمت: فقط 9200 تومان

دستبند پاوربالانس

پدیده ای شگفت انگیز و بی نظیر
استرس و خستگی خود را کاهش دهید
تعادل ، انعطاف پذیری و تمرکز داشته باشید

با 20 درصد تخفیف
قیمت: 9500 تومان

ساعت سامورایی با LED آبی

هم ساعـــــت و هم دستبنــــد
ساعتی فوق العاده زیبا و خیره کننده
برای شما که میخواهید به روز باشید
با 30 درصد تخفیف
قیمت: فقط 13000 تومان

ساعت بدون عقربه گوچی

یک ساعت فوق العاده شیک و جدید
با طراحی منحصر به فرد و جذاب
قابل ست کردن با لباس های اسپرت

با 20 درصد تخفیف
قیمت: 9000 تومان

بندانداز صورت گـلـســا

هدیه ای مناسب برای بانوان
بهترین جایگزین برای تیغ
بندانداز+قرقره نخ+CD آموزش ویدوئویی

برای توضیحات بیشتر کلیک کنید
قیمت: 7900 تومان

اعتراف کنید

اعتـــــــرافـــــــــــ کـــــــنـــــــیــــــد

http://s2.picofile.com/file/7326731070/emoticon_cartoon_022.gif

سلام به همه ی بازدیدکنندگان سه علی سه

امروز به یه مطلب جالب برخوردم که گفتم واسه شما هم بذارمش

چندتا اعتراف باحال و خنده دار (آخرشه)

من که از خوندنش خیلی حال کردم و کلی خندیدم

شما هم اعتراف خودتون رو در قسمت ادامه مطلب و نظرات بنویسید

فکر کنم هممون کلی اعتراف خنده دار داشته باشیم

همین الان به ادامه مطلب بروید و اعترافات رو بخونید

شما هم اعتـــــــرافـــــــــــ کـــــــنـــــــیــــــد

اعتراف میکنم بچه که بودم یه بار با آجر زدم تو سر یکی از بچه های اقوام , تا ببینم دور سرش از اون ستاره ها و پرنده ها می چرخه یا نه!!!!!
تازه هی چند بارم پشت سر هم این کار و کردم , چون هر چی می زدم اتفاقی نمی افتاد!!!!
.
.
.
اعتراف می کنم یه بار پسر همسایه چهارسالمونو با باباش تو خیابون دیدم گفتم سلام نوید چطوری؟
دیدم بچهه تحویلم نگرفت باباهه خندید
اومدم خونه به مامانم گفتم نوید ماشالا چقد بزرگ شده!
مامان گفت نوید کیه؟
گفتم: پسر آقای …
گفت اون اسمش پارساست اسم باباش نویده
.
.
.
چند روز پیش دختر خالم گوشیشو خونمون جا گذاشته بود … بهش اس ام اس(!) زدم گوشیتو جا گذاشتی!!!!!!!
.
.
.
چند وقت پیش تو حیاط خونه سیگار میکشیدم که صدای باز شدن در حیاط اومد منم حول شدم سیگارو روی گوشیم خاموش کردم (!!) و بدترش اینکه بلافاصله گوشیو پرت کردم تو باغچه و سیگار خاموش موند تو دستم
.
.
.
اعتراف میکنم دوران راهنمایی روز معلم همه تخم مرغ آورده بودن که توش پر گل بود منم یه تخم مرغ خام آورده بودم که بزنم بخندیم! معلم اومد داخل همه سرو صدا کردن و شادی کردن تخم مرغارو میزدن به تخته منم این وسط تخم مرغو زدم به تخته ! ترکید رو تخته پاشید همه جا ، رو لباس معلمم ریخت ! سریع گفت کی بود ؟!!؟ هیچکی هیچی نگفت با این که میدونستن کار منه خلاصه از ته کلاس ۴ – ۵ نفر شلوغو آورد بیرون  زدشون ولی نگفتن کار من بود ! چون شاگرد زرنگیم بودم معلمه شک نمیکرد بهم !
وقتی از کلاس اومدیم بیرون تا دو کیلومتر به صورت چهار نعل فرار کردم آخرم سر کوچه گرفتن زدنم !
.
.
.
اعتراف می کنم معلم دوم دبستانم می گفت املا ها رو خودتون بنویسید که من با دوربین مخفیا می بینم کی به حرفام گوش می ده …ازون روز کار من شده بود گشتن سوراخ سمبه های خونه و سوال های مشکوک از مامان بابام:امروز کی اومد؟ کی رفت؟ به کودوم وسیله ها دست زد؟
بیشترم به دریچه کولر شک داشتم
.
.
.
اعتراف می‌کنم سر فینال جام جهانی‌ تا لحظه‌ای که اسپانیا گل زد فکر می‌کردم اسپانیا نارنجیه، هلند آبی‌، گل هم که زد کلی‌ لعنت فرستادم به هلند، بعد گل رو صفحه نوشت اسپانیا ۱ – هلند ۰ ، تازه فهمیدم کل بازی داشتم اشتباه فحش میدادم
.
.
.
اعتراف می کنم وقتی داداشم دو ماهش بود خندون رفتم تو آشپزخونه، مامانم گفت نارنگیتو خوردی؟ گفتم آره، تازه به آرشم دادم!
بیچاره مامانم بدو بدو رفت نارنگی رو از حلقش کشید بیرون!
.
.
.
یه بار با بچه ها بودیم یکی از دوستام رو بعد از مدت ها دیدم ، کلی ریش گذاشته بود
:D با خنده بهش گفتم : علی این ** بازیا چیه ؟
گفت پدرم فوت کرده
:l گفتم تسلیت میگم
.
.
.
اعتراف می کنم کلاس اول دبستان بودم تحت تاثیر این حرفا که نباید به غریبه آدرس خونتون رو بدید، روز اول به راننده سرویس آدرس اشتباهی دادم و از یه مسیری الکی تا خونه پیاده رفتم و تازه فرداش موقعی که سرویس دنبالم نیومد تازه شاهکارم معلوم شد برای خانواده
.
.
.
اعتراف میکنم چند ماه پیش تو شرکت بودم سر کارام یوهو مدیر عامل از تو اتاق خودش گفت: امیــــــــــــــــــر جووون…بلند گفتم جانم؟ گفت خیلی میخوامـــت….گفتم منم همینطور….گفت پیش ما نمیای؟؟؟؟ گفتم چرا..حمتاً..از پشت میزم بلند شدم برم تو اتاقش..به در اتاقش که رسیدم دیدم داره تلفن حرف میزنه با امیر دوستش و من از شدت ضایگی دیوارو گاز گرفتم

.

همین الان در قسمت نظرات اعتراف کن…زووود…می خوایم بخندیم !!

این مطلب را به اشتراک بگذارید:
balatarin cloob Donbaler viwio Donbaleh Twitter Facebook Google Buzz Google Bookmarks Digg yahoo Technorati delicious

مطالب مرتبط را ببینید



نظر شما دوست عزیزم در مورد این مطلب چیه ؟

در قسمت نظرات (پایین صفحه) نظر خودتون رو بنویسید.

اگر انتقاد یا پیشنهاد و نقطه نظری هم دارید خوشحال میشم بدونم. با تشکر


نویسنده: علی حسینی
تاریخ: ۱۳۹۰/۱۲/۲۲
بازدید: 158647
۲,۱۲۸ دیدگاه

فروشگاه

فروش ویژه انگشتر متولدین ماه های مختلف سال
بهترین و متفاوت ترین هدیه به عزیزانتان
( پرداخت پول پس از دریافت محصول در درب منزل )
قیمت : 6500 تومان
روی عکس ماه مورد نظر خود کلیک کنید

انگشتر متولدین فروردین ماه  انگشتر متولدین اردیبهشت ماه  انگشتر متولدین خرداد ماه  انگشتر متولدین تیر ماه  انگشتر متولدین مرداد ماه  انگشتر متولدین شهریور ماه
   فروردین       اردیبهشت           خرداد              تیر ماه            مرداد              شهریور


انگشتر متولدین مهر ماه  انگشتر متولدین آبان ماه  انگشتر متولدین آذر ماه  انگشتر متولدین دی ماه  انگشتر متولدین بهمن ماه  انگشتر متولدین اسفند ماه
        مهر                 آبان                 آذر                   دی                بهمن              اسفند


ست کامل طراحی ناخن سالن اکسپرس
زیبایی را به دستان خود هدیه دهید
دارای شابلون و طرح های مختلف و جذاب
قیمت : 19800 تومان
     
دفتر خاطرات چوبی عشق
بهترین هدیه به عشقتان ، شیک و متفاوت ترین کادو

دفتر خاطرات چوبی یکی از پرفروش ترین هدیه های مناسبتی می باشد که برای تمام سنین قابل استفاده بوده و جز هدیه های مانگار می باشد در صورتی که به دنیال هدیه ای بسیار شیک و خاطره انگیز هستید خرید دفتر خاطرات چوبی را به شما پیشنهاد می کنیم.


روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید.

قیمت: فقط 9500 تومان

کیمیا می‌گه:

اعتراف میکنم با عشقم پشت تلفن دعوام شد هی حرفمو باور نمیکرد…اخرش داد زدم ببین میخوای باور کنی باور کن نمیخوای باور نکنی باور کن واااااااااای دوس داشتم برم زیر زمین…
هیچی دیگه گوشیو قط کردم تا ۲ ساعتم گوشیم خاموش بود…ادم زیر اب سیگار بکشه مث من سوتی نده….

Thumb up 17 Thumb down 6

کیمیا می‌گه:

اعتراف میکنم ی بار رفته بودیم بازار با دوسم بد قد من از دوسم بلند تره بد پسره اومده کنارم وایساده میگه موشالا نرده بونه دزدا…
منم یدونه با پام زدم به پاش محکما طفلی خم شد پاشو گرفت فک کنم باید فلج میشد هیچی دیگه دوسم سری دسمو کشید فرار کردیم دیگه نفهمیدم چی شد…خخخخ

Thumb up 17 Thumb down 6

samane می‌گه:

تو اعترافا دیده بودم بچه ها اسم خودشونو تو گوشی بعضیا همراه اول سیو میکنند بعد اس میدن طرفو سرکار میزارن منم اینکارو کردم تو گوشی دوستم اسممو نوشتم همراه اول بعد بهش اس دادم ولی بعد دیدم داره میخنده فهمیده بود کار منه برگشت بهم گفت خنگ خط من ایرانسله نه همراه اول.

Thumb up 25 Thumb down 2

samira می‌گه:

کلی خندیدم مرسی بچه ها تا ندارین همینطور علی آقا

Thumb up 10 Thumb down 0

غزل می‌گه:

اعتراف میکنم با هرکی دوس شدم قسم خورد ک منو ادم کنه اما من همچنان همون فرشته ای هستم ک بودم خخخخخخخ

Thumb up 11 Thumb down 3

غزل می‌گه:

اعتراف میکنم ی بار با دوستم رفته بودیم پارک داشتیم گیلاس و پفک میخوردیم و میحرفیدیم ی دفه دیدم پسره پرو پرو بلند شد اومد کنارمون نشست گفت گیلاساش خوشمزست تک خورا؟منم پفک برداشتم تعارف کردم بهش گفتم ازینم بخور گفت ن خیلی ممنون صورتم جوش میزنه،منو داری….؟؟؟اعصابم خط خطی شده بود مشما گیلاسو خالی کردم رو سرش بعد مشما خالی رو پهن کردم جلوش خیلی جدی گفتم حالا هستشم بریز رو این دست دوستمو گرفتم بلند شدیم با پفک رفتیم ی جا دیگه نشستیم دوستای پسرم ک مونده بودن تو صف دستشویی!!!!!!
الان ک بهش فک میکنم دلم واس پسره میسوزه اگه ببینمش ازش معذرت خواهی میکنم امیدوارم این پست رو ببینه و منو ببخشه ….

Thumb up 9 Thumb down 4

غزل می‌گه:

اعتراف میکنم ی بار با دخترعمم جلو ی مغازه واساده بودیم داشتیم اسمس بازی میکردیم تو حال خودمون نبودیم….پسره رسید جلو ما ی دفه خم شد گفت آخ پام..من ک هیچی تو شوک مونده بودم همونجوری فقط ایستادم ولی دختر عمم از ترس خم شد با پسره کامل رفت پایین…خخخخ همینجوری ک داشتیم راه میرفتیم و میخندیدیم ی دفه همون پسره از کنار ی دیوار پرید بیرون گفت پخ…منم هول شدم با مشت زدم تو شکمش گفتم ای کوووفت….بعله ب این ترتیب بود ک ابرومون جلو زن و مرد و پیر و جوون رفت و کل بازار زدن زیر خنده

Thumb up 14 Thumb down 0

غزل می‌گه:

اعتراف میکنم ی بار ی ماشینی اومد جلو درمون منو دوستم فقط خونه بودیم گفتم بریم گوجه بگیریم املت بذاریم خیرسرمون….خلاصه رفتیم پایین دیدم خلوته ب مرده گفتم اقا بکش پایین هیچکس نیس _خطاب ب قیمت گوجه_ من فقط فهمیدم ی فشار محکمی ب پام وارد شد…هیچی دیگه مرده هم با گوجه هاش ی رنگ شده بود !!!!!!

Thumb up 17 Thumb down 0

tite می‌گه:

بچه ها اومدم اینجا این همه likeبه خودم دیدم اصلا انرژی گرفتم یه وضعی هیچی دیگه تصمیم گرفتم برم درس بخوووونم واسه کنکورر یعنی فکرشو بکن در این حد.یعنی فائزه بره درس بخوونه بدون دیگه چی شد دیگه.در این حد انرزیییی.

Thumb up 7 Thumb down 1

من اسمی به ذهنم نمیرسه می‌گه:

اعتراف داغ داغ
۲دیقه پیش زنگیدم خونه دوستم تولدشو تبریک بگم
بچه گودزیلاشون ینی خواهر۶ساللش برداشته میگم گوشیو بده خواهرت بعد منو خرکرده خودش میگه سلام.
میگم فک کردی نفهمیدم تویی
میگه من زینبم دیگه
بعد رف پیش مامانش گف زندایییییییییه
بهم گفت خاله خاله وایسا مامانم بیاد
منم قطع کردم
بعد دوباره زنگیدم گودزیلاهه بود.اینسری خواهرش اومد

Thumb up 11 Thumb down 0

سحر می‌گه:

اعتراف میکنم تو مترو انقدر واسه پسره عشوه اومدم که بلند بشه از رو صندلیش که من بشینم خودم از رو رفتم.انصافا خیلی خوشگل و خوشتیپ بود منم بودم پانمیشدم-تا آخرشم منتطر بودم پیاده بشه همه جاها خالی شد ولی پیاده نشد-من که خواستم پیاده بشم اونم پیاده شد-هیچی دیگه برحسب اتفاق شیرین تو دانشگاه-توکلاس-وصندلی کناره من میشینه و هر لحظه آرزو میکنه کاش اون روز مثل یه جنتلمن رفتار میکرد…

Thumb up 11 Thumb down 0

سحر می‌گه:

اعتراف میکنم خیلی باهوشم:))
یه شب مهمون داشتیم.بعد از مهمونی و اینا عموم اینا موندن خونمون-خلاصه رفتیم بخوابیم چراغارو که خاموش کردن بچه ها شروع کردن مسخره بازی…ساعت۳بود بابام داد کشید بخوابید—همه ساکت شدند.یدفعه من صدای سوسک شنیدم-گفتم بچه ها صدای سوسک میاد…همه خندیدن فک کردن دیونه ام…بعد باز صدای سوسک اومد گفتم بچه ها صدای سوسک میاد بخدا-دیگه پدرشونو در آوردم چراغارو روشن کردن همه جارو گشتیم یه سوسک پیداشد همه جیغ میکشیدن فرار میکردن اصن یه صحنه ای بود.هیچی دیگه بابام اومد انداختش بیرون…هنوز موندن من چجوری صدای سوسک رو شنیدم:-))

Thumb up 19 Thumb down 0

سحر می‌گه:

اعتراف میکنم داشتیم با دختر خاله ام سیگار میکشیدیم کلی هم میخندیدیم الکی خوش بودیم کسی نبود حالمونو بگیره و گیر بده..یه دفعه صدای در اومد ما هم حول شدیم ته سیگارا رو از محل جرم پاک سازی کردیم…بابام اومد تا واردشدچشماش گرد شد–گفت بوی سیگار میاد.ما گفتیم نه از بیرونه حتما.گفت اره حتما یدفعه اومد مستقیم به سمتمون ونشست گفت چایی هم که دارید آقا چشمت روز بد نبینه ما یادمون رفته بود پاکت سیگارو برداریم-بابام گفت از بیرون میاد دیگه نه—من و سونیا به سمت افق فرار کردیم

Thumb up 8 Thumb down 13

tite می‌گه:

اگه فک میکنی که اعتراف نوشتن مسخرس پس حتما درس کردن این سایتم مسخرس و امدن شما به اینجا هم مسخرس.وبسایت با همین چیزا درس میشه دیگه.

Thumb up 7 Thumb down 2

سحر می‌گه:

اعتراف میکنم داشتم رو ساحل(دیروز)اسم خودمو عشقمو(علیرضا) طراحی میکردم یه سایه هم پشت سرم بود.یه طرح زدم خفن بعد گوشیمو برداشتم دوتا عکس هم گرفتم.عاقا یدفعه دیدم یکی گردنمو گرفت کشوندم به سمت دریا خفم کنه دیدم داداشمه…هیچی دیگه داشتم اشهدمو میخوندم که پسر عموم صداش کرد(اسمش علیرضاست)گفت چیکارش داری من بهش گفتم اسم همه رو بنویسه لب ساحل(حسابی بهش مدیون شدم و گرنه هیچ جوابی نداشتم بدم)

Thumb up 28 Thumb down 1

فاطمه می‌گه:

ایووووووووووووول علیرضا

Thumb up 8 Thumb down 1

kamand می‌گه:

سحر من کنجکاو شدم که پسر عموت همونه که اسمشو نوشتی؟؟؟؟؟
سواله دیگه پیش میاد :)

Thumb up 7 Thumb down 0

سحر می‌گه:

من که سوالتو متوجه نشدم کمند جان ولی یه چیزایی فهمیدم…نه اونی که اسمش رو نوشتم لب ساحل-دوستمه که من بهش میگم عشقم اسمش علیرضاست…حالا پسر عموی کلنگ من هم اسمش علیرضاست این باعث نجاتم شد…فقط یه تشابه اسمی جونمو نجات داد:-)
کصــ ـافت منو کشنده کنار میگه سحری حالا که نجاتت دادم بگو طرف کی هست حالا…بهش گفتم به تو چه—بعله همچین آدم نمک نشناسی ام من:-))

Thumb up 8 Thumb down 1

tite می‌گه:

میگم سحر پسرعموت یه موقع به خودش نگیره……..هه

Thumb up 4 Thumb down 0

kamand می‌گه:

اعتراف میکنم اون روز که سایت مشکل پیدا کرده بود اسم کاربریم شده بود * علی حسینی* بعد هی میخواستم از طرف علی یه چی بنویسم همه فک کنن علیه
اما حیییییییییییف وجدانم اجازه نداد
:) :) :)

Thumb up 15 Thumb down 1

عاطا می‌گه:

اول دبیرستان بودم معلم پای تابلو چیز مینوشت و درس میداد تخته پر شد تخته رو پاک کرد ک ادامه درسا بده یهو دیدیم یکی از ته کلاس داره بلند بلند میخنده معلم با عصبانیت برگشت و بهش گفت چرا میخندی یارو نمیتونست جواب بده بعد یکمی وقت ک خندید گفتیم مگ چی شده گفت بغل دستیش هرچی ک معلم پا تابلو نوشته بوده رو از دفترش پاک کرده بهش گفته چرا پاک میکنی گفته خب معلمم پاک کرده یعنی ادم انقد خنگ….خود معلمم کسی نمیتونست جمش کنه از بس خندید

Thumb up 12 Thumb down 3

ماتینا می‌گه:

رفته بودیم همایش از بازیکن های معروف بود نمیگم کجا ببخشیددد…ولی همه دمه در منتظر بودن تا اونا بیان و امضا بگیرن…یه هو پلیس اومد همه رو ترسوند تا برن سره جاشون…من تکون نخوردم…دیدم پلیسه میگه خانوم با شما هم هستم…منم نمیدونم چندتا چاخان گفتم ولی چاخانام این بود=ببخشیدسرکار من پدرم خودش پلیسه…و اینکه شما اصلا دسته من کاغذوخودکارمیبینین واسه امضا؟من منتظرم پدرم بیاد تا با هم بریم داخل..پلیسه یکم مونده موند بره برام صندلی بیاره بشینم…منم خندم گرفته بودااااولی کنترل کردم خودمو گفتم بفرمایید شما من منتظرمیمونم میان…یه عذر خواهی کردو رفت…منم جدی جدی منتظره مامانم بودم…بازیکناهم نمیشناختم…یه هو دیدم اقا یه ایل دارن وارد میشن…همه پسرای قدبلند دهنم افتاده بود کف زمین گفتم این گولاخا کین دیگه…من جلوی راهشون بودم نمیتونستن برن تا من نمیرفتم…منم نرفتم چون اصلا حواسم نبود..یه هو یه دختره اسمه یکیشونو با جیغ و ذوق و هیجان گفت…منم بابهت انگشتمو دراز کردم و اسمشو تکرار کردم گفتم اااااااااشمایین؟اقا جاتون خالی همشون زدن زیره خنده…یکیشون گفت نگو که نمیشناسی؟منم اخم کردم گفتم باید بشناسم؟دوباره همشون خندیدن…هیچی دیگه رفتم کنار و رفتن تووووو….ولی خوشحال شدم که نشناختمشون والله…اینا چه مغروری شدنا…ولی بعدا شناختمشون.

Thumb up 13 Thumb down 0

مریم 501 می‌گه:

فوضولیم گلید کی بود خو

Thumb up 8 Thumb down 0

یه عاشق می‌گه:

اعتراف میکنم تا کلاس پنجم دبستان شبا تو رختخواب کار خرابی میکردم

Thumb up 8 Thumb down 7

دنیاجووووون می‌گه:

عسل خانم اعتراف می کنیم که یکم نیشمون وا شه بعد پوستمون شفاف شه حالا تو نخند والاااااااااااااااااا…

Thumb up 9 Thumb down 2

کیمیا می‌گه:

اعتراف میکنم با دوسم رفته بودیم بیرون دوسم ابروهاش پیوندیه بد داشتیم میرفتیم ی دفه ی پسره اومد جلومون ب دوسم گف خانوم خانوم پیوند ابروهاتون مبارک…!
وای منو میگی داشتم میمردم تازه خود دوسمم هرهر زد زیر خنده…!بعله ی همچین دوسایه باجنبه ایی دارم من…

Thumb up 30 Thumb down 1

zahra می‌گه:

اعتراف میکنم دوم راهنمایی که بودیم با بچه ها تصمیم گرفتیم زنگ تفریح رو بریم بیرون از مدرسه ی چرخی بزنیم ولی از شانس بدمون مستخدم مدرسه فهمید و در مدرسه رو بست تا قبل از اومدن ما به مدرسه مدیر و با خبر کنه ولی من از در مدرسه بالا رفتم و در و باز کردم ولی مدیر فهمید و ۲ نمره از انضباط مون کم کرد

Thumb up 5 Thumb down 2

من اسمی به ذهنم نمیرسه می‌گه:

اعتراف باحاااااال!
چندماه پیش که رفته بودیم شهرک سینمایی، یکی از بازیگرها اونجا بود.معروف نیس! سوگل رفیعی! بچه ها شونصدتا امضا گرفتن! بعد که بدوبدو میخاس بره و باز بچاها ولش نمیکردن دوستم داد زد کجاااا؟سطل آشغالی اونطرف نیس!!!هی میگفتیماااا،،، گفتم این پیرمرده پدربزرگشه؟گفتن شوهرشه خخخخححح.بمب خنده بود،اگه مهناز افشارم بود نمیرفتممممممم!
شماها اونجا نرید مناسب نیس! همجاش پسرا تل نوشتن!! مسئولینمون چپ چپ نیگا میکردن! یه پسره هم راهنمامون بود بچه ها انقد پرروبازی دراوردن که سرشو انداخ پایییین!

Thumb up 6 Thumb down 12

من اسمی به ذهنم نمیرسه می‌گه:

چندتا از کلمات جابجاشدتو اعراف قبلی…پوزش

Thumb up 2 Thumb down 2

عسل می‌گه:

به خاطر امتیاز منفی زیاد مخفی شده! . برای مشاهده کلیک کنید.

Thumb up 7 Thumb down 39

کیمیا می‌گه:

عیزم اینجا ما کسیو مجبور نمیکنیم بیاد اعتراف کنه بچه هایی ک تو گذشتشون ی کارایی کردن ک تاحالا نتونستن ب کسی بگنو میان اینجا میگن ب نظر من خیلیم کارشون قشنگو جالبه اگه دوس نداری میتونی نیای گلم…

Thumb up 22 Thumb down 2

آتوسا می‌گه:

ببخشیدا ولی کار شما مسخره تره برای چیزی که اونو مسخره میدونی وقتتو تلف میکنی ما بچه های سایت همه عاشق اینجا هستیم و از هر توهینی ناراحت میشیم.

Thumb up 15 Thumb down 2

آتوسا می‌گه:

خانم ها و آقایون لطفا از اسم من سواستفاده نکنین هر چیزی حدی داره!!!
این کامنت رو من نذاشتم و یکی با اسم من گذاشته!!!

Thumb up 3 Thumb down 7

آتوسا می‌گه:

ببخشیدا آتوسا جون شما برای بار دومه اینو میگی منم برای بار دوم میگم مگه فقط اسم شما آتوساست؟

Thumb up 5 Thumb down 1

آتوسا می‌گه:

اااااا!!!چه جالب من نمیدونستم یه آتوسا دیگه هم اینجا داریم
خو میشه به اسمت یه چیزی اضافه کنی تا کسی ما رو باهم اشتباه نگیرن آخه بچه های قدیمی اینجا منو میشناسن

Thumb up 2 Thumb down 1

خاطره می‌گه:

شب خواستگاری خواهرم بود که مادربزرگ و پدربزرگم هم بودن همه گرم صحبت بودن که صدا از پدربزرگم در نمیومد بعد یهو پدرم گفت پدر جان یه حرفی بزن
این پدربزرگ مام هول شد {البته بگم بالا سر داماد عکس پدر پدربزرگم بود} گفت آقا شاهین این بابای عکس منه!!!!!!
میخواست بگه این عکس بابای منه
وای از خنده داشتم منفجر میشدم ه کشون کشون خودم و به اتاق رسوندم

Thumb up 16 Thumb down 2

خاطره می‌گه:

اعتراف میکنم عروسی دختر داییم بود … قاطی توی باغ بزرگ که سالن داشت دوماد دکتر و پدرش پروفسور و خلاصه از اینجور خانواده های فوق مایه دار مام که فامیل درجه یک اقا یه تیپی زدم که تا حالا نزده بودم وحشتناک باحال ولی مو درست نکردم گفتم ولش کن یه پوستیز بلند گذاشتم هیچی دیگه عروسی شروع شد و مشروب و همه چی سرو شد ما رفتیم وسط عروس دومادم وسط بودن تو اون حال جیغ میزدم و میرقصیدم که ناگهان این مو پیچید دور دکمه استین کت داماد جاتون خالی داماد بکش من بکش منم سرم و گرفته بودم هی الکی میگفتم ای سرم سرم که کسی شک نکنه موی خودم نیست مگه کنده میشد اخر وسط جشن قیچی اوردن قیچیش کردن هییییی انقدر ضایع شدمممم

Thumb up 19 Thumb down 15

mahsa" می‌گه:

دوستمو بعد یه سال بیرون دیدم .میگه وای مهسا چه خوشگل شدی چقدر عوض شدی .منم خوشحال گفتم مرسی عزیزم توهم خیلی که پرید وسط حرفم شکل زنای ۳۰ساله که ۲تا بچه دارن شدی !!چهرت باز وخوشگل شده ولی لازمه لاغر کنی!یعنی اون لحظه ازشدت عصبانیت کارد میزدی خونم در نمیومد.حرصم بیشتر ازاین میگیره که چرا همون لحظه جوابشوندادم

Thumb up 14 Thumb down 2

عاطا می‌گه:

رفته بودیم پارک کل دخترا فامیل نشسته بودیم ی پسره میرفت و میومد و متلک میگف یارو پاچش تو جورابش بود دختر عمم رف ضایعش کنه پرواز کرد گفت اییییییییی پاچش تو شلوارشه…تازه بعد فهمیدیم پاچش تو جورابش نبود مدل شلوارش بود اینجوری ب نظر میرسید خلاصه ابرو مارو برد

Thumb up 13 Thumb down 1

عاطا می‌گه:

ما رفته بودیم قشم خواهرم با یکی دوست شده بود شب داشتیم تو پاسازا راه میرفتیم اون یارو هم پشت سرما بودبعد ک از پاساز اومدیم بیرون رفتیم کنار ساحل نشستیم یهو من دیدم پاچه خواهرم تو جورابشه……….واااااااااااااااای منا میگی مرده بودم از خنده نمیتونستم بهش بگم بدونید یارو چقد خندیده تازه از این جوراب بلندا بود هههههههه

Thumb up 13 Thumb down 2

عاطا می‌گه:

ما رفته بودیم بازار خیلی تشنه بودیم اب سرد کنا بسته بود دختر عمم۶سالش بود لیوانش دادیم گفتیم برو از ی مغازه اب بیار رف لیوانا اب کرد و اومد همه یکمی خوردیم بعد ک خوردیم گفتیم از کجا اوردی گف ی پیرمرده از تو بطری خودش لیوانا اب کرده خیلیم مرد خوبی بود همه اب بطریشا برا ما ریخت عاقا ما داشتیم بالا میوردیم……وای الانم حالت تهوع دارم

Thumb up 14 Thumb down 3

محمد مهدی می‌گه:

دوسمو دیدم میگم ابروت بریش تلخ ترشده اونیکی میگه کود حیوانی دادیم پا ااااااش

Thumb up 7 Thumb down 1

tite می‌گه:

اقا علی گفتی اعتراف غمگیین ننویس بیاا اینم کلی اعترافای خنده دار .ولی هنوزم از دستت ناراحتم.ولی اشکال نداره فدای سرت عزیزم اینجا باید قانون رعایت بشه دیگه ما هم مخلص شما هستیم.خسته نباشی

Thumb up 7 Thumb down 2

tite می‌گه:

عاقا یه اعتراف دگه من امروووز واسه اولین بار در عمرم ظرف شستم هیچی دیگه مامانم ۵ ساعت رفته بود توشک دوس پسرمم داشت نماز شکر به جای میاورد.

Thumb up 10 Thumb down 5

tite می‌گه:

این اعتراف دهن یکی دیگست ولی میگمکه دور هم باشییم اقا یکی ازین فامیلاموون که پسره{هه} یه دوس دختر داره عاقا ازون خرپولدارای درجه یک من میگم پولداراااااااااااااااا .عاقا این دختره ۳۰۰میلیون به پسره پول میده پسره میگه خب من با این باید یه خونه بخرم دختره ام بر میگرده میگه چی با۳۰۰ میلیون میخواای بریی لونه ی مرغ بخری اینو دادم ماشین بخری که ابرووم پیش بقیه نره .اونوقت ما تمام زنگیمونو بفروشیییم همش ۱۰۰میلیونم نمیشه اونوقت…هیچی دیگه این پسره مفت خور شده برده ی دختره الانم یه ماشین زیره پاشه که من نمیدونم اسمش چیه هه هه هه یعنی در این حدداااااااااااا

Thumb up 7 Thumb down 2

tite می‌گه:

۳سال پیش رفته بودیم راهیان نور.عاقا این راهو ما تا بریم پدر مادرای دوستام هزار بار بهشوون زنگ زدن دریغ از این که پدر ومادر من زنگ بزنن واسه همین یه ذره واسه من عجیب بود.اون چند روزیم که اونجا بودیم پدر مادر دوستام دیگه رسواشون کرده بودن اینقد زنگ زده بودن خلاصه من دیگه واقعا حسوودیم شده بود.تو راه برگشت بودیم که این مسئله فکرمنو به خودش مشغول کرده بود که ناااااگهااان دیدم گوشییییییییم داره زنگ میخوره دیدم بابامه چشام از حدقه داشت بیرون میزد اخه مامانم بود باز یه چیزی چون از بابام این چیزا بعیده.هیچی دیگه با کلی ذوق گوشیو جوااب دادم گفتم الووووووووووو و پدرم گفت ااااای تویی پس هیچی اشتباه گرفتم خداحافظ تق.خلاصه مامان بابا فامیل. من. هی………. بهله اینه دیگه

Thumb up 18 Thumb down 3

مریم 501 می‌گه:

به خاطر امتیاز منفی زیاد مخفی شده! . برای مشاهده کلیک کنید.

Thumb up 4 Thumb down 21

عاطا می‌گه:

عید رفته بودیم مسافرت ی کلاس تو یه مدرسه گرفتیم حمامم داش بیچاره داداش من رفت حمام پسر داییمم از در رف بالا لب اونجا نشست و تا اخر داش نگاش میکرد نمیدونم چی میدید ک فقط میخندید بعدش داداشم فهمید تشت اب رو خالی کرد رو سرش

Thumb up 21 Thumb down 0

کیمیا می‌گه:

اعتراف میکنم مامانم ۲ ساعت نشسته داره لباس اتو میکنه بد ب من گفت بیا اینارو وردار منو از پای کمپیوتر بلن کرد منم رفتم لباسارو گوله کردم انداختم رو تخت:’)
هیچی دیگه الان ۲دیقه وقت استراحت گرفتم بیام ۳علی ۳
:’(

Thumb up 21 Thumb down 2

بابا می‌گه:

اعتراف میکنم که وقتی سوم دبیرستان بودم با معلم ادبیاتم خیلی لج بودم چون همش امتحان میگرفتویه روز با بچه ها قرار گذاشتیم حالشو بیگیریم..یه ماشین داشت کلی پزشو میداد…۲۰۶ صندوق دار…تازه اومده بود اون موقع…یه روز که معلم نداشتیم از کل کلاس پول جمع کردم رفتم ۱۰ تا دوغ بزرگ گرفتم…حیاط که خلوت شد کل ماشینشو با دوغ شستم..بوی گند گرفته بودا…از قضا مستخدم مدرسه منو دیده بود و رفته بود لوم داده بود…فرداش ناظم اسممو تو صف صدا کرد گفت تشریف بیارین ازتون به خاطر زحمتای زیادتون میخوایم تشکر کنیم .جایزه هم داشتن ..ما رفتیم بالا دیدیم جایزه یه سطل کفو یه اسفنجه…جلو همه مارو ضایع کردنووو…. تازه جارو برقی اوردن توی ماشینم پاک کنم…این بود یک اعتراف تلخ

Thumb up 29 Thumb down 1

احسان - کوچیک یا بزرگ فرقی نداره! می‌گه:

چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی؟ چرا واقعاً؟
( شیطونی توی اون سن و سال طبیعیه! )

Thumb up 7 Thumb down 4

زهرا می‌گه:

منم اعتراف میکنم ی روز دوست داداشم زنگ زده بود خونمون منم جواب دادم الوگف سلام اقاعلیرضاهستن من گفتم نخیراقاعلیرضانیستن گفت نمیدونیدکجا تشریف دارن گفتم نخیرنمیدونم کجاتشریف دارن گف یاعلی منم گفم یازهرا

Thumb up 21 Thumb down 5

احسان کوچولو! می‌گه:

دختره برگشته به من میگه: “احسان! تو خوندی؟”
تا همین دیروز واسه بچه های دانشگاه “آقای . . . بودیم! حالا دیگه با اسم چپ و راست میندازن مارو! ” میگم إی! کم و بیش! من برگشتم ازش همینو پرسیدم و گفت: نه! خوب نخوندم! سر جلسه امتحان که شروع شد توی ۱۵ دقیقه اول تموم گزینه هارو زد و اولین نفر پاشد رفت!
من: :!
بچه ها: :!
مراقب ها: :!
موقع گرفتن نمره همین درسه شد! گذرم به دانشگاه حقیرانه خودمون خورد دیدم إ…! اینم اینجاس! گفتم خب! چند شدی؟ دیدم قیافه کسی که یه میلیارد پول از دست داده رو گرفته و با صدای بسته میگه: شُئم هیشده!
من: :!
دوست بغل دستی من: :!
گفتم: ووووووواه! ما لنگ یه ۲۵ صدم هستیم بشیم ۱۰ فقط اینو پاس کنیم، تو شدی ۱۸ و اینجوری دپ شدی؟
خدایی بعد گذشتن ۶ ترم تازه فهمیدم درسخون های کلاس ما چطور معدلشون میشه ۱۸ یا ۱۹!
روش این کار رو یکی از همین دخترا که انقدر رو مخش روانشناسی کار کردم بهم گفت!
( بلاخره داداشتون یه ۲۰ الی ۸۰ تا کتاب روانشناسی و مدیریت بیشتر خونده )
هیچی دیگه! حالا منم از ترم بعد میرم به اونا بپیوندم!
دوست بغل دستی من: :!

Thumb up 10 Thumb down 1

شرمین می‌گه:

بچه ها قضیه خواهرمو که تعریف کردم براتون ؟استادش ازش خواستگاری کرده آخه من چی بگم؟؟؟؟!!!تازه استادشون همه ترم آخری ها رو مینداخته اینو ننداخته !!!اگه من بودم الان منو انداخته بود والا؟!!!!

Thumb up 13 Thumb down 5

عاطا می‌گه:

والا پسر عمو منم استاد دانشگاس هیچکس محلش نمیده استادا همچین تحفه ایم نیستن زیاد غصه نخور

Thumb up 1 Thumb down 4

tite می‌گه:

من ابتدایی که بودم خیلی تو کف این مرغ خروسا بودم.میدونید که چی میگم؟؟ ما قبلنا چندتا مرغو خروس داشتیم.عاقایی که شما باشی یه روز مثل همیشه من توکف اینا بودم عاقا یه دفعه دیدم خروسه هی مدوئه دنبال یه مرغه خلاصه اخرسر پرید روش من که خیلی واسم سوال شده بود که چرا خروسه همچین کاری کرد.مادرمم تو حیاط بود منم خیلی راحت از مامانم پرسیدم .مامان چرا این خرسه میپره سر مرغاا؟ بیچاره مامانم چشاش ۴ تا شده بود دید من ول کن نیستم گفتش چون مرغه کاره بدی کرده خروسه داره دعواش میکنه منم مث خر باور کردم.عاقا چشمتون روزه بد نبینه کارم این شده بود که با یه چوب همش تو حیاط باشم که هروقت خروسه دوباره پرید سر مرغا دنبالش کنم.تا خروسه میپرید یه هو مث لشکرمغول میدویدم سمتش میگفتم بیشور این مرغه که کاره بدی نکرده.خلاصه جاتون خالی اینقد این کارو کرده بودم مرغامون دیگه تخم نمیذاشتن.جلبک به این میگنا.خو چیکار کنم طرفدار حقوق مرغا بودم دیییگه

Thumb up 29 Thumb down 1

سارا می‌گه:

آخ گفتی…بازتو بچه بودی منو بگوکه بااین قدوقواره یه سوتی تومایه های واسه تودادم.واااای یعنی خاک برسرمن که آّبروم رفت خیرسرم هجده سالم بود.پارسال رفته بودیم شهرستان خونه پدربزرگ پدریم.بابابزرگم گاو وگوسفند زیاد داره.یه روز بعدازظهرکه گوسفندا ازصحرا برگشتن توی حیاط بودن.شانس آوردم نرفتم توحیاط پسرعمه هام اونجابودن اگه جلواونامیگفتم بدجوری سه میشد.گوسفندای نر میپریدن روماده ها حالا منم ازپنجره نگاه میکردم نمیدونستم که نره که میپره روی ماده فک میکردم قاطی پاطیه عمه ومامان بزرگم پیشم بودن برگشتم گفتم واااا اینا چرا میپرن روهم؟ عمم انقد خندید مامان بزرگم هم همینطور اول ازخندشون تعجب کردم بعدچنددیقه تازه دوزاریم افتاد وسرخ شدم ازخجالت…نه اینکه خنگ باشم ولی خوب ندیده بودم تاحالا واسه همین این حرف وزدم….

Thumb up 10 Thumb down 3

tite می‌گه:

عاقا من میخوام بخندم این شکلکا کجان؟؟؟؟؟؟؟؟

Thumb up 6 Thumb down 1

kamand می‌گه:

منم بچه که بودم توی حیاط مرغ و خروس داشتیم اینطوری که میشد میرفتم تو میگفتم بیاید بیاید دوباره دو طبقه شدن
یکی نیس بگه آخه به تو چه بچه جون :) D:

Thumb up 3 Thumb down 0

tite می‌گه:

خیلی باحااااااااااااااال بود کمند جون . هی بچگیی کجایی که یادت بخیر

Thumb up 2 Thumb down 0

عاطا می‌گه:

مادر بزرگ مادر من حواس پرتی گرفته بودرفته بودیم مهمونی منم با تاپ بودم وسرم باز بود جلو تلویزیون ی مبل بود من اونجا نشسته بودم بچه ها تلوزیون را روشن کردن اخبار بود روشن گذاشتن و رفتن عاقا یهو دیدم مادر بزرگ داره جیغ میزنه ببینید این کشته شده چطور جلو این مرده نشسته(دیدید وقتی اخبار میگن روی صندلی میشینن و ب دوربین نگاه میکنن)دیدم خودش چادرشا محکم گرفته و داره منا دعوا میکنه……

Thumb up 14 Thumb down 0

محمد می‌گه:

منم اعتراف میکنم با مادربزرگم که حواس پرتی داره رفتیم تو پاک.یه مرده ای را که چاق بود رو دیده بلند میگه وای محمد این مرده رو نگا حاملس!!!! مرده هم یه نگا به شکمش انداخت که و رفت!!

Thumb up 20 Thumb down 1

سارا می‌گه:

یکی از همشهریای ما هم حواس پرتی داشته تلویزیون روشن بوده مجری شروع کرده به حرف زدن سلام واینا…این خانومه هم چادرشو پیچونده به خودش ومحکم نگهش داشته روبه تلویزیون گفته سلام علکم مرسی سلامت باشین.شماخوبین؟خونواده خوبن؟

Thumb up 5 Thumb down 0

عاطا می‌گه:

دستشویی خونه ما قفلش خرابه اقا نشد ما بریم دستشویی با خیال راحت ب کارمون برسیم هر بار ک میرم یهو میبینم یا خواهرم یا دختر عمم کنارم ایستادن…..خلاصه تو دستشوییم ک همه فکرشون راحته ما با استرس کامل …..بهله

Thumb up 20 Thumb down 1

عاطا می‌گه:

بچه ک بودم دوستم ۵تا ادامس بادکنکی خورد بعد دیدم همین طور داره بادش میکنه انقد اینا باد کرده بود ک کل صورتشا گرفته بود منم کفشما در اوردم و زدم توش بد بخت تا دوساعت داش ادامس از ابرو و مزه هاش میکند…همچین نامردی بودم من

Thumb up 10 Thumb down 0

مریم 501 می‌گه:

اعتراف میکنم پول تلفن اومده ۳۰ تومن که ۱۵ تومنشو من فقط اومدم اینترنت
بابام میخواد کلمو ببره

Thumb up 12 Thumb down 1

شرمین می‌گه:

تو یه پاساژ بودم مامانم اینا رفته بودن یه مغازه بعدمنم حوصلم سر رفته بود راه میرفتم همینجوری یه دفعه محکم خوردم به یه نفر سریع گرفتمش گفتم ببخشید متاسفم که دیدم مانکنه!دور و ورم رو دیدم ببینم کس دیگه ایی هم منو دیده یانه دیدم یکی همینجوری وایساده منو نگاه میکنه برگشتم بهش یه چیزی بگم دیدم اونم مانکنه هیچی دیگه دویدم پیش مامانم تا بیشتر از این ضایع نشدم!!!!

توجه کردید چه قد دیدم دیدم کردم؟؟؟

Thumb up 24 Thumb down 1

kamand می‌گه:

اعتراف میکنم قضیه ی جناب خواستگار خان به گوش مامانم رسید ای خداااااااااااااااااااا
بعد مامانم گفت تو این دور و زمونه چرا انقد بچه ها اصرار دارن بترشن؟؟؟؟؟؟
(به من گفت ترشیده :) :) )
منم بش گفتم شماها که چهارده سالگی ازدواج کردین نمیدونید ترشیدگی چه حالی داره
وااااااااااای من خیلی بی تربیتم :) :) :) :)

Thumb up 14 Thumb down 0

مسعود می‌گه:

اعتراف میکنم ۶ تیر کنکور دارم تنها کتابی ک تموم کردم شیمی ۲ :)
اعتراف میکنم هر چقد میخوام بخونم نمیشه همش یا کار برام پیش میاد یا نمیشه دیگه :|
اعتراف میکنم این روزا ب شدت کم خواب شدم تو بیست و چهار ساعت فقط ۵-۶ ساعت میخوابم

Thumb up 17 Thumb down 2

kamand می‌گه:

آفرین تو تصویری از سال آینده ی بنده ای :)
خدایا همه رو دکتر مهندس بفرما
الهی آآآآمین

Thumb up 23 Thumb down 0

مسعود می‌گه:

اعتراف نیستا ولی دیگه ی خاطرس ;)
برا روز پدر پول عیدیام رو جمع کردم رفتم بازار برا بابام دمپایی گرفتم آخه همش دمپایی من رو میپوشید میرفت بیرون :|
شب اون روز بهش دادم و تبریک گفتم بهش روزش رو
فردا صبحش مامانم رو صدا زده میگه خانوم این دمپاییه این پسره کجاستی میخوام برم بیرون
مامانم :|
من :(
ابحیم :|
داداشم :)
بابام :P
آخه چرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟

Thumb up 23 Thumb down 0

من اسمی به ذهنم نمیرسه می‌گه:

اعتراف دیگه تحمل ندارم.۲۰بار کنترل اف۵ زدم تو دلنوشته.هی میگه بانام علی حسینی اومدید .خروجم میزنی شناسه و پسورد میخاد.اههههههــــــــــــــــــــــــــــ

Thumb up 3 Thumb down 0

علی حسینی می‌گه:

ctrl و f5 رو زدید؟

Thumb up 2 Thumb down 1

سحر می‌گه:

اعتراف میکنم ۳ ماه تابستون رفته بودم آرایشگری یاد بگیرم پسر عمه ام از ایناس که ابرو بر میداره کاری باهاش کردم که دیگه برنداره اون ابروهاشو…خلاصه پسر عمه ام گفت سحری بیا این ابروهای منو بردار ببینم چی یاد گرفتی-منم یکی از ابروهاشو برداشتم یدفعه گوشیم زنگ خورد رفتم تو اتاق بعد آماده شدم با دوستام رفتیم بیرون از در پشتی رفتم-هیچی دیگه بیچاره مونده بود با این ابروهای تابه تا کجا بره..چون خیلی سفیدبود ابروهاشم مشکی بود حسابشو بکن دیگه:))میخواد سربه تنم نباشه

Thumb up 14 Thumb down 3

سحر می‌گه:

اعتراف میکنم کلاس اول ابتدایی بودم خودمو زدم به بیحالی و دل درد.میخواستم برم خونه.هیچی دیگه مدیرمون دید خیلی حالم بده به مستخدم مدرسه گفت ببرش خونشون تحویل مامانش بده.منم حرصم گرفته بود…خلاصه آقای مسخدم منو برد خونه هرکاری کردم که بپیچونمش خر نشد توراه بهش گفتم ما مهمون داریما زشته شمابیاید من خودم میرم پروو میگفت اشکال نداره میام یه چایی هم میخورم.خلاصه ما رو آورد تحویل مامانمون داد وگفت حالش خیلی بده و رفت…چه کتکی خوردم من اون روز—فکرکنم مامانم فهمیده بود بخاطر توت فرنگی برگشتم خونه—خلاصه کتک و توت فرنگی رو خوردم

Thumb up 16 Thumb down 1

سحر می‌گه:

اعتراف میکنم وقتی مهدکودک میرفتم با دوستم تا مهد میدویدیم هر کی زودتر برسه.هرکی زود ترمیرسید دیگه مجبور نبود رو اون صندلی پلاستیکی زردا بشینه.چون چندردیف اول صندلی هاش چوبی بود هرکس دیرتر میومد باید میرفت ته سالن صندلی پلاستیکی میاورد مینشست…اصلا برام کابوس شده بود.

Thumb up 7 Thumb down 1

sh می‌گه:

یه بیشنهاد داشتم
علی آقا میشه مثلا هرده روز یا هر هفته اعترافی که بیشترین لایکو خورده اعلام کنین

Thumb up 4 Thumb down 0

علی حسینی می‌گه:

فکر خوبیه ولی بچه ها از همین قسمت میتونن اعتراف های محبوب رو ببینن

Thumb up 2 Thumb down 0

sh می‌گه:

درسته ولی بیاد لایکای دونه دونه اعترافارو بررسی کنیم ببینیم کدوم بیشتره

Thumb up 0 Thumb down 0

ناشناس می‌گه:

اعترافاتون خعلی با حال بود…

Thumb up 6 Thumb down 1

دنیاجووووون می‌گه:

آقا علی این کاری رو که گفتید۵۰بار انجام دادم یا اسم دیگران به جای اسم خودم سر جاش می مونه یا اینکه کلا جلوی نام چیزی نیس یه۲_۳ساعت بعد که می یام دوباره اسم یکی دیگه به جای اسمم هس!!!!!نمی شه درستش کنید؟؟؟البته اگه عصبانی نمی شید!!…

Thumb up 2 Thumb down 1

علی حسینی می‌گه:

داریم تلاشمون رو میکنیم

Thumb up 2 Thumb down 0

ناشناس می‌گه:

تلاشمون رو می کنیم!!!!!!!ببخشید مگه شما چن نفری؟؟؟؟کودک درونتم حساب کردی؟؟؟!!!

Thumb up 2 Thumb down 1

علی حسینی می‌گه:

آره شاید :D

Thumb up 4 Thumb down 0

دنیاجووووون می‌گه:

آقا علی خودت خودتو لو دادی!!!!! من از اولش به شما شک داشتم!!!واقعا چه جوری ممکنه یه نفر بتونه انقد خوب یه سایت رو اداره کنه؟؟؟واااای حس خانم مارپل رو دارم!!!

Thumb up 1 Thumb down 1

علی حسینی می‌گه:

خب واقعا من واسه اداره ی سایت تنهام :(

Thumb up 4 Thumb down 0

دنیاجووووون می‌گه:

آخـــــه…خوب باشه توی اداره سایت تنهایی ولی یه کلی هوادار داری که تنهات نمی زارن هااااااااا***

Thumb up 1 Thumb down 1

علی حسینی می‌گه:

:x :x :x :x :X

Thumb up 5 Thumb down 0

ساسان می‌گه:

اعتراف میکنم یه فیلم ترسناک نکاه کردم شب جامو خیس کردم

Thumb up 3 Thumb down 1

دنیاجووووون می‌گه:

این منم…اسمم یادم رف!!!!

Thumb up 2 Thumb down 0

علی حسینی می‌گه:

هه هه هه خیلی اعترافاتون باحاله…

Thumb up 7 Thumb down 0

شرمین می‌گه:

خونه خالم مهمونی بودیم “(کل خاندان)یه سری ظرفا مونده بود مامانم گفت کی ظرفا رو میشوره؟همه گفتن مدرسان شریف حالا مامانم
چیییییی؟
مدرسان شریف
کجا؟؟؟؟
مدرسان شریف
خوشم میااااد کلا همه خجسته ایم!!!!!!!!!!

Thumb up 26 Thumb down 2

kamand می‌گه:

اعتراف میکنم وقتی نمی تونم بقیه ی غذامو بخورم برای گفتن جمله ی * مامان من دیگه سیرم نمی تونم بقیه اشو بخورم* انقدر بم استرس وارد میشه که نگو آخه بعدش مامانم یه سوال میکنه که من هیچ وقت جوابشو پیدا نکردم اینکه * نمی تونی بخوری چرا میکشی تو بشقابت؟؟؟؟ *
:( :( :(

Thumb up 16 Thumb down 3

mansorah می‌گه:

yadam nemiad

Thumb up 1 Thumb down 5

نفیس می‌گه:

منم اعتراف میکنم که امسال خیلی به هم خوش گذشت و دوس دارم برم مدرسه پیش دوستام ولی درس تعطیل

Thumb up 9 Thumb down 2

ناشناس می‌گه:

حسینی خان حتما سیستمت ویروس گرفته کچلمون کردیم میرم اونطرف اسم ساراس میام اینطرف محمده
با امواتمون ا تو قبر زدن بیرون چه وضعیه

Thumb up 1 Thumb down 7

علی حسینی می‌گه:

ctrl و f5 رو بزنید

Thumb up 5 Thumb down 0

هستی می‌گه:

اعتراف میکنم پیش دبستانی که بودم روزای اول معلممون هرکی رو که گریه میکرد میشوند رو میزش،منم گفتم بیام گریه کنم بلکه نیشوووندم رو میز،هیچی دیگه تا بیام تریپ گریه بگیرم چنان انگشت اشاره ای برام تکون داد و ترسوندم که نگو منم رفتم تو خودمو درم از پشت بستم….طفلک ممممممممممن….

Thumb up 12 Thumb down 1

nafas.sam می‌گه:

اعتراف میکنم امروز فهمیدم ک عشق زندگیم با یکی دیگه دوسته ولی به روی خودم نیاوردم و هیچی بش نگفتم،فقط شکستم..

Thumb up 8 Thumb down 5

فرید می‌گه:

باید بهش بگی
هم به روش بیاری هم تو گوشش بیاری

Thumb up 10 Thumb down 0

رهگذر79 می‌گه:

بچه ها خیلی باحالید
راستی من یه داداش کوچک تر از خودم دارم هر وقت کار بدی میکنه مامانم مبخواد دعواش کنه میندازه گردن من.

Thumb up 6 Thumb down 1

من اسمی به ذهنم نمیرسه می‌گه:

۷-پسرخالم امیر۶، یه دخترعموی چندماهه داره،بازوهاشو دیده، میگه: بابااین ورزشکارهـ !
۸-موقعی ک میخاستم برم پیش دبستانی،پیش همه باافتخار پخش کردم که میخام برم پیش دانشگاهی!هــه
۹-اول راهنمایی رفته بودیم اردو،بزور ازنردبون رفتم طبقه دوم تخت،بلندهم بود،خاستم بیام پایین پریدم! موندم چراپام نشکس؟خعلی دردگرف!

Thumb up 10 Thumb down 5

من اسمی به ذهنم نمیرسه می‌گه:

۱۰-اعترافی دردنـــاک !
تابستون پارسال دوستم اومد با چسب مایع ناخن مصنوعی بچسبونه،چسبوند بعدرفت زیرآب جوش که بکنه ش،ناخن خودش هم کلاکنده شد و….! بگید آآآآآخ!

Thumb up 11 Thumb down 4

من اسمی به ذهنم نمیرسه می‌گه:

۱-نزدیک روزپدر قنادی بودیم؛یه دختر۷-۸ ساله بادکنکش ترکید،شلوغ بود همه ترسیدن و جاخوردن؛یهو یه پسر۱۸-۱۹ ساله گفت: بگوووومرگ برشاه ـہہ :p
2-پارسال آبان همه ی شماره ها برنامه ها پیام ها و تنطیمات ازگوشیم پاک شد منم نشستم کلی گریه کردم
۳-به یکی ازبچه های کلاسمون که خیلی بلنده میگیم برنج محسن!
۴-خاستم۴تا تخم مرغ بشکنم،یکیوشکوندم،سه تاش که لبه میزبودن افتادن شکستن!دونه دونه قل خوردن!!!!
۵-سرزنگ قرآن دوستم نسترن اومدسرکلاس، اونیکی گفت سلام انترن!!!معلم: :(
بچه ها: :D
نسترن: :|
اونیکی :/

Thumb up 18 Thumb down 5

من اسمی به ذهنم نمیرسه می‌گه:

اقا علی نمدونم سیستم قات زده
۱—-ب جای اسم من تو قسمت نظر ها ک نوشته بودم مریم۵۰۱ الان نوشته من اسمی ب ذهنم نمیرسه یعنی اسم ایدا واقعا برا چی من الان تو هنگم
۲—برا چی می پسندم و نمیپسندای من همه رنگش شون شده خاکستری اصا نمیشه روش کلیک کنم نظر بدم

Thumb up 4 Thumb down 2

علی حسینی می‌گه:

از بس که بچه ها مطلب میفرستن فک کنم هنگ کرده :D
ولی من مشکلی نمیبینم :|
یه ctrl + f5 بزنید

Thumb up 2 Thumb down 1

من اسمی به ذهنم نمیرسه می‌گه:

خعلی جالبه اسم منومریم عوض شده.بازخداروشکر ک…بثبتون….قات نه.قاط
اعتراف میکنم الان ازمدرسه رسیدم و اخرین امتحانمم۲۰میشم…

Thumb up 0 Thumb down 2

مریم 501 می‌گه:

تو منو تا کچل نکنی از پای نخواهی نشست مگر نه

Thumb up 3 Thumb down 0

سوگلی می‌گه:

یه روز امتحان تاریخ هنر داشتیم منم روز قبلش وقت نکردم بخونم فردایی سر جلسه امتحان همه سوالا رو از رو کتاب نوشتم و اولین نفر ورقمو دادم و کلی خوشحال بودم که نمره کامل میشم هفته بعد که معلم ورقه ها رو داد دیدم صفر شدم .تازه فهمیده بودم که درس ۸ رو امتحان داشتیم و من از رو درس ۷ جواب داده بودم

Thumb up 7 Thumb down 6

بهار می‌گه:

وا..!! مگه میشه سوالای یه درس دیگرو از رو یه درس دیگه جواب داد؟؟؟!!!

Thumb up 13 Thumb down 3

من اسمی به ذهنم نمیرسه می‌گه:

دوسمو دیدم میگم ابروت پرپش ترشده اونیکی میگه کودحیونی دادیم پاااااااااش

Thumb up 10 Thumb down 3

احسان بزرگ! می‌گه:

افرادی که میان اینجا واسه اعتراف ، همینکه میان خودش یه امتیاز مثبته ، لطفاً همه ی عزیزان دقت کنن و بی خودی به کسی امتیاز منفی ندن تا دلخوری پیش نیاد توی دل کسی. همه حق دارند اینجا به راحتی حرف بزنن. اگر در گذشته کار اشتباهی انجام دادن و در پیام عذرخواهی میکنن یا حلالیت میخوان که دیگه نباید منفی بدین بهشون! اگر باز هم کار اشتباه رو تکرار میکنن و خودشون تأکید بر تکرار اشتباه دارند، اون موقع واجبه منفی بگیرن! پس خواهشاً با چشم باز متن ها رو دقیق بخونید و به کسی الکی منفی ندید.
با تشکر.

Thumb up 18 Thumb down 5

tite می‌گه:

داداش احسان اینجا کسی به کسی خدایه نکرده اتهام که نمیخواد بزنه .هرکسی یه نظری داره خدایه نکرده توهین که نخواستن بکنن باامتیاز منفیو مثبت نظراتشونو میگن همین.دادن امتیاز به این معنا نیست که بدفک کنن اگه قرار بود دل خورای پیش بیاد این علامت قرمز اینجانبود.بچه ها فقط میخوان بگن کهاین کاو نمیکرده بهتر بود همین.ادم باید انتقاد پذیر باشه.

Thumb up 7 Thumb down 9

ﺍﺣﺴﺎﻥ می‌گه:

ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ ﻛﺮﺩﻥ ﺑﺪ ﻧﻴﺴﺖ. ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ ﻛﻨﻨﺪﻩ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺮ ﺣﺴﺐ ﻣﻨﻂﻖ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ ﻛﻨﻪ ﻧﻪ ﺍﻟﻜﻲ و ﺍﺯ ﺳﺮ ﻣﺰﺍﺡ و ﻟﺠﺒﺎﺯﻱ ﺣﺮﻛﺖ ﻋﺠﻴﺐ ﺭﻭ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﺩﻩ! ﻣﻴﺪﻭﻧﻢ ﻣﻴﻔﻬﻤﻲ ﻣﻨﻆﻮﺭﻣﻮ. ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ ﻗﺒﻮﻟﻪ. ﺍﻣﺎ ﻫﺮ ﻣﺘﻨﻲ ﺭﻭ ﺻﺮﻓﺎ ﻧﺒﺎﻳﺪ ﺍﻟﻜﻲ و ﻣﺤﺾ ﺧﻨﺪﻩ ﻣﻨﻔﻲ ﺩﺍﺩ. ﻣﻨﻢ ﺑﻠﺪﻡ ﺍﺯ ﺩﻛﻤﻪ ﻣﺎﻭﺱ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻛﻨﻢ و ﺷﺪﻳﺪ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ ﻛﻨﻢ. ﺍﻣﺎ ﺍﻳﻨﻂﻮﺭ ﺍﺯ ﺣﺪ ﺭﺩ ﻧﻤﻴﻜﻨﻢ. “ﺧﻮﺩﺷﻮﻥ ﻟﺞ ﺍﺩﻣﻮ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﺭﻥ ﺑﺎﺯ ﺑﻪ ﺍﺩﻡ ﻣﻴﻴﻨﺪﻥ ﻛﻪﻓﻠﺎﻧﻲ ﺟﻨﺒﻪ ﻗﺒﻮﻝ ﻛﺮﺩﻥ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩﻭ ﻧﺪﺍﺷﺖ!”

Thumb up 2 Thumb down 0

armis می‌گه:

عاقا ی دبیر مرد داشتیم تو کلاس بودیم سرش درد میکرد گفت کسی قرص داره من داشتم خواستم بدم ک دیدم دوستم داره بهش میده گفتم عاقا واسه اونو نخور واسه منو بخور بهتره.با این حرف به اذن خدا کلاس رفت رو هوا:)

Thumb up 19 Thumb down 3

کیمیا می‌گه:

اعتراف میکنم امرو کارناممو گرفتم نزدیک ی ساعت واسادم نیگاش میکنم اخرش با پس گردنی بابایه محترمم به خودم اومدم اصا ی وضیه اینجا همه ادمو تحویل میگیرن…

Thumb up 45 Thumb down 4

سحر می‌گه:

اعتـــراف میکنم یبار امتحان فیزیک داشتیم زنگ دوم بود رفتم کلاس دوستم که خیلی با هم صمیمی بودیم اونا زنگ اول با همین دبیر امتحان فیزیک داشتن…گفتم امتحان چطور بود برگه اش رو آورد دوتا سوال بود امتحانشون که کل نمره رو گرفته بود.برگه رو گرفتم ازش.رفتم سر کلاس امتحان شروع شد دقیقا همون دوتا سوال بود(سوال کلی بود و چندتاجواب داشت که کل بحث یک فصل رو شامل میشد)نشستم کپی کردم—-بعد از امتحان دبیرمون گفت همتون گند زدید فقط یک نفر درست نوشته و اون کسی نبود جز من…همه کلاس رفت رو هوا همه جیغ میزدن که نباید نمره این امتحان ثبت بشه…هیچی دیگه دبیرهم قبول کرد جلسه بعد یه امتحان دیگه بگیره…حالا یبار ما تو عمرمون میخواستیم نمره کامل بگیریما….شانس ندارم که

Thumb up 22 Thumb down 1

سحر می‌گه:

اعتراف میکنم کل سال تو پیش دانشگاهی یروز هم بدون ارایش نرفتم سرکلاس…دبیرفیزیکمون یبار گفت صبح ساعت چند بیدار میشی؟انقدر خوشگل میکنی؟گفتم دیشب عروسی بودم:))هر سری که منو میدید میگفت دیشب عروسی خوش گذشت؟؟؟

Thumb up 29 Thumb down 2

kamand می‌گه:

اعتراف میکنم پنج شنبه سر خواستگارم که نیاد با مامینم دعوام شد و جمعه اومدم خونه دیدم به به پسره و مامانش نشستن منتظر من بعد که قرار شد تو اتاق با هم بحرفیم پسره خوشحال خوشحال بهم میگه چرا حرف نمیزنی؟
منم گفتم آخه تعجب کردم
پرسید از چی؟
گفتم از اینکه مامانت به اون خوشگلی تو چرا انقد قد کوتاه و زشتی!!!!!!!!!!!!
:) :) خوبش کردم
حالا دارم خدا خدا میکنم مامانش به مامانم نگه قضیه رو که وااااااااااااای به روزگارم

Thumb up 30 Thumb down 4

tite می‌گه:

نمیدونم چرا حال من جا ومد.دمت گرم

Thumb up 10 Thumb down 1

سحر می‌گه:

اینجوری اگه به گوش مامانت برسه ناجور میشه عزیزم یا تو چایی ش فلفل میریختی یا قرص خواب آور یا مسه— میریختی…یا مثلا یکی از دندونای جلوتو سیاه میکردی و همش میخندیدی…خودشون فرار میکردن:))

Thumb up 12 Thumb down 1

kamand می‌گه:

Titeجون مرسی
سحر جون اینم میشه توصیه هاتو نوشتم داشته باشم واسه دفعه ی بعد :) :)

Thumb up 4 Thumb down 0

mahsa" می‌گه:

چه ایدهای جالبی لازمه از این به بعد جای بحثهای بی فایده بامامان اینا رو امتحان کنم .مرسی عزیزم

Thumb up 4 Thumb down 0

جیگیلی 1377 می‌گه:

اعتراف میکنم از وقتی با این سایت اشنا شدم دیگه از این سایت بیرون نمیام یه جورایی معتادش شدم از بس باحاله و بچه های باحالی داره همتون رو دوس دارم حتی کسایی که بزرگترم هستن هم دوست دارم هم از سایت و هم از بچه ها خوشم میاد

Thumb up 11 Thumb down 2

بهار می‌گه:

یه اعتراف تلخ!!
یادمه دبیرستانی بودم دوم یا اول نمیدونم دقیق؟!
من از صبح اونروز حوصله مدرسه رو نداشتم یکم سرما خورده بودم قرصامم با خودم آورده بودم یهو وسط زنگ تفریح یه جرقه خورده شد توذهنم!!
اومدم دوتا از کپسولامو طوری که نماینده کلاس نفهمه انداختم تو بخاری!!!۵دقیقه بعد مثل یه آتشفشان ازش دود میومد بیرون نه فقط کلاس ما همه کلاسای طبقه بالا رو خالی کردن بعدم فرستادنمون خونه منم گرفتم تخت خوابیدم و از خوشحالی بچه ها خیعلی حال کردم !!!

Thumb up 26 Thumb down 2

بهار می‌گه:

اعتروووووف میکنم که وقتی سوم دبیرستان بودم با مربی پرورشی مدرسه خیلی صمیمی شده بودم یه روز تو اتاقش بودم خودش نبود داشتم فضولی میکردم یهو چشمم خورد به قفسه ای که توش ازین برگ های تاخیر موجه بود که بعد ازدیر کردن از مدیریت میگرفتیم میرفتیم سرکلاس!!
یه نگا به اینور و اونور کردم و خیرشو ببینی یه مشت از همونا برداشتم تا آخر سال هروقت میخواستم میرفتم سر کلاس البته با جعل امضای دوستم :مربی پرورشی!!

Thumb up 19 Thumb down 1

« دیدگاه های کهنه تر
ارسال نظر (نظرات ارسال شده: ۲,۱۲۸ دیدگاه)

تبلیغات
  

سامانه شارژ آنلاین

صفحات ویژه





پیامک پرطرفدار

پر طرفدارترین اس ام اس های سـه علی سـه


اس ام اس های سنگین و فاز بالا


بخش  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10


اس ام اس های کوبنده تیکه دار


بخش  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10


محبوب ترین مطالب
مطالب تازه
مطالب اتفاقی
فروش ویژه عینک
   
   
   
   
   


فروش ویژه ادکلن

  

  

  

   


فروش ساعت دیواری