ســه عـلـی ســه

ساعت CK طرح لارنس

پيشنهاد ميكنيم اگر به فكر هديه ای منحصر به فرد و خاص ميگرديد به جستجوی خود پايان دهيد و ساعت ck طرح لارنس را برگزينيد و برق طلايی غافلگيری را در چشمان عشق خود ببينيد. ساعت ck طرح لارنس قابليت ست كردن با انواع البسه را دارا بوده و مناسب برای استفاده در مهمانی ها و مجالس است.
قیمت: 29800 تومان
توضیحات بیشتر
خرید پستی

بند کفش نورانـی نئـون

مناسب برای جشن ها و میهمانی ها، ورزش و پیاده روی شبانه ، مناسب بستن روی انواع کفشهای ورزشی و اسپرت،پوتین و کفشهای اسکیت ،قابلیت سه مدل نوردهی متفاوت؛تماما روشن،چشمک زن یک حالته و دو حالته ،بسیار زیبـا و چـشـم نواز ، ساخته شده از پلاستیک فوق العاده شفاف ،ضدآب و قابل شستـشو
قیمت: 14800 تومان
توضیحات بیشتر
خرید پستی
تبلیغات
دنبال کنید





موضوعات
آمار سایت
  • تعداد مطالب : 1430
  • تعداد نظرات : 88291
  • بازدید امروز : 36388
  • بازدید دیروز : 45113
  • کل بازدیدها : 33600476
  • افراد آنلاین : 134 نفر

فروشگاه

ست سارافون و گردنبند بهار
هدیه ای مناسب برای خانم های شیک پوش و مشکل پسند

سال جدید را با زیبایی کامل و منحصر به فرد آغاز کنید. این بار برای سال جدید ما ست سارافون و گردنبند بهار را برای ارائه به شما آماده کرده ایم. سارافون این ست دوخته شده از بهترین پارچه ترگال و طراحی شده در دو رنگ بنفش و بژ طلایی برای اغنا کردن سلایق همه ی شما خریداران محترم ارائه شده است.

مشخصات ست سارافون و گردنبند بهار:
جنس به کار رفته : بهترین پارچه ترگال
درجه بندی کیفیت : درجه A
نوع چاپ : چاپ سیلک – رنگ پلاسیتی زول
سایز : متناسب با سایز 36 تا 42
به همراه : یک گردنبند جهت ست کردن با سارافون بهار
توجه: انتخاب رنگ در مرحله تکمیل فرم سفارش انجام خواهد گرفت.

» برای مشاهده توضیحات و تصاویر بیشتر این محصول اینجا را کلیک کنید ...


روش خرید : برای خرید پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش ، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید ، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید.
قیمت : 39000 تومان
با خرید نقدی 10 درصد تخفیف بگیرید

ست کامل طراحی ناخن سالن اکسپرس
بهترین هدیه به دختر خانم های خوش سلیقه
دارای شابلن و طرح های متفاوت و جذاب

دستگاه طراحی ناخن سالن اکسپرس به شما این امکان را میدهد تا بینهایت طرح و فرنچ ناخن را بر روی هر نوع و شکل ناخن در کمتر از یک دقیقه با کمترین هزینه مواد مصرفی طراحی کنید.

ویژگی های طراحی ناخن سالن اکسپرس Salon Express :
- دارای 5 شابلن در 34 طرح متفاوت
- دارای مهر مخصوص
- دارای کارتک و صفحه مخصوص قرارگیری شابلن ها


» برای مشاهده توضیحات و تصاویر بیشتر این محصول اینجا را کلیک کنید ...


روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. 

قیمت: فقط 19800 تومان 

با خرید نقدی 10 درصد تخفیف بگیرید


هندز فری تغییر صدای موبایل

تبدیل صدای مرد به زن و بالعکس هنگام صحبت با موبایل
قابل استفاده برای گوشی های نوکیا،سونی اریکسون،ال جی،سامسونگ و  ...

اين هندزفری با تغيير صدای پسر به دختر و بالعکس،در هنگام برقراری ارتباط تلفنی لحظات شادی را برای شما به ارمغان می آورد. این هندزفری علاوه بر اینکه قابلیت تغییر صدا را دارد به شما این امکان را می دهد تا در صورت تمايل از آن به عنوان يک هندزفری معمولی استفاده كنيد.

از امكانات جالب این هندزفری می توان به موارد زير اشاره كرد :
1- قابل اتصال به تمام گوشی های نوكيا و سونی اریکسون
2- قابل اتصال به گوشی های سامسونگ و ال جی
3- قابل اتصال به خط تلفن (خط ثابت)
4- قابل اتصال به كامپيوتر
5- در صورت تمايل می توانيد بصورت يک هندزفری معمولی از آن استفاده كنيد.

توجه: لطفا در هنگام سفارش مدل سوکت گوشی خود را در قسمت پیغام ذکر نمایید.

» برای مشاهده توضیحات و تصاویر بیشتر این محصول اینجا را کلیک کنید ...


روش خرید : برای خرید پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش ، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید ، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید.
قیمت : 19800 تومان
با خرید نقدی 10 درصد تخفیف بگیرید

اعتراف کنید

اعتـــــــرافـــــــــــ کـــــــنـــــــیــــــد

http://s2.picofile.com/file/7326731070/emoticon_cartoon_022.gif

سلام به همه ی بازدیدکنندگان سه علی سه

امروز به یه مطلب جالب برخوردم که گفتم واسه شما هم بذارمش

چندتا اعتراف باحال و خنده دار (آخرشه)

من که از خوندنش خیلی حال کردم و کلی خندیدم

شما هم اعتراف خودتون رو در قسمت ادامه مطلب و نظرات بنویسید

فکر کنم هممون کلی اعتراف خنده دار داشته باشیم

همین الان به ادامه مطلب بروید و اعترافات رو بخونید

شما هم اعتـــــــرافـــــــــــ کـــــــنـــــــیــــــد

اعتراف میکنم بچه که بودم یه بار با آجر زدم تو سر یکی از بچه های اقوام , تا ببینم دور سرش از اون ستاره ها و پرنده ها می چرخه یا نه!!!!!
تازه هی چند بارم پشت سر هم این کار و کردم , چون هر چی می زدم اتفاقی نمی افتاد!!!!
.
.
.
اعتراف می کنم یه بار پسر همسایه چهارسالمونو با باباش تو خیابون دیدم گفتم سلام نوید چطوری؟
دیدم بچهه تحویلم نگرفت باباهه خندید
اومدم خونه به مامانم گفتم نوید ماشالا چقد بزرگ شده!
مامان گفت نوید کیه؟
گفتم: پسر آقای …
گفت اون اسمش پارساست اسم باباش نویده
.
.
.
چند روز پیش دختر خالم گوشیشو خونمون جا گذاشته بود … بهش اس ام اس(!) زدم گوشیتو جا گذاشتی!!!!!!!
.
.
.
چند وقت پیش تو حیاط خونه سیگار میکشیدم که صدای باز شدن در حیاط اومد منم حول شدم سیگارو روی گوشیم خاموش کردم (!!) و بدترش اینکه بلافاصله گوشیو پرت کردم تو باغچه و سیگار خاموش موند تو دستم
.
.
.
اعتراف میکنم دوران راهنمایی روز معلم همه تخم مرغ آورده بودن که توش پر گل بود منم یه تخم مرغ خام آورده بودم که بزنم بخندیم! معلم اومد داخل همه سرو صدا کردن و شادی کردن تخم مرغارو میزدن به تخته منم این وسط تخم مرغو زدم به تخته ! ترکید رو تخته پاشید همه جا ، رو لباس معلمم ریخت ! سریع گفت کی بود ؟!!؟ هیچکی هیچی نگفت با این که میدونستن کار منه خلاصه از ته کلاس ۴ – ۵ نفر شلوغو آورد بیرون  زدشون ولی نگفتن کار من بود ! چون شاگرد زرنگیم بودم معلمه شک نمیکرد بهم !
وقتی از کلاس اومدیم بیرون تا دو کیلومتر به صورت چهار نعل فرار کردم آخرم سر کوچه گرفتن زدنم !
.
.
.
اعتراف می کنم معلم دوم دبستانم می گفت املا ها رو خودتون بنویسید که من با دوربین مخفیا می بینم کی به حرفام گوش می ده …ازون روز کار من شده بود گشتن سوراخ سمبه های خونه و سوال های مشکوک از مامان بابام:امروز کی اومد؟ کی رفت؟ به کودوم وسیله ها دست زد؟
بیشترم به دریچه کولر شک داشتم
.
.
.
اعتراف می‌کنم سر فینال جام جهانی‌ تا لحظه‌ای که اسپانیا گل زد فکر می‌کردم اسپانیا نارنجیه، هلند آبی‌، گل هم که زد کلی‌ لعنت فرستادم به هلند، بعد گل رو صفحه نوشت اسپانیا ۱ – هلند ۰ ، تازه فهمیدم کل بازی داشتم اشتباه فحش میدادم
.
.
.
اعتراف می کنم وقتی داداشم دو ماهش بود خندون رفتم تو آشپزخونه، مامانم گفت نارنگیتو خوردی؟ گفتم آره، تازه به آرشم دادم!
بیچاره مامانم بدو بدو رفت نارنگی رو از حلقش کشید بیرون!
.
.
.
یه بار با بچه ها بودیم یکی از دوستام رو بعد از مدت ها دیدم ، کلی ریش گذاشته بود
:D با خنده بهش گفتم : علی این ** بازیا چیه ؟
گفت پدرم فوت کرده
:l گفتم تسلیت میگم
.
.
.
اعتراف می کنم کلاس اول دبستان بودم تحت تاثیر این حرفا که نباید به غریبه آدرس خونتون رو بدید، روز اول به راننده سرویس آدرس اشتباهی دادم و از یه مسیری الکی تا خونه پیاده رفتم و تازه فرداش موقعی که سرویس دنبالم نیومد تازه شاهکارم معلوم شد برای خانواده
.
.
.
اعتراف میکنم چند ماه پیش تو شرکت بودم سر کارام یوهو مدیر عامل از تو اتاق خودش گفت: امیــــــــــــــــــر جووون…بلند گفتم جانم؟ گفت خیلی میخوامـــت….گفتم منم همینطور….گفت پیش ما نمیای؟؟؟؟ گفتم چرا..حتماً..از پشت میزم بلند شدم برم تو اتاقش..به در اتاقش که رسیدم دیدم داره تلفن حرف میزنه با امیر دوستش و من از شدت ضایگی دیوارو گاز گرفتم

.

همین الان در قسمت نظرات اعتراف کن…زووود…می خوایم بخندیم !!

مطالب مرتبط را ببینید



نظر شما دوست عزیزم در مورد این مطلب چیه ؟

در قسمت نظرات (پایین صفحه) نظر خودتون رو بنویسید.

اگر انتقاد یا پیشنهاد و نقطه نظری هم دارید خوشحال میشم بدونم. با تشکر


نویسنده: علی حسینی
تاریخ: ۱۳۹۰/۱۲/۲۲
بازدید: 226501
۴,۱۲۳ دیدگاه

فروشگاه

دستبند پاوربالانس

پدیده ای شگفت انگیز و بی نظیر
استرس و خستگی خود را کاهش دهید
تعادل ، انعطاف پذیری و تمرکز داشته باشید

با 30 درصد تخفیف
قیمت: 8000 تومان

ساعت سامورایی LED طلایی

هم ساعـــــت و هم دستبنــــد
ساعتی فوق العاده زیبا و خیره کننده
برای شما که میخواهید به روز باشید
برای توضیحات بیشتر کلیک کنید
قیمت: 25000 تومان

ساعت بدون عقربه گوچی

یک ساعت فوق العاده شیک و جدید
با طراحی منحصر به فرد و جذاب
قابل ست کردن با لباس های اسپرت

برای توضیحات بیشتر کلیک کنید
قیمت: 12000 تومان

بندانداز صورت گـلـســا

هدیه ای مناسب برای بانوان
بهترین جایگزین برای تیغ
بندانداز+قرقره نخ+CD آموزش ویدوئویی

برای توضیحات بیشتر کلیک کنید
قیمت: 9900 تومان

فروش ویژه انگشتر متولدین ماه های مختلف سال

بهترین و متفاوت ترین هدیه به عزیزانتان
( پرداخت پول پس از دریافت محصول در درب منزل )
قیمت : 6500 تومان
روی عکس ماه مورد نظر خود کلیک کنید

انگشتر متولدین فروردین ماه  انگشتر متولدین اردیبهشت ماه  انگشتر متولدین خرداد ماه  انگشتر متولدین تیر ماه  انگشتر متولدین مرداد ماه  انگشتر متولدین شهریور ماه
   فروردین       اردیبهشت           خرداد              تیر ماه            مرداد              شهریور


انگشتر متولدین مهر ماه  انگشتر متولدین آبان ماه  انگشتر متولدین آذر ماه  انگشتر متولدین دی ماه  انگشتر متولدین بهمن ماه  انگشتر متولدین اسفند ماه
        مهر                 آبان                 آذر                   دی                بهمن              اسفند
مهسا70 می‌گه:

اعتراف می کنم یکی از تفریحات سالم بچگیم این بود که بعد از اینکه با اهنربا اشنا شدم به زور میخواستم قطبهای همنام اهنربا رو بهم بچسبونم اما نمی شد….
البته من که هنوزم قانع نشدم و کماکان به تلاش خودم ادامه می دم! o_O !-: :-D

Thumb up 4 Thumb down 1

nazila می‌گه:

عتراف میکنم
ی بار با دوستام کل انداختم ک کی میتونه بیشترین پیتزارو بخوره هرکی کمتر میخورد باید پول بقیرو حساب میکرد
رفتیم پیتزا فروشی یکی از دوستام همون اول انصراف داد
منو یه نفر دیگه موندیم
دوستم ۵تا خورد داشت میمرد منم نامردی نکردم دوتا بیشترازون خوردم شرطو بردم همه چی طبیعی بود خیلیم خرسند بودم :D
اقا خدا اون روزو نشونتون نده
نصفه شب از معده درد عربده میزدم
رفتم تا صب تو درمانگاه بودم
هنوزم ک هنوزه یکی بگه بریم پیتزا بزنیم همچین میزنم تو گوشش صدا الاغ بده :|

Thumb up 5 Thumb down 0

مسلم می‌گه:

اعتراف میکنم اولین روز مهد کودک خوابم برد نامردا رفیقام منو از خواب بلند نکردند ولی دمشون گرم همون بهتر که خوابیدم

Thumb up 2 Thumb down 0

مهسا70 می‌گه:

اعتراف میکنم که; یکی از تفریحات کودکیم این بود که چند تا لیوان اب می خوردم بعد دراز میکشیدم و شکممو تکون میدادم از تو شکمم صدای اب میومد ….
احساس سواحل صخره ای بهم دست میداد :-D

Thumb up 13 Thumb down 2

dokhi barfi می‌گه:

فک نکنم تو این جهان آدمی ب ضایعی من وجود داشته باشه
قبل عید با پدر گرامیم رفته بودم مانتو بخرم حالا مگه پیدا میکردم اعصابم خط خطی شده بود ی بوتیک بود پله میخورد میرف پایین بابام گف تو برو ببین من اینجا هستم فروشنده ۲ تا پسر فشن بودن (وای ک من چقد از فشنا بدم میاد) منم چکمه هام ی کم پاشنه داش نمیدونم چی شد زیر پام خالی شد آقااااا مثل کالباس پخش شدم رو پله مرددددددم ینی این ۲ پسرا ۹۰ درجه سرشون چرخید هرهر میخندیدن
منم خودمو نباختم ریلکس پاشدم پالنومو تکوندم رفنم مانتوها را دیدم بعد اومدم ک برم بیرون قیافه هاشونا دیدم لبو شده بودن ی نفرشون گف خوبی چیزیت نشد منم گفتم ب تو چ همینو گفتم نزدیک بود با مغز بخورم زمین معطل نکردم زود رفتم بالا حالا نخند کی بخند بابام گف چته گفتم خوردم زمین گف خنده داره گفتم آخه خفن خوردم زمین .
اون شب از ترسم هر جا میرفتم محکم دس بابامو میگرفتم بععععله

Thumb up 6 Thumb down 2

dokhi barfi می‌گه:

خب بریم سراغ اعتراف کنید
سوم دبیرستان بودم منم واسه دل خودم اومدم لاک زدم شانس منم اون روز ناخن ها را میدیدن (منم چون خیلی شیطونم معروف بودم تو مدرسه) فک کردم خیلی زبلم رفتم داخل دس ب آب تا معاونمون بره دفتر منم برم سر کلاس هر جی ما وایسادیم این بره نرف ک نرف (فهمیده بود من کجام)
هیچی دیگه آقاااا ما داشتیم خفه میشدیم حالت تهوع دیگه بهم دس داده یود مجبور شدم برم خودمو تسلیم کنم بعد فک کن استون ک نبود ی چاقو داد ک لاکمو پاک کنم ناخنام نابود شد بعدم مدیرمون اومده بالا سر من میگه اگه ۱۰ مین دیرتر میومدی بیرون ب خدمتکار مدرسه میگفتم بیاد درو روت قفل کنه
گفتم ووووووی خوب شد اومدم وگرنه نفله میشدم بعد تو روزنامه حوادث مینوشتن*** دختر مدرسه ای بر اثر استشمام بوی خوش دستشویی ب دیار باقی شتاف****
تازه اون روزم امتحان فتوشاب داشتیم رفتم سر کلاس دوستم سر جلسه امتحان میگه چته باز هاپو شدی قضیه را براش تعریف کردم میگه خب خره درو میبس طوری نبود گفتم گمشوووووو معلوم نبود سر صبح کی رفته بود….. داشتم خفه میشدم حالا اونم غش غش داشت میخندید یورتمه میرف رو اعصاب من درس عبزت شد برام اون روز

Thumb up 5 Thumb down 2

Kamand می‌گه:

من توی عید پام پیچ خورد و چند روز پیش رفتم شکسته بند جاش بندازه و اونم وقتی جاش انداخت یه ماده ای بست بهش و پام باد کرد و نرفت تو هیچکدوم از کفشام منم یه پامو کفش و اونیکی ام دمپایی سرمه ای بابامو پوشیدم و با اعتماد ب نفس هرچه تمام تر کل روزو تو کرج میچرخیدم و ب کلاسام رسیدم
الان میفهمم حاضر شدن در جامعه چقد رضایت همیهنان رو میتونه جلب کنه :)

Thumb up 5 Thumb down 2

Kamand می‌گه:

ینی حاضر شدن با دمپایی سرمه ای گشاد رضایت بخشه :)

Thumb up 5 Thumb down 1

باران می‌گه:

اعتراف می کنم کوچیک که بودم بادنده ی سنگین حرکت کنید رو می خوندم باد نده،سنگین حرکت کنید یا قوتو رو می خوندم قو،تو اصن یه وضی بود

Thumb up 4 Thumb down 3

nazila می‌گه:

بردار محترم ک با اسم سینا با سیستم من کامنت گذاشتی و دقیقا ج اون کامنتمو دادی ک هنوز تایید نشده!!!! میخاستم از همین تریبون ی خسته نباشید حسابی بهت بگم ای ول ب تو من ک اصلا نفهمیدم :D

Thumb up 7 Thumb down 0

larisa می‌گه:

من ترم اول دانشگاه بودم اولین کلاس که تشکیل شد من ردیف جلو نشسته بودم استاد ازم خودکار خواس تا حضور غیاف کنه.اخر کلاس یادش رفت خودکارمو گذاشت تو جیبش منم گفتم استاد مملکت بخور بخوره تو هم میخوای خودکار منو بخوری.البته اعتراف نبود فقط یه خاطره بود که نمی دونم اون لحظه چه حسی باعث شد من اون حرفو بزنم

Thumb up 10 Thumb down 2

محمد صادق می‌گه:

یادمه یه بارکه بچه بودم فیلم مورچه های ادم خاررودیدم شب تاصبح همش فکرمیکردم الان میان میخورنم تاصبح نه خودم خوابیدم نه گذاشتم بقیه بخوابن هنوزکه هنوزه بابام بهم میخنده مسخرم میکنه

Thumb up 8 Thumb down 1

شیوا می‌گه:

سلام من هم مثل بقیه اومدم اعتراف کنم یه بارداشتیم کارخونه هیولا هارو نگاه می کردیم داداشم به هیولا میگه خیولااصلا تو لغت نامه ش ه نداره داداش دیگه ام محسن گفت بیا غافلگیرش کنیم ازبدشانسی منم اون روز مهمون داشتیم برادر کوچیکم احسن صدای پلاستیکرو که میخواستیم بترکونیم شنید میخواست نگاه کنه من گفتم احسن نگاه کن لیوله ها اومدند یه پسر خاله دارم اسمش محمده به ماکارونی میگه خاله نوری به سیب زمینی میگه شمد نیر شاه محمد نور

Thumb up 3 Thumb down 11

پیام می‌گه:

اعتراف می کنم:
من عادت دارم وقتی با گوشی موبایلم با کسی صحبت میکنم همینجوری راه برم.یه چند وقت پیش با زیر شلواری رفتم از ماشین که دم در خونه بودیه چیزی بردارم که دوستم زنگ زد.یکم بحث طولانی شد و یکمم هیجان انگیز بود بحثمون.هیچی دیگه وقتی گوشییو قطع کردم دیدم ۲ تا ۴راه رد کردم.تاکسی گرفتم برگشتم خونه.

Thumb up 18 Thumb down 2

مهدی می‌گه:

داداش نوع زیر شلواری هم خیلی مهم بوده فقط نگو از اون بیژامه ها بوده که دیگه میترکم :D

Thumb up 5 Thumb down 0

پیام می‌گه:

اتفاقا شلواره از اوناش بود.فقط تنها شانسی که آوردم شب بود و کم تر کسی منو دید.حداقل امیدوارم.یا لااقل دوس دارم اینجوری فکر کنم که خوش باشم.

Thumb up 4 Thumb down 0

Naghola می‌گه:

مسخرم نکنیدا؟؟؟؟اعتراف میکنم اول دبیرستان که بودم کلا توباغ نبودم معلمه داشت انواع غسل رو نام میبرد که رسید به غسل جنابت بعد منم بخدا نمی دونستم متفکرانه پرسیدم خانم غسل جنابت چیه؟؟؟؟دیدم معلم بهم چش غره رفت وجواب نداد کلاسم کلا ترکید.منم نفهمیدم گفتم چیه خب بلد نیستم دوستم زد بهم گف خفه شو بعدا بهت میگم……

Thumb up 11 Thumb down 2

محمد صادق می‌گه:

اعتراف میکنم سال دوم دبیرستان یکی ازمعلمابهم حرف بدزدمنم بلندشدم یه سیرزدمش بعد باارامش ازکلاس رفتم بیرون اخرش هم یک هفته اخراجم کردن بعددوباره اومد سرکلاس پایان ترم هم اون معلم بهم داده بود ۱۷باخودم گفتم کاش بیشترزده بودمش شاید۲۰ میداد
اشتباه نشه من درس خون بودم الان هم دانشجوی شهیدباهنرم

Thumb up 11 Thumb down 4

fateme joon می‌گه:

داداش دمت جیییییییییییییییییز!
شهید باهنر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حالا چی میخونی؟؟آخرشم داغ صنعتی شریف به دلم موند

Thumb up 3 Thumb down 0

مهدی می‌گه:

اعتراف میکنم بچه که بودم داشتیم قایم موشک بازی میکردیم برا اینکه کسی پیدام نکنه رفتم خونه دیگه نیومدم :D

Thumb up 5 Thumb down 0

مهدی می‌گه:

ببخشید این کامنت اشتباه اومد اینجا :D

Thumb up 1 Thumb down 0

محمد صادق می‌گه:

یادش بخیرسال سوم دبیرستان بودیم خیلی کلاس پایه ای بودهمه هماهنگ بودیم خیلی هم فضول بودیم یه روز یکی از معلما گفت کم مونده شماکلاس روبرعکس کنین ماهم کم نزاشتیم جلسه بعدهمه صندلیاروجابجاکردیم تخته هم کندیم زدیم اون ورکلاس معلم اومدفقط هنگ کرد یک راست ازکلاس رفت بیرون بارایس برگشت

Thumb up 15 Thumb down 2

nazila می‌گه:

اعتراف میکنم تو دوران مدرسه با یکی از دوستام هر روز بعد مدرسه زنگ خونه مردمو میزدیم در میرفتیم انقد این کارو تکرار کردیم اخراش دیگه برامون لذتی نداشت ولی انگار وظیفه داشنیم ز بزنیم در بریم :D
بعد ی مدت عذاب وجدان گرفتیم خاستیم بریم معذرت خاهی
دوستم ز اولین خونرو زد گف تو ح بزن منم ب خانومه اجازه ندادم پشت سرهم ح زدم حدود ده دقیقه ک بچه بودیمو مارو ببخش پشیمون شدیمو این حرفا…………
خانومه گف میون کلامت من تازه اومدم اینجا شما اصلا زنگ مارو نزدین
ینی منفجر شدیم از خنده تو عمرم اون طوری زایه نشده بودم :lol:

Thumb up 20 Thumb down 1

dokhi barfi می‌گه:

معذرت خاهی….معذرت خواهی
زایه….ضایع
غلط املایی داریا اونم در حد لالیگا
عزیزم ناراحت نشیا شوخی کردم نمیدونم چرا با هر کی شوخی میکنم بهشون بر میخوره اخلاقم هنوز دستشون نیومده

Thumb up 1 Thumb down 1

nazila می‌گه:

شما ببخش من زبان اولم فارسی نیس :D
دخی برفی جون میدونم ولی ب زبان گفتار مینویسم هیچ وقت این چیزا بهم برنمیخوره عزیزم

Thumb up 2 Thumb down 0

مهدی می‌گه:

با سلام مجدد خدمت دوستان
یادمه یه بار بچه که بودم (حدود ۶-۷ سال) با دختر همسایه رفته بودیم بازی کنیم . تو کوچمون یکی از همسایه ها داشت خونه میساخت گود برداری کرده بودند برا زیر زمین دورشم دیوار بود …الان میدونم ۴چشمی افتادین رو مانیتور ببینین چی شده …کوفت …ما اون موقع چیزی حالیمون نبود که :D
مثل بچه های هالا که ۵ سالشه یه چیزایی میگه که آدم هنگ میکنه
خلاصه داشتیم دور دیوار میدویدیم منم جو گیر شده بودم هی تند ترش میکردم یه لحظه دیدم زیر پام هیچی نیس
بعد که به هوش اومدم دیدم تو بغل بابای دختره هستم داره میره سمت خونمون
من به هوش اومده بودم ولی از ترس مامانم خودمو زدم به بی هوشی خلاصه تاکسی گرفتن رفتیم بیمارستان
بچگیم عالمی داره هااااااا
جوونی کجایی که یادت به خیر

Thumb up 18 Thumb down 2

azin می‌گه:

فقط یه بار بچه بودی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

Thumb up 3 Thumb down 2

nazila می‌گه:

دیروز امتحان میانترم داشتیم سرکلاس میگم استاد اگه از ۵ تا ۴تاشو ننوشته باشیم چی میشه میگه هیچی واست خاستگار میاد :D
منم از شدت خنده داشتم اشک میریختم پسره بهم میگه ریملت ضد آب نیست؟
من با این سنو سال تادیروز نمیدونستم ریمل ضد آبم داریم
نمیدونستم گریه کنم ب حال خودم، خجالت بکشم،بخندم.. همین طوری مجهول موندم :|
اصن مات وضعی :|

Thumb up 19 Thumb down 1

نگین می‌گه:

اعتراف میکنم….اعتراف میکنم….اواااا من که اعتراف ندارم…ببخشید اعترافام دیگه ته کشیدن ولی به محض یافتن اعترافی جدید دوباره در خدمتتون خواهم بود
خانومی از اون طرف اشاره میکنن((اگه اعترافات تموم چاییتو عوض کن چاییتو گوزل کن گوزل چاااااای))

Thumb up 11 Thumb down 14

kimiya021 می‌گه:

اعتراف میکنم ک اکثرا اعترافای طولانیو حال ندارم بخونم و چون طرف خیلی زحمت کشیده نوشه الکی لایک میکنم حالا هرچی ک باشه !! :)

Thumb up 12 Thumb down 2

سالویا می‌گه:

اعتراف میکنم….یه ماه مونده به امتحانای اخره ترم من هنوز لای هیچ کتابی رو باز نکردم….هیچیاااا..کلا خیلی خوشم من!

Thumb up 15 Thumb down 2

علی حسینی می‌گه:

سلام دوستای عزیز.
میخواستم ۵ دقیقه وقتتون رو بگیرم.
اونم اینکه به آدرس زیر برید و در تمام نطرسنجی های اون شرکت کنید. ممنون میشم اونا رو به دقت بخونید و پاسخ بدید. البته مربوط به افرادی هستش که تعطیلات نوروز رو به مسافرت پرداختند.
http://3ali3.com/poll.html
.
.
کامنت های شما نیز به زودی تایید خواهند شد.
ممنون از شکیبایی شما :x

Thumb up 6 Thumb down 15

hadis می‌گه:

داخل دبستان وقتی ناخان هارو چک میکردند دوست صمیمیه من ناخان هاشو نگرفته این بدبخت رو زنگ تفریح بردند دفتر که چرا ناخان هاشو نگرفته دوستم به مدیر گفت دیشب عروسی بودیم وقت نکردم ناخان هامو بگیرم منم اومدم بگم راست میگه گفتم اره خانوم راست میگه من دیشب خودم به خونشون زنگ زدم اونوقت خانوم مدیر میگه اگه این عروسی بوده چطور بهش زنگ زدی منم اون موقع هنگ کردم نمیدونستم چی بگم پیچوندم گفتم خانوم ببخشید این زنگ خانوم هدیه میپرسه من برم درس بخونم

Thumb up 6 Thumb down 1

مینا700 می‌گه:

به خاطر امتیاز منفی زیاد مخفی شده! . برای مشاهده کلیک کنید.

Thumb up 6 Thumb down 25

nazila می‌گه:

:-D دقیقا منم نیازی ب اعتراف ندارم هراتفاقی ک زمان بچگیم تو محیط اطراف پیش میومد میفتاد گردن من بیچاره
دیگه همه چی مشخص بود :|

Thumb up 12 Thumb down 1

fateme joon می‌گه:

داداشمو همکلاسیاش یه روز دسته جمعی میرن یکی ازون بو گندوها(که یهو میترکن و بوی افتضاحی دارن) میخرن و میچسبونن زیر صندلی معلمشون
عاغا این بوگندو وسط کلاس میترکه.بیچاره معلمه رنگش مث گچ شده بوده ؛جالب اینجاس که برگشتن بهش گفتن :
: آقا خجالت داره،این چه کاریه وسط کلاس!؟! خب برین دسشویی!
: آقا شما الگوی ما هستین ،حالا خوبه مام مث شما هروقت خواستیم یکی در کنیم؟
:آقا این چه وضعشه،خب نمیتونین خودتونو نگه دارین نیاین کلاس
: آقا دیشب چی خوردین که همچین بوی بدی داره؟
داداشم میگه بیچاره فهمید که کار خودمون بوده،زود وسایلشو جم کرد رفت دفتر!مام پشت سرش وسایلمونو جم کردیم بریم که مدیر اومد گف:چی شده ؟
مام گفتیم :آقای فلانی بو داده ،داریم خفه میشیم.نمیتونیم تو کلاس بشینیم
مدیرشونم گفته بود بیاین گم شین برین خونتون

Thumb up 33 Thumb down 2

شیما می‌گه:

عاشق شیطنته پسرام تو مدرسه..!!

Thumb up 17 Thumb down 1

fateme joon می‌گه:

آره از هیچی نمیترسن،البته منم خواهر همون داداشم دسته کمی ازش ندارم

Thumb up 11 Thumb down 1

fateme joon می‌گه:

ما یه فامیل دور داریم در حد قوزمیت دریایی
اینا هر دفه میان عید دیدنی یا شب قبل سیزده بدر میان(که ما داریم وسایل سیزده بدرو آماده میکنیم) یا فردای سیزده بدر خودشم صب ساعت ۱۰ میان(که ما همه خسته و کوفته خوابیدیم)
عاغا دو سال پیش بود که ما تعطیلات عید سفر بودیم که روز قبل سیزده بدر رسیدیم خونه،وسایلو آماده کردیم گرفتیم خوابیدیم فرداشم رفتیم باغمون برا سیزده
فردای سیزده دقیقا ساعت ۱۰ صب بود که همه در خواب ناز بودیم که یهو با صدای مبارک آیفون از جا پریدیم!بععععععععععععله همون فامیلمون اینا بودن
عاقا یکی داره پیرن تنش میکنه
یکی پریده دسشویی بیرونم نمیاد
یکی در اتاقو قفل کرده میگه بگین خونه نیس
من بدبختم مامیم بلندم کرد گفت تا اونا پله هارو بالا بیان یه دستی رو میزا بکش که یه وجب خاک روشونه(چون مسافرت بودیم تمیز نکرده بودیم)
حالا…………
من با اون موهای پریشان :|
میزای پذیرایی :(
فامیل دور قوزمیت صفتمون :D
مامی :(
شیشه پاک کن :|
نفس نفس زنان پریدم همه رو تمیز کردم این وسط نگو یکی از میزا پشت مبل مونده یادم رفته بپاکم
وسط مهمونی آجیم صدام کرد گف بیا ببین مهدی(بچه همون فامیل قوزمیتمون) داره چیکار میکنه
رفتم دیدم کنار اون میزه که یادم رفته بپاکم نشسته داره روش نقاشی میکشه
حالا بازم:
من :(
میز :)
مهدی :D
خواهرم :|
هر کاری کردم اینور نیومد ،آخ اون لحظه دوس داشتم یه کشیده بخوابونم ور گوشش تا صدای خر بده
به آجیم گفتم : دستم به دامنت نزار مامی بفهمه ولی ول کن نبود که نبود
پا شدن برن که مث یخ شده بودم ،مامیش هرچقد صداش کرد نیومد یهو گف:مامان بیا ببین چه نقاشی ای کشیدم ؟؟؟؟؟
هیچی دیگه!همه فهمیدن

Thumb up 24 Thumb down 4

mahvash می‌گه:

اعتراف میکنم همیشه کامنت خودمو لایک میکنم:|

Thumb up 22 Thumb down 4

mahvash می‌گه:

اعتراف میکنم وقتی اول دبستان بودم اسم خودم(مهوش) رو موش مینوشتم:))))) کلا من دردوران طفولیت نخودمغزی بیش نبودم

Thumb up 16 Thumb down 3

یه تازه وارد ! می‌گه:

سلام دوستان
خیـــــــــــــــــــــــــــــــــلی از فضای اینجا خوشم اومد واقعا همتون گلین حرف ندارین بااینک تنهام ولی اینجا احساس خیـــــــــلی خوبی دارم امیدوارم منو تو جمعتون بپذیرین :)

اعتراف میکنم یبار از مدرسه اومدم مامانم گف من میرم بیرون زود میام تااون موقع ظرفارو بشور منم سریع لباسامو عوض کردم شرو کردم ب ظرف شستن (آخه من خسته و کوفته از راه باید ظرف بشورم :| ) خلاصه من عادت دارم هرکاری میکنم زیر لب یه آهنگی زمزمه میکنم بعد ایندفه چون تنها بودم آهنگ پازل باند رو داشتم بلنننننننننننننننننننننننند میخوندم باخودم درحد داد زدن یه قری هم میدادم
آخراش ک بودم یهو یه صدایی اومد
حالا دس دس دس ریحانه میخواد برقصه دس دس دســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت :D
سکته هه رو زدم درجااااااا
یه جیــــــــــغ بلندم چاشنیش
خلاصه برگشتم دیدم عمومه من داشتم نفس نفس میزدم از ترس اون داش هر هر میخندید
اینم عمویه آخه عزرائیله والا… :|
تازه بعدا کاشف ب عمل اومد ک ازم اون لحظه داشته فیلم میگرفته
فیلمشم تو گوشی دخترعموم دیدم :(
هیچی دیگ عمرا از تو افق بیام بیرون……….

Thumb up 26 Thumb down 0

نگین می‌گه:

سلام ریحانه جون دوست خوبم خوش اومدی صفا اوردی

Thumb up 0 Thumb down 0

ahmad reza می‌گه:

امرو میخواستم به ی دستام زنگ بزنم.
اشتباه گرفتم شمارشو.
ی دختره بود…بهش گفتم ببخشید اشتباه گرفتم.
جواب داد میدونم میخوای دوست بشی اما من قصد دوستی ندارم.
منم موندم چی بگم
هول شدم…گفتم که که خوری نکن….خدافظ ه ه ه ه.

Thumb up 16 Thumb down 11

فاطمه12 می‌گه:

اعتراف می کنم یه بارمسموم شده بودم منوبردن ارزانس خیلی هم شلوغ بودازآمپول هم خیلی می ترسیدم الان هم می ترسم همین یه دو ماه پیش بود خب پرستاره اومد آمپولو بزنه منم هی پامو می کشیدم یهو خواستم بلندشم آمپولوزدیه جیغ کشیدم گفتم آاااااخ خب نشسته بودم که آمپولو زد پرستاره ترسید گفت چی شد؟گفتم درد نداشت حالا خانوادم ازخنده می ترکیدن

Thumb up 13 Thumb down 5

nazila می‌گه:

هههه ﻻﻣﺼﺐ اصن ﺍﯾﻦ ﭘﻨﺒﻪ ک ﻗﺒﻞ ﺍﻣﭙﻮﻝ ﻣﯿﻤﺎﻟﻦﺍﺳﺘﺮﺳﺶ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺍﻣﭙﻮﻝ ﺑﯿﺸﺘﺮﻩ !

Thumb up 15 Thumb down 0

mahvash می‌گه:

اعتراف میکنم وقتی بچه بودم فک میکردم تصاویرمجازی تلوزیون واقعیه:| یعنی فک میکردم ی سری ادم واقعا پشت تلوزیون زندگی میکنن:| بنابراین اگرمنم برم پشت تلوزیون بایستم تو تلوزیون نشونم میدن واسه همینم ی آینه میذاشتم جلو تلوزیون خودم میرفتم اون پشت ی کم سرمو خم میکردم تواینه رونگامیکردم تاخودمو توتلوزیون ببینم.وقتی درکمال ناباوری کاخ رویاهام ویران شد وخودموتوتلوزیون ندیدم کمرم شکست:(((((((

Thumb up 20 Thumb down 3

nazila می‌گه:

این ی داستان کاملا واقعیه ینی کورشم بخام دروغ بگم
اقا ی بستنی فروشی نزدیک خونمونه تقریبا تو همه جای ایران نمایندگی داره دوروزه داره بستنی نذری میده ی صفی درس شده از دیوار چین بلندتر دیشب داشتم صفو میدیدم ی خانومه با قابلمه و قاشق تو صف بود ینی این صحنرو دیدم آپاندیسم داشت میترکید از خنده
صب زود دوستم بهم ز زده میگه بیا جلودرتون رفتم میگم کله صب این جا چیکار میکنی میگه یادته صف سبد کالارو تو من و تو نشون دادن من اومدم این جا بشینم اگه از شبکه خارجی فیلم گرفتن تو فیلمشون باشم
من فقط ی؟ دارم خدایا جمعیت مارو اینا ۷۰ میلیون کردن!!!! عرض دیگه ای ندارم :|

Thumb up 24 Thumb down 4

نیلوفر می‌گه:

اخ آخ چه دیدنی بوده !!!!!خب عزیزم توام یه بشکه برمیداشتی به این ۷۰میلیون میپیوستی خو!!!!:))

Thumb up 19 Thumb down 1

nazila می‌گه:

ههههه والا من شانس ندارم برم دریا باید ی آفتابه اب باخودم ببرم میرفتم تو صفشون صدرصد بستنیشون تموم میشد :-)

Thumb up 15 Thumb down 0

نیلوفر می‌گه:

سلاااااااااام دوستای گلم..عاقا ماتاریخ-۸عروسی داشتیم . کفش پاشنه بلند پوشیده بودم که گاهی احساس میکردم وسطه بقیه مثله بررج به نظر میرسم .. البته بگم کیلیپسی در کار نبودااااااااااا!! یهوتعارف زدن بیابرقص منم قررر توکمر فراووون بدونه توجه به پاشنه کفشم شیرجه زدم وسطه پیسته رقص پام پیچ خورد.اومدم با نااز خودمو بندازم زمین.نمیدونم یه خانومه از کجا پیداش شد درحینی که من با صورت میرفتم که بیوفتم این با گوشتای بازوی ماشالا گندش چنان ضربه ای زد تو صورتم که من۱۸۰درجه تغییر جهت دادم به عقب آخرشم نیوفتادم.. دیگه تا عمر دارم پاشنه ۱۰سانت نمیپوشم

Thumb up 24 Thumb down 1

nazila می‌گه:

آخییییی عزیزم :lol:

Thumb up 17 Thumb down 0

nazila می‌گه:

اعتراف میکنم از پل هوایی میترسم همیشه ترجیح میدم از وسط اتوبان برم تا از پل
چند روز پیش ب اصرار یکی از دوستام از روی پل رفتیم دقیقا از مرکز داشتم راه میرفتم یهو دیدم هلم داد طرف خیابون آنچنان جیغی زدم ملت نگامون میکردن حالا دوستم خیلی جدی برگشته میگه بالاخره ی بار باید بیفتی ترست بریزه!!!
خدایا اینو چرا افریدی؟:|

Thumb up 33 Thumb down 1

ثمین می‌گه:

سلام من تازه واردم اینم اعترافای من یادمه اول راهنمایی که بودم بادوستم ازمدرسه اومدنی وقتی دوست پسردخترمیدیدیم سریع میرفتیم دنبالشون مثل کاراگاها ببینیم به هم چی میگن راستی یه بارم ازمدرسه داشتیم برمیگشتیم بارفیقام وسطای راه احساس کردم خیلی سبکم متوجه شدم کیفم جامونده

Thumb up 28 Thumb down 4

شیما می‌گه:

سلوووووووووووووووووووووووووم دلم واسه اینجا تنگ شده بود شدیییییییییییییییییییییید…..

آقا امروز تو مدرسه من فقط سوتی دادم!!
رفتم بگم شیشه گفتم شیکه!!
رفتم بگم تدارکات گفتم تداکرات!!
رفتم بگم نشت گاز گفتم گشت ناز…!!!
امروز من تو افق چادر زده بودما….
گفتم که در جریان باشین!!!

Thumb up 21 Thumb down 5

محیا می‌گه:

وای منم ترم پیش کلاس زبان اومدم بگم تی شرت گفتم شی قرت!!!!!!!!!!!ینی کلاس رففففففففف تو هواااااااااا!!!!!!!!!!!!!

Thumb up 16 Thumb down 2

افسون می‌گه:

عاقا من اعتراف میکنم همین دیروز فهمیدم فیلم محمد رسول الله خارجیه!!!
فکر میکردم ایرانیه به قرعااااااان…
من نمیدونم به ما تو مدرسه چی یاد دادن پس؟!؟!؟!

Thumb up 20 Thumb down 3

یه غریبه می‌گه:

عاقا یه بار تو نت دنبال جوک جدید میگشتم یکی از وبای دم دستی رو باز کردم جوکاش به نظرم بد نبود خدایی باحال بود گفتم بببینم مال کِی یه؟
ای دل غافل،جوکای آذر۹۳ بود غیرقانونی پشخ شده بود مسئولین رسیدگی کنین پیگرد قانونی چیزی نیاشته باشه.شمام اصرار نکنین به وقتش براتون تعریف میکنم

Thumb up 32 Thumb down 5

یه غریبه می‌گه:

عاقا اصن بیاین محوم کنین.
اصن به من چه مسئولین رسیدگی نمیکنن که آذر قبل فروردین اومده…
اصن من چه میدونم الان فروردینه
شاید آذر اومده یه سری زده دیده مامانش اینا نیستن رفته.

Thumb up 27 Thumb down 1

nazila می‌گه:

آقا هروقت این کامنتتو میخونم خندم میگیره خیلی باحال گفتی :lol:

Thumb up 7 Thumb down 0

مونا401 می‌گه:

اعتراف میکنم این چند روزی ک نتمون قطع بود افسردگی گرفته بودم اصلن ی وضی …. :|

Thumb up 10 Thumb down 3

kamand می‌گه:

دیروز اولین روزی بود که هم ساعت مچیم یادم موند هم عینکم هم هدفونم (خب باعث شد ی عزت نفس کثیری منو فرا بگیره ) هیچی دیگه هدفونم تو گوشم بود اهنگو پلی کردم با اعتماد به نفس رفتم سوار اتوبوس شدم دیدم همه دارن نگام میکنن یکی میخنده یکی خودشو میزد ب شیشه….
خلاصه یکم دقت کردم ب اوضاع خودم دیدم
اووووووووه هدفونم کامل نرفته تو گوشیم داره اهنگ از بلندگوی گوشی برا تمامی هموطنان گرامی پخش میشه :lol:

خنگولم دیگه چه میشه کرد :)

Thumb up 21 Thumb down 3

Par Va Neh می‌گه:

اعتراف میکنم توزندگی روزمره کلی اتفاق خنده ار واسم میوفته ولی همین ک پامو میذارم اینجا همشون یادم میره…..

Thumb up 21 Thumb down 2

sara می‌گه:

اعتراف میکنم وقتی کوچیک بودم فکر میکردم حس چشایی مربوط میشه به چشم و بینایی مربوط به بینی!!!!!!!!!!!!!!!

Thumb up 12 Thumb down 3

fatemeh^^ می‌گه:

اعتراف میکنم که امروز معلم بهم رو داد پر رو شدم و صندلی زیرشو کشیدم فقط خدا رحم کرد بهش گفتم مامانم نیست و بیمارستان پیش مامانبزرگمه(الــــــــکی گفتم)

بیخیل نشد و اون معلمه نامرد هم منو را داد کلاس و منت گذاشت و ازم امتحان مستمری شیمی ۷ نمره کم کرد

Thumb up 11 Thumb down 7

nazila می‌گه:

یکی از فانتزیام اینه بشینم جای علی آقا یکی یکی کامنتارو بخونم دراوج لذت تایید نکنم ای حال میده :-D

Thumb up 40 Thumb down 0

سعید می‌گه:

موفق باشی ^

Thumb up 21 Thumb down 1

سعید می‌گه:

درجواب nazila حال میکنم با طرز بیانت عین مردا حرف میزنی موفق باشین جمیعا
داش علی دست مریزاد خداقوت وبت توپه

Thumb up 22 Thumb down 1

nazila می‌گه:

مرسی داداش ولی من برعکس ح زدنم خیلی متینو آرومم :D

Thumb up 21 Thumb down 0

nazila می‌گه:

ی هفته قبل عید تو کلاس استاد گفت شنبه ۱۶ فروردین امتحان مدار دارین منم خیلی جدی گفتم استاد یهو بگو پیک شادی میدین دیگه!!
اقا اونم نه گذاشت ن برداشت گفت خانوم یگانه حذفی منم تا امروز تو شوک بودم ی ساعت پیش ز زدم میگم استاد ب سلامتی حذفیم؟گف بستگی ب امتحان فردا داره از ۱۹ ب بالا بگیری نمیشی
هیچی دیگه عزممو جذب کردم اگه خدا بخاد تا صب ی ریز تقلب بنویسم،،،،،،،اصن وضع نداره اقا |:|

Thumb up 30 Thumb down 1

مهدی می‌گه:

تقریبا ۷-۸ سالم که بود یه روز داییم اومده بود خونه ما خواست بره بیرون منم گفتم میام
خلاصه رفتیم سوار ماشین شدیم رفتیم بیرون یه جا داییم میخواس دور بزنه درس یادم نیس چطور بود که دید نداشت به من گفت ببین ماشین نمیاد منم یه نگا کردم گفتم نه
به قول بچه ها عاغا تا اومد بپیچه یه دفه یه صدای بوق شدید اومد . دیدیم یه موتوری با سرعت خدا از بغلمون رد شد
آقا داییم بنده خدا تا یه دقیقه خشکش زده بود به من نگا میکرد نمیدونست بخنده داد بزنه چیکار کنه آخه… :D

Thumb up 26 Thumb down 4

mina می‌گه:

یکی از استراتژی هایی که تو بچگی بش افتخار میکردم این بود که عیده خونه هر کی میرفتیم کلی شکلات یواشکی میخوردم(طوری که ظرفش خالی میشد)و همه اشغالاشو زیر دامنم قایم میکردم و بعدشم که میرفتیم و من اصلا به این که چه اتفاقی افتاده فکر نمیکردم.:|

Thumb up 17 Thumb down 3

KIMIA می‌گه:

عتراف می کنم یه سری داشتم چایی می خوردم ، قندم تموم شد . . . یهو داداشم واسم قند پرت کرد ! هول شدم چایی رو ول کردم ، قند رو گرفتم

Thumb up 27 Thumb down 3

KIMIA می‌گه:

اعتراف میکنم اولین بار که جزومو دادم به یکی از پسرای همکلاسیم ، وقتی آورد بهم داد تا ۵ دقیقه داشتم توی جزوم دنباله شمارش میگشتم :D

Thumb up 31 Thumb down 4

KIMIA می‌گه:

اعتراف میکنم یه بار اتو کشیدن موهام یکساعت طول کشید چون موهام بلند بودن ، بعد از کلی کیف کردن و احساس رضایت ، نگاه کردم دیدم اتوی موم خاموشه !

Thumb up 22 Thumb down 8

aliss می‌گه:

اعتراف میکنم برای اولین بار یه معلمو ب غلط کردن انداختم عای حال داد عااااااااااااااااای حاااااااال دااااد… :D

Thumb up 10 Thumb down 6

tite می‌گه:

ابجی جوون میشه با جزئیااتش بگی ما هم ای حال کنیم ای حال کنیم؟؟؟؟؟ :D

Thumb up 14 Thumb down 3

مونا401 می‌گه:

اعتراف میکنم وقتی بچه بودم باهرکی میخواستم قایم باشک بازی کنم وقتی نوبت چشم گذاشتن من میشد میگفتم زودی برو گمشو تا من بیام پیدات کنم :D
طرف میرفت دیگ پشت سرشم نگا نمیکرد :|
خو الان این یعــــــــــــــنی چی؟؟؟
من از شما میپرسم … حرف بدی میزدم عایا؟؟؟؟؟

Thumb up 23 Thumb down 3

یه غریبه می‌گه:

سلام
چند روز پیش مامانم مواد غذایی جدا کرده بود گف برو آشپزی کن فقط جوری درست کن که واسه شام هم بمونه. یعنی کم مونده بود سقفو گاز بزنم ولی در کمال آرامش گفتم آخه مامانی اون دیگه به چیزایی بستگی داره که تو جدا کردی نه آشپزی من من. تازه آخرشم یه چیزی بدهکار شدیم………….
خدا این مامانو ازما نگیره…………

Thumb up 30 Thumb down 0

شهاب می‌گه:

بخدا قاطی کردم مگه تو فرهاد نیستی پس چجوری مامانت از تو میخواد غذا بپزی

Thumb up 21 Thumb down 0

یه غریبه می‌گه:

شهاب؟
چرا نمیشه پسرا آشپزی کنن؟همش باید دخترخانما غذا درس کنن؟
من از دوران دانشجویی غذا درس کردنو یاد گرفتم البته قبل از اونم بلد بودم ولی اونموقعا در حد نیمرو بودم الان پیشرفت کردم تا حد قیمه و …

Thumb up 23 Thumb down 0

tite می‌گه:

شهاب قاطی میکند :D

Thumb up 10 Thumb down 4

aliss می‌گه:

عاغا ماچندوقت پیش رفته بودیم مسافرت یجا بین راه واستادیم واسه شام و خواب خلاصه چادر زدیم و مامانم داش واس نهار فردا غذا درست میکرد اونم قیمه موقع خواب شدو گازو خاموش کرد ولی هنوز غذاها نپخته بودن صب ک شد دوباره روشنش کرد تاوقتی ک راه افتادیم رفیتم…ظهر برای نهار یه روستا ک آبگرم خوبی داش واستادیم بـــــــــــــاز مامانم همون غذاهارو گذاش رو پکنیک تا بپزن !!!!!!!!!!!!!! خلاصه یه ساعتی طول کشید تااین گوشتاش پختن منم ک اینقـــــــــــــــــد گرسنه بودم یهویی پریدم برم تو چادر ک چشتون روز بد نبینه پام خورد زیر قابلمه و اون غذایی ک مامانم ازدیشب داش زحمتشو میکشید ریخت رو زمین :|
مامان :|
بابا :|
غذا :|
سایر بستگان :| :| :| :|
من :D
البته چون همه گرسنه بودن خودم دس ب کار شدم خیلی شیک و تمیز گوشتارو ک ریخته بود روزمین جدا کردم :D باروغن و ادویه و آبلیمو و چندتاچیز دیگ ک مزه کفش و خاک و… :D بره تف دادم و همه خیـــــــــــــــلی ریلکس غذاشونو خوردن انگار ن انگار ک اتفاقی افتاده تازه خیلی هم خوششون اومد :| :D

Thumb up 23 Thumb down 1

aliss می‌گه:

اعتراف میکنم یبار سال دوم دبرستان از یه معلمه خیلی بدمون میومد بعد تازه واسمون تخته وایتبرد آورده بودن ماهم گذاشته بودیمش روی جاکچی زیر تخته سیاه خلاصه یبار این تخته هه افتاد و یکم قوس برداشت دیگ نتونستیم سرجاش بزارمیش و یه فکر شیطانی ب سرمون زد :D خلاصه اینو یه جوری اونجا سرپا نگهش داشتیم تامعلمه اومد کلاس بچه ها خیلی ریلکس :| نشسته بودن اون معلم ازهمه جا بیخبرم خواست بره پاتخته هنوز یه قدم برنداشته بود ک بووووووووووووووووووووووووووف :|
معلم جیغ و داد درحالی ک پاش زیر تخته له شده بود
بچه های کلاس درزمان وقوع حادثه :| :| :| :| :|
سه روز هم کلاس آزاد :D
انضیاط همه هم یه نمره کم :(
بیچاره معلمه هم ک پاش بدجور کبود شده بود…
انشالله هرجاهس سالم باشه…

Thumb up 18 Thumb down 1

افسون می‌گه:

اعتراف میکنم تا اول دبیرستان فک میکردم شهر بزرگتر از استانه!!!
تازه هرکی هم برام توضیح میداد قانع نمیشدم…

Thumb up 14 Thumb down 0

nima می‌گه:

اعتراف میکنم…
من ۲ سال پیش شمال دانشجو بودم.تو کلاسمون از یه دختری خوشم اومده بود.خیلی سر سنگین بودیعنی تو کلاس تک بود.منم خیلی خجالتی بودم.کلاس معماری داشتیم.استاد گفت هر کی خواس بره تنقلات بگیره بیاره تو کلاس بخوره.کلاسمون ۳ ساعته بود.من رفتم و بیسکوییتو چایی گرفتم واسه خودم و دوستم.ما ته کلاس نشسته بودیم.دختره هم جلوی ما.دوستام از ته کلاس گفتن به دختره هم تعارف کن.اقا ما هم خجالتی دلو زدیم به دریا رفتم جلو گفتم خانوم میفرمایید؟؟؟؟باید میگفتم(بفرمایید).کلاس منفجر شد.دوستام ولو شدن رو زمین.منم هول شدم خواستم برم بشینم.پام پیچ خورد با چایی پخش زمین شدم.جاتون خالی انقد خندیدیم.بعدش هم از دختره معذرت خواهی کردم

Thumb up 29 Thumb down 4

tite می‌گه:

داداش جان لطفا تو دیگه از کسی خوشت نیااد .این نصیحت خواهرانه رو با جون دل گوش کن :D خخخخخ

Thumb up 10 Thumb down 2

mahvash می‌گه:

اعتراف میکنم ازاین جمله متنفرم:دیدگاه شما درانتظار بررسی است!!!:-|

Thumb up 25 Thumb down 0

fatemeh^^ می‌گه:

یه اعتراف دیگه

آغا من یادم میاد فک کنم ۳ سالم بود که داداش کوچیکم به دنیا اومد تقریبا ۳ ماهش بود مامانم بهم بادوم داده بود و ریخته بودم تو جیبم و میخوردم
پیش مهدی (داداش کوچیکم) نشسته بودم که دیدم داره مظلوم بهم نگاه میکنه

سه چهارتا بادوم ریختم رو سینش تا بخوره
وقتی نخورد فکر کردم چلاغه (دور از جونش) و تصمیم گرفتم خودم بدم بهش
یه دونه که گذاشتم دهنش یه دفعه دیدم آغا این چرا رنگ صورتش از سفید تبدیل به آبی و بنفش شد؟
منم ذوق زده داد زدم :مــــــــــــــــامـــــــــان بیا ببین مهدی رنگارنگ شده

مامانم هم با شک اومد و خلاصه بعد از نجات مهدی من بدو مامان بدو ، من بدو مامان با دمپایی بدو ، خدا بیامرزه خانم کاوندی همسایمون رو از دست مامانم نجاتم داد خخخخخخ

Thumb up 23 Thumb down 7

پارسا می‌گه:

منم یک بارداشتم چایی میخوردم دیدم خواهرکوچیکم که ۴ماهشه داره نگاه میکنه واسش توی لیوان چاییم که یک ذره داشت آب ریختم یک قنددادم بهش انگشت کرده بودم تودهنش که قندروقورت بده یک هودیدم مامانم باسرعت داره میادگفتم پریسابخوروگرنه دیگه بهت چایی نمیدم مامانم به زورقندروازدهن پریسا درآوردبهدبامگس کش افتاددنبالم حالامن بودمامان بدوآخرشم یک کتک خوبی خوردم وتازه داشت تودلم به پریسا فحش میدادم که چرا چایی خواستی

Thumb up 24 Thumb down 0

پارسا می‌گه:

شایداین اعتراف روشنیده باشین ولی من واقعابچه که بودم توخونه فوتبال بازی میکردم بعدجوگیرمیشدم تف میکردم روزمین گاهی اوقاتم که گل می زدم پیراهنم رودرمی آوردم دورخونه میدویدم

Thumb up 35 Thumb down 2

الناز می‌گه:

من یه روز از پسر عموم بدم میومد اونوقت کوچولو بود گرفتم فشارش دادم اون جیغ میزد منم فشارش میدادم ههه

Thumb up 15 Thumb down 9

سارا می‌گه:

بچه هایه شب بابام سر پست بود قرار بود فرداش ساعت ۵صبح منوببره ترمینال برم دانشگام بروجرد …ساعت ۴ونیم صبح پاشدم با همون چشای خابالود شماره بابا رو گرفتم به نظرم شماره آخرشو اشتباه گرفتم دیدم چن تا بوق خورد فهمیدم اشتباهی گرفتم ولی گفتم قطع کنم بدتره دیدم یه آقایی که صداش هم سنوسال بابام میزد گوشیو برداشت خودمو زدم به اون راه مثل این دیونه ها گفتم بابا …بابای خوبم عزیزم بعدش یه بغضی انداختم به گلوم گفتم بابا دلم واست تنگ شده …هیچی دیگه طفلی مرده هیچ که نگفت تازشم گفت عزیزم دخترم اشتباه گرفتی برو بخاب …

Thumb up 27 Thumb down 2

ulcerous می‌گه:

ملت خاهشا منو گاز نگیرن…
بنده مثه خ—–ر پشیمونم
یه داستان علمی تخیلی برا رفقا از یه موضوعی گفتم
حالا بدجور عذاب وجدان گرفتم
دارم می تلاشم کم کم حقیقتو بهشون بگم
لامصبا اینقد فضولن ادمو مجبور می کنن دروغ بگه…

Thumb up 12 Thumb down 6

Par Va Neh می‌گه:

نصفه شبی یارو زنگ زده میگه شما؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هیچی دیگه منم کلی عذرخواهی کردم
گفتم ببخشید گوشیمو اشتباه برداشتم…

Thumb up 29 Thumb down 5

دنیا جووووون می‌گه:

چن وقت پیش دبیر دینیم سر کلاس داشت یه داستانیو تعریف میکرد گف که گلاب به روتون یه مرد لختی میره داخل جنگلی بعد شیری بوده می خواسته بهش حمله کنه ولی تا می بینه مرده لخته سرشو می ندازه پایین و راشو کج میکنه میره…
خب منم دیگه باهوش!در اومدم گفتم پس نتیجه می‌گیریم اگه داخل جنگل شیر خواس بمون حمله کنه لخت شیم :| :D
دوستام که کلا پخش بودن رو زمین از خنده…
تو رو خدا می بینید من چه بچه خوبیم!!این همه اطلاعاتو بی ریا میذارم واستون…قدرم که نمی دونید…
درضمن خود شیفته هم خودتی! :D

Thumb up 28 Thumb down 5

مهشاد می‌گه:

اگه تیکه های فیسبوکی نبود ۹۹% امروزیا تو حرف زدنشون می موندن!

Thumb up 48 Thumb down 1

fatemeh^^ می‌گه:

عزیزم فیسبوک که زبون نداره همین ۹۹% ها هستند که فیسبوک رو ساختن و با تایپ دو کلمه همه چی رو به بقیه هم منتقل کردن

Thumb up 16 Thumb down 12

aliss می‌گه:

چندوقت پیش بادوستم میخواستم برم پیش یه مشاور اسمش نعمتی بود خلاصه من فک میکردم این آقاست بعد ب دوستم گفتم تو آقای نعمتی رو خوب میشناسی؟ چطور مشاوره میده ؟ دوستم گف آقا نیس خانومه :| منم گفتم آها ک اینطور خوب شد بهش پیام ندادم آقای نعمتی آخه شمارشو داشتم میخواستم ازش وقت بگیرم حسابی ضایع میشدم
بالاخره فرداش خیلی شیک و مجلسی رفتیم دفتر مشاورش
البته من زودتر از دوستم رسیدم یکم منتظر شدم دیدم ی خانومی اونجا واستاده منم گفتم برم ببینم خودشه یانه ک برم تو اتاقش بشینم تارفیقم بیاد
خلاصه رفتم جلو گفتم
ببخشید آقای نعمتی؟؟؟؟ :|
هیچی دیگ یه راست شیرجه رفتم تو افق :D
تاآخر حتی سرمم بلند نکردم…!!!

Thumb up 13 Thumb down 1

مهشاد می‌گه:

حاضرم اعتراف کنم اگه کلیپس خانوما نبود تمام گوشی ها تو آنتن دهیشون به مشکل بر می خوردن

Thumb up 39 Thumb down 5

aliss می‌گه:

اعتراف میکنم یبار اومدم سه علی سه یکی از نظرا خیلی توجهمو جلب کرد یبار خوندمش هیچی نفهمیدم یه ذره زل زدم به صفحه مانیتور دوباره خوندمش…
تــــــــــــــــــــــــــــــــــازه فهمیدم قضیه از چه قراره
ازاون روزه هربار یادش میفتم دل پیچه میگیرم از خنده :D
جالب اینجاس پیش هرکی هم تعریف میکنم خیلی جدی برمیگرده میگه خب منظور… :|
آخه اینقد آدم بی احساس خب یه حرکتی نیشخندی چیزی ک حداقل فک نکنم دیوونم:|

Thumb up 24 Thumb down 6

alireza552 می‌گه:

سلام دوستان من باید یه اعترافی بکنم اصلا اینجوری بکم که دارم می ترکم! من من من ! یه روز حال نداشتم کار کنم بعد به سر کارگر گفتم که بهم مرخصی بده ولی اون بهم گفت که نه سفارشاتمون زیاده عمرا نمیشه! منم ساعت استراحت رفتم سراغ تابلو برقو انگولک کردم! ولی داغونش نکردم !اینو گفته باشم!بعدش تا دلتون بخواد گرفتم خوابیدم اون روز هه هه هه

Thumb up 13 Thumb down 2

مهدی می‌گه:

من کوچیک که بودم به چکمه میگفتم آلیمو هنوز که هنوزه نه خودم میدونم چرا نه تو خونوادمون کسی میدونه
اگر کسی فهمید به منم بگه لطفا !

Thumb up 21 Thumb down 2

Nazanin می‌گه:

حالا این خوبه داداش من کوچیک بود به تخم مرغ میگفت داماد!!!!

Thumb up 13 Thumb down 0

fatemeh^^ می‌گه:

خخخخ منم بچگی به تخم مرغ میگفتم مونوخ

Thumb up 10 Thumb down 1

مهدی می‌گه:

دوم راهنمایی که بودم یه روز زنگ ورزش بود داشتیم فوتبال بازی میکردیم بعد یه کرنل به نفع ما شد اون روزها هم کارتون فوتبالیست ها رو میذاشت ما هم جو گیر ! خلاصه ی بچه ها کرنل رو سانتر کرد منم از اون دور به سرعت باد دویدم که بپرم هد بزنم آقا فک کنم دروازه بان تیم حریفم زیاد کارتون فوتبالیستا رو میدید خلاصه من پریدم هوا اونم پرید هوا فک میکنید چی شد؟؟
.
.
.
من تونستم هد بزنم ولی تا ۱ هفته تو خونه خوابیده بودم
چون که دروازه بان با مشت زد تو دماغ من دماغمو شکست ……………واقعا که ….خنده نداره که

Thumb up 35 Thumb down 2

مهدی می‌گه:

کلاس دوم هنرستان که بودم کلاس ما تو کل منطقه از لحاظ شر بودن رتبه اول رو داشت یه روز یه معلم برامون اوردن فکر کنم معلم آمار بود درس یادم نیس خلاصه بهش گفته بودن که این کلاس جریانش اینطوریه هواست باشه . آقا معلمه اومد سر کلاس یعنی میخا س بگه من خیلی خفنمو اینا یک چیزایی به هم میبافت مثلا میگفت به من میگن ممد لانچیکو !! از این حرفا .آقا ما هم حساس اینا رو که گفت تازه روحیه انسان دوستیمون تحریک شد . یعنی بلایی سر این بدبخت اووردیم که الان که فکرشو میکنم عذاب وجدان میگیرم یکی از شیرین کاری های منم این بود که قبل از اینکه بریم سر کلاس با ی بچه ها رفتیم یه جا لونه این مورچه گنده ها بود که گاز میگیرن یه پلاستیک فریزر پر کردیم وقتی معلم رفت پا تخته ریختیم زیر میزش !!! خدایا منو ببخش . دیگه بقیشو تعریف نمیکنم که این مورچه ها تا کجا رفتن وچی شد!

Thumb up 26 Thumb down 2

hadis می‌گه:

دوم راهنمایی بودم یه روز اولی ها داخل نماز خونمون میخواستن کاغذ دیواری درست کنن چون نمازخونه موکت بود کفشاشون رو دراورده بودن بعد من با یکی دیگه از دوستام تصمیم گرفتیم کفشاشون رو برداریم اوناهم خو شوت بودن ما هم یواشکی کفشاشون رو برداشتیم بردیم در کلاسشون گذاشتیم زنگ کلاس خورد منو دوستم بد وبدو رفتیم طرف نماز خونه دیدیم بد بختا پا برهنه دارن دو میزنن سمت کلاسشون اون روز منو دوستم از خنده غش کردیم اما خدا رو شکر کسی نفهمید کار ما بوده.

Thumb up 18 Thumb down 3

مهسا می‌گه:

اعتراف میکنم داشتم خواب می دیدم ک تو رخت خواب دارم کوبیده میخورم هیچی دیگه تا صب از جام تکون نخوردم ک کوبیده ها نریزه رو زمین…

Thumb up 27 Thumb down 0

سارا می‌گه:

,وای بچه ها دیروز رفتیم بیستون …من عادت به پوشیدن کفش پاشنه بلند ندارم ولی مهدی گفت ب|وش بهت میاد پوشیدم اومدم پامو از ماشین بذارم بیرون پام پیچید با یه وضعیتی خوردم زمین روم نمی شد پاشم اونجاهم از شانس من اینقدر شلوغ بود طفلی مهدی بدو اومد بلندم کرد ولی بد ضایع شدم…

Thumb up 17 Thumb down 1

Eli taK par می‌گه:

اعتراف میکنم:
الان ۱۹ سالمه،هرکی از مامانم میپرسه ک دخترتون چن سالشه مامانم در اوج آرامش ۲ سال از سنم کم میکنه:|
چن بار بهش گفتم آخه ماااادر من، این چه کاریه.شاید اینی که داره سنمو میپرسه مادر نیمه ی گم شدم باشه،ب خرجش نمیره

Thumb up 25 Thumb down 2

مهدی می‌گه:

من هم تازه با این سایت آشنا شدم خداییش دم علی آقا و بچه ها گرم سایت خوبیه
من اعتراف زیاد دارم ولی باید فک کنم یادم بیاد !
اولیش اینه که کوچیک که بودم (حدود ۴-۵ سال )از حموم میترسیدم وقتی میخواستن منو حموم کنن فرار میکردم میرفتم تو پذیرایی پشت مبلا قایم میشدم خلاصه سرتونو درد نیارم یه اکیپ آدم وای میستادن برا گرفتن من دم در اتاقا و همه جارو میبستن و آخرین جایی که میتونستم فرار کنم تو حموم بود ! یعنی فکرشو بکنید لحظه ای که به در حموم میرسیدم چه حالی داشتم!!! (نامردا انگار میخواستن موش بگیرن)

Thumb up 33 Thumb down 2

hadis می‌گه:

تو دبستان از یکی از دخترا کلاسمون متنفر بودم بعد یه روز تصمیم گرفتم بزنم بترکونمش بعد گفتمش بیا از این شاخه ی درخت بالا برو تاب بخور بد بخت رفت که تاب بخوره از دخت شاخه شکست مثل کاغذ بخش شد رو زمین ای حال داد که نگو

Thumb up 13 Thumb down 16

asal می‌گه:

اعتراف میکنم یه بار بابام گف برو چای بیار تو چایی فلفل سیاه ریختم حلش کردم دادم بهش بیچاره قرمز شد…….ددی خوبم حلالم کن……

Thumb up 16 Thumb down 7

سارا می‌گه:

اعتراف میکنم وقتی از کسی بدم بیاد وقتی ببوسمش فرداش تب خال میزنم باور کنین چن بارامتحان کردم بخاطرهمین بیشتر اوقات میگم سرماخوردم تا کسی نبوستم حالا خوبه شانس آوردم از شوهرم بدم نمیاد فکرکنین….

Thumb up 23 Thumb down 2

کس خاصی نیستم می‌گه:

من :-|
موس :-|
فرش :-|
بوس :-)
اینترنت :-|
شوهرت :-)
انصافا تو خلقتت تفکر بسیار لارمه

Thumb up 15 Thumb down 11

کس خاصی نیستم می‌گه:

خداییش چند بار خوندمش ولی چیزی توش پیدا نکردم ک شمارو ناراحت کرده باشه اگه چیزی هس بگین خودمم بفهمم :-|

Thumb up 9 Thumb down 0

سارا می‌گه:

فدا ی داداش دل نازک خودمون بیخیال دادا….

Thumb up 7 Thumb down 1

کس خاصی نیستم می‌گه:

ن خداییش نمیدونم چ چیز بدی تو حرفام بود ک اینجوری شد اگه چیزی هس بگو تورو خدا قاطی کردم حالا اگه چیز بدیم بود ک خودم نفهمیدم ببخشید

Thumb up 7 Thumb down 1

خانم خوشگله! می‌گه:

خذایی انصافا دلم واست سوخت من واست لایک زدم (:ناراحت نباش**

Thumb up 1 Thumb down 0

nazila می‌گه:

سوم ابتدایی بودم مسابقه دو داشتیم باید میرفتیم تا ته حیاط دستمونو میزدیم برمیگشتیم اقا من اومدم زرنگی کنم خیره سرم از همون اول ک میخواستم بدوام دستامو جلو گرفته بودم بلا نسبت شما عین اسب میدوییدم رسیدم ته خط نتونستم خودمو کنترل کنم با جفت دستام خوردم تو دیوار هردوتا دستم شکست :-D

Thumb up 35 Thumb down 3

share می‌گه:

آقا من یه خواهر دارم اول دبستانه دارن سوره کوچیکا رو معنیاشو بهشون یاد می دن بعد این خواهرم اومده نشسته همچین با صوت سوره رو خونده حالا معنی کردنشو ببینید:
بنام خداوند بخشنده ی مهربان پناه می برم به خدا از شر شیطان رنده شده :ا
اگه کسی فهمید شیطان کی چگونه و توسط چه کسی رنده شده به منم بگه!!!

Thumb up 31 Thumb down 2

nazila می‌گه:

ی بارم پارسال موقع امتحان رانندگی نوبتم ک شد ناخاسته رفتم تو جو البته من از ۱۶ سالگی رانندگی میکردم
نشستم جلو ۴،۵ دقیقه هنگ بودم سرهنگ اومد راهنماییم کنه ازون حالت دربیام
گفت وقتی میشینی پشت فرمون اولین کاری ک میکنیم چیه؟
منم ب یاد این ۲سال اصلا ب مغزم فشار نیاوردم بلند گفتم پنل ضبطو جا میزنیم
یهو دیدم برگمو امضا کرد گفت ردی :| دوستام درو باز کردن سفره شدن رو زمین :D

Thumb up 34 Thumb down 2

دختر خرداد می‌گه:

دوم راهنمایی بودم زنگ ورزش با یه عده وحشی داشتیم کبدی بازی میکردیم یکی از دوستام منو گرفته بود و میشکید اینقدر کشید تا کش شلوارم پاره شده خلاصه با بدبختی شلوارمو گره زده بودم و با دستم نگه داشتم نیوفته از شانس بد من زنگ بعدیش علوم بود معلممون من بخت برگشته رو برد پای تخته با یه دستم شلوارمو گرفته بودم که نیوفته خلاصه استرس هم از یه طرف دیگه که نکنه شلوار از تنم بیوفته هی این شلوار رو میکشیدم بالا یه وقت کلاس از خنده منفجر شد از بس این شلوار رو لوله کرده بودم که نکنه از تنم بیوفته اومده بود رسیده به زانوم

Thumb up 32 Thumb down 4

مهدی می‌گه:

خدا لعنتت کنه مردم از خنده

Thumb up 2 Thumb down 0

دختر خرداد می‌گه:

حالا یه بارم یکی از فامیلامون زنگ زد خونمون با بابام کار داشت طرف وکیل بود مجــــــــــــــــــــــــــــــــرد

منم خیلی مثلا تو کف این بودم البته عقلم نمیرسید ۱۷سالم بود ازمن ۱۵سال بزرگترم بووود ولی خیلی باکلاسو و سروزبان داره مخصوصا با خانوما
خلاصه زنگ زد خونه ما ماهم مهمون داشتم من خیلی شیک شروع کردم بلند بلند سلام علیک کردن و واقعا باکلاس حرف میزدم یهود دیدم دخترعمه هام نیششون بازه داشتن منو مسخره میکردن که از هلنا بعیده اینجوری با کلاس حرف بزنه خلاصه منم خنده اینارو دیدم قاطی کردم
گفت فرمایشی نیست ؟؟؟
منم اومدم بگم خیر عرضی نیست
گفتم نخیر مرضی نیست به سلامت یاعلی
://///

Thumb up 26 Thumb down 6

دختر خرداد می‌گه:

اعتراف میکنم ۴ ساله پیش دوم دبیرستان که بودم زبان فارسی داشتیم با اقای علیزاده.داشت جزوه میگقت منم داشتم مینوشتم یهو پاکنم افتاد رو پام چون سنگین بود فکر کردم مارمولکه .منم که از مارمولک خیلی میترسیدم جیغ زدم و دسته صندلی رو زدم بالا و دوییدم طرف در.بچه ها هم بدونه اینکه بدونن جریان چیه یا جیغ از کلاس اومدن بیرون.جالب اینجا بود که چون همه بچه ها صندلی ها رو پرت کرده بودن یکی از بچه ها بینشون گیر کرده بود و داشت بال بال میزد که بیاد بیرون.خلاصه معلمای کلاسای دیگه هم ریختن تو کلاس ما.فقط شانس اوردم که چون طبقه بالا بودیم مدیر بد اخلاقمون نفهمید.خلاصه تا یه هفته با بچه ها از این موضوع میخندیدیم.

Thumb up 25 Thumb down 3

nazila می‌گه:

صحبت عیدو عیدی شد ی چی یادم افتاد
شیش هفت سالم ک بود هرجا میرفتیم عیدی میخاستن بهم بدن مثلا اسکناس هزاری میدادن اون موقع هزاری ابی بود پونصدی قرمز منم عاشق رنگ قرمز بودم سر یارو داد میزدم نه اینو بگیر من خرمـــز میخوام بدبختاهم ازخدا خواسته الان ک فکرمیکنم نصف سرمایه زندگیمو تو این راه از دست دادم :|

Thumb up 42 Thumb down 1

سوگند می‌گه:

اعتراف میکنم اول ابتدایی که بودم همش اون لاک پشتهایی که تو ورقه ریاضی به چپو راست میرفتن رو اشتباهی علامت میزدم اخرش مامانم کفرش دراومد خالمو واسم معلم خصوصی گرف تا چپ و راستو واسم یاد بده:) متاسفانه اخرساال…:(

Thumb up 21 Thumb down 2

nazila می‌گه:

ههه منم هرسال واسه تاریخ معلم خصوصی میگرفتم ی سال یادمه معلمم اومدسوالای امتحانو داد گفت ازین بخون منم کلا تاریخ تو مغزم نمیرفت رفتم سرامتحان سه تا سوال حل کردم (دوتاش اشتباه بود) بعد از امتحان ازم پرسید نازی قبولی ایشالا دید عین بز دارم نگاش میکنم گفت عیب نداره برگتو ببر خونه حل کن بیار اوردم خونه دیدم از کتابم نمیتونم پیدا کنم بردم مدرسه یکی زد تو سرم گفت خودکارتو بده ب من :D

Thumb up 29 Thumb down 2

nazila می‌گه:

:-D یادم رفت بگم الان دو ترمه ب خاطر فرهنگو تمدن مشروط شدم

Thumb up 26 Thumb down 3

سوگند می‌گه:

اعتراف میکنم همین هفته پیش امتحان فیزیک داشتیم آقا اومد نشست پشت میزش بعد کاملا جدی پرسید آماده این؟ منم کاملا جدی گفتم به چی؟:)) هیچی دیگه بیچاره فقط خندید

Thumb up 20 Thumb down 4

Mandana می‌گه:

بچه هــــا اعتراف میکنم با آبجیم قهر بودم
جشن نامزدیش بود که فیلمبردارش من بودم
بیاین فیلمو نگا کنین
همه هستن ،خیلى هم هستن
اما خواهرم نیست :D :D :P

Thumb up 54 Thumb down 4

nazila می‌گه:

منم همونیم ک نصفه شب میام همتونو لایک میکنم بہہہہلہ :-D

Thumb up 32 Thumb down 4

Mandana می‌گه:

Nazila joon halalam kon oomadam liket konam dislike shod
Sharmande :D

Thumb up 25 Thumb down 0

nazila می‌گه:

ههههه عب نداره عزیزدلم خودم ده بار این حالت برام پیش اومده
:-D

Thumb up 22 Thumb down 0

سارا می‌گه:

اعتراف میکنم یکی از اتفاقهای خوبی که واسم توسال ۹۲افتادآشنایی باسه علی سه بود یه روز که خیلی دلم گرفته بود خیلی اتفاقی اومدم ومتن دلشکسته وپیامک دل شکسته رو سرچ کردم رسیدم دم خونه سه علی سه …یه چیزدیگه هم اعتراف میکنم پشتکارمانیم توسبزه انداختن واسه عید خیلی جالبه هرسال میزنه کلی نعمت خدارو نابود میکنه آخرش میریم سبزه آماده میگیریم..گفتم بخندین دوستتون دارم ..

Thumb up 23 Thumb down 3

متین می‌گه:

شنبه اقامون گوشیش روعوض کرده بود یکی از بچه ها گفت اقا مبارک باشه حالا چی هست؟؟؟؟؟؟؟
اقامون بیادبگهglxبگهgps…..
دیگه این دوستمون ولش نکرد تااخر زنگ هی میگفت اقا حالا خوب کارمیکنه؟یافقط تبلیغه؟؟

Thumb up 22 Thumb down 1

روژیناجون می‌گه:

اعتراف می کنم کلاس سوم که بودم تقلب علوم نوشتم گذاشتم زیرمیزچون میزآخربودم مطمئن بودم کسی نمی فهمه فقط ازبغل دستیم می ترسیدم که اون ازکل دنیاشوت تربود.

Thumb up 19 Thumb down 7

دختر خرداد می‌گه:

امروز خواهر زده دو سال و نیمم اومده چرخ خیاطی اسباب بازیشو گذاشته کف زمین ، میگه میخوام اینجا رو جارو کنم
مامانم خیلی جدی: با این میخوای جارو کنی عزیزم؟ این که اتو ئه !!!!

Thumb up 33 Thumb down 3

دختر خرداد می‌گه:

واسه مامان بزرگم آژانس گرفتیم … میخواس بره جلو بشینه دره راننده رو باز کرد

Thumb up 40 Thumb down 1

nazila می‌گه:

هه هه چقد باحال بود

Thumb up 24 Thumb down 2

دختر خرداد می‌گه:

تویه تاکسی نشسته بودم به راننده گفتم منو کتاب فروشی حلال ببشی پیاده کن.به جای بلال حبشی. تاکسی رفت رو هوا

Thumb up 32 Thumb down 1

دختر خرداد می‌گه:

مادربزرگم فوت کرده بود خاله ام به من تماس گرفت مامانم خونه نبود و گفت تو به مامانت اروم اروم بگو که هول نکنه ! منم خیلی ریلکس خودمو کنترل کردم مامانم که اومد خونه بهش گفتم سلام مامان یهو زدم زیر جیق و گریه گفتم مامان مامانت مرده !! مامانم حالش بد شد افتاد رو زمین ! زنگ زدم به بابام گفتم بابااا به دادم برس گفت چی شده ؟ قاطی کردم گفتم مامانم مرده !!بابام هم اونوره خط حالش بد شد!! دیگه دوسته بابام بابامو جمع کرد رسوند خونه مامانم رو بردیم بیمارستان الان دیگه کله فامیل خبر بداشونو به من میگن

Thumb up 44 Thumb down 2

رخشان می‌گه:

اعتراف میکنم پارسال با ترقه ی من بود که بابا بزرگم سکته کرد(از اینTNTبزرگا بود!)….اما به همه گفتم کار پسر همسایس….اخه چاره ای نداشتم اگه مامانم میفهمید میکشتم!!!!!!!!!!!…. خداروشکر پدر بزرگم چیزیش نشد/خدا رحم کرد!!!!

Thumb up 32 Thumb down 3

ارزو می‌گه:

اعتراف میکنم عید پارسال بود رفته بودیم خونه خالم تو شهسوارخونشون یه حیاط بزرگه که چند تا از فامیلاشون تو ی حیاطن .اقا عید شد همه اومدن بیرون بهم تبریک بگن که زن عموی دختر خالم اومد واسه تبریک گفتن برگشت بهم گفت که عیدت مبارک دخترم ان شا الله خوشبخت بشی گفتم مرسی دوباره برگشت گفت عروس بشی منم ن برداشتم و ن گذاشتم ……..گفتم شمام همچنین هیچی دیگه شانس اوردم نفهمید والا ابروم میرفت …………….

Thumb up 18 Thumb down 2

الهام می‌گه:

اعتراف میکنم سوم راهنمایی که بودم از طرف مدرسه رفته بودیم واسه ازمون دادرس حلال احمر.اقا ما نشستیم امتحان کتبی مون رو دادیم بعدش مربیمون ﴿که داور همون جا هم بود﴾ پناهگیری زد.هیچی ما پناهگیری کردیم بعدش داور گفت تو همون حالت بمونید هر وقت گفتم در عرض ۵ ثانیه خروج اضطراری میرید…چند ثانیه بعد خروج زد…..ما هماهنگ کرده بودیم هر کدوممون یکی از نکته ها رو بگیم.واسه من افتاده بود که بگم برق رو قطع کردم.موقع خروج اون دو نفر گفتن جعبه کمک های اولیه رو برداشتم و شیر گاز رو قطع کردم.اقا منم هول شده بودم گفتم شیر برق رو قطع کردم………….وای اتاق رفت هوا………اصن یه وضعی

Thumb up 18 Thumb down 3

نادیا (میلاد) می‌گه:

باعرض سلام و خسته نباشید خدمت داداش کچل خودمون ;-)
داش علی عاشقتیم ب مولا خعلی میخوامت
حالا اعترافم: چن وخت پیش یکی دوتا رفیقای ناباب اومدن مارو کشوندن تو شرط بندی که کی میتونه مخ شمارو بزنه مارو وارد این بازی کردن…. خلاصه کنم این جا جاش نیست بعدا مفصل باهات اختلاط میکنم
خداوکیلی دم ب تله ندادیا :-D
دمت گرم خعلی اقایی فدایی داری

Thumb up 22 Thumb down 4

nazila می‌گه:

Eteraf mikonam manm tu in rah b pesar khalam rahnamai kardam dadash shoma azize mai mazerat

Thumb up 15 Thumb down 2

desole می‌گه:

سارا خانوم دل بایه دیسلایک که اونم فقط به خاطر خندیدن بود نمیشکنه گلم بیا یه بار دلتو بشکونم یا بگم دلمو چطور شکوندن ازحرفت پشیمون بشی ولی بازم ازت معذرت میخوام.

Thumb up 15 Thumb down 4

سارا می‌گه:

فدای تو خاهش میشه …

Thumb up 14 Thumb down 4

رهگذر79 می‌گه:

“خواهش” عزیز دل ابجی، نه خاهش…

Thumb up 9 Thumb down 4

z می‌گه:

اعتراف میکنم که یه باراول ابتدایی ک میخوندم املاموازچپ نوشتم خخخخخخخخخخ الانم ک الان نمیدونم چطوشدکه ازچپ نوشتم آخه چطوری؟؟…..خ باحال بود

Thumb up 10 Thumb down 3

سوگل می‌گه:

اعتراف می کنم یه دفه زن همسایمون ک فامیلیش غلامی هس درخونمون داش راجبه صاحب خونم ک فامیلیش عالیوندهس بدوبیرا میگف منم خواستم یعنى حرفاشوتاییدکنم ازساکت بودن دربیام گفتم اره بابااین اقاى غلامى اصن فهم و درک نداره :D بعد دیدم زنه یکککککک چش غره اى بهم رف وگفت جانم؟؟؟ چى گفتى؟؟؟؟؟؟؟
تازه فهمیدم چ گندى زدموفامیلى اون خانومه غلامى هس و صاب خونمون یه چى دیگه ….عاغا شانس اوردم زودى سوتیمو جمش کردم وگرنه اون خانومه چارتا دخترداش باخودش میشدپنشتامن بیچاره هم خودم تنهابودم ..پنج نفربه یه نفرمیشد دیگه خودتون تصور کنین چى ب روزم میومد :D

Thumb up 12 Thumb down 4

سوگل می‌گه:

خط اول صاحب خونمون منظورم بود اشتب نوشتم صاحب خونم

Thumb up 7 Thumb down 3

Alish می‌گه:

اعتراف میکنم که:
توی مسیر از خونه به کلاس بعضی وقتا مسافر کشی میکردم که پول بنزینم در بیاد…
آقا یه روز یه خانومه با بچش سوار شد گفت مستقیم سر پائیز، منم نمیدونستم تا سر پائیز کرایه چقدر بگیرم ازش.. همین که رسیدیم من تو فکر کرایه بودم که یهو گفت دستتون درد نکنه همینجا پیاده میشم، منم بجای اینکه بگم خواهش میکنم یا نمیدونم هرچیز دیگه…
یهو از دهنم در رفت گفتم قابلی نداره..
فک کنید!
به راننده بگی میخوای پیاده شی اون بگه قابلی نداره!
از خجالت آب شدم :-|

Thumb up 30 Thumb down 8

نگین78 می‌گه:

داداشم ۵سالشه بهش تازه سوره توحید رو یادداده بودن
مامانم اومد باهاش کارکنه به الله صمد که رسید
/اسم داداشم محمد متین هست اما چون یکی یه دونه است مامانم بهش گهگاه میگه صمد/گفت مامان یه چیز بگ
مامانم گفت بگو
گفت مامان صمد که منم……..

Thumb up 19 Thumb down 5

رهگذر79 می‌گه:

علی حسینی جان این اعترافاتی که نوشتیشون اخرین اعتراف،به جای حتما نوشتی حمتا….
.
.
.
.
.
چیه داری میزنی خب خودت نوشتی بروو درستش کن تا بیشتر از این خراب نشده..

Thumb up 12 Thumb down 6

علی حسینی می‌گه:

جالبه تا الان کسی نگفته بود ;)
تصحیح شد

Thumb up 12 Thumb down 8

رهگذر79 می‌گه:

علی حسینی جان،به نظرت ((کودوم))درسته یا((کدوم))؟؟؟؟؟
.
.
.
یه راهنمایی:اصل کلمه ((کدام)) هستش که به زبانی بخوایم بنویسیم به جای الف،واو می گذاریم..
اعتراف ششمی برو درستش کن داداش گلم…

Thumb up 9 Thumb down 4

علی حسینی می‌گه:

کودوم درسته :D

Thumb up 15 Thumb down 8

رهگذر79 می‌گه:

علی اقا از ما گفتن بود….
حالا فرقی نمی کنه کدوم یا کودوم مهم اینکه خودت و سایتت بیستین….

Thumb up 8 Thumb down 5

ahmad reza می‌گه:

اعتراف میکنم بعد ی روز سخت دستشویی بیشترین آرامش رو بهم میده……..

Thumb up 26 Thumb down 4

نیلوفر می‌گه:

بچه ها من شما رو خعلی دوست دارم همیشه میام اعترافاتونو میخونم ولی بعضی وقتا فقط اعتراف میزارم..کلی هم میخندم..دهنمو بااااز میکنم رو به مانیتور مثله سکته ایا..خخخ بعد که به خودم میام میبینم تو افقه اعترافای خودم غرق شدم که چه چیزه باحالی بزارم شمام مثله من تو افق بریدd:

Thumb up 10 Thumb down 5

aisan می‌گه:

eteraf mikonam to sal aval khastim moalememono betarsonim zire pash agrab az on arosaka gozashtim badjoram tarsid .halalm kon moalme azizam .khyli sholag bodam on vagta ..

Thumb up 6 Thumb down 5

رهگذر79 می‌گه:

می خوام یه چیز جالب بهتون بگم:
من دختر خالم یک سال از مامان خودم بزرگتره…بعد دختر خالم یه دختر داره هم سن و سال داداش بزرگمه یعنی حدود ۱۸ سال داره..این دختره دختر خالم هم فکر کنم اوایل مهر بود عروسی کرد…الان هم دو ماه بارداره….
حساب کنید مادر بزرگم می خواد بچه ی دختره دختره دخترش رو ببینه….حساب کنید من ازدواج کنم بعد بچه ام هم ازدواج کنه بعد بچه دار بشه….پس نتیجه می گیرم خونواده ی خاله ی بزرگم یه نسل از ما جلو ترن…..

Thumb up 21 Thumb down 3

بمون پیشم می‌گه:

من که گیج شدم

Thumb up 9 Thumb down 1

رهگذر79 می‌گه:

شرمنده بیشتر از این قابل توضیح نیس…

Thumb up 6 Thumb down 2

کیمیا 79 می‌گه:

خودتو ناراحت نکن پیشت میمونم عزیزم….

Thumb up 3 Thumb down 0

لیلا می‌گه:

اعتراف میکنم یه بار تو املا نوشتن به جای کویر نوشتم کبیر

Thumb up 14 Thumb down 7

لیلا می‌گه:

لیلاجون اعترافاتتو خوندمو به نظرم خیلی قشنگ بودولی تونظرات بعدیت یه (جوووون،ناز یاخانم) جلوی اسمت بذار یافامیلتم بنویس مطمئنم تو هم دوست نداری اعترافای قشنگی رو که تونوشتی کسی فکر کنه من نوشتم.همه ی لیلاها تواین صفحه شمایی؟چون من تواین صفحه یه نظرم ننوشتم همه ی کامنتای من تو اون یکی صفحه ی اعتراف کنیدهست

Thumb up 8 Thumb down 2

لیلا جووون می‌گه:

چشم عزیزم حتما

Thumb up 7 Thumb down 2

مهسا می‌گه:

اعتراف میکنم ۳علی۳بهترین سایتیه که من میشناسم داداش علی واقعا ممنون وخسته نباشی.

Thumb up 9 Thumb down 14

desole می‌گه:

سلام یه اعتراف باحال
من همون باحالیم که همتونو دیسلایک میکنم
کی منو نفرین کرده بود نفرینتون گرفت اومدم اعتراف کنم

Thumb up 28 Thumb down 27

سارا می‌گه:

همیشه سعی کن دلی رو شادکنی دل شکستن هنر نیست …

Thumb up 20 Thumb down 10

رخشان می‌گه:

افرین که امدی گفتی ولی لطفا کارتو ادامه نده…

Thumb up 17 Thumb down 6

Alish می‌گه:

بچه ها نذارین فرار کنه :-|
من از این گوشه سمت راست میام شما هم از بالای کامتنها بیاین تا خفتش کنیم.. این کار باید بدون اشتباه انجام بشه چو ن این طرف یه دیسلایک دهنده حرفه ایه همه سایتها دنبالشن…
اخیرا تو چندتا سایت خارجی هم دیده شده که نشانگر ماوسش روی دسیلایک بوده ولی سریع فرار کرده !!
:-D

Thumb up 49 Thumb down 17

سارا می‌گه:

عزیز بخدا من اون اولا که اومدم اینجا شاید ۷٫٫۸ماه پیش وقتی یکی لایک میکرد کامنتاموکلی ذوق میکردم روحیم عوض میشد ولی وقتی دیسلایک میشدم کلا روحیم میگرفت عزیزم همیشه متنو بخون خوشت اومد لایک کن نیومدم بیخیال شاید اون کسی که اون کامنتو گذاشته ساعتی یه بارمیاد پشت سیستم تا کامنتش تایید شه بعد منتظره دوستاش تاییدش کنن باشه آفرین درآخرم روزی یه بارگل گاوزبون دم کن بخور ننه واسه اعصابت خوبه فدای تو….

Thumb up 15 Thumb down 12

نادیا می‌گه:

Miduni az chi khandam migerft matnay maro dis mikardi ychizi sheklakay ali agha ro chra dg :-D
<D=

Thumb up 15 Thumb down 2

دنیا جووووون می‌گه:

:|
الان خوشحالی!!!!!!!
ماشالا هزار ماشالا دیس لایک کردن کامنتای منم که از تفریحات سالمت بوده….
اورین اورین حداقل امدی اعتراف کردی…حالا واقعا چرا دیس لایک میکردی؟؟؟؟؟

Thumb up 14 Thumb down 10

desole می‌گه:

والا هدف خاصی نداشتم ولی این کارم اثاره روح دیوونمه جانم.

Thumb up 7 Thumb down 3

fatemeh^^ می‌گه:

خخخخ خیلی باحالین به مولا

منم یه اعتراف بکنم
______________________________
من نسبت به بچه ها خیلی دلسوزم و همیشه با بچه کوچولوها خوش اخلاقم
آقادیشب خونه خالم اینا شام بودیم یه پسر دو ساله داره
هی اومد رو اعصابم اسب سواری کرد ، خو کسی تا به حال بد اخلاقی منو ندیده دیگه
منم برش داشتم بردم اتاقش اونم با ذوق اومد تا تونستم نیشگون گرفتمش و به بهونه بازی کردن زدمش
اونم فک کرد باهاش بازی میکنم هیچی نگفت و مث اسکولا خندید فقط
رفتیم پیش بقیه خالم میگه پویا کی زدتت؟
اونم هیچی نگفت
خالم میگه جای دستای کیه این؟
منم رو به خالم گفتم :خاله جون پویا به سامان(داداشم)حرف بدی زد اونم زدتش
خلاصه شب که رفتیم خونه دیگه در اتاقو قفل کردم تا از آسیب های احتمالی سامان در امان باشم

اما عذاب وجدان دامنو گرفته ول هم نمیکنه

Thumb up 4 Thumb down 1

ahmad reza می‌گه:

دفه هشتمم که امروز اومدم اینجا
اعتراف میکنم کنکوریم فردام امتحان دیف دارم………..
هیچیم نخوندم……….
تو خونه تکونیم خودمو زدم به کمر درد که بیام پیش بهترین دوستام……….

Thumb up 14 Thumb down 6

رهگذر79 می‌گه:

بچه جون بشین بخون،تو هم مثل داداشه من فقط می پیچونینا….حالا که تو خونه باباتونین در میرین بزار خودتون زن بگیرین اینقدر ازتون کار بکشن که بگین:مـــــــــــــــــــــــــــــادر کجایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

Thumb up 11 Thumb down 9

لیلا می‌گه:

برو درست بخون بچه مگه میخوای خودتو گول بزنی

Thumb up 6 Thumb down 4

نازگل می‌گه:

یبارم آجیم ازمامانم پرسیداسم درختی که توشب نورمیده چیه؟مامانم گفت:خورشید
هه

Thumb up 13 Thumb down 11

نازگل می‌گه:

اعتراف میکنم ک چن ماه پیش معلم زیسمون ازم پرسیدتعداد کروموزوم های خروس چندتاس؟بعدمن گفتم:تعدادکروموزوم های خروس نروبگم یاماده
وای ی ی ی کلاس رفت روهوا

Thumb up 22 Thumb down 8

سعید.قدیمی می‌گه:

سلام ..خیلی وقت بودم خواستم این اعترف رو کنم …ولی گفتم بذار یه موقعه خوب بخشید اگه زیاده …آقا من دوتا برادر ویه خواهر بزرگتر از خودم دارم…بچه کوچیک خونم…تقریبا سال ۸۹ بود این یکی برادرم که یه ۴ سالی از من بزرگتره …این داداش ما عقد کنانش بود…بعد خالم این یه دوربینی داشتن از این کوچیکا فیلم کوچیک هم میخورد …هر عقد کنانی تو فامیل بود با اون دوربین فیلمبرداری میکردیم…آقا داداشمم گفت سعید تو بلدی فیلمبرداری کنی با دوربین …گفتم چطوره عالی عالی شما نشونم بدین…دختر داییم قبلا باهاش واسه تولد بچش فیلم وعکس گرفته بود خلاصه اومد دو ساعت توضیح داد واسم…که سعید این کارو میکنی اینطوری اونطوری …بعد از نیم ساعت یاد گرفتی …گفتم آره گفت اگه بلد نیستی تا خودم بگیرما ..گفتم نه بلدم…آقا خلاصه بعد از چند ساعت داداشم بازنش آماده شد…منم جو گرفته بودم ..کیفی که دوربین داشت انداخته بودم رو شونه ام..بعد به داداشم میگفتم من جلوتر فیلم میگیرم…شما هم عشقولانه دست هم رو بگیرید وبیاید …این ژست رو بگیرید اون ژست رو بگیر اینطوری بیا اونطوری ..خلاصه سوار ماشین شدیم از پنجره بیرون اومدم …انگاری از وقتی متولد شدم تو آتلیه کار میکردم…تو دفتر ازدواج هم …فامیل های زن داداشم نگا میکردن …این داداش چه خوب بلده فیلم بگیره ..از این زاویه به اون زاویه فیلم میگرفتم…خلاصه …مراسم تموم شد…تا اینکه ما فیلم رو دادیم بیرون بزنن رو سیدی …وقتی که آماده شد رفتم آوردم ..خلاصه زنگ زدم خواهر برادر …همه شب جمع بشیم خونه ما نگا فیلم…پسر خالمم با زنش بود…منم یه عالمه تخمه پفک چیپس این چیزا خریدم …شب بعد از شام همه چی رو آماده کردیم…منم هی میگفت آقا دیگه سکوت تا دیگه نگا فیلم کنیم…سیدی رو انداختم ..اومدم نشستم ..دیدم اهههه شدبرفک …بعد یه صدای گفت بیاین داداشم با زنش از در خونه بیرون اومدن بعد شد یه صفحه آبی …بعد قطع شد…بعد رفت تو دفتر خونه …همه صلوات الله هم …بعد قطع شد …بعد اومد یه تو خونه یه تیکه همه دست ورقص ..یعنی کلا فیلم یک دقیقه و۳۰ ثانیه نشد..من دیگه مردم از خنده زن داداشم نگا داداشم میکرد..اونم گفت خوب چیکار کنیم سعید خرابش کرد…همه داشتن در وکمد گاز میگرفتن…حالا ترس دارم واسه فیلم عقد کنان خودم..

Thumb up 38 Thumb down 9

لیلا می‌گه:

سعید جان مگه میخواستی انشا بنویسی مطابت رو خلاصه میکردی

Thumb up 9 Thumb down 7

رهگذر79 می‌گه:

لیلا جان بلندی و کوتاهی مهم نیس….
سعید من جای زن داداشت بودم خفت می کردم….ولی اعتراف باحالی بود حسابی حرصم رو در اورد…..اخ…بیچاره اونا و فیلم عقدشون…..اوووف حرصم گرفته در حد المپیک…..

Thumb up 8 Thumb down 6

Alish می‌گه:

اعتراف میکنم :
تا قبل از اینکه برم مدرسه فک میکردم تمام کشورهای دنیا فقط همین چندتا هستن:
” ایران / هندوستان / خارج / آمریکا ”
تازه همیشه هم واسه بچه همسایمون کلاس میذاشتم آخه اونا همینم نمیدونستن، وقتی که من اینارو میگفتم اونا دهنشون وا میموند.. فک میکردن نابغه هستم :-|

Thumb up 56 Thumb down 12

shoka1998 می‌گه:

اعتراف میکنم که:
وقتی کوچیک بودم حدودا ۶ ساله بودم داداشم چند ماهه بود.یه روز که مامانم نبود دیدم داداشم داره گریه میکنه گفتم شاید گرسنش باشه رفتم شیشه پستونکشو گرفتم دیدم پره دادم بهش بعد دیدم دهنش کف کرد.بعدا فهمیدم مامانم توش مایع ریخته بود گذاشته بود اونجا تا بعدا بشوره!!!!!!

Thumb up 4 Thumb down 0

shoka1998 می‌گه:

آقا من اعتراف میکنم بدجوری سوتی دادم!!!!!!!!!!!!!!!!!

Thumb up 3 Thumb down 0

اشــــــــــــــــــنا می‌گه:

چند وقت پیش خونه مادرجونم نشسته بودیم قضیه ازدواج و این چیزا پیش اومد،چند وقت قبلش هم دختر داییم ازدواج کرده بود،دختر داییم گفت من به اقا صاحب الزمان ارادت خاص دارم و در قضا اسم شوهرش اسم اقا صاحب الزمان هستش یعنی:مهدی،خاله ام رو کرد به دختر خاله ام گفت دخترم تو به کدومشون بیشتر علاقه داری؟دختر خالم گفت به امام رضا خالم گفتش که پس اسم شوهر تو هم رضا میشه…بعد نوبت به من که رسید گفتم والا من به چهارده معصوم ارادت خاص دارم که خونه مادرجونم رفت رو هوا………..

Thumb up 33 Thumb down 8

رخشان می‌گه:

بخوام اعتراف کنم یه دفتر۲۰۰برگ میخوام!!!!!!!!خدا منو ببخشه.

Thumb up 28 Thumb down 4

سارا می‌گه:

اعتراف میکنم یه سال واسه عید بهمون مشق شب دادن آخه ما دهه شصتیها کلی مشق عید بهمون میدادنئ که پشیمون شیم از تعطیلاتش یه هفته مونده به عید نشستم شبانه روز همشونو نوشتم مشق عید این بود ازدرسهای فارسی کلاس چهارم یک درمیان از روی همشون سه بار فکرکنین بعد منه ساده پیش همکلاسیک گفتم نوشتم معلم بی معرفتمون آخرین روز مدرسه گفت برعکسشو بنویسین یعنی همون درسایی که من ننوشته بودن خلاصه اون سال یه ماجرایی شد که نگین هنوزیادش میفتم مچ دستم درد میگیره…

Thumb up 28 Thumb down 3

سوگل می‌گه:

اجی جونم مشق عیدرو ک فقط به شمادهه شصتیا نمیدادن.. ب ماهم میدادن ..عاغا من یادمه تا همی پارسال ک پیش بودم تکلیف عیدبهمون میدادن چ برسه ب اونوختى ک دبستانى بودم.. دبیرزبانمون چنتا ردینگ ازین طولانى هابهمون میداد میگف کلمه ب کلمشو ترجمه کنین بیارین.. هیچى دیگه تعطیلات رو زهرمارمون میکرد همش سرم توى دیکشنرى ..

Thumb up 21 Thumb down 4

Alish می‌گه:

آخ آخ یادم اومد به اون دوران که پیک میدادن بهمون.. موقعی که پیکو میدادن بهم روز آخر میذاشتمش توی نیمکتم آخر از همه میرفتم بیرون… بعداز تعطیلات بهم میگفتن چرا حل نکردی ؟ میگفتم توی مدرسه جا گذاشته بودم :-D
یادمه یبار خیلی کتک بدی خوردم تو سال جدید اولین روز تحصیلیم… اون زمان معلما خیلی بدجنس بودن بعضیاشون.. آدمو از درس سرد میکردن :-( ی خاطره تلخ از کتک مدرسه دارم اما اینجا دیگه سرتونو درد نمیارم.. بعدا تعریف میکنم.

Thumb up 49 Thumb down 9

مهسا می‌گه:

اعتراف میکنم ک هر وقت بچه های کلاسمون سوتی میدن سوتیشونو میگیرم و کلی میخندم اما خدایی کسی سوتیمو بگیره خعلی حرصم در میاد دلم میخواد طرفو با روده هاش خفه کنم.شما هم اینطورین عایا؟!

Thumb up 16 Thumb down 9

لیلا می‌گه:

اعتراف میکنم یک بار یکی از وسایل خونمون که برای مامانم مهم بود رو شکوندم و بعد انداختمش بیرون هنوز دارن دنبالش میگردن

Thumb up 11 Thumb down 4

fateme joon می‌گه:

آخه اینم شانسه که من دارم؟؟؟
یه هفته پیش بود که واسه یکی از درسای تخصصی کلاس داشتیم استادشم از اون سختگیراااا
منم که ترسو مث خرخون ها نشستم خوندمش :(
ایشونم بعد تدریس خواس بپرسه گف اسمتون رو شماره گذاری میکنم ،باتوجه به شماره صدا میکنم.
عاغا اسم منو صدا زد پاشدم گف یه شماره بگو به هر کی افتاد اون میاد !!!منم که دقیقا اینطوری :D باصدای بلند گفتم ۳۵٫ به ورق نگا کرد گف خودتی،پاشو بیا :l منم که خونده بودم رفتم ….باور نمیکنین همچین سوالی پرسید که مث بز فقط نگاش کردم

Thumb up 20 Thumb down 6

Alish می‌گه:

اعتراف میکنم که:
هروقت میام ۳علی۳ اول میرم توی قسمت فوتبالی ها و به منچستر یونایتد رای میدم :-D

Thumb up 49 Thumb down 11

kamand می‌گه:

من از قرص سرماخوردگی و کپسول و شربت بدم میاد بعد امروز صبونه امو خوردم و مث فشنگ رفتم پایین که دارو هامو نخورم
غافل از اینکه مامانم پشتم اومده یهو صدام
کرد
تا برگشتم دارو ها رو کرد تو حلقم وای خیلی باحال بود
همه تو کوچه داشتن نیگا میکردن
:lol:

Thumb up 23 Thumb down 10

سوگل می‌گه:

چطور انداختشون توحلقت ؟! مگه وقتى روتوبرگردوندى چقد دهنتو وا کرده بودى ک مامانت تونس قرص و کپسول رو بتدازه توحلقت ؟!

Thumb up 19 Thumb down 7

Alish می‌گه:

شایـــد وقتی میخواستی از خونه بیای بیرون یادت رفته دهنتو ببندی ! و مادر گرامی هم که به این موضوع آگاهی کامل داشته طبق یک برنامه ریزی دقیق اومده از قصد تو رو صدا کرده.. منتظر شده تا روتو کامل برگردونی.. و در همین حین داشته دستشو که حاوی قرص های مختلفی بوده به دهنت نزدیک میکرده ! و در یک آن ” دیدی دهنت پر از قرص و کپسول شده البته این در حالی است که همسایه ها هم بهت زل زده بودن.. طبق فرمایش خودتون… “به همین راحتی میشه از کاه کوه ساخت :-D اینم نکته اخلاقیش…
لایک فراموش نشه لطفا !

Thumb up 46 Thumb down 11

سوگل می‌گه:

اعتراف میکنم اونوقتا ک کوچیک بودم یه دوس پسرداشتم اسمش ارش بودهمیشه باهمدیگه درخونمون بازى میکردیم..
یه روز مشغول بازى بودیم گولم زد گف سوگل اون بچه هارومیبینى اون دوردورااا گفتم اره خب ک چى؟!گف اونادارن بوس بازى میکنن یه بازى جدیده بیاماهم بازى کنیم منم ک مغزم درحدجلبک بودو خوشحال ازینکه قراره یه بازى جدیدیادبگیرم باذوق وشوق گفتم باههشههه !
اونم چن بارلپمو بوس کردوگف اینم ازبوس بازى :D
:
همونموقع ها اثاثکشى کردن رفتن اهواز دیگه ندیدمش تا۲سال پیش ک اومده بود واس یه عروسى امادیگه اون ارش کوچولو نبودیه مردى شده بودواس خودش اینقدخجالتى شده بود ک اصن روش نمیشد بهم سلام هم بکنه.

Thumb up 29 Thumb down 7

OM iD می‌گه:

اعتـــــــراف میکنم که خــــعــلی باحال بود :P

Thumb up 9 Thumb down 9

kamand می‌گه:

عاغا یه آدم باحال تو سایت هس میاد از بالا تا پایین نظرارو دیس لایک میکنه
کیه خدایی؟بگه من یه تشکر ازش بکنم برم کار دارم
:lol: :)

Thumb up 25 Thumb down 9

سارا می‌گه:

سلام اومدم بخابم گفتم بیام یه سری بهتون بزنم آره خداییش واسه منم سواله از اون بالادیس لایک میکنه میره پایین خداییش عزیزم خودتومعرفی کن کارت نداریم میخایم تشویقت کنیم گلم؟؟؟؟

Thumb up 23 Thumb down 9

نیلوفر می‌گه:

اره کمندجون باهات موافقم

Thumb up 12 Thumb down 9

Alish می‌گه:

اگه فهمیدین کیه اسمشو به من بگین میخوام نفرینش کنم…
من نمیدونم واقعا چرا آخه !!!

Thumb up 58 Thumb down 13

مریم501.هــــیـچکس می‌گه:

اقا چارشنبه بود پاشدیم با بچه ها از طرف مدرسه رفتیم دانشگاه داروسازی مشهد بازدید
گذشتو گذشت رسیدیم ب دانشگاه بعد بازدیدا تو سالن دانشگاه ی دشویی پیدا کردیم با بچه رفتیم توش حالا دانشجوها هم توش برداشتم به بچه ها گفتم بچه ها شلوغ کنید من مرم تو سرو صدا در میارم…..تازه فمیدم او وسط چی گفتم:)
باز چن ساعت گذشت رفتیم دشوویی دختره برداشت گفت بچهها این پسرا رو نگا کنید دارن همجوری ب ما مخندن باز همو وسط دشوویی برداشتم گفتم بچه ها بدویین بریم تیکه بندازیم هیچی دیگه بچه ها با مشت لگد انداختنم بیرون اصن ی وضی ن ک ابروشون رفت حالا بیاا خوبی کن اصن بزا بتون بخندن ………ولی خوش گذشتا ی چیزی بود اصن

Thumb up 13 Thumb down 9

Alish می‌گه:

اعتراف میکنم که:
وقتی بچه بودم از مغازه محل سرقت میکردم، بعدش با خودم فک میکردم که وقتی بزرگ شدم پولدار شدم میرم و بهشون پول میدم..
اما حالا که بزرگ شدم اما چون زیاد پولدار نشدم دیگه بعداز کلی فکر کردن تصمیم گرفتم که به زندگی عادیم ادامه بدم :-|

Thumb up 63 Thumb down 18

سوگل می‌گه:

داداشى گفتى مغازه یاداین خاطره افتادم..
:
اعتراف میکنم اونوقتا ک کوچیک بودم یه دفه سریه موضوعى ک یادم نیس چى بود مغازه دارسرکوچمون منو دعواکرددیگه ازاون روز ب بعدهروخت مامانم منو واس خریدمیفرستاد مى رفتم یه مغازه دیگه (ک خیلى هم دور بوداون دس خیابون) خرید مى کردمو ازلج مغازه دارمحلمون میذاشتمشون تونایلون سفید ک مشخص باشه چیا گرفتم وازجلوش ردمیشدم عاغا خشم و حسادت توى چشاش موج میزد.
اوووووووففففففففففففف دلم خنک میشد :) ..
چن دفه هم پیش مامانم ایناشکایتمو کردو گف این دخترشما بزرگ بشه چى میشههههه !!!!!بیچاره فوت کردوبزرگ شدنمَم ندید :D

Thumb up 28 Thumb down 4

میلی شکست می‌گه:

اعتراف میکنم وقتی دیدم بابام توی مرغداری یه مرغ رو سر برید به مدته یک روز نه چیزی خوردم نه خوابیدم.
ولی بعد بابام بهم یاد داد چطوری مرغ بکشم از اون لحظه به بعد من شدم یه قاتله حرفه ای.
به افتخاره خودم:-D

Thumb up 17 Thumb down 17

shiva21 می‌گه:

امروز رفتم خونه دخترعمم اون خیلی تنبل خونه مجردی داره
زیر مبل کلی سوسک مرده بود منم همه رو جمع کردم ریختم توی مایتابه بعد سرخ کردمشون بوی گند میداد
اخ اون اومد خونه دید چه بلایی سر مایتابه عزیزش اوردم و تو خونه بوی گند راه انداختم هرچی فهش بود تو این دنیا این بهم داد مایتابه هم از پنجره پرت کرد بیرون خورد تو سر یه پیرزنه خب به من چه خونشو تمیز کنه تا من از این کارا نکنم

Thumb up 25 Thumb down 18

Alish می‌گه:

دروغ که شاخ و دم نداره!
قرار بود اعتراف کنیم اینجا، نه اینکه داستان علمی تخیلی ساخته ذهن خلاق نویسنده جوان جویای نام !
:-| البته ببخشید فوضولی کردم …

Thumb up 80 Thumb down 16

shiva21 می‌گه:

اقا علیش من که دروغ نگفتم تازه فیلم هم گرفتم
من از این چندش بازیا زیاد در میارم

Thumb up 21 Thumb down 10

Alish می‌گه:

منظوری بدی نداشتم ، ببخشید :-)

Thumb up 49 Thumb down 16

نیلوفر می‌گه:

سلااااااااااااااام داداش علی سالها پیش من یه پیشنهاد دادم گفتم قسمته نظرات شکلک بزار. ما مفهومه حرفامونو فقط با شکلکا میتونیم عمییییییق برسونیم.خاهش میکنم یه لطفی کن بزار که مثله قمقمه تو گل نمونیم خخخخ باتشکر

Thumb up 22 Thumb down 5

« دیدگاه های کهنه تر
ارسال نظر (نظرات ارسال شده: ۴,۱۲۳ دیدگاه)

تبلیغات

...


سامانه شارژ آنلاین

صفحات ویژه






پیامک پرطرفدار

پر طرفدارترین اس ام اس های سـه علی سـه


اس ام اس های سنگین و فاز بالا


بخش  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  11  


اس ام اس های کوبنده تیکه دار


بخش  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  11  12  


محبوب ترین مطالب
مطالب اتفاقی
تخفیــف ویــژه

...

...


فروش ویژه ادکلن

فروش ساعت دیواری